<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547</id><updated>2011-11-20T12:05:20.065-08:00</updated><category term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش اول'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *تنهایی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *نگاه*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *پندار*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *سکوت و خموشی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بد اندیش*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *روان*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *باژ*'/><category term='جلد پنجم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='● اشعار فرزانه شیدا دربُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش هشتم●'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) *فر گرد سیاست*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *امید*'/><category term='فرگرد'/><category term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ (11)'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *هیچ*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فریاد*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *دشمنی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ارزیابی و نقد*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آگاهی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *روزهای سخت*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *اشک*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *طبیعت*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خنده*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *راز*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *پرسش*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *برآزندگان *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خوار نمودن*'/><category term='جلد ششم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد * کودک*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *راستی و ناراستی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *نامداری*'/><category term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش 6ششم'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *پیران*'/><category term='پایان اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ'/><category term='فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خرد و دانش*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *نادان*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *راه*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *سخن*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *پیمان*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ریش سفید*'/><category term='اشعارفرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ(14)'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فرگرد گیتی*'/><category term='تفسیر'/><category term='جلد هفتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ستایشگر*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد شناخت *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فرمانروا *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *خردمند*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *اسطوره*'/><category term='جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *رسانه*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آرامش*'/><category term='ارد بزرگ'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *دیگران*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *توانایی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بی باکی*'/><category term='سروده ها و اشعار'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *استاد*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد گزینش *'/><category term='ارد بزرگ  و کتاب آرمان نامه آرمان نامه به قلم استاد امیرهمدانی وکتاب بعُد سوم آرمان نامه  به قلم فرزانه شیدا'/><category term='●اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش دوم'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *زندگی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) * فرگرد کودکی *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد گذشت و بخشش*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد خودبینی و غرور *'/><category term='● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش نهم●'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بردباری*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ساختار*'/><category term='کتاب بعد سوم آرمان نامه'/><category term='جملات قصار'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آینده یک نظام سیاسی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ادب*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خود*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *اندرز*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خویش*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *پیوند*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *اندیشمندان*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *رایزن*'/><category term='جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *دوستی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *سرآمدان*'/><category term='● بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●  بخش چهارم(4) ●'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آموزگار*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *شایستگان*'/><category term='جلد نهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آدمیان*'/><category term='● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ (7)●'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ریشه ها*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *ستیز*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *پشیمانی*'/><category term='جلد دهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *تندرستی*'/><category term='●اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش (3)'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *هنر*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بخت*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *اندیشه*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آدمی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *میهن*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد شادی *'/><category term='نصایح و اندرزها'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *همسر*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *زیبایی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آغاز*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *نابودی*'/><category term='●اشعار ف.شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ بخش دهم(10)'/><category term='فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب  بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ  بخش دوازده  (۱۲)'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد سرنوشت *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *کشور*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *باران*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فریب*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بزرگداشت*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بدگویی*'/><category term='جلد یازدهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد * فرگرد پیشوا *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ)  *فر گرد مردان و زنان کهن*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بخشندگی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *باور*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *اندیشه*'/><category term='●اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ (۱۳)'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *جهان*'/><category term='جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *کار*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *گردن کشی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *فرهنگ*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد آرزو *'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *کوهستان*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فرگرد سرپرست*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *سفر*'/><category term='جلد هشتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ترس*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *پیشرفت*'/><category term='●:اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اردبزرگ ●:بخش پنجم'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *هنجارها*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *سامان*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *تلاش*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *اندیشه همگانی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *انتقام*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *تجربه*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *آزادی*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *شکست*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *صوفی گری*'/><category term='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *انتخابات*'/><title type='text'>بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ</title><subtitle type='html'>تفسیر جملات حکیمانه ارد بزرگ بقلم فرزانه شیدا</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>151</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-7496257600047114809</id><published>6000-10-24T11:08:00.000-07:00</published><updated>2010-03-01T08:52:41.983-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تفسیر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ارد بزرگ'/><title type='text'>فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg"&gt;&lt;img class="alignnone size-medium   wp-image-739" title="OROD-BOZORG" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه " mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg?w=213" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html"&gt;جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/11/blog-post_4301.html"&gt;جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/12/blog-post_10.html"&gt;جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html"&gt;جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_1747.html"&gt;جلد پنجم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_3814.html"&gt;جلد ششم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_367.html"&gt;جلد هفتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_9728.html"&gt;جلد هشتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_113.html"&gt;جلد نهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_5411.html"&gt;جلد دهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_6838.html"&gt;جلد یازدهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-7496257600047114809?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/7496257600047114809/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=7496257600047114809&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/7496257600047114809'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/7496257600047114809'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2009/10/blog-post_2771.html' title='فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-1669563435845510710</id><published>2010-03-27T04:47:00.000-07:00</published><updated>2010-03-27T04:49:16.215-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><title type='text'>فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/10/blog-post_2771.html"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg" href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg"&gt;&lt;img class="alignnone size-medium   wp-image-739" title="OROD-BOZORG" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه " mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg?w=213" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg.jpg?w=213" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title  entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html"&gt;جلد  نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/11/blog-post_4301.html"&gt;جلد  دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;/div&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/12/blog-post_10.html"&gt;جلد  سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html"&gt;جلد  چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_1747.html"&gt;جلد  پنجم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_3814.html"&gt;جلد  ششم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_367.html"&gt;جلد  هفتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_9728.html"&gt;جلد  هشتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_113.html"&gt;جلد  نهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_5411.html"&gt;جلد  دهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title" style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_6838.html"&gt;جلد  یازدهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 102, 255);"&gt;...*( استاد &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;فرزانه شیدا&lt;/span&gt; )* &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 102, 255);"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شاعر ، پژوهشگر و نویسنده  پیشتاز ایرانی مقیم کشور نروژ&lt;br /&gt;او در عرصه شعر صاحب سبک بوده و از این  بابت جزو شاعران معدود و برتر قرن  حاضر است&lt;br /&gt;دوری از وطن باعث شده است  این شاعر برجسته آنگونه که شایسته است مورد تجلیل  قرار نگیرد&lt;br /&gt;او شاعری  آزاده و میهن دوست است .&lt;br /&gt;در مورد " یازده جلد کتاب بُعد سوم " نکته ایی  را باید یادآوری کنم و آن بیماری  سخت و وحشتناک درد های عضلانی بود که هر  دو دست این ادیب کشورمان را به شدت  آزار می داد اما او با وجود سختی های  بسیار ، به عشق سرزمین خود این کتاب  را به پایان رسانید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/farzaneh-sheida.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/farzaneh-sheida.jpg?w=287" alt="فرزانه شیدا / شاعر /محقق و پژوهشگر ایرانی" title="farzaneh sheida" class="alignnone size-medium wp-image-741" width="287" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد فرزانه   شیدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جا دارد از طرف خود و همه ایرانیان آزاده به فرزانه شیدا ،  جواهر ادب و هنر  ایرانزمین خسته نباشید گفته و سپاسگذاری کنم . آرزوی  بهبودی هر چه زودتر  برای او می کنیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیر همدانی 1388&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-1669563435845510710?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/1669563435845510710/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=1669563435845510710&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/1669563435845510710'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/1669563435845510710'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_27.html' title='فهرست کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-6085204873863253895</id><published>2010-03-23T04:39:00.000-07:00</published><updated>2010-03-27T03:38:41.157-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='● بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●  بخش چهارم(4) ●'/><title type='text'>● بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●  بخش چهارم(4) ●</title><content type='html'>&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg"&gt;&lt;img title="OROD BOZORG 4" src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-4.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه     شیدا&amp;quot;" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;● بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ&lt;br /&gt;●  بخش چهارم(4) ●&lt;br /&gt;____ چرا تکرارم نمیـکنی...؟!____&lt;br /&gt;چرا دیگر&lt;br /&gt;تکرارم نمیـکنی...؟!&lt;br /&gt;چرا در&lt;br /&gt;واپسـین لحظه های عاشــقی&lt;br /&gt;در میان یادها وخاطره ها...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آندم که بر شانه های پـرواز&lt;br /&gt;نشسـته ای&lt;br /&gt;تا " دورشدن "&lt;br /&gt;را بیآموزی!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان خیالت...&lt;br /&gt;مرغک دلم را ،&lt;br /&gt;هـمراه خـویش نـُبردی؟&lt;br /&gt;نمیدانستی مگر،&lt;br /&gt;عاشقانه میخواهمت ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... پس ازاین اما...&lt;br /&gt;دیگر،بالهای پروازم ،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گشوده نخواهد شد...&lt;br /&gt;در آبی ِ بیکرانِ عشق&lt;br /&gt;...اما...آه...&lt;br /&gt;چرا دیگر&lt;br /&gt;تکرارم نمیکنی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر نبود&lt;br /&gt;آن" لحظـه های قسـم"&lt;br /&gt;آن لحظه لحظه ی&lt;br /&gt;سرودن ِ ترانه های عاشقی&lt;br /&gt;در... بند... بندهای " پیوند"&lt;br /&gt;در عاشقانه واژه های&lt;br /&gt;" باتو میمـانم" ...&lt;br /&gt;"بی تو میمیرم " !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما...چرا&lt;br /&gt;چرا چهره ام را،&lt;br /&gt;که تا همیشه ،&lt;br /&gt;آینه ی خویش میخواستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;..حتی...لحظه ای ،&lt;br /&gt;درخـاطرت نبود؟!چرا...؟&lt;br /&gt;چگونه توانای رفتنت بود؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه پرواز را&lt;br /&gt;"در فصل کوچ"&lt;br /&gt;بی من...&lt;br /&gt;به بالهای رفتن سپرده ای؟!&lt;br /&gt;چرا امروز تکرارم نمیکنی&lt;br /&gt;آری نامم را...&lt;br /&gt;عشــقم را...قلبم را&lt;br /&gt;چرا تکرارم نمـیکنی ؟....&lt;br /&gt;آخر مگر، چـه شد ؟!!!&lt;br /&gt;دوشنبه 23 شهریور 1388 &lt;br /&gt;____ فــرزانه شیـدا___&lt;br /&gt;¤&lt;br /&gt;____ نمی شناختم اورا...___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی شناخت مرا&lt;br /&gt;اما چون نگاهم کرد&lt;br /&gt;خندید...آرام ، ملیح&lt;br /&gt;مهربان وگرم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهربانی درنگاهش&lt;br /&gt;جرقه ای زد...&lt;br /&gt;وبدورنگریست&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نمی شناختم اورا&lt;br /&gt;اما...آشنایم بود&lt;br /&gt;با درخشش مهری&lt;br /&gt;که درشراره های نگاه..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وکافی بود مرا&lt;br /&gt;...بس بود مرا...&lt;br /&gt;اینگونه آشنائی را...&lt;br /&gt;تا آشنایش باشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاهش گوئی ، با نگاهم سازشی داشت.&lt;br /&gt;ایکاش این نگاه دوباره بر می گشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا بنگرد نگاهم را...&lt;br /&gt;تا گرمی آتشین مهربانیش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لبخند پاینده... بر لبانش&lt;br /&gt;گرمی خورشید روزگارم باشد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ونوازش دهنده ی قلب بیقرارم!&lt;br /&gt;نگاهش به پاکی نماز بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به بی گناهی گل&lt;br /&gt;به زیبائی گلشن های پرمحبت عشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی شناختم اورا...&lt;br /&gt;اما آشنایم بود!&lt;br /&gt;گوئی همزبانم بود بیشتر از هرکسی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشنائی بس دیرینه بود ،اما...&lt;br /&gt;که فقط نامش را نمی دانستم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید محبت بود ،‌نام او&lt;br /&gt;شاید عشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید دوستی&lt;br /&gt;شاید انسانیت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وشاید مهدی(عج)&lt;br /&gt;هرچه بود ... نمی شناختم اورا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آشنایم بود!&lt;br /&gt;۲۲ مهر ۱۳۸۳/۲۰۰۳ آگوست/نروژ /اُسلو&lt;br /&gt; ___  فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;¤&lt;br /&gt;____  بازگرد ___&lt;br /&gt;یکبار برای تو از خود گدذشتم&lt;br /&gt;یکبار  بخاطر  تو  از   دل&lt;br /&gt;یکبار در راه تو از زندگی&lt;br /&gt;امروز می بینم که تونیز نیستی&lt;br /&gt;اما هر چه میکنم می بینم&lt;br /&gt;از تو  نمی توانم  بگذرم&lt;br /&gt;بازگرد&lt;br /&gt;تادر همیشگی بودنم&lt;br /&gt;تنها از آن تو&lt;br /&gt;باشم و بس&lt;br /&gt;باز گرد&lt;br /&gt;تا برای تو "خود" را&lt;br /&gt;زندگی را , ودل را&lt;br /&gt;تا آخرین لحظه ی حیات&lt;br /&gt;با تمامیت "عشق"&lt;br /&gt;ازآن تو کنم&lt;br /&gt;بمن بازگرد&lt;br /&gt;____ سروده ی فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;¤ &lt;br /&gt;____   بپای عاشقی ها مینویسم  ____&lt;br /&gt;بپای عاشقی ها مینویسم&lt;br /&gt;هر آن اشکی که در پای تو ریزم&lt;br /&gt;تورفتی قلب من جا مانده اینجا&lt;br /&gt;ولی تنها توئی عشق عزیزم&lt;br /&gt;پس ازتو دل نمیگیرد قراری&lt;br /&gt;ندارم بعد تو من روزگاری&lt;br /&gt;تو رفتی و زمستان جدائی&lt;br /&gt;ترک داده دلم در بیصدائی&lt;br /&gt;زاین سرمای تلخ بیقراری&lt;br /&gt;نمی آید دگر برما بهاری&lt;br /&gt;اگر حتی دگر با من نمانی!&lt;br /&gt;نگیرم دل زتو درزندگانی&lt;br /&gt;وگر از تو نگیرم هم نشانی&lt;br /&gt;درون سینه ی من جاودانی&lt;br /&gt;بپای عاشقی ها مینویسم&lt;br /&gt;هر آن اشکی که در پای تو ریزم&lt;br /&gt;هر آن اشکی که در پای تو ریزم.&lt;br /&gt;اول اردیبهشت 1378/ پانزدهم آپریل 2008&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt; ¤&lt;br /&gt;_____ الهه شعر ____&lt;br /&gt;از زخمی بر الهه شعر&lt;br /&gt;زخمی بدل گرفتم&lt;br /&gt;تاالیتیام راهی باقیست&lt;br /&gt;بس دراز!&lt;br /&gt;و گرچه چون شاعر&lt;br /&gt;بی واژه بماند&lt;br /&gt;یا به سکوت در آویزد&lt;br /&gt;خود مرگ شاعری ست اما&lt;br /&gt;(حاشااگرازمرگ هراسیده باشم.شاملو)!&lt;br /&gt;یکشنبه 22 اردیبهشت 1387&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;¤&lt;br /&gt;_____اسـیر...___&lt;br /&gt;اسـیرم ...&lt;br /&gt;در سکوت...&lt;br /&gt;در بودن ...&lt;br /&gt;باتمامی پنجره های گشوده&lt;br /&gt;و در تیک تاک لحظه ها&lt;br /&gt;درلبهای آینه که جز سکوت&lt;br /&gt;هیچ نمیدانست&lt;br /&gt;هیچ نمیدانسـت&lt;br /&gt;و جز نگاه هیچ نمیگفت&lt;br /&gt;من اما با سرود سـردآینه&lt;br /&gt;در نام"سکـوت "خیـره ام&lt;br /&gt;چه خواهم گفت بااو&lt;br /&gt;نمیدانم&lt;br /&gt;چه رامی جویم  ؟&lt;br /&gt;نمیدانم !!!&lt;br /&gt;با دستهای بیقرار&lt;br /&gt;که مبهوت لمس دیواری ست&lt;br /&gt;سـردوبی احساس&lt;br /&gt;پیرامون اتاق را&lt;br /&gt;حس کرده ام&lt;br /&gt;در لحظه های تماس&lt;br /&gt;درهـای رفـتن&lt;br /&gt;ایمن از گذر باد&lt;br /&gt;پیچیده در&lt;br /&gt;تارهای تنبیده ی غربت&lt;br /&gt;چه بیرحم بربی کسی ام&lt;br /&gt;چـشم دوخـته اسـت..&lt;br /&gt;گوئی اسیـرم&lt;br /&gt;با تمامیِ پنجره هایِ گشوده&lt;br /&gt;در دیواری سـرد&lt;br /&gt;در آئینه ای خاموش و بیصدا&lt;br /&gt;در درهـای بسته&lt;br /&gt;در خود! آری در خود&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;مرا آزادی بخش&lt;br /&gt;ای افکاره غمدیده ی تنهائی&lt;br /&gt;من از اینجا نیستم،نیستم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;مرا در یـاب ای عشـق&lt;br /&gt;که تنها تو&lt;br /&gt;تنهاتو ,دیوارها را&lt;br /&gt;آینه ها را, پنجره ها را&lt;br /&gt;به حرف واخواهی داشت&lt;br /&gt;اگر با نگاه دل&lt;br /&gt;با قبی سرشاراز محبت&lt;br /&gt;به هـرکجا بنگری&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;مرا دریاب ای عشـق&lt;br /&gt;مرادریـاب&lt;br /&gt;شـایـد&lt;br /&gt;شاید که آرامـی بگیرم&lt;br /&gt;شایـد...&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا _____&lt;br /&gt;¤ «عــشق یقـین » ¤&lt;br /&gt;آبی تر از سـپهر؛غـمگین تر ا زغـروب&lt;br /&gt;ای یـا رهـمنشین, ای هـمزبان خـوب&lt;br /&gt;ای هـم سـوال مـن ای مـانده درسـکوت&lt;br /&gt;با  مـن  بگو   ز عشق  از  بودن  و  ثــبوت&lt;br /&gt;لفـظ غـریبه یـست  بـدورد لـحظه ها&lt;br /&gt;تـا  آخـرین   کـلام    تـنها   بـگو  :  وفـا&lt;br /&gt;با  من  غــریبه  است لفـظ ء جـدا شـدن&lt;br /&gt;با قــلب عــاشـقی شـب همــصدا شـدن&lt;br /&gt;هــمواره با تـوام  هـمچون خـود خــدا&lt;br /&gt;همـچون دلـت  کـه بـاز در ســینه مـی طـپد&lt;br /&gt;در واژه  و  غــزل او شـاعـری کــند&lt;br /&gt;مـانـند روحِ تـو ,  درکـو چـه های  شـب&lt;br /&gt;هــمواره  با توا سـت  قـلبی مـیان  تــب&lt;br /&gt;تبدار و سـینه سـوز شـیدا  و بــیقرار&lt;br /&gt;در  کـو چه های   شــب هــمراه انــتظار&lt;br /&gt;آری به هـر قــدم ؛ با شـب ؛ شـب ونــیاز&lt;br /&gt;هـمـپای  قـلب   تـو  دارم  ره  نـماز&lt;br /&gt;چــون آیـه هـای عــشق « شــیداترین » شـدم&lt;br /&gt;در کـو چـه های  شـب «عـــشق یقـین »شــدم&lt;br /&gt;در کـو چـه های  شـب «عـــشق یقـین » شــدم&lt;br /&gt;شنبه 17 آدزماه 1386&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;¤  فصل شکفتن واژه ها¤&lt;br /&gt;در کُنج شهر&lt;br /&gt;سرگردان واژه های تردید&lt;br /&gt;در عبور تند چرخ ها وگاه ها&lt;br /&gt;چه سرگردانند&lt;br /&gt;ای همکلام عشق&lt;br /&gt;برای باغچه از فصل روئیدن بگو&lt;br /&gt;در شهر جز&lt;br /&gt;دود ونگاه های مانده بر خاک&lt;br /&gt;هیچ نمانده است&lt;br /&gt;وکودکان توپهای رنگی خویش را&lt;br /&gt;در پستوی خانه&lt;br /&gt;فراموش کرده اند&lt;br /&gt;بازی بودن وزندگی را&lt;br /&gt;در چرخهای گذران وگامهای تند می بینم&lt;br /&gt;که از عشق هیچ نمیداند&lt;br /&gt;وجز عقربه های ساعت&lt;br /&gt;نگران هیچ چیز نیست&lt;br /&gt;واژه هایم دردمند سخن&lt;br /&gt;باز مانده اند&lt;br /&gt;وصدای " آه " در هیاهوی چرخها&lt;br /&gt;با خاک یکی میشود!&lt;br /&gt;واژه هایم را به دانه های بهار می بخشم&lt;br /&gt;که شکفتن را آغازی داشته باشد&lt;br /&gt;درفصل جوانه ها&lt;br /&gt;آنگه که&lt;br /&gt;چتر ها باران را انتظار می کشند&lt;br /&gt;وآه دیده ها اشک را&lt;br /&gt;بامن بگو&lt;br /&gt;فصل رویش دل در کجاست !؟&lt;br /&gt;دوم اردیبهشت 1387&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;¤&lt;br /&gt;____ پنجره ای رو به عشق ____&lt;br /&gt;اگر میشد&lt;br /&gt;پنجره ای گشود به باغ محبـت&lt;br /&gt;به باغ دلهای عاشق&lt;br /&gt;اگر میشد&lt;br /&gt;گلهای گلشـن محبت را..بـوئید&lt;br /&gt;اگر میشد باغبان عشــق بود و&lt;br /&gt;پاســدار مهـربـانی&lt;br /&gt;هـرگـز دلـی نمی شکســت&lt;br /&gt;هــرگز محبتــی فراموش نمیشد&lt;br /&gt;هـرگز دلی تنهائی نمی کشیــد&lt;br /&gt;و مهـربانی&lt;br /&gt;شکـوفـه های پر عــطر خویـش را&lt;br /&gt;درباغ روح انسـانی&lt;br /&gt;شکفتنـی همیشگی داشــت&lt;br /&gt;در طــراوت روح&lt;br /&gt;اگر مـــیشد&lt;br /&gt;پنـــجره ای گشــود&lt;br /&gt;به باغ محبــت ها&lt;br /&gt;و دل را به عشــق&lt;br /&gt;بخشید&lt;br /&gt;...اگر میشد...&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;¤&lt;br /&gt;ــــــ عشق یعنی ... ــــ&lt;br /&gt;عشق یعنی عشق زیبای خدا&lt;br /&gt;راه خود روسوی حق راه وفا&lt;br /&gt;عشق یعنی یاری ودلدادگی&lt;br /&gt;یاوری بر مردمی, در سادگی&lt;br /&gt;شاه خوبان باش وبر دنیا امیر&lt;br /&gt;دست محرومان دنیا را بگیر&lt;br /&gt;عشق یعنی ازخودم بیرون شدن&lt;br /&gt;در ره و راه خدا مجنون شدن&lt;br /&gt;عشق یعنی« پای» همراهی شدن&lt;br /&gt;در رهی در« یاوری» راهی شدن&lt;br /&gt;عشق یعنی دل سپردن با وجود&lt;br /&gt;روح خود را بر خدا ,هردم سجود&lt;br /&gt;مهربان قلبی به تن, عقلی سلیم&lt;br /&gt;عشق یعنی دستگیری از یتیم&lt;br /&gt;در ید قدرت گرفتن دهر را&lt;br /&gt;تا که مهرت پرکند این شهر را&lt;br /&gt;عشق یعنی یاد زیبای خدا&lt;br /&gt;تا ببینی« او »چه میخواهد زما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـــــ سروده ی: فرزانه شیدا ــــــ&lt;br /&gt;پایان بخش چهارم -۴&lt;br /&gt;ازکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ&lt;br /&gt;سروده ها ی: فرزانه شیدا  &lt;br /&gt;Farzneh Sheida&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-6085204873863253895?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/6085204873863253895/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=6085204873863253895&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/6085204873863253895'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/6085204873863253895'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/4.html' title='● بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●  بخش چهارم(4) ●'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-8277716876185676089</id><published>2010-03-21T20:13:00.000-07:00</published><updated>2010-03-22T18:26:10.744-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ارد بزرگ  و کتاب آرمان نامه آرمان نامه به قلم استاد امیرهمدانی وکتاب بعُد سوم آرمان نامه  به قلم فرزانه شیدا'/><title type='text'>ارد بزرگ  و کتاب آرمان نامه آرمان نامه به قلم استاد امیرهمدانی وکتاب بعُد سوم آرمان نامه  به قلم فرزانه شیدا</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S6bgsCqbajI/AAAAAAAABV8/MSBukPV1GOw/s1600-h/641.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 140px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S6bgsCqbajI/AAAAAAAABV8/MSBukPV1GOw/s320/641.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5451291446212258354" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;●*اُردبزرگ وکتاب آرمان نامه&lt;br /&gt;آرمان نامه شامل یکصد و سیزده فرگرد و هفتصد و چهل و پنج فرمان ارد بزرگ&lt;br /&gt;به قلم استاد امیرهمدانی&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه    شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium    wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;●*اُرد بزرگ وکتاب آرمان نامه و کتاب بعُد سوم آرمان نامه&lt;br /&gt;به قلم فرزانه شیدا&lt;br /&gt;●*جلد یازدهم قسمت آخر●*&lt;br /&gt;درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی و مردم شناسی ست بگونه ای که ,بسیار تجربه ها می بایست سازنده چنین افکار پرمایه وبا ارزشی باشند که اندیشه های دیگر را نیز چون آینه ای صافی بخشیده و جلا دهنده ی روح انسانی باشد. چیزی که انسان نیازمند آن در طول راه سفر عمر خویش است و در درون « خویش» خود همواره در این باور زندگی میکند که امید و آرزو را می توان رنگی از حقیقت داد و بر اساس خواسته های زندگی خود گام برمی دارد و در راه سرنوشت انسان می بایست فانوس وچراغی از سخنان *ارد بزرگ ,این عالم بزرگ اندیشه را در سیاهی های دنیای ناشناخته ای که به شناخت آن نیازمندیم به همراه داشته باشد وحتی کلمه به کلمه ی آنرا به خاطر و دل بسپارد و هر کجا در جائی و منطقه ای از زندگی دچار سستی و نا امیدی شد به مرور دوباره ی افکار و ایده های ارد بزرگ بنشیند چرا که تمامی این جملات طلائی و این پندهای زّرین به «معرفت انسانی »در میدان خرد یک به یک , جنبه علمی و کاربردی ثابت شده ای را در علوم پایه زندگی داراست و بر این اساس می توان «*ارد بزرگ را اسطوره راه و اندیشه » نامید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بزرگ فیلسوف عزیز و دوست داشتنی کشورمان که سربلندی ایران و تاریخ ما نیز خواهد بود , را در واقع به هزار نام زیبا می بایست نامید چرا که او « یاور بشریت » و «خداوندگار کلام » در معنویت خورشید مانند دنیا انسانی ست. دنیائی که با تمامی پیشرفتهای روزانه انسان را از « خویش  ِ خود » جدا ساخته است و به دنیای دواّر تیک تاک ساعت بخشیده است , دنیا و زمینی که خالی از معنویت های انسانی نمی تواند جز توپ گرد آهنین و بی احساس و سردی باشد که در رنگ آبی در میان فضا بدور خود و خورشید می چرخد و آدمیان درون آن نیز , در زندگی بدور خود چرخان بوده و بسیارند که هنوز نمی دانند که زندگی اگرچه گاه دایره وار در موقعیتهائی از زندگی بسوی نقطه ی اولیه ی حرکت پرگار برمی گردد ,اما می توان این « در دایره زیستن » را چه در گردش ساعت باشد چه پرگاری , باز رنگ و لعابی از شادی گره زده و رنگین کمانی از عشق و محبت و دوستی از احساسات خوب و دل انگیز بر جای مانده در درون آدمیان را درهر ثانیه ی زندگی به آسمان هستی خود و دیگران بخشیده و دنیا را رنگین از عاطفه های انسانی کرد, عاطفه هائی که در نهاد ما وجود داشته و خواهد ماند و ما نیز در «خویش» گاه آنرا پرورش داده گاه بی صدا خفه کرده ایم و در نقشِ عروسکی ِانسانی ِمتحرکِ , « خویشتن خود »را به ساعت و زمان بخشیده و خود را محکوم به گردش بی حس وبی احساس آن کردیم وفقط تلاش «زنده بودن »را هدف بودن انسانی و پرعاطفه ای کردیم و هر روز ذره ای و بخشی از« وجود خویش» را در آن باختیم و از بین بردیم! بی آنکه بخاطر بیآوریم که نیامده ایم که فقط کار کنیم , بخوریم و بخوابیم بلکه آمده ایم تا« زندگی کنیم و حقیقتا به "معنای واقعی" زندگی کردن را زندگی کنیم» و زندگی را در تجربه های خوب و بد خود به اوج زیستنی برسانیم که می تواند بهترین دستآورد آدمی در زندگی او و دیگران باشد .*ارد بزرگ خویشِ انسانی را در تمامی بخش های هر فرگرد به وضوح ارج و شخصیت می بخشد و به انسان می آموزد که «وجود آدم» وجودی با ارزش معنویست که می تواند از اسارت نادانی و سستی خود را رهانیده و «خویش» را به پایگاه واقعی «انسانی» برساند جایگاهی که متعلق به اوست و از نخستین لحظه ی حضور دراین دنیا نیز , متعلق به « انسان» بوده است و دریافتن و درک آن , تنها به گروهی تعلق یافت که در « پی شناخت ِخویش» زندگی را از دایره دواّرِ «بودن» فراتر نگریسته و دیدگاهی چون دیدگاه *ارد بزرگ را در اندیشه پرورانده و تلاش داشته اند در«خود شناسی خویش» دنیا را نظاره گری درست باشند و همانگونه دنیا را بشناسند که لایق شناخت است و در دیدگاه خداوند نیز کمتر اراین نبوده است که انسان ,"خود خویش" دریابد و این را نیز دریابد که زمین و زمان و همچنین" شخصیت انسانی و دریافت و شناخت « خودِ خویش» "به نوعی وظیفه ی انسانی ما از زمان تولد بوده است ! و بارها شنیده و خوانده ایم که «خود شناسی خویش یعنی : خدا شناسی» ! شناخت خداوند یکتایی که سازنده و جان دهنده و خالق این عالم هستی بوده و هست . ولی آیا هرگز به این جمله به معنای عمیق معنوی وعرفانی آن فکر کرده اید؟ تفسیر این جمله در دیدگاه من کار سختی نیست و تنها نیازمند این است که واژه های این جمله را برای خود معنی کنیم که: ما چگونه می توانیم با شناخت« خویش» خداوندگار خود را بشناسیم خداوند خود فرموده است که : «ای انسان تو ذره ای از وجود منی », پس اگر « ذره ای» و فقط « ذره ای» توان این را داشته است که در طول بودن خود این همه در ساختار ریشه ایِ زمین و دریا و اقیانوس و کهکشان نقش داشته باشد آنگاه می توان دریافت قدرت و نیروی فکری انسان که تنها ذره ای از وجود خداوند است دارای« نیروی عظیمی »ست که از هر یک از ما نه در نقش رویائیِ ماجرا که در واقعیت زندگی , همچون جادوگریست که به هر چه می خواهد ,با بکار بردن سلولهای مغزی خود , بمانند همان عصای نقره ای جادوگری دست یابد و جادوی پرواز خود را نیز هواپیما و سفینه ای کرده است که براحتی هوا و فضا را طی می کند .فرش روان جادوئی انسان «اندیشه» های اوست که پروازی بر آسمان هستی داشته و توان آنرا در « من ِخویش » دیده است تا سازنده و فرمان دهنده ی زندگی خویش و حتی ترقی دهنده ورشد دهنده ی زندگی دیگر انسانها در طول تاریخ باشد و آنچه امروزه تمامی امکانات رفاهی را برای آدمی بوجود آورده است , از هیچ چیز نمی تواند سرچشمه بگیرد جز توانائی« عقل» انسانی ,که در برابر خداوند تنها"« ذره ای از این دانائی عقلی»" را داراست. با این تفاسیر , انسان در می بابد که وقتی که خود میتواند جادوگر واقعی و نه تخیلی زندگی خود و دیگران باشد آنگاه براستی خود خداوند چقدر عظمت بزرگی در عقل و اندیشه و قدرت و توانائی را داراست که این نیز , در خلق زمین و زمان و در اینهمه عظمت و وسعت و در ژرفای بزرگ وعمیق آن باز وجود بزرگ و قدرتمند خداوند آشکار میکند وبا این شکل چگونه انسان ,این جادوگر واقعی وقدرتمند زمین وعصر و زمان ,میتواند برخود شک داشته باشد و خود را هیچ بپندارد یا بخود اجازه دهد که ناامید ی را جایگزین تلاش وحرکت خود ساخته ودرگوشه عزلّت وغم وتنهائی برخود وزندگی وروزگاری افسوس بخورد که در هریک چه « خود خویش» چه « زندگی و روزگار»هر یک هزاران قدرتی نهفته است که کافیست انسان اراده کند و آنرا باز نموده و از آن به قدرت عقل خویش بهره گیرد و چرا که نه ؟!&lt;br /&gt;چرا بهتر زندگی نکنیم ؟شادتر نباشیم ؟در رفاه نباشیم ؟این حق انسانی ماست! و کسی برای تو و برای بدست آوردن این حق تو کاری نخواهد کرد مگر اینکه خود اولین گام را برداشته برای خویش ارزش قائل شده و بهترین ها را برای خود بخواهی و در راهی که گام مینهی ارزش ها و باورهای ناب را با خویش همراهی کنی تا کسی قادر نباشد که در نیمه راه باعث دلسردی و نومیدی و یاس تو شده پشتکار و تلاش ترا در درون فکر و دل و اندیشه به سردی بکشاند مبادا از راه درست خویش , به بیهوده بازگردی بی آنکه بدانی انتها با تمامی سختی ها بسیار شیرین خواهد بود اگر آن کنی که میبایست انجام دهی و براه خویش همراه با تسلط برخود و بر پیرامون خود و با اعتقاد و باور بر اندیشه ی خود ادامه دهنده ی راه باشی و به مقصودی برسی که هدف از آمدن تو از پیش رسیدن به همان « مقصود» بوده و هست. درکتاب بعُد سوم آرمان نامه , من , با تلاش و امید و عشقی عمیق ,در طی تمامی فرگردها , با نظریات و عقاید فیلسوف و اندیشمند بزرگ ایرانی * ارد بزرگ تلاش نمودم از دیدگاه ایشان و همچنین با نگاه و توجه بر سخنان دیگر بزرگان ایران و جهان در تفسیری عادلانه « زندگی» را به گونه ای معنا کرده باشم که هدف * ارد بزرگ بوده است و چیزی را نیز از قلم نیانداخته باشم که ناگفته بماند و یا مبادا در نگفتن تمامی عقاید ایشان حق مطلب ادا نکرده باشم چرا که شخصا معتقد بودم که یک یک این جملات اندیشمندانه سرشاز از معانی و تعابیر و عمقی ست که می بایست با دقت به آن توجه کرد و همراه با علوم روز و شکل زندگی امروزی, به همراهی تجربیات خود , هریک از فرگردها را به تعریف و تفسیری نشستم تا شاید قادر باشم به همگان ارزش کتاب آرمان نامه و جایگاه برتر * ارد بزرگ را نشان دهم و در قلب جوان نیز اثر این گفتار را برای همیشه جاویدان کنم و از آنجا که ایده ال ها چاره راهها و عقاید یکی پس ازدیگری درفرگردها نماینده ی تجربیات عمیق ایشان بود که با تمامی علوم دنیا نیز در زمینه های مختلفی همپائی می کرد . نمونه هائی نیز از سخنان دیگر بزرگان را در مقام مقایسه از دید شما عزیزان نیزگذراندم تا در این امر موفق شده باشم که بگویم نظریات وعقاید * ارد بزرگ براستی ارزشمند وخواندنی وآموختنی ست تا روشن گردد که یک یک جملات عمیق و ارزشمند ایشان همپا وگاه بالاتر از آن است که بتوان قیمتی برآن نهاده و همگی سر تعظیم در مقابل ایشان میبایست فرود آوریم که اینگونه بی هیچ چشمداشتی زندگی را , معنای زندگی را و تجربیات ودانش خود را بی دریغ دراختیار جامعه ی ما و دیگر جوامع دنیا گذاشتند و در تعریف زندگی وآدمی دیدی وسیع ونظریات ایشان آنقدر با معنا و عمیق بود که خواندن ونوشتن از آن برای خود من آنقدر جالب و ارزشمند و دوست داشتنی بود که با لذتی وصف ناپذیر مینوشتم و مینوشتم و هیچ چیز مرا از پا نمی انداخت و خستگی ساعتها و ساعتهای متمادی کار با شروع فرگرد جدید برایم هیچ می شد و مجدد همان شوق را در دل حس می کردم و با لذتی عمیق و با تمام دل و تمامی روح و اندیشه ام به تفسیر آرمان نامه ی *ارد بزرگ پرداختم , چرا که بسیار نظریات ایشان را دوست داشته و برای راه زندگی آنرا خط به خط می پذیرم و در عین حال بسیار نیز متوجه ی این موضوع شدم که باورها وعقایدم نزدیکی و هماهنگی شدیدی با عقایدایشان دارد و همین مطلب مرا در نوشتن کتاب « بُعد سوم آرمان نامه » به شوق می کشید ,بطوری که با وجود تمامی مشکلاتی که طی نوشته شدن این کتاب از سر گذراندم ,هیچ چیزی موفق به این نشد, که لحظه ای مرا, سرد گرداند . هر چه که من نوشتم جز تفسیر و واکاوی افکار * ارد بزرگ نبود و تمامی حتی بررسی ها از روی علوم و دانش امروزی همراه با ترجمه هائی از کتب و نوشته های ارزشمند که برای ترجمه ی آن زمانی نیز بکار گرفته بودم وبرای جمع آوری یکی یک مسائل ساعات و زمان بیشماری را صرف کرده بودم و شبها ، اکثر شبها را نیزتا نیمه های شب و حتی تا صبحدم و گاهی بدون دو روز خوابیدن یا درست خوابیدن از سر می گذرانیدم که بنویسم و در گردآوری و تدوین و جاگذاری مطالبی که می بایست در دربین گفتار از آن ها نیز یاد می کردم دقت و توجه بسیاری را مبذول میداشتم که با اشکالات رایانه ام و قطع و وصل شدنها و پریدن های مداوم نوشته هایم و از دست رفتن ساعتها کار در یک چشم بهم زدن...تا موفق شوم هر مطلبی و ترجمه ای و درجای مناسب درمیان نوشته های خود و نظریات و اندیشه های *ارد بزرگ* جایگزین کنم تا کار موفقی را ارائه بدهم که , ارزش خواندن نیزداشته باشد و  اینهمه تلاش و بیداری های شبانه و کم خوابیهای بسیار , باشور و شوق برای به پایان رساندن کتابی که دوستش داشتم نیاز به دلگرمی داشت و طبق معمول همیشه ی زندگیم , باز هم دریافتم که انسان در لحظات حساس تنها باید امید به خود داشته باشد و در راهی که می رود بخود تکیه کند نوشتن « بعُد سوم آرمان نامه » در واقع با صداقت دل و امید واقعی به تحریر در می آمد و هدفی عمیق درخود داشت تا در یاری اندیشه ها و آموزشی دوباره بر افکار فیلسوف بزرگ ایران *ارد بزرگ همراه با اندیشه های ارزشمند دیگر بزرگان جهان چه از منابع ارزشمندی که می بایست از آن آگاهی داشت  در درون مایه ی آن جز به خیر نیست و جز از ره دوستی و دوست داشتن جامعه ام که با دل آرزومند این هستم که این کتاب واقعا بکار مردم جامعه بیاید و توان اینرا داشته باشد که در زندگی همه یاور خوشبختی وشادی و یا حتی جرقه ی امیدی درقلبی برای بهتر زندگی کردن باشد که چنین اندیشه ای از سر خیر بود و با باور اینکه هر انسانی لایق بهترین ها درزندگیست و همگان میبایست بگونه ای راه بهتر زیستن خویش را پیدا کنند و هرچه را که نوشتم نه تنها از خود که بسیار از اُردبزرگ و دیگر بزرگان جهان آموخته بودم که شهامت اینرا نیز داشته باشم تابنویسم و نویسنده کتابی در یازده جلد باشم ,همچنین آموخته هائی نیز , هم داشته ام که از تمامی منابعی بوده است که معتبر بود و در آن نیز , شکی جایز نبوده و نیست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بهر شکل در طی فرگردهائی که یک به یک به انتشار در می آمد نگاه مردم سرزمینم را نیز دنبال میکردم و نظر ایشان را می پرسیدم یا حتی بدون پرسیدن اظهار نظر ایشان رامی شنیدم و متوجه می شدم که باز گوئی که تلاشی بیهوده ,سرگرفته شده برای کسانی که نمی خواهند بیآموزند وبه گفته ی* ارد بزرگ ,میاندیشیدیم که میفرمود: تلاش بر کسی که پند آموز نیست بیهوده است و در نهایت تاسف ,باز متوجه شدم که بسیاری که آنها که ادعای اینرا نیز داشته اند که فرگردها را دنبال میکنند ,حتی از محتوای آن بی خبرند و هر یک دوباره و صدبار هدر بی تفاوتی های عمیقی که بخود به زندگی وحتی چیزهائی که میخواندند دارند, حتی انقدر صادق نیستند که اگر نخوانده اند ,خاموش بمانند و با دادن نظریه بی پایه ای که حتی بر اساس خوانده شدن مطلب هم نیست به جواب گوئی یا اظهار نظر برنیآیند که مبادا ایشان را دست کم بگیرم یا اظهار دلگیری کنم که چرا نخوانده اند که با دانستن آن نیز بازچنین نمی کردم کما اینکه دریافتم که خوانده نشده برایم نظری داده می شود اما باز هیچ نگفتم چون این نوشته ها را برای آنان نوشته بودم اما برکسی اجباری نیست که کاری را انجام دهد که دوست ندارد و درعین حال نه آموختن بالاحبار ثمری داشته و خواهد داشت نه خواندنی که به میل و رضای دل نباشد. چرا که انسان تا خود نخواهد کسی نمیشود حال دنیا دنیا نوشته و علم را به رایگان نیز در اختیار ایشان بگذاریم باز ادعای خواندن شاید بکنند اما لااقل با فکرباینکه شایداین نوشته ها چیزی درخود داشته باشد که من نخوانده ام وقتی و زمانی حتی برای یک یا دو فرگرد هم نمیگذاشتند وازسوئی نیزکسی دیگر که معلوم نبود بر چه حسابی ایشان را استاد می خواندند وبا یکی دو نوشته جلب توجه کرده بود ودونفری لقب استادی را باو خطاب کرده ونام دائمی او باز در نزد همان کسانی شده بود که بدون خواندن کتابی برای انسان یا نظر میدهند یادست میزنندکه شاید سودی دارد و شاید میخواهند جای خود را بازکنند به تهدید میشنیدم که « من با دقت تمام همه ی نوشته های شما را دنبال خواهم کرد! » که این کلام بگونه ای نبود که به معنای علاقمندی او به کتاب باشد بلکه به حالت تهدیدی بود چون ایشان انتقاد کننده ی خوبی درجمع شناخته شده بودند و به باورشان نیز رفته بود که درکار خود همگان ایشان را قبول دارند وهدف نیز درجمله خطابی بمن در اصل این بودکه " حواست جمع باشد که من یه جائی بالاخره حالت را جا میاورم " خوب تشکر از اینهمه لطف بی شائیه ,اکنون بنده به آخر فرگرده ها وبه پایان کتاب رسیده ام لطف بفرمائید وحالم را جا بیآورید چراکه بر هرنکته ای دست بگذارید مطمئنا ,جواب و منبع آنرا دراختیار شما پیشاپیش گذاشته ام واگر چیزی نامفهوم وگنگ بود خوشحال میشوم بپرسید وحتی برآن تکیه کنید تا بدانم کدامین قسمت دارای نقصیا نقاط ضعفی ست تاآنرا نیز زیر سنگ هم باشد برای شما پیدا کنم تا آنچه را که می خواهید ارائه دهم لااقل درقلب خودم به آن ایمان دارم که تمامی زحماتم رابرای بهترین بودن این کتاب کشیده ام  مسلم است که کسی بدون عیب و ایراد و کاملترین نیست و هیچ کتابی نیز نمیتواند از دید عموم جامعه ,جامع ترین وکامل ترین باشد که چنین چیزی نیز ممکن نیست و اگر کتاب جامعی هم باشد بی شک درخود نقاط ضعف و قوّتی را هم داراست واما من تلاش خود را براین داشته ام که تا آنجا که برایم مقدور بود این مهم را چون وظیفه ای انجام دهم که در نزد فیلسوف مورد علاقه ام* ارد بزرگ ادای دین کرده باشم ونظرات وگفتار واندیشه های ایشان را باصدق دل وعشقِ قلبی ودرونی به بهترین وجهی که ازمن ممکن بود وازمن برمی آمد وقادر بوده باشم دراین کتاب دراختیار علاقمندان این کتاب بگذارم به مردم علاقمندی ک لااقل پیش ازاین کتاب یا خود آرمان نامه را خوانده باشند یا دوکتاب از سخنان بزرگان را در زندگی خوانده و تمام کرده باشند , ولی شدیدا و قلبا متاسفم که اندک کسانی اینگونه با مسائل برخورد میکند و برای چیزی که نخوانده ونمی دانند بخود اجازه اظهار نظر نیز میدهند و یا حتی امر و نهی را با نویسنده شروع می کنند که اصلا وقتی انقدر برای کتابی ارزش قائل نشده اند که آنرا بخوانند یا آنقدر سرسری به آن نگاه کرده اند که بعداز 10 جلد هنوز نمیدانند که این کتاب ترجمه است یا نوشته های بر اساس فرمان های ارد بزرگ ، چگونه که بخود اجازه می دهند که ابراز نظر کنند . کار را به جایی رساندند که درزمینه چگونگی کار ، نوشتن و برنامه ریزی برای آن برنامه مب دهند که : شما اینجوری وآنجوری اگر وقت بگذاری ، برایت بهتر است و حتی اگر در مقام دلسوزی هم باشد هرکسی خود بهتراین را میداند که درکدامین زمان وچگونه کدامین زمانی برایش مناسب تراست وچه موقعی وزمانی را مناسب تر برای نوشتن خود میداند که درآنزمان وقت خویش را برای تمرکز فکر ونوشتنی دقیق را بکار برد تا که نوشته ی او فاقد دقت وتوجه کافی نباشد وخواننده ی کتاب را دچار سردرگمی نیز ,دردنبال کردن فرگردی و موضوعی وماجرائی نکند. یا باز بدون اینکه حتی خوانده باشد اول میگوید شما اول کتاب خودرا تمام کن آنوقت ,من همه را یکجا میخوانم ونظر میدهم واین شخص که حتی وقت نگذاشته است یک فرگرد را بخواند چه برسد یک جلد و ده جلد را حالا از راه رسیده و بیاید ونظری بااین شکل بدهد که من چگونه باید بنویسم ,کار کنم کی بخوابم ,کی بلند شوم تا نتیجه مثبتی از عملکرد خودداشته باشم و از کجا میداند نتیجه تا این زمان چه بوده است که نیاز به موقعیت ومکان بهتری داشته باشد ؟ بنظرمن تا جائی که دیده ام هرگز در هیچ کجای دنیا به هیچکسی اینگونه اظهار نظرهائی نمیکنند مگر اینکه خود دراینکار به شکلی نقشی داشته باشند یا درزمینه هائی به یاری همکاری هائی داشته ویا اشتراکی دراین کار داشته باشند وگرنه هیچ کجای عالم نخواهید دید که ناگهان کسی بیاید وبا گفتن ایجمله ی من که: امروز خیلی کار کرده ام وبسیارخسته شده ام ,بناگاه شروع کند باینکه جان من این که نشد, میدانی روش تو درست نیست بهتر است اینجوری باشی اونجوری نباشی ساعت کاریت را تغییر بده یا اصلا می شنوی ول کن و....ولی من نمیدانم دراین میان کی من اینرا به زبان آوردم که از کاری که میکنم ناراضی بوده ام یا بالاجبار بوده است یا آنرا دوست نداشته ام یاکسی مرا مجبور کرده است که اینکار راتمام کنم وحال اگر نکنم تفنگی برشقیقه ام میگذارند و تیری به مغرم خالی میشود, آری من بسیار کارکرده ام واحساس خستگی میکنم وحتی دستهایم نیز درد گرفته است اما بسیارازاینکه اینکاررا دراین بخش و آن بخش تمام کرده بودم شاد بودم ونیازی نبود کسی ازراه برسد و غرغری هم بکند و برود وخستگی کار را درمن جا بگذار و نه تنها کمکی بمن نکرده باشد بلکه با گرفتن وقت منی که میداند بشدنت خسته ام باز با سخنانی که شاید میشد لااقل وقت دیگری گفت بیشتر مرا خسته وبا ایرادگیری های نابجا ,حتی آزرده کرده است که چرا آخربه حرف دیگران تا به آخر گوش نمیکنید من نگفتم ازاین کتاب ونوشتن آن خسته شده ام چون ازکار ناراضی هستم نگفتم ناچارم اینکاررابکنم گفته ام که خسته ام یعنی الان برای من مناسب نیست که زمان را به گپ زدنی بگذرانم که درنهاتیت ختم شود به هزار و یک ایراد گرفتنی از مکن و نه حتی از کتاب وحال اینکه دراین میان نیز ازگوشه وکنار,البته اینرا هم می شنیدم که نویسندگان واستادان بیشماری بعُد سوم را شاهکاری ارزشمند وکتابی خوب وخواندنی میدانندولی من که واقعا با دل وجان , زحمت و وقت زیادی نیز برای آن مبذول داشته بودم ,نیاز به تائید بزرگان نداشتم که خود بزرگی بودند عالم دیده و نیازی هم به کتاب من نداشتند , من اگر متاسف و ناراحت میشدم واگر در بسیار مواردی از ادامه کار دلسرد میشدم بیشتراین حالتها تولید شده , از سوی اندکی افراد جاه طلب بود . هدف من دراین کتاب دقیقا ارتباط با مردم ساده سرزمینم بود و باز بعلت اینکه بزرگان واستادان و نویسندگان هریک خود , آنقدر در حد کمال دانش و دارای اندیشه ای باز هستند که نیاز نباشد تا برای ایشان, کتابی را بنویسم و نیز بدون شک و مسلما با اندیشمند ایرانی ما * ارد بزرگ فیلسوف عصر امروزِ ما ایرانیان که در ایران و خارج از کشور توجه همگان را بخود جلب کرده است بحد کافی آشنائی دارند و بر سخنان تمامی بزرگان جهان نیر آنقدر ارج می نهند که نیاز نباشد من بایشان با کتابم بگویم این مسیر درست است و تفسیر نظریات و سخنان ارزشمند فیلسوف کشورمان ارد بزرگ این است وآن را گفته اند وتفسیر کتاب این آرمان نامه این می شود و معنای فلان جمله در اصل اینگونه معناتئی میدهد و... چراکه خود این بزرگان ونویسندگان واستادان, درجایگاه خود بزرگانی با اندیشه های والا هستند که با دید منت واحترام به نظریات ایشان توجه داشته وعقیده ی هر یک از ایشان را نیز,با دیده ی احترام مینگرم ومیدانم که ایشان میدانند که سخنان هریک از بزرگان «گوهر ناب اندیشه های عمیق وآموختنی ست که میبایست آموخت ودردل وذهن حفظ نمود »و برای ایشان نیز تفاوتی نیست که چه کسی نویسنده وتفسیر کننده ی آن باشد چه فرزانه شیدا باشد چه هرکس دیگری! که هرکس نیز, درزمینه «اندیشه ها » حتی تک کلامی بنویسد که به نشروانتشار در آمده باشد, مسلما ایشان نیز در هر فرصتی که داشته باشند بجا و بموقع و مناسب با زمان خود بروی آن , توجه ودقت خویش را مبذول داشته و میدارندتا آنرا بخوانند حال درنام هرنویسنده ای که میخواهد باشدوزحمت اینرانیز بخود می دهند و زمان با ارزش خویش را نیز استفاده می کنند که اندیشه های فرد و افرادی دیگر در سراسر دنیا را نیز , هم بخوانند , چه با آن موافق باشند چه حتی مخالف ,چرا که مسلم است ,که اگر اینگونه نبود, خود یکی از بزرگان عالم و اندیشمند و استادی نبودند که ارزش و احترامی در جامعه داشته باشند و در جمع این بزرگان جائی نداشتند اگر ارزش آنرا نداشتند تا از زمره افرادی شناخته شوند که نام و مقامی برخود داشته باشند و ارزش خویش را نیز با دانش و عمل و سخن خود درجامعه ثابت نموده اند که لقبی را به دانش برخویش دارند القابی چون بزرگ و اندیشمند و استاد و...ودرواقع تفاوت بزرگان عالم با مردم عامی دنیا درهمین است که اندیشه ی باز ایشان مانع ازاین نخواهد شد که تمامی اندیشه های کوچک وبزرگ را دنبال کنند که توسط آن یا بردانش خویش افزوده یا بدنبال اندیشه ای تازه وناب درمیان آن باشند ,یا علاقمند به خواندن نوع تفکر انسانهای مختلف که معمولا علاقمندی اکثر بزرگان جهان است ویا نظری اندیشمندانه ت راباخواندن آن در فردائی همراه با آن کنندکه حال یا به مخالفت وموافقت با آن برخیزند چراکه همین ایشان هستند که سازندگان اندیشه های نوین برای جوامع هستندونظر موافق ومخالف ایشان نیز ارزش کاری را نشان خواهد داد ویا به اثباتی میرسد یا نمیرسد درست بمانند برگه امحتانی که یا نمره ی مناسب خود را میگیرد یا نمیگیرد ودرعین حال هم ایشان هستند که آنقدر دید وسیعی دارند که بدانند ازیک کودک نیز میتوانن چیزی یاد گرفت وبادیدن وخواندن وگوش دادن به فکر او حتی به اندیشه ای رسیده و برسندچرا که حداقل درپاکی اندیشه ی «کودک »همواره دردرون وبیرون دل و مغز خود, هر نظر و اندیشه ای هرچند کودکانه را عنوان بدارد لااقل صادقانه است وبسیار کشفیاتی ست که ازاندیشه کودک در تخیلی برخاسته است و کاشفین ومخترعین آنرا از شکل تخیل به واقعیت تبدیل کرده اند و آنچه ارائه داده اند , کاربردی برای همگان نیز داشته اند.ودراین میان در طی نوشتن این کتاب همواره ومداوم درتعجب و شگفتی از فکر مردم ازخود می پرسیدم براستی مردم بدنبال چه هستند؟ وچه چیزی را میخواهند ؟از کتابی بیاموزند برای چه کتابی میخوانند ؟درخواندن کتاب چه هدفی دارند ؟ آیا توقع دارند که بازکردن کتاب مثل «چراغ جادو »از داخل آ ن کسی بیرون بیاید و بلافاصله معجزه زندگی را برای ایشان انجام دهد یا نزدخوداینگونه نیت کرده و آرزو کنند که: این کتاب را باز میکنم و فقط باز میکنم و به آن نگاه می اندارم اما یا چراغ جادوی داخل کتاب وجادوگر میان آن , تو باید آرزویم را برآورده کنی !!! و البته که اینرا نیز میدانیم که:&lt;br /&gt;نابرده رنج گنج میسر نمی شود و تا انسان ازآنچه می آموزد استفاده ای نبرد دیگر دانستن یا ندانستن آن یا خواندن یا نخواندن کتابی و علمی و حرفه ای هرگز , به پشیزی هم نمی ارزد و اینکه بدانیم کتاب آرمان نامه ای هست و کتاب بعُد سومی بر پایه ی آن نوشته شده است نیز هیچ علم و دانشی را درپی نخواهد داشت اگر خوانده نشود وهیچ اندیشه ای را به فکر نمی برد اگر ندانی محتوای آن چیست یا بخوانی وتنها به دید انتقاد بخوانی که نویسنده ای این کتاب یک « زن » است و کسی و چیزی را بدون حتی آگاهی از محتوی متنی وکتابی به سردی کشیدن وبی ملاحظه نظریه ای بی خردانه ابزار داشتن نیز براستی ,حق انصاف نیست که به نوعی شاید دشمنی ست . آنهم با اندیشه هائی که اگر ارزش آنرا نمی دانند یا از آن بی خبرند یا نخوانده اند یا اصلا علاقه ای شاید بدن نیز ندارند, لااقل با مخالفت و دادن اظهار نظری نیز صرفنظر کنند وحداقل شاید بهترآن است که سکوت کنند, آنهم بخصوص در زمانی که هر یک از فرگرد های * ارد بزرگ وهریک جمله ی اندیشمندانه و فیلسوفانه ایشان خود معنائی از زندگی را دارد وتمامیت معنائی که می شد و می شود با آن به خوشبختی رسید و با آرامش و راحتی خیال همراه امید به خود و به زندگی توسط آن به قدرت فکر و نیروی اندیشه وخرد در زندگانی پی برد به آن رسیده و زندگی آرام و خوبی درآرامش و اندیشه های والا داشت. و با اینوصف حتی درمیان هزاران مشکلی که می تواند در طول زندگی گریبان گیر آدمی شود ,خود را شاد و آرم احساس کرد که خردمند به هرچیزی خود را نمیبازد و براحتی نیز از زندگی ناامید نمیشود ونیاز دانائی وخردمندی نیز داشتن دانش آن است . من اما درطی گردآوری همه ی آنچه برای آرمان نامه کنار گذاشته بودم , مطالب متنوع علمی ,اشعار شاعران واشعار خودم که با دقت وحساسیت فراوان برای نوشتن ودرکنارهم گذاشتن هریک از آنها استفاده برده هریک را بکار می بردم وساعات بیشماری را هم که بدون حتی استراحت وبا صرفنظر کردن از خوردن حتی غذای روزانه ام گذشت این واقعا بسیار برایم جالب بود که یکی از راه میرسید وبعد از مدتها که تعداد زیادی ازفرگردها به نشر درامده بود میپرسید این کتاب را شما خودتان مینویسید ؟ مطالبش را از کجا میاورید دیگری که بارها بر فرگردی خوانده یا نخوانده هزار تشویق کرد ودستی زده بود بناگاه میگفت تابحال فکرمیکردم مطالبی که مینویسید همه ترجمه از منابع گوناگون است ! شخصی دیگر از راه رسیده گفت مطلبی وکتابی نباید اینهمه طولانی باشد شخصی دیگر بناگاه باین تکیه کرد که هرچقدرهم کتاب مهم ,بهتراست اول بفکر خودت باشی بعد کتاب ومن اگر درجای تو بودم نوشتن از* ارد بزرگ ونظریات ایشان را, تابحال صدباره رها میکردم وبخودم وزندگیم میرسیدم و... تنها چیزی که دراین میان بیش ازهمه احساس کردم این بود که من یک «زن» بودم ! یک « زن » بودم که مینوشت و مشکل هم همین بود وبس! نه هیچ چیز دیگر!که همه بخود اجازه میدادند برایش تعیین وتکلیف کنند که چگونه کار کند چگونه فکر کند چگونه بنویسد چطور عملکردی را دنبال کند و.... حس واقعی اینرا که چون زنی نویسنده هستم بااینگونه برخوردها روبرو میشوم با تمام دلم احساس کردم که بر اساس آن امده و بگویند: به زندگیت برس کارهای زندگی وفرزندانت مهمتر هستند سلامتی خودت را دریاب , ‌یااین مطالب را ازکجا میاوری مگر درفکر تو چقدر مطلب میتواند وجود داشته باشد وتعجب دراینکه مگر مغزی میتواند اینهمه گفتنی را یکجا درخود جای دهد... همه وهمه این ها تاسف عمیق مرا برانگیخت تاسفی که برای آدمهای ناپخته جامعه ی خوداحساس کردم که دردیدگاه ایشان « زن» حرفی برای گفتن نداشت فکری برای فکر کردن ومغزی برای فهمیدن وشعوری برای درک واین شایددرمغز وفکر واندیشه ی بی خرد ایشان فقط به فقط از مغز مردانه ای برمیخواست! نه یک « زن» که حجم مغز او نیز کمیتی از حجم مغز ایشان نداشت وحتی شاید در دوران زندگی خود نسبت به هریک از همه ی این مدعیان ,تجربیاتی بیشتری داشت که برحسب گذر روزگار بدست آورده بود وایشان هیچگاه نمی توانستند یکی ازآنها را در زندگی تجربه کرده بر خود وافکار خویش این همه از مشکلات وسفرهای روزگار بیافزایند وروزانه با هزار ویک مردمی مواجه باشند که اگر از هر اقلیم و نژاد و دین و آئینی بودند لااقل به بیهوده سخن نمی گفتند و بکار دیگری نیز بی جهت کار نداشتند و به درون کار دیگران هم برای اظهار نظرهای بی مورد سرک نمی گشیدند و تفاوتی هم بین زن ومرد قائل نمی شدند و خود نیز امروزه وهنوز دربرابر تمامی مشکلاتی که از سر گذرانده ام با آنچه در پیرامون خود در زندگی درمیان انسانها دیده ام کمتر کسی را می بینم که بتواند با همه ی آنچه در روزگار تجربیات تلخ وشیرین من شد باز همچنان خودرا باتمامی شرایط قوی احساس کند وامیدواربا یک اعتماد بنفس کامل که من میدانم چه می کنم و از اینروست که اینکار را می کنم! اما این شخص هر که هست همینقدر که یک « زن» است حتما یکجای کار باید بلگند! حتما دراین کتاب نقصی هم هست یا زیادی احساساتی ست یا زیادی خودنما یا.....ای وای که اکنون نیز که کسی پیدا شده بود که آنرا در اختیار ایشان بگذارند حیف که « زن » بود و از دیدگاه « زن» نگاه میگرد که همان « زن» وجود و حضور و تربیت یک یک مردم عالم را در تمامی نسل ها بر عهده دارد و مرد اکثرا احساس فرمانروائی می کند! بی آنکه نصف تسلط ومقاومت « زن» را درخانه با فرزندان و با زندگی داشته باشد و اگر مهر و بخشش و گذشت و تفاهم همین « زن» در زندگی یاور و همراه وهمدل و  همراه ایشان نیز نبود به هزارباره سقوط مردان را دیده ایم و این را نیز دیده ایم که مردان در ادامه زندگی در مشکلات روزمره , بیشتر خودرا می بازند و مایوس می شوند ولی همینقدر که «زنی» باسواد و بیسواد او را درخانه قبول داشته باشد و بر قدرت و فکر و اندیشه ی او ایمان داشته باشد بوده است که از این مرد کسی را ساخته و میسازد که درتصور خود نیز به باور نداشت که چنین و چنان قدرتی را برای اداره ی زندگی خود وهمسر و فرزندان خود داشته باشد و شاید حتی چنین مدیریتی را که امروز داشته است هرگز نداشت اگر که همسری حامی و پشت و یاور و همراه او نبود و دیده ایم و تاریخ نیز بارها ثابت کرده است که در پشت بزرگترین مردان دنیا همواره , زنی موفق ایستاده بود و ایستاده است و من جز تاسف بر این اندیشه اینگونه باوری بر مقام زن هیچ نمی توانم بگویم که لایق باشدبر اینگونه اندیشه هائی سراسر گرفته شده از جهل و نادانی که متاسفانه بعنوان یک انسان هم هنوز ارزش و مقام همین یک کلمه را نمی دانیم که «آدم و انسان»چه زن باشد چه مرد آدم است وتفاوتی میان این دو در مغز نیست وهزاران مطلبی را می توانم نمونه بیاورم که در بسیاری چیزها نیز شاید کم وکاستی های هر دو باهم درقانون هستی بر ترازوی بودن همواره ایشان را باهم برابر میکند و با هم به تکامل می رساند و فراموش نکنیم درنگاه خدا بین بنده ی زن و مرد او در آفرینش هیچ تفاوتی بر «انسانیت »هریک از ایشان قائل نگشته است که بخود اجازه بدهیم که ما تعیین کننده نقش خدا باشیم که کدامین برتر است و در واقع حق براین است که هرکه « انسان واقعی» باشد , برتر است مرد و زن بودن ایشان در دنیا و آخرت و نزد خداوند نیز تفاوتی نمی کند که به نسبت اعمال جواب آن پس خواهیم گرفت نه به نسبت جنیست!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای ؟&lt;br /&gt;گفت : بلی ، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را ، پس به گوشه&lt;br /&gt;صحرا به حاجتی برون رفته بودم ، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده .&lt;br /&gt;گفتمش : به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند ؟&lt;br /&gt;گفت: هر که نان از عمل خویش خورد&lt;br /&gt;منت حاتم طائى نبرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وسرانجام در پایان کتاب« بُعد سوم آرمان نامه ی اُرد بزرگ» شامل یکصدو سیزده فرگردوهفتصدو چهل وپنج فرمان ازارد بزرگ که کلام درکلام آن راباافتخاری دردل به شادی وهمراه باعشق به پایان بردم امید حق سخن رادراین کتاب ادعاکرده باشم ومورداستفاده ی علاقمندان نیز قرارگیردواین کتاب راباصمیمیت واحترام تقدیم میکنم به:دوست واستاد ارجمندم که,درتمامی این راه زحمات بسیاری راهمراه وهمپای من متحمل شده وزحمات شبانه روزی تدوین ,گردآوری,تنظیم ,ویرایش , طراحی جلد رابادوستی ومحبت وهمراهی و همکاری دلگرم کننده ای برعهده داشته اند وهمچنین در پشتکارمن وتشویق من دراین راه نیزبسیار صمیمانه همراه و همگام با من بودند&lt;br /&gt;لذااین کتاب "تقدیمی من":« فرزانه شیدا»:به جناب استاد«"آقای امیرهمدانی"»وبه پاس زحمات بی دریغ و همراهی,ایشان دررسیدن به,انتهای این کتاب است ,همواره وتاهمیشه ازایشان کمال تشکررادارم&lt;br /&gt;همراه باتقدیم صمیمانه ترین احترام,خاطر نشان خواهم کردکه یاری این دوست وهمراه,واستادارجمندم راهرگزازخاطرنخواهم برد.&lt;br /&gt;نویسنده : فرزانه شیدا&lt;br /&gt;اسلو ، نروژ - 1388&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a style="" href="http://razdar.files.wordpress.com/2010/02/orod-bozorg1.jpg"&gt;&lt;img class="alignnone size-medium wp-image-575" title="OROD BOZORG" src="http://razdar.files.wordpress.com/2010/02/orod-bozorg1.jpg?w=142&amp;amp;h=300" alt="ارد بزرگ Orod Bozorg / Great Orod" width="142" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;ـــــ اُرد بزرگ ــــ&lt;br /&gt;دراین دنیای وانفسا&lt;br /&gt;گهی ویران گهی شیدا&lt;br /&gt;گهی آواره ی دهری&lt;br /&gt;گهی جا مانده در دنیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهم تاریک وگه خاموش&lt;br /&gt;نه گرمی های یک آغوش&lt;br /&gt;چه افسرده رهی رفتم&lt;br /&gt;به قلبی خسته ومدهوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه نوری در ره تارم&lt;br /&gt;نه شمعی در شب زارم&lt;br /&gt;نه مهری تا که جان گیرد&lt;br /&gt;درآن قلب ِ گرفتارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دراین ره وه چه بیهوده&lt;br /&gt;نه دلخوش یا که آسوده&lt;br /&gt;رهی رفتم , بسی گُمره&lt;br /&gt;به دل صد غصه آلوده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بناگه نور رخشانی&lt;br /&gt;توگوئی در زمستانی&lt;br /&gt;بدل گرمیِ بودن داد&lt;br /&gt;به دل زآن درد وویرانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازاو بس پرس وجو کردم&lt;br /&gt;زاو دل زیر رورو کردم&lt;br /&gt;به عشقی با کلام او&lt;br /&gt;به" شیدائی "چه خوکردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلامش آسمانی بود&lt;br /&gt;چو اکسیر جوانی بود&lt;br /&gt;به نامش "زندگانی " بود&lt;br /&gt;و " نام او جهانی" بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن از "مرد " دوران است&lt;br /&gt;چو فکرش مایه ی جان است&lt;br /&gt;میان هرکلام او&lt;br /&gt;توگوئی راز پنهان است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این دنیا دراین برزن&lt;br /&gt;ز نام "او" بگو با من&lt;br /&gt;بخوان" اندیشه ی" اورا&lt;br /&gt;به عشق دل, ز جان وتن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگو: " اُرد بزرگ " ما&lt;br /&gt;چه می گوید در این دنیا&lt;br /&gt;"کلامِ او" چو آئین است&lt;br /&gt;سخن در هر سخن گویا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن؛ حرفِ منو ما نیست&lt;br /&gt;سخن ,از رنجِ فردا نیست&lt;br /&gt;سخن," اندیشه ای ناب "است&lt;br /&gt;چنین "اندیشه "هرجا نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلامش روح جاویدان&lt;br /&gt;وجودش مظهر ایمان&lt;br /&gt;خدای فکر واندیشه&lt;br /&gt;به نام " اُرد" این ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلامش روح هر شادی&lt;br /&gt;به ویرانی چو" آبادی"&lt;br /&gt;بخوان در هرکلام او&lt;br /&gt;پیام سرخ "آزادی"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سروده ی : فرزانه شیدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پایان کتاب بُعدسوم آرمان نامه ی اردبزرگ به قلم فرزانه شیدا&lt;br /&gt;اسلو ، نروژ - 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-8277716876185676089?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/8277716876185676089/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=8277716876185676089&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/8277716876185676089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/8277716876185676089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9021.html' title='ارد بزرگ  و کتاب آرمان نامه آرمان نامه به قلم استاد امیرهمدانی وکتاب بعُد سوم آرمان نامه  به قلم فرزانه شیدا'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S6bgsCqbajI/AAAAAAAABV8/MSBukPV1GOw/s72-c/641.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-1626942227970791819</id><published>2010-03-21T20:05:00.000-07:00</published><updated>2010-03-27T03:43:35.712-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پایان اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ'/><title type='text'>پایان اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعد سوم آرمان نامه ی اردبزرگ</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه    شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium    wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;اشعار فرزانه شیدا&lt;br /&gt;درکتاب بعد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ&lt;br /&gt;بخش پانزدهم(۱۵)&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ کوچه های رفتن ___&lt;br /&gt;اگر من من بودم&lt;br /&gt;در کوچه های زندگی&lt;br /&gt;اگر تو بودی&lt;br /&gt;در کوچه های گذر&lt;br /&gt;هیچگاه زندگی&lt;br /&gt;اینگونه دلتنگ نبود&lt;br /&gt;وهر گز گذر فصلها&lt;br /&gt;اینچنین&lt;br /&gt;بی رنگ نمیشد.&lt;br /&gt;ـــــ‌۱۳۸۲ / فرزانه شیداـــــ&lt;br /&gt;۲&lt;br /&gt;_____ سرنوشت______&lt;br /&gt;دوباره قرعه ء تقدیر شیاد&lt;br /&gt;بنام این منه سرگشته افتاد&lt;br /&gt;دوباره من شدم قربانی او&lt;br /&gt;که ویران دل کند مارازبنیاد&lt;br /&gt;دوباره این جهان مردم آزار&lt;br /&gt;در آورده صدایم را به فریاد&lt;br /&gt;دوباره گوشه گیر غم رفته&lt;br /&gt;به حوری شد اسیر ظلم وبیداد&lt;br /&gt;دوباره تا که آرامی گرفتم&lt;br /&gt;به خشمی بر دلم حرمان فرستاد&lt;br /&gt;دوباره خشم خود برمن گرفته&lt;br /&gt;دوباره کرده از ویران دلم یاد&lt;br /&gt;دوباره چشم بر ویرانه دارد&lt;br /&gt;مبادا یاوری آید به آباد&lt;br /&gt;دوباره در رهم دامی نهاده&lt;br /&gt;که خود صیدم کندمانند صیاد&lt;br /&gt;نمیخواهد که آبادی بگیرم&lt;br /&gt;چو خود اینسان مرا ویرانیم داد&lt;br /&gt;مرا هر دم به اندوهی کشاند&lt;br /&gt;مبادا لحظه ای این دل شودشاد&lt;br /&gt;مرا ویرانه بهترمی پسندد&lt;br /&gt;چو خود بنیاد این ویرانه بنهاد&lt;br /&gt;اسارتهای دل خشنودی اوست&lt;br /&gt;نباید دل شود از غصه آزاد&lt;br /&gt;و میدانم به تزویر خودش بود&lt;br /&gt;اگر در قرعه اش نام من افتاد&lt;br /&gt;خدایا بس دگر رنج و عذابم&lt;br /&gt;زاین دنیای ظالم...آه.. فریادددددد&lt;br /&gt;_______۱۳۶۲/ف.شیدا___&lt;br /&gt;۳&lt;br /&gt;____ " کدام ...؟" _____&lt;br /&gt;سالهاست بهارم را&lt;br /&gt;به خزان فروخته ام&lt;br /&gt;و رشته رشته موهایم را&lt;br /&gt;به خاطرات برف&lt;br /&gt;وگرمای تنم را&lt;br /&gt;به سردی زمستان اندوه&lt;br /&gt;گذرم از جاده های بهاری&lt;br /&gt;به تابستان زندگی&lt;br /&gt;چه زودگذر بوده است&lt;br /&gt;من آخر صاحبش نبوده ام&lt;br /&gt;و همچنان در جاده های زندگی&lt;br /&gt;که براه برفیء زمستانی اندوه&lt;br /&gt;میرسد.... در تکرار تکرارها&lt;br /&gt;درمانده ام&lt;br /&gt;کدامین صدا را باید شنید&lt;br /&gt;صدای درونم را&lt;br /&gt;که میپرسد: بیاد داری&lt;br /&gt;یا صدائی را که میگوید&lt;br /&gt;ز خاطر ببر&lt;br /&gt;کدامین صدا را خواهم شنید&lt;br /&gt;بکدامین گوش فراخواهم داد&lt;br /&gt;در آینده ... فرداها&lt;br /&gt;در کدامین جاده ها&lt;br /&gt;چه خواهم کرد.....نمیدانم&lt;br /&gt;آرامشم کجاست؟! ...نمیدانم&lt;br /&gt;کدامین ره به جاده بهار&lt;br /&gt;خواهد رسید&lt;br /&gt;وقتی که نگاه مغموم است؟&lt;br /&gt;اردیبهشت ۱۳۸۳ چهارشنبه&lt;br /&gt;ـــــ فرزانه شیدا ــــ&lt;br /&gt;۴&lt;br /&gt;● صدای زندگی ...●&lt;br /&gt;درصدای باران&lt;br /&gt;یا صدای باد&lt;br /&gt;در خش خش برگها&lt;br /&gt;تا کاغذی رها در هوا&lt;br /&gt;در صدای رود یا نوای موج&lt;br /&gt;در چهچهه مرغ های بهاری&lt;br /&gt;یا در همهمه هائی&lt;br /&gt;کوچه وخیابان&lt;br /&gt;آنچه همه در پی آنیم&lt;br /&gt;صدای زندگیست&lt;br /&gt;مانده ام با کدامین نوا&lt;br /&gt;در کدامین صدا&lt;br /&gt;وتا کجا میشود&lt;br /&gt;دلخوش بود&lt;br /&gt;مانده ام&lt;br /&gt;در کشاکش بودن&lt;br /&gt;دلم را در کدامین خرابه&lt;br /&gt;پنهان کنم&lt;br /&gt;تا درناله های پر طپش قلبم&lt;br /&gt;ازپا نیافتم&lt;br /&gt;و باز بشنوم نوای زندگی را&lt;br /&gt;که دوراست از صدای دل&lt;br /&gt;دورتر ازمن و حتی بودنم&lt;br /&gt;بر جای مانده ام&lt;br /&gt;فرو رفته در خویش&lt;br /&gt;مانده در سکوتی دردآور&lt;br /&gt;بسته لب در آروزی سخن&lt;br /&gt;چگونه تاب آورم&lt;br /&gt;زیستن را&lt;br /&gt;آه غم هرروز چون پیچکی&lt;br /&gt;در دلم می پیچد&lt;br /&gt;نفس تنگ میشود&lt;br /&gt;بیقراری دلم را&lt;br /&gt;لرزان میکند&lt;br /&gt;بی تاب میشوم&lt;br /&gt;و میخواهم در صدای باد&lt;br /&gt;در صدائی از زندگی&lt;br /&gt;خود را فراموش کنم&lt;br /&gt;تو چه میدانی چقدر سخت است&lt;br /&gt;در دور دست آه کشیدن&lt;br /&gt;و بی هیچ رسیدنی راه پوئیدن&lt;br /&gt;و باز هیچ...هیچ ...هیچ&lt;br /&gt;ایکاش اینگونه نبود&lt;br /&gt;جمعه، 14 اردیبهشت، 1386&lt;br /&gt;¤سروده ی : فرزانه شیدا¤&lt;br /&gt;۵ ●&lt;br /&gt;___درانتظار چه...؟!___&lt;br /&gt;اینهمه بردر میخانه نشستیم, چه شد؟&lt;br /&gt;بغض دل, بر لب پیمانه شکستیم ,چه شد؟&lt;br /&gt;از خود ودیر مغان گاه گُسستیم ,چه شد؟&lt;br /&gt;عهد با دلبر جانانه که بستیم ,چه شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینهمه از سر تدبیر وخرد نیز نبود&lt;br /&gt;بر همه هستی ما شور دل انگیز نبود&lt;br /&gt;غم بدل, پای کشان ,رفته شکستیم ,چه شد؟&lt;br /&gt;زندگی غیر همان, درد غم انگیز نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدرِ دانائی خود هیچ ندانیم چرا ؟&lt;br /&gt;بی خرد, پای,دراین دشت کشانیم چرا؟&lt;br /&gt;ناتوان ازچه شده قلب ودل ودیده ی ما ؟&lt;br /&gt;دیده ودل ز چه بر نور خدائی نرسانیم؟ چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«عقل » ما را , به در خانِ خدا میخواند&lt;br /&gt;«چون خدا, عقل وخرد داده , خود او میداند&lt;br /&gt;اشرف روی زمینیم!... چرا منتظریم؟!&lt;br /&gt;تا به کی «عمر» مگر روی زمین میماند؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پریشانی ما, از سَر نادانی ماست&lt;br /&gt;ناتوان بودن ما ,در َسر انسانی ماست&lt;br /&gt;تا نباشد خردی ,عقل کجا راه برد؟ !&lt;br /&gt;بی خرد ماندنِ ما, مایه ی ویرانی ماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جان من ! جام مّی وساقی وجانانه کجاست&lt;br /&gt;تا نباشد دلخوش , لذت پیمانه کجاست؟&lt;br /&gt;ما دراین میکده , گر, خوار نشینیم , رواست&lt;br /&gt;بی وضوِدل وجان,لذت ِمستانه, کجاست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بّه که برپا شده در راه دگر پای نهیم&lt;br /&gt;وندرین غصه سرا بّه که زغمها برهیم&lt;br /&gt;بی خدا ,کوردلی , با دل وچشم ونگهیم&lt;br /&gt;بّه که درروح وروان ,« عشق خدا » جا بدهیم&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا /1388____&lt;br /&gt;۶ ●&lt;br /&gt;¤ غزلی باید ساخت ¤&lt;br /&gt;غزلی باید ساخت تا&lt;br /&gt;بگوید منو دل تنهائیم&lt;br /&gt;تا بگوید زغم واشک ونیاز&lt;br /&gt;تا بگوید زچه رو دردل شب&lt;br /&gt;"آه" ماتم زده ای&lt;br /&gt;از دل سوخته برمیخیزد&lt;br /&gt;و به همراه سرشک&lt;br /&gt;در کف و دامن تومیریزد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غزلی باید ساخت&lt;br /&gt;از شکستن در راه&lt;br /&gt;و نشستن غمناک&lt;br /&gt;و به تنهائی دل&lt;br /&gt;خیره شدن&lt;br /&gt;غرلی باید ساخت ...&lt;br /&gt;غزلی باید ساخت&lt;br /&gt;¤ سروده فرزانه شیدا/1386¤&lt;br /&gt;۷ ●&lt;br /&gt;¤  شیشه ی دل  ¤&lt;br /&gt;امروز به با غ نظر می کنم ولی&lt;br /&gt;درگوشه های دلم، خار غم بسی است&lt;br /&gt;هرروز بر سر این شیشه ی دلم&lt;br /&gt;پیوسته سنگ جفا ،دست هرکسی ست&lt;br /&gt;گویا بنام زندگی اندر مسیر عمر&lt;br /&gt;تا هست وهست ساز خموشی بوّد روا&lt;br /&gt;درگوشه ای که دلم نغمه می زند&lt;br /&gt;بازهم منم به خموشی چه بیصدا&lt;br /&gt;شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷&lt;br /&gt;____سروده فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;۸ ●&lt;br /&gt;_____  نگاه از ..____&lt;br /&gt;دل را روشنی بخش&lt;br /&gt;و از ورای آن بنگر&lt;br /&gt;زیبا خواهد بود&lt;br /&gt;دیدنی&lt;br /&gt;با امیدِدیدارِزیبائی&lt;br /&gt;بوسه های طبیعت&lt;br /&gt;بر تن نرم زندگی&lt;br /&gt;تن نرم آب&lt;br /&gt;در آغوش زمین&lt;br /&gt;ریشه های درخت&lt;br /&gt;بوته های سبز&lt;br /&gt;گلهای رنگین&lt;br /&gt;در هم آغوشی خاک&lt;br /&gt;نوازش نسیم بر برگ و گل&lt;br /&gt;بر چهره منو تو&lt;br /&gt;نگاه سبز زمین بر ما&lt;br /&gt;نگاه آبی آسمان&lt;br /&gt;بر منو تو&lt;br /&gt;بوسه های باران و برف&lt;br /&gt;بر چهره ها بر زمین&lt;br /&gt;عشق مگر چیست&lt;br /&gt;آغوشی گشوده&lt;br /&gt;از محبت در طپش قلبی&lt;br /&gt;طپش قلبی&lt;br /&gt;...در مهربانی ستودن&lt;br /&gt;خواستن و&lt;br /&gt;عاشقانه زیستن&lt;br /&gt;بخشیدن محبت خویش&lt;br /&gt;بی چشمداشتی&lt;br /&gt;ما ستوده ی&lt;br /&gt;زمین و آسمانیم&lt;br /&gt;به حکم خدای عشق!&lt;br /&gt;زندگی&lt;br /&gt;بسیارعاشق ماست&lt;br /&gt;مااما, به ویرانیش&lt;br /&gt;کمر بستیم&lt;br /&gt;ما هستی را, بی نگاه&lt;br /&gt;گذشتیم و رفتیم&lt;br /&gt;اما, دیگر بس&lt;br /&gt;ناله های غم&lt;br /&gt;دیگر بس شکایتها&lt;br /&gt;ما خود,ویرانی&lt;br /&gt;همه چیز بوده ایم&lt;br /&gt;در زندگی ،&lt;br /&gt;عشق&lt;br /&gt;و باهم بودنها&lt;br /&gt;ندیده ام&lt;br /&gt;"هیچستان سهراب" را&lt;br /&gt;میدانم&lt;br /&gt;امابه هیچستان&lt;br /&gt;رسیده ایم&lt;br /&gt;در اوج داشتن های&lt;br /&gt;همه چیز&lt;br /&gt;ما خود&lt;br /&gt;ترانه زندگی&lt;br /&gt;بی صدا کرده ایم&lt;br /&gt;ما خود&lt;br /&gt;عشق رارانده ایم&lt;br /&gt;به کوچه های غریب&lt;br /&gt;ما خود&lt;br /&gt;نامهربانی را&lt;br /&gt;به خانه دل بردیم&lt;br /&gt;تنهائی گزیدیم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;درخلوتها&lt;br /&gt;گاه سربر&lt;br /&gt;آغوشِ ناامیدی&lt;br /&gt;در کتمانِ عشق&lt;br /&gt;ما به طواف&lt;br /&gt;« نمی توانم ها»&lt;br /&gt;«نمی شودها»&lt;br /&gt;« ممکن نیست»&lt;br /&gt;عادت کرده ایم&lt;br /&gt;ما بی اعتباری احساس&lt;br /&gt;و ناثباتی اندیشه را&lt;br /&gt;آشفتگی روح خویش را&lt;br /&gt;زندگی خواندیم...&lt;br /&gt;اما ...&lt;br /&gt;دل را روشنی بخش&lt;br /&gt;واز ورای آن&lt;br /&gt;زندگی را بنگر&lt;br /&gt;زیبا خواهد بود&lt;br /&gt;نگاهی ساده&lt;br /&gt;در باور آنچه هست&lt;br /&gt;در حقیقت زندگی و عشق&lt;br /&gt;در دیدنِ تمامی&lt;br /&gt;رنگهای زندگی&lt;br /&gt;زیبا خواهد بود.&lt;br /&gt;● ۱۳۸۵/۲/۱۸سه شنبه از: فرزانه شیدا●&lt;br /&gt;۹&lt;br /&gt;____ با من بگو ..._____&lt;br /&gt;با من بگو ای شب نشینِ&lt;br /&gt;بیدار دل&lt;br /&gt;اکنون که در&lt;br /&gt;کوچـه های خالی شب&lt;br /&gt;،، نسیم سردزمستان،،&lt;br /&gt;عابری تنهاست...&lt;br /&gt;اینک که ستاره وماه&lt;br /&gt;از میان ابرهای دلتنگی&lt;br /&gt;که فروغشان را&lt;br /&gt;به یغما برده است&lt;br /&gt;گه بگاه&lt;br /&gt;نگاه مهربان خویش&lt;br /&gt;برزمین می دوزد&lt;br /&gt;ازمیان مه وابر!!!&lt;br /&gt;وآبهای جاری&lt;br /&gt;جویبارهای تاریک&lt;br /&gt;در زیر یخ&lt;br /&gt;ترانه ی&lt;br /&gt;رفتن ورسیدن را&lt;br /&gt;به ترنم نشسته اسـت&lt;br /&gt;تو در پشت پنـجره ی&lt;br /&gt;اتاق تنهائیت&lt;br /&gt;چه میکنی؟!&lt;br /&gt;آیادیوا رهای ضخیمِ&lt;br /&gt;خانه های غریب&lt;br /&gt;ایستاده درکنارهـم&lt;br /&gt;میتواندفاصله ی تو&lt;br /&gt;با دلها باشـد؟!&lt;br /&gt;پیوند عاطفه های زلال&lt;br /&gt;...آیا....&lt;br /&gt;دیوارها را&lt;br /&gt;به تسلیم کشیده اند؟!&lt;br /&gt;یا این دلهاست درحصار&lt;br /&gt;در حصـاره ی خودفرو رفتن؟!&lt;br /&gt;... بامن بگو...&lt;br /&gt;که تنهادسـتهای رسـیده بر هم&lt;br /&gt;قـدرت پیوستن دارنـد؟!&lt;br /&gt;...آه...مگو جـدائی&lt;br /&gt;دستهای تنها&lt;br /&gt;در پشـت دیوارها&lt;br /&gt;گلهای پیوند را&lt;br /&gt;فسرده دیده است!!!&lt;br /&gt;که دسـت دل&lt;br /&gt;دیوارها را نیز&lt;br /&gt;به تمسخر خواهد کشـید&lt;br /&gt;اگر درکوچه های خیال&lt;br /&gt;،،افکار عاشـقانه،،&lt;br /&gt;در کوچه های شـهر&lt;br /&gt;غـزلخوان شـبانه ها&lt;br /&gt;گردند&lt;br /&gt;و پیوند را&lt;br /&gt;ترانه کنند!!&lt;br /&gt;" فاصله "&lt;br /&gt;سخنی بیش نیست&lt;br /&gt;در قلب عاشقی&lt;br /&gt;بایدعاشـق بود&lt;br /&gt;که رازهمدلی ها را&lt;br /&gt;در شبهای تنهائی&lt;br /&gt;دانسته...روح را&lt;br /&gt;همدم دلدار دید!&lt;br /&gt;که حتی عاشقان جدا&lt;br /&gt;ز یکدیگر نیز&lt;br /&gt;در احساس خویش ...&lt;br /&gt;همواره باهمند&lt;br /&gt;هـمواره باهـم!!!&lt;br /&gt;وروح را در عــشق&lt;br /&gt;جـدائی از&lt;br /&gt;عاشـق نیسـت&lt;br /&gt;___ ف.شیدا زمستان۱۳۶۷ -اسُلو /نروژ ____&lt;br /&gt;۱۰&lt;br /&gt;____ وتو...رفتی _____&lt;br /&gt;به هزار نغمه برایت گفتم&lt;br /&gt;با هزار نگاه&lt;br /&gt;با لبخندهای بسیار&lt;br /&gt;وگاه بااشکهایم نیز&lt;br /&gt;تا شاید گوشه ای&lt;br /&gt;از آنهمه محبتی را&lt;br /&gt;که دردل برتو بود&lt;br /&gt;بازگفته باشم&lt;br /&gt;افسوس ...&lt;br /&gt;افسوس هرگر ندانستی&lt;br /&gt;چگونه میتوان&lt;br /&gt;اینهمه عاشق بود&lt;br /&gt;چراکه هرگز&lt;br /&gt;کلامم را درنیافتی&lt;br /&gt;وهرگز ندانستی ...&lt;br /&gt;چگونه دوستت میدارم&lt;br /&gt;ورفتی...&lt;br /&gt;تنهائی اینجا بامن است&lt;br /&gt;خاطره هایت را&lt;br /&gt;برایش بازخواهم گفت&lt;br /&gt;در لحظه لحظه ی دلتنگی.... بی تو...&lt;br /&gt;_____ 1387 /ف.شیدا ______&lt;br /&gt;۱۱&lt;br /&gt;__ گلخانه ی دنیا ____&lt;br /&gt;منم آنکس که با شادی وامید&lt;br /&gt;گل مهرم دراین « گلخانه» روئید&lt;br /&gt;ندانستم همه رنگ وفریب است&lt;br /&gt;بدنیائی پُر از اندوه وتردید&lt;br /&gt;چو دنیا جایگاهی از دوروئی ست&lt;br /&gt;بدی , بهتر زخوبی ونکوئی ست&lt;br /&gt;حقایق جای خود داده به تزویر&lt;br /&gt;جفا بینی چو راهت راستگو ئی ست&lt;br /&gt;بدی , دنیا به ویرانی کشانده&lt;br /&gt;دگر « گلخانه ای» برجا نمانده&lt;br /&gt;اگر روید گلی باشد گل یخ&lt;br /&gt;که سردی را دراین دلها نشانده&lt;br /&gt;دگر از باغبان گویا , اثر نیست&lt;br /&gt;نوای زندگانی را خبر نیست&lt;br /&gt;همه در مشغله اندر پی سود&lt;br /&gt;کسی را بر گلستانی گذر نیست&lt;br /&gt;دگر دنیا شده غمخانه ای سرد&lt;br /&gt;گل هر چهره ای، پژمرده وزرد&lt;br /&gt;نمی خواند ، دگر بلبل بدین باغ&lt;br /&gt;چه این ویرانه ای باشد پُر از درد&lt;br /&gt;کنون عشـقی درون سینه ای نیست&lt;br /&gt;میان سینه ها، جز کینه ای نیست&lt;br /&gt;چـرا دلها همه خالی زعـشق اسـت&lt;br /&gt;به قـلبی صــافیِ آئینه ای نیست&lt;br /&gt;چـرا آن دل که پُـر ازعـاشقی بـود&lt;br /&gt;درون خـلوتش جز گــریه ای نیست&lt;br /&gt;درونِ سینه ی عاشـق ، خـدایا&lt;br /&gt;به جز غمهادگر گنجینه ای نیسـت&lt;br /&gt;27 خرداد 1360&lt;br /&gt;____ فـرزانه شــیدا ____&lt;br /&gt;۱۲&lt;br /&gt;____ بگوید با او...از ف.شیدا______&lt;br /&gt;آسمان چون تو نبود&lt;br /&gt;آسمان همواره&lt;br /&gt;در غروب رفتن&lt;br /&gt;پا بپای خورشید&lt;br /&gt;رفته تا لحظه آخر با او !&lt;br /&gt;تا که در بدرقه خویش بگوید با او&lt;br /&gt;باز فردا برگرد !&lt;br /&gt;____ اسفندماه 1384 ف. شیدا _____&lt;br /&gt;۱۳&lt;br /&gt;_____ خدا یارت , ف.شیدا ______&lt;br /&gt;توخود در باور چشمان من دیدی&lt;br /&gt;که پر ازاشک واندوهی توان فراسا&lt;br /&gt;بدرد وغصه واندوه تو&lt;br /&gt;پرپر زدم روزی&lt;br /&gt;وتو ...حتی&lt;br /&gt;برای دیدن اندوه ورنجِ مانده در قلبم&lt;br /&gt;نفهمیدی که گر مهری بدل&lt;br /&gt;برتو نباشد بر دل وسینه&lt;br /&gt;چرا باید بدینسان&lt;br /&gt;در غمت آشفته وخون دل شوم هردم&lt;br /&gt;که دریادت&lt;br /&gt;ترا غمگین به کُنج خاطر خود&lt;br /&gt;باز میبینم&lt;br /&gt;نمیدانی&lt;br /&gt;وتو هرگز ندانستی که این دل&lt;br /&gt;...رنجهایت را&lt;br /&gt;بدوش خود کشد هرباره وهربار&lt;br /&gt;که تو درغصه ای درسینه آشفتی&lt;br /&gt;تواما این نمیدانی&lt;br /&gt;ومن دلخسته از گویائی مهرم&lt;br /&gt;کنون راهی شدم بر روزگارخود&lt;br /&gt;که خود هم دردلم انبار غم بودم&lt;br /&gt;ولی در رنج تو همواره ...همراهت&lt;br /&gt;تواما این نمیدانی&lt;br /&gt;تواما این نمیفهمی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;برو دیگر , که من هم&lt;br /&gt;خسته از تکرار تکرارم&lt;br /&gt;که منهم خود گرفتارم&lt;br /&gt;که منهم بیش ازاین&lt;br /&gt;تاب وتوانم نیست&lt;br /&gt;که دردت را بدل هردم کشم روزی&lt;br /&gt;برو دیگر&lt;br /&gt;گخ من دلخسته از این بازی تکرار&lt;br /&gt;سپردم قلب تو بر روزگار تو&lt;br /&gt;خدایم یاورت باشد&lt;br /&gt;که دردل در ,دعایم جاودان هستی&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا/ 1388 _____&lt;br /&gt;۱۴&lt;br /&gt;___ انتظار  _____&lt;br /&gt;صدایم کن که از&lt;br /&gt;انتظار بیزارم&lt;br /&gt;از دلتنگی آشفته&lt;br /&gt;صدایم کن&lt;br /&gt;که در بیصدائی سکوت&lt;br /&gt;تیک تاک ساعت&lt;br /&gt;بدلم می کوبد&lt;br /&gt;و تنفس هر بار&lt;br /&gt;قفس سینه ی من را به فشار&lt;br /&gt;باز آلوده بخون می سازد..&lt;br /&gt;قلب خونین مرا باور کن&lt;br /&gt;و مرا باز بخوان&lt;br /&gt;که دلم , دلتنگ است&lt;br /&gt;و فقط منتظر آن لحظه ست&lt;br /&gt;که تو یکبار دگر&lt;br /&gt;نام مرا&lt;br /&gt;بر لبت ساز کنی&lt;br /&gt;بر لبت ساز کنی&lt;br /&gt;____  فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;۱۵&lt;br /&gt;____ من آن نیستم ...___&lt;br /&gt;من آن نیستم ...نه...&lt;br /&gt;نه آنکس که&lt;br /&gt;جامه دان سفر پرکرده بود&lt;br /&gt;,در شوق دیدار&lt;br /&gt;با هزار آرزو....&lt;br /&gt;در پائی که پر میکشید&lt;br /&gt;تا رسیدن به تو...&lt;br /&gt;تا در آغوش جویمت!&lt;br /&gt;...نه من آن نیستم&lt;br /&gt;...نه....&lt;br /&gt;که چون رسید...&lt;br /&gt;سکوت خامُش پنهان تو&lt;br /&gt;درگردش ِحیرانِ سرگردانیِ&lt;br /&gt;در شهرتو&lt;br /&gt;گریانش کرد!...&lt;br /&gt;پریشانی ِجستجوی نگاه تو&lt;br /&gt;آزرده گی قلبش شد!...&lt;br /&gt;من آن نیستم ...نه...&lt;br /&gt;که سرسپرده , دل سپرده ,&lt;br /&gt;جان سپرده د خویش&lt;br /&gt;اما بی دل ...« بازکشتنم » را&lt;br /&gt;به خویش نمیدیدم&lt;br /&gt;اگرچه باز گشته بودم ,&lt;br /&gt;در بی توماندن ها....&lt;br /&gt;نه , من آنکس نیستم&lt;br /&gt;نه آن زنده ی دیروز...&lt;br /&gt;اما خسته در خموشی ها&lt;br /&gt;نه دلشکسته ی امروز ...د&lt;br /&gt;ر سکوت عمیق خیره بودن ها&lt;br /&gt;درهیچِ هوا...&lt;br /&gt;باز درسکوت&lt;br /&gt;... وخاطره ی بودنت ,&lt;br /&gt;محو میشد&lt;br /&gt;محو میشد&lt;br /&gt;در نگاه نومید لحظه هایم&lt;br /&gt;که چندان نیز بازگشتت را&lt;br /&gt;انتظار نمی کشید&lt;br /&gt;نه دراینهمه بی تفاوتی تو,&lt;br /&gt;در شکست سختِ خاموش&lt;br /&gt;من در جستجوی دیروزی یافتنت!&lt;br /&gt;بازگشتم ووای در خیرگی,&lt;br /&gt;میانِ هیچ ِهوا&lt;br /&gt;سکوت کردم&lt;br /&gt;سکوت ...سکوت&lt;br /&gt;لب به سخن باز نمیشد&lt;br /&gt;نه توان اشک نه توان&lt;br /&gt;حرف نه حتی توان زیستن&lt;br /&gt;هیچ درمن نبود...&lt;br /&gt;هیچ درمن نمانده بود&lt;br /&gt;وخاطره بودنت ...&lt;br /&gt;محو میشد&lt;br /&gt;در اندوهی که دیگر&lt;br /&gt;درپی جامه دان سفر نبود&lt;br /&gt;نه دیگر بسوی تو&lt;br /&gt;نه برای باردیگر شکستن&lt;br /&gt;وزندگی محو میشد&lt;br /&gt;درهیجِ من ...&lt;br /&gt;که بی تو&lt;br /&gt;زندگی نمیشناخت&lt;br /&gt;ونه دیگر شوق&lt;br /&gt;زندگی کردن را&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا /1388-اُسلو نروژ____&lt;br /&gt;۱۶&lt;br /&gt;___ بیهوده, ___&lt;br /&gt;هنوز غبار ازتن&lt;br /&gt;پاک نکرده بودم&lt;br /&gt;که غبارآلوده تن&lt;br /&gt;در گردباد افکارم ,&lt;br /&gt;خویش را باختم&lt;br /&gt;وقتی که&lt;br /&gt;گلستان احساسم را&lt;br /&gt;در میان شنهای&lt;br /&gt;غبارالوده تردید&lt;br /&gt;گم کردم&lt;br /&gt;درکویر تنهائی غمناکی ,&lt;br /&gt;که تو مرا بدان خواندی&lt;br /&gt;ومیگفتی کنار دریاست&lt;br /&gt;دریائی که دوستش میداری!&lt;br /&gt;وامروز ...آه ...&lt;br /&gt;میدانستم&lt;br /&gt;که دیروزها&lt;br /&gt;باز نمیگردد ...&lt;br /&gt;ودر آندم&lt;br /&gt;که بدنبالت میگشتم&lt;br /&gt;همراه تو, چیزی در,&lt;br /&gt;درونم گم کردم&lt;br /&gt;چیزی را...&lt;br /&gt;چه؟ ...هنوز نمیدانم !&lt;br /&gt;تراکه گوئی, برای همیشه&lt;br /&gt;گم کرده بود دلم&lt;br /&gt;وپیدایت نمیکرد&lt;br /&gt;هرچه درخویش کاوشگر&lt;br /&gt;امید بودم&lt;br /&gt;امیدم بودی , آری امیدم&lt;br /&gt;بی آنکه بدانی&lt;br /&gt;گلستان دیروز هستی ام&lt;br /&gt;درکویر ناامیدی های تو&lt;br /&gt;گم شد&lt;br /&gt;وگم کردم ترانیز&lt;br /&gt;وخود را, هم!&lt;br /&gt;درتنهائی مرکبار سکوتی&lt;br /&gt;که درآه&lt;br /&gt;هیچ چیز پیدا نبود&lt;br /&gt;چیزی را&lt;br /&gt;گم کرده بودم&lt;br /&gt;...چه ؟نمیدانم&lt;br /&gt;...نپرس....دیگر مپرس&lt;br /&gt;چیزی درمن شکسته است&lt;br /&gt;باور بود یا اعتماد&lt;br /&gt;عشق بود یاامید&lt;br /&gt;نمیدانم&lt;br /&gt;دست دراز نمی کنم&lt;br /&gt;که میدانم دستم کوتاه&lt;br /&gt;امیدم بیهوده بود&lt;br /&gt;چیزی درمن گم شد&lt;br /&gt;چیزی درمن شکست&lt;br /&gt;چه؟ نمیدانم!&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا/ 1388/اُسلو-نروژ____&lt;br /&gt;۱۷&lt;br /&gt;___چه شد ...____&lt;br /&gt;شب به شب غرق سوالم بادل لبریز درد&lt;br /&gt;آتش اندوه را بیرون دهم با "آه سرد"&lt;br /&gt;سینه ام سوزدار "آهِ ًغمین" ماندبدل&lt;br /&gt;باهمه افسردگی های دلم،بایدچه کرد؟!&lt;br /&gt;سرزنومیدی گذارم سجده گون برروی خاک&lt;br /&gt;پرسم ازدنیا"چه شدآن مهربان دلهای پاک؟!"&lt;br /&gt;پرسش دل تاسحر،تکرارمیگرددمدام&lt;br /&gt;پرسشی از قلب وعمق سینه ای،اندوهناک!&lt;br /&gt;مهربانی کو ؟وفاکو؟عشق کو؟دلدار کو؟&lt;br /&gt;سینه ا ی بربی کسی ها ی دلی،غمخوارکو؟!&lt;br /&gt;پُر طپش قلبی برای عشق ورزیدن چه شد؟!&lt;br /&gt;یک نگاه عاشقِ غمگین، به شب بیدارکو؟!&lt;br /&gt;آنگهم از یأس ونومیدی کشم "آه"از درون&lt;br /&gt;"آه فریاد من غمگین بّود از قلب خون"!&lt;br /&gt;گویم آخرمهر مُرده،دلبرودلدارنیز&lt;br /&gt;قلب من بس کن! دگرچرخی مزن گرد جنون!!!&lt;br /&gt;هرنگاهی برجمالی خیره میگرددچنان&lt;br /&gt;گوئیاعشق ومحبت رافقط جویددرآن&lt;br /&gt;لیکن این دیده پرازنیرنگ وتزویروریاست&lt;br /&gt;معنی دیگر نداردجان من !،اینرابدان!&lt;br /&gt;گرعروسک بودی ودرسینه ات قلبی نبود&lt;br /&gt;گرفضائی پُر نمیشدازتن وجان ووجود&lt;br /&gt;شایدآنگه میشدی همرنگ دیگرمردمان&lt;br /&gt;"ازهمه بی مهری دنیاترادردی نبود"!&lt;br /&gt;ای دریغ ...&lt;br /&gt;ای دریغ اززندگی زیراچوآن رنگین کمان&lt;br /&gt;رنگهادارد ولی ازآن دورنگی هافغان!!&lt;br /&gt;بسکه دیدم ازهمه نامردی و نامردمی&lt;br /&gt;زین پس از مهرومحبت هم نمیگیرم نشان&lt;br /&gt;___سروده فرزانه شیدا ۱۳۶۲ مردادماه___&lt;br /&gt;پایان اشعار فرزانه شیدا در 15 بخش هر بخش 20 شعر نوشته شده درکتاب بعد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ به قلم: فرزانه شیدا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-1626942227970791819?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/1626942227970791819/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=1626942227970791819&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/1626942227970791819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/1626942227970791819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9010.html' title='پایان اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعد سوم آرمان نامه ی اردبزرگ'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-5825162682399137782</id><published>2010-03-21T19:57:00.001-07:00</published><updated>2010-03-26T10:43:46.262-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اشعارفرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ(14)'/><title type='text'>اشعارفرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ(14)</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;اشعارفرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ&lt;br /&gt;بخش چهاردهم(۱۴)&lt;br /&gt;__ ۱●__ « نمیدانی مگر» ___&lt;br /&gt;که من زنجیر&lt;br /&gt;از پای واژه ها&lt;br /&gt;پاره کرده ام&lt;br /&gt;نمیدانی مگر&lt;br /&gt;که گرچه کلام را&lt;br /&gt;در کتابخانه ی دل&lt;br /&gt;به الفبا چیده ام&lt;br /&gt;در باغ اندیشه هایم&lt;br /&gt;رها ساخته ام&lt;br /&gt;ندیده ای مگر&lt;br /&gt;کتابهای قصه ای&lt;br /&gt;را که&lt;br /&gt;به کودک قلبم&lt;br /&gt;داده بودم&lt;br /&gt;از پله های ابری آسمان&lt;br /&gt;در پشت ابر های ضخیم&lt;br /&gt;به فرشتگان بخشیده ام&lt;br /&gt;تا لالای دل بخوانند&lt;br /&gt;در گوش غمناک بی کسی ها&lt;br /&gt;دیگر مرااما&lt;br /&gt;سخنی نمانده است&lt;br /&gt;فقط نگاهم کن&lt;br /&gt;از پنجره ی نگاه&lt;br /&gt;در نمار خانه ی قلب من&lt;br /&gt;هیچکس ناپاکی&lt;br /&gt;ره نیافته است&lt;br /&gt;و واژه هایم&lt;br /&gt;هرگز گناه&lt;br /&gt;نبوده است&lt;br /&gt;مرا بنگر&lt;br /&gt;از پنجره ی نگاه&lt;br /&gt;تا هزاران حرفم&lt;br /&gt;را دریابی&lt;br /&gt;...حرفی را ه&lt;br /&gt;رگز نگفته ام&lt;br /&gt;جز برای خدا ...&lt;br /&gt;به راه خدا ... خدا&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ « هلال ماه» ______&lt;br /&gt;باز شب دیگری ماه ِ دلم جان گرفت&lt;br /&gt;«آن » مَه کامل شد ُو «این دل سوزان» گرفت&lt;br /&gt;لحظه ی سبزِ دعا... قصهء عشق و وفا&lt;br /&gt;او که در این لحظه ها ،وعده و پیمان گرفت&lt;br /&gt;من به چه سان بگذرم زینهمه دلدادگی&lt;br /&gt;او که ز ره آمد ُو سینه چه حرمان گرفت&lt;br /&gt;حسرتِ دیدارِ او, لحظه ی شوق وصال&lt;br /&gt;عقل مرا او زمن ,این دم حیران گرفت&lt;br /&gt;من به چه شوقی روم زین شب غم بی امید&lt;br /&gt;او که ز ره آمد ُو قلب ِ من , آسان گرفت&lt;br /&gt;او شده در چشمِ من,همچو خدا ی زمین&lt;br /&gt;وای خداوند من ,او ز من ایمان گرفت&lt;br /&gt;او زمن ایمان گرفت&lt;br /&gt;جمعه 7 دیماه ۱۳۸۶&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا _____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;_____  بانوی شب   _____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر واژه ها چنگ میزنم&lt;br /&gt;و دلم ، دلم بر آفتاب میسوزد&lt;br /&gt;که مرا بر پرتو خویش باز میخواند&lt;br /&gt;و من ... آه ... من ...&lt;br /&gt;در سایه های ناماندگار&lt;br /&gt;هنوز بخود می پیچم می پیچم&lt;br /&gt;و کلام عشق محو تر از همیشه&lt;br /&gt;آفتاب را فریب میدهد&lt;br /&gt;در درخشش شیشه ی شکسته خویش&lt;br /&gt;این میان تصویر قلب شکسته ام&lt;br /&gt;درخششی دیگر دارد&lt;br /&gt;بر چهره شیشه ای عشق&lt;br /&gt;و سنگی در کنار آن&lt;br /&gt;آری بخند....&lt;br /&gt;آفتاب برای من نبود&lt;br /&gt;نه مگر برای&lt;br /&gt;به رخ کشیدن&lt;br /&gt;تصویر شکسته ی دلم&lt;br /&gt;بر شیشه تکه تکه ی&lt;br /&gt;عشقی نابسامان&lt;br /&gt;اما بانوی شب بودن نیز&lt;br /&gt;عالمی دارد&lt;br /&gt;حتی اگر شکسته دلی&lt;br /&gt;بیش نباشم&lt;br /&gt;و فراموش شده ای&lt;br /&gt;در دیدگان آبی خورشید گون عشقم&lt;br /&gt;و غمزده ای&lt;br /&gt;از نگاه خورشید افتاده&lt;br /&gt;بانوی شب بودن نیز عالمی دارد&lt;br /&gt;حتی اگه همه شب آسمان آبیم&lt;br /&gt;نوری از حضور عشق نداشته باشد&lt;br /&gt;و شهاب گونه&lt;br /&gt;به مرگ نزدیک گردم&lt;br /&gt;حتی اگر هرگز باز نیاید&lt;br /&gt;و هرگز باز نپذیرم&lt;br /&gt;شکسته دل را&lt;br /&gt;دوباره عاشقی کردن&lt;br /&gt;بانوی شب بودن&lt;br /&gt;نیز عالمی دارد&lt;br /&gt;حتی در تنهائی که&lt;br /&gt;آه چرا کتمان کنم&lt;br /&gt;همیشه&lt;br /&gt;بانوی تنهای شب بوده ام&lt;br /&gt;همین&lt;br /&gt;و گم شده در دروغ&lt;br /&gt;دلباخته بر خیال&lt;br /&gt;همیشه بانوی شب بوده ام!!&lt;br /&gt;¤ ف.شیدا/چهارشنبه 21 فروردین1387¤&lt;br /&gt;۴&lt;br /&gt;____ « خلوت عشق» _____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترک دل را گر کنم در زندگی&lt;br /&gt;دفتر قلبم تهی گردد تهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعر معبودم گریزد از دلم&lt;br /&gt;ره نیابم بعد از این در هر رهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گم شوم در لحظه های روزگار&lt;br /&gt;گیج وسرگردان ... نمیگیرم قرار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلوتم خالی شود از عشق او&lt;br /&gt;از نیایش بر در پروردگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچو درویشم به کنج شاعری&lt;br /&gt;بر لبم نام محمد(ص) ... یا علی(ع)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلوتم را میبرم تا اوج ...ذن...!&lt;br /&gt;بال بگشایم به پرواز و پری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آسمانم آبی و مهد خداست&lt;br /&gt;سینه ام آبی به رنگ کبریاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندرین خلوت منم با شعر خویش&lt;br /&gt;روزگارم از همه مردم جداست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کس به عرفانش نمیفهمد مرا&lt;br /&gt;یا دل «شیدا » به عرفان خدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر بگویم در دلم چون وچراست&lt;br /&gt;در نمییابد دل ِ« فرزانه» را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من به «شیدائی »خود دل بسته ام&lt;br /&gt;این چنین شاید دلی وارسته ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تواضع سر بدامان خدا&lt;br /&gt;اینچنین با مهر او پیوسته ام&lt;br /&gt;چهارشنبه 13 دی1385&lt;br /&gt;____از : (ف.شیدا) _____&lt;br /&gt;۵&lt;br /&gt;___  « بوسه ی سلام » ____&lt;br /&gt;بی گمان درپس رفتن ها&lt;br /&gt;" باز گشتی " نهفته بود ..&lt;br /&gt;تا در حریم میان&lt;br /&gt;کلام ودست وگرمی،&lt;br /&gt;نگاه وآتش وسوزندگی،&lt;br /&gt;سلام را بوسه ای باشد،&lt;br /&gt;میان گنگی احساسی&lt;br /&gt;که دورافتاده از نزدیکی ها..&lt;br /&gt;به دگربار شراری می گرفت ،&lt;br /&gt;تا نقش دلواپس دلتنگی ،&lt;br /&gt;گم شود ،&lt;br /&gt;در لمس دستها،&lt;br /&gt;ودر آغوش نگاه ،&lt;br /&gt;و ختم" بدرود" را ،&lt;br /&gt;به انباری ببخشد&lt;br /&gt;که تا دیروز&lt;br /&gt;پشت پرچین های سبز،&lt;br /&gt;اما بی روح ،پنهان بود!&lt;br /&gt;اگرچه همیشه وهمواره&lt;br /&gt;حس میشد در میانه ی دل!!!&lt;br /&gt;ورنج می بخشید بر " بدرود" دیروز&lt;br /&gt;و شتابی داشت&lt;br /&gt;بر " سلامِ" دوباره ی همیشه ماندن،&lt;br /&gt;واز سفر دست کشیدن!!!&lt;br /&gt;و نقش آبی یک عمر ،،دوستت دارم ،،&lt;br /&gt;را بر قاب هستی عشق میکشید ...!!!&lt;br /&gt;اما نه بر دیواراتاق پشتی خانه،&lt;br /&gt;که بر خلوت ِهمیشه ساکت شبانه ای،&lt;br /&gt;که قلم،در بی قلمی ها ،&lt;br /&gt;هزار واژه را نقاشی میکرد !&lt;br /&gt;تا او بداند بی واژه نمانده است&lt;br /&gt;در دوری نگاه&lt;br /&gt;در ندیدن چهره ناشناخته ای&lt;br /&gt;که آشنا میزد و غریبه نبود!!&lt;br /&gt;میدانی آخر،&lt;br /&gt;در بین حروف و واژه و قلم&lt;br /&gt;دلبستگی بسیار بود،&lt;br /&gt;با دستهای نوشتن ...&lt;br /&gt;مرتبط به رگهای ره کشیده&lt;br /&gt;از دل بر قلمى که&lt;br /&gt;بسیار گفتنى داشت!!&lt;br /&gt;تا " بدورد" را،&lt;br /&gt;به آبی احساسی بسپارد،&lt;br /&gt;که میدانست ،&lt;br /&gt;در عمق آسمان بی انتها ،&lt;br /&gt;جایگاهی دارد،&lt;br /&gt;از تبلور احساسی که ،&lt;br /&gt;اگرچه بی سخن مانده بود...&lt;br /&gt;اما قلم را از،،&lt;br /&gt;دستهای گرم قلبی،،&lt;br /&gt;بر خطوط کاغذ میکشید !!!&lt;br /&gt;که تنها واژه سلام ،&lt;br /&gt;میدانست وبس !!!...&lt;br /&gt;اینگونه نیز، در رسم&lt;br /&gt;باز هم گذشتن از شبی،&lt;br /&gt;میشد باز هم دوباره نوشت&lt;br /&gt;و تکرار مداوم دوستت دارم&lt;br /&gt;را به واژه سپرد&lt;br /&gt;تا هزار نقش تازه&lt;br /&gt;را رنگ زند بر بوم بودنها...&lt;br /&gt;ویکروز سرانجام&lt;br /&gt;در نگاه تو بگوید: سلام....&lt;br /&gt;در رسم واژه و شعر تو!!...&lt;br /&gt;در رسم هزار بار عاشقى ،&lt;br /&gt;هزار بار&lt;br /&gt;تکرار دلواژ ه هاى ناگفته!&lt;br /&gt;گاه دلتنگی غروب میکند&lt;br /&gt;در کنج آسمان دل&lt;br /&gt;و،« سه باره »&lt;br /&gt;شاعر میشوم !!!&lt;br /&gt;«هزار باره » عاشق!!!&lt;br /&gt;پنجشنبه 22 آذر۱۳۸۶&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;۶&lt;br /&gt;___   دریاب ... ___&lt;br /&gt;من برای دل خود میگوشم&lt;br /&gt;گرچه در چشم تو&lt;br /&gt;بیهوده به کار&lt;br /&gt;روزگاران خوش خویش&lt;br /&gt;به سختی دادم&lt;br /&gt;گرچه در دیده ی تو&lt;br /&gt;بی ثمراز هستی وبود&lt;br /&gt;دل به ویرانه ی هستی دادم&lt;br /&gt;من ولی آبادم !&lt;br /&gt;تو خودت را دریاب&lt;br /&gt;وبه ویرانی خود دیده بدوز&lt;br /&gt;وبه آبادی خود ایمن باش&lt;br /&gt;که ترا نیست اگر چشم دلی&lt;br /&gt;دل ما لیک تماما نگه است&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا /1388_____&lt;br /&gt;۷&lt;br /&gt;____خونین دل ____&lt;br /&gt;اهل حساب وکتابی نبوده ام&lt;br /&gt;وقتی حسابدارِ دلِ ما جهان ماست&lt;br /&gt;وقتی که درگه آخر, « سرای» ما:&lt;br /&gt;درروزِ واپیسنِ ,آستانه ی «دَر» خداست&lt;br /&gt;دو بر توان دو , نکردم , نه هیچ دم&lt;br /&gt;کز خود طلب به رسیدن کنم به خیر&lt;br /&gt;دو بر دوی, ضربم چو شد چهار&lt;br /&gt;چاره نکرده ام ره خودبر خطای غیر&lt;br /&gt;دوبردو مابه توان ِچهار ما&lt;br /&gt;بر ناتوانی پایم, سخن نگفت&lt;br /&gt;دوبردو داشتم ,به منهای "تنبلی"&lt;br /&gt;زآن شب که پای تلاشی ,دلم نخفت&lt;br /&gt;آری به روزوشب ِاین جهان خود&lt;br /&gt;هرگز حساب دلم بی خدا نبود&lt;br /&gt;هربار کز سر غم ناتوان شدیم&lt;br /&gt;همواره دل بر سر جوروجفانبود&lt;br /&gt;در ضرب وجمع وبه تفریق ِخوب وبد&lt;br /&gt;دنیابه چرخه ی خودمیکندحساب&lt;br /&gt;باشد که مابسازیم وجور خلق&lt;br /&gt;هرروزِ روز جهان راکند خراب&lt;br /&gt;هرروزِ ما,نه به لحظه,نه ثانیه&lt;br /&gt;گوئی گذر کرده به ساعات بیشمار&lt;br /&gt;در تیک تاک ِساعت ِعمرِتلا شِ ما&lt;br /&gt;هرثانیه گذری کرده از«هزار»&lt;br /&gt;آری چه فرتوت و پیرانه سربه دهر&lt;br /&gt;عمری زعمرِ کودکی وقلب ِجوان گذشت&lt;br /&gt;دردفترشعروغزل ناله کرده ایم&lt;br /&gt;کس راخبر نشد,چه به مادرجهان گذشت&lt;br /&gt;یارب به قدرت تو,این قلب ناتوان&lt;br /&gt;هردم حساب خویش ,زدنیاجدانمود&lt;br /&gt;امروز درسردنیاچه بوده است ؟&lt;br /&gt;این دم چگونه رهی بهرما گشود؟&lt;br /&gt;ماندم که چه پرسم زاهل دهر&lt;br /&gt;چون «آدمی» نه بینا بُوّدنه کور&lt;br /&gt;گاهی نگاه برتوببندد,گهی به دهر&lt;br /&gt;گاهی اسیر مستی سربودوگه غرور&lt;br /&gt;آری رهی که به ره,دیده ام کنون&lt;br /&gt;ترسم روم ,که مبادا خطا روم&lt;br /&gt;ترسم دراین جهان پرازگرگ وروبه هان&lt;br /&gt;در حکم قضاوت خود نارواروم&lt;br /&gt;یارب! دلی که فقط غرق عاشقی ست&lt;br /&gt;«شیدادلی» به جهان بوده پُرتلاش&lt;br /&gt;اینک چوپرسم ازدلِ«فرزانه» راه وچاه&lt;br /&gt;گوید که:بر«دلِ شیدا» مزن خراش&lt;br /&gt;یارب بگوبه چه سان ره روم که باز&lt;br /&gt;افتاده پای اشک دلم پای مثنوی&lt;br /&gt;باشد که زاشکِ دل ِخون چکان ما&lt;br /&gt;«آه» دل زخمی مارا، «تو» بشنوی&lt;br /&gt;______فرزانه شیدا/1388-اُسلو/نروژ____&lt;br /&gt;۸&lt;br /&gt;____ «  اشک  »___&lt;br /&gt;در میان قطره ها&lt;br /&gt;در شوری اشک&lt;br /&gt;در خیسی ورق&lt;br /&gt;در ناتوانی قلم&lt;br /&gt;بر نمناکی کاغذ&lt;br /&gt;در بیصدائی محض&lt;br /&gt;قلبی آب میشود&lt;br /&gt;آنگاه که&lt;br /&gt;"عشق"&lt;br /&gt;چون نسیم&lt;br /&gt;از پنجره ره میگشاید&lt;br /&gt;و همنفس باد میگردد&lt;br /&gt;دیگر برای سرودن&lt;br /&gt;بهانه ای نیست&lt;br /&gt;از حرف تهی&lt;br /&gt;ازاشک سرشارم.&lt;br /&gt;____ ف.شیدا ____&lt;br /&gt;۹&lt;br /&gt;¤¤¤  ابری  ¤¤¤&lt;br /&gt;دیگر اما صدای نغمه ی اندوهم&lt;br /&gt;را در پرواز های تنهائی&lt;br /&gt;سر نخواهم داد&lt;br /&gt;دیگر بر شاخ درخت سبز امید&lt;br /&gt;جستجوی نخواهم کرد&lt;br /&gt;میوه های شادی را&lt;br /&gt;دیگر بر رخسار ه آبی ِحوض&lt;br /&gt;نمی جویم.&lt;br /&gt;خورشیدِ تابناک ِآتشین را&lt;br /&gt;دیگر بی تو نمیخوانم&lt;br /&gt;نمیخندم ...نمیگریم&lt;br /&gt;آسمان پروازم ابریست&lt;br /&gt;روزگارم غمناک&lt;br /&gt;قلب من بارانی&lt;br /&gt;¤¤¤«از فرزانه شیدا»¤¤¤&lt;br /&gt;۱۰&lt;br /&gt;¤  فقط قطره آب... ¤&lt;br /&gt;در کنار آبی&lt;br /&gt;روبدریای غروب&lt;br /&gt;مرغ دریائی نیز....&lt;br /&gt;پرپرواز به بال&lt;br /&gt;از سرم باز گذشت,&lt;br /&gt;وسپس دور زمن..&lt;br /&gt;آسمان را پوئید&lt;br /&gt;دور شد باز به بال پرواز&lt;br /&gt;ودلم تنها شد!!!&lt;br /&gt;قایق چوبی زیبای سفید&lt;br /&gt;لنگر انداخته بر آب&lt;br /&gt;بروی موجی&lt;br /&gt;در تکانهای لطیف&lt;br /&gt;نرم وآهسته برقصی زیبا&lt;br /&gt;سخن از بودن خود&lt;br /&gt;با من گفت&lt;br /&gt;درصدائی چوبی&lt;br /&gt;لیک زیبا و ملیح&lt;br /&gt;ومن اما تنها&lt;br /&gt;خیره بردریائی&lt;br /&gt;که درآن&lt;br /&gt;اردک وحشی درآب&lt;br /&gt;پای پائی میزد !&lt;br /&gt;با دلم&lt;br /&gt;قصه ی تنهائی را&lt;br /&gt;زیرو رو میکردم!&lt;br /&gt;وه چه آرام ولطیف&lt;br /&gt;آب در&lt;br /&gt;پهنه ی زیبای بلند&lt;br /&gt;در تنش میرقصد&lt;br /&gt;درخودش میلغزد&lt;br /&gt;آنور آب ولی..&lt;br /&gt;..یک جزیره تنها&lt;br /&gt;مردمی نیزدرآن!!!&lt;br /&gt;زندگانی زیباست&lt;br /&gt;گر میان دو طرف&lt;br /&gt;تو فقط&lt;br /&gt;موج لطیفٍ دلِ دریاباشی&lt;br /&gt;تو فقط قطره آب..&lt;br /&gt;..تو چودریاباشی!!!&lt;br /&gt;دل دریائی سبز...&lt;br /&gt;از صدای دل مرغان سرشار&lt;br /&gt;وبه آرامی&lt;br /&gt;وزیبا ومتین...!!&lt;br /&gt;و موّقر بر آب ...&lt;br /&gt;کشتی درگذری&lt;br /&gt;روی امواج شناور&lt;br /&gt;باشد!&lt;br /&gt;زندگی زیبا بود&lt;br /&gt;گر که حتی&lt;br /&gt;بدمی ...در روزی&lt;br /&gt;یا به شبهائی سرد...&lt;br /&gt;در تن بارانی&lt;br /&gt;گاه طوفان بودی!&lt;br /&gt;پر زآوازه موج...&lt;br /&gt;یا همان قطره بدریای بزرگ&lt;br /&gt;باتمامیت کوچک بودن&lt;br /&gt;قطره ای&lt;br /&gt;در دل دریای بزرگ&lt;br /&gt;لیک یک دریائی ..&lt;br /&gt;.. لیک یک دریائی&lt;br /&gt;کاش دریا بودم&lt;br /&gt;یا همان قطره بدریای بزرگ!!!&lt;br /&gt;سبز ودریائی و&lt;br /&gt;آرام وعمیق&lt;br /&gt;کاش دریا بودم !!!&lt;br /&gt;یایکی قطره به آب&lt;br /&gt;دوشنبه ۱۷اردیبهشت&lt;br /&gt;______ فرزانه شیدا______&lt;br /&gt;۱۱&lt;br /&gt;____ « پرپر »____&lt;br /&gt;قلم را&lt;br /&gt;برزمین بگذار&lt;br /&gt;چو اینجا شاعران را&lt;br /&gt;در دم حیرت&lt;br /&gt;به سلاخ جفا&lt;br /&gt;پر پر شدن باید !&lt;br /&gt;یکشنبه 22اردیبهشت 1387&lt;br /&gt;____«ف.شیدا» ____&lt;br /&gt;۱۲&lt;br /&gt;____ بی خبر _____&lt;br /&gt;افسردگی های مرا یارا,بیادمن مَیار&lt;br /&gt;پای پیاده میروم,اما تو بر اسبی سوار&lt;br /&gt;آسوده راهت میروی,اما شکایت میکنی&lt;br /&gt;پس من چه گویم جان من؟از قلب دائم بیقرار؟!&lt;br /&gt;یارادل افسرده ام دارد, شکایت بیشمار&lt;br /&gt;هرگزنشد,دراوج غم, گرددکسی باسینه یار&lt;br /&gt;صحرابه صحرا,دربدر,تنها,بدون همسفر&lt;br /&gt;منهم که تنهامیروم, بی یاوروبی غمگسار&lt;br /&gt;درکام من,ای بی خبر,گر زندگی طعمی نهاد&lt;br /&gt;جز مزه زهری نبود,زهری زتلخی ناگوار&lt;br /&gt;خشم جهان رادیده ام,با ظلم و جوروقهراو&lt;br /&gt;اکنون زعمق سینه ام دارم,زدنیاانزجار!&lt;br /&gt;جز آتش خشمی نبود,یایک جهنم بر دلم&lt;br /&gt;آنراکه تودر قلب خود,نامش نهادی"روزگار"!&lt;br /&gt;دیوانه ای خواهم شدن,گر یاداین دنیا کنم&lt;br /&gt;ای بی خبرازحال ما،مارا به حال خودگذار&lt;br /&gt;____16آبانماه 1362/« فرزانه شیدا» ____&lt;br /&gt;۱۳&lt;br /&gt;____ نقاشی ____&lt;br /&gt;واژه ها&lt;br /&gt;از چه چنین گشته دلم&lt;br /&gt;هر سخن در قفس سینه&lt;br /&gt;گرفتار شده ست&lt;br /&gt;هرچه خواهم&lt;br /&gt;که بگویم از دل&lt;br /&gt;بی سخن میمانم&lt;br /&gt;باز یک حرف&lt;br /&gt;بدنبال حروفی دیگر&lt;br /&gt;در درون می چرخد&lt;br /&gt;خیره بر دفتر خود&lt;br /&gt;میمانم&lt;br /&gt;حرفها بسیار است&lt;br /&gt;لیک خاموشتراز خاموشم&lt;br /&gt;دل سبک نیست&lt;br /&gt;به این جمله وآن جمله که&lt;br /&gt;نقشی دارد&lt;br /&gt;در درون ذهنم&lt;br /&gt;جای آن حس سبک گشتن&lt;br /&gt;و عاری شدن از غم&lt;br /&gt;خالیست&lt;br /&gt;واژه ها&lt;br /&gt;در نگهم همچو&lt;br /&gt;یک نقاشی ست&lt;br /&gt;زندگانی هم نیز&lt;br /&gt;گرچه سرشارز,رنگ&lt;br /&gt;لیک تنهادر قاب&lt;br /&gt;نقش یک تصویریست&lt;br /&gt;در سکوتی مبهم&lt;br /&gt;و درون دل من&lt;br /&gt;همهمه غوغائیست&lt;br /&gt;لیک لبها به سکوت&lt;br /&gt;دیده حیران و&lt;br /&gt;نگه برهر سو&lt;br /&gt;باز هم چشم&lt;br /&gt;نبیند جائی&lt;br /&gt;سر پراندیشه&lt;br /&gt;پرازافکاراست&lt;br /&gt;لیک درجمله&lt;br /&gt;نمی گیرد شکل&lt;br /&gt;و نمیدانم من&lt;br /&gt;به چه سان باید گفت؟!&lt;br /&gt;اینقدر میدانم&lt;br /&gt;که بدل رنگ سکوت&lt;br /&gt;باز پررنگ ترین نقاشی ست&lt;br /&gt;وبسی دلگیرم&lt;br /&gt;و بیادم آمد&lt;br /&gt;غم دلگیر "فروغ"&lt;br /&gt;آندمی راکه نوشت :&lt;br /&gt;من بسی مردن را&lt;br /&gt;زندگانی کردم&lt;br /&gt;و دلم را دیدم&lt;br /&gt;که همانند"فروغ"&lt;br /&gt;مانده در حاشیه ها&lt;br /&gt;و زغم دلگیر است&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;زندگی&lt;br /&gt;دورتراز من جاریست&lt;br /&gt;و دلم میخواهد&lt;br /&gt;رنگ پر رنگ سکوت&lt;br /&gt;جای خود رابدهد&lt;br /&gt;به زلالی همان,اشعاری&lt;br /&gt;که به نقاشی اندیشه من&lt;br /&gt;رنگی داد&lt;br /&gt;و دلم زیست به عشق&lt;br /&gt;____ ف.شیدا/یکشنبه28خرداد1385____&lt;br /&gt;۱۴&lt;br /&gt;_____ ندیده ای مگر !؟ _____&lt;br /&gt;ندیده ای مگر چگونه بوده ام؟!&lt;br /&gt;از اشعارم چه یافته ای&lt;br /&gt;از نگاهم چه خوانده ای&lt;br /&gt;از گامهایم&lt;br /&gt;کدامین جاده را&lt;br /&gt;در رویای خویش رفته ای؟!&lt;br /&gt;نمیدانی مگر من روحم را&lt;br /&gt;اگر به رود بخشیدم&lt;br /&gt;از پیچ های سخت&lt;br /&gt;از دل سنگها به قهر گذشت&lt;br /&gt;جانم را گر به موج دریا&lt;br /&gt;بخشیده ام&lt;br /&gt;طوفانی شد&lt;br /&gt;به ابر اگر نفسم را&lt;br /&gt;سپرده ام&lt;br /&gt;رعد و برق را&lt;br /&gt;مهمان خویش کرد&lt;br /&gt;و بارید&lt;br /&gt;دستانم را&lt;br /&gt;اگر به بوته های جنگل&lt;br /&gt;آویختم برگریزان شد&lt;br /&gt;از پریشانی دلم&lt;br /&gt;آرام نداشت&lt;br /&gt;هر که کمی از مرا گرفت&lt;br /&gt;اما عشق را&lt;br /&gt;هرگز نشد&lt;br /&gt;هرگز نشد&lt;br /&gt;به کس دیگری ببخشایم&lt;br /&gt;مهر تو&lt;br /&gt;در سینه من تنها&lt;br /&gt;از آن من بود و بس&lt;br /&gt;از آن قلب من بودو بس&lt;br /&gt;اگرچه روح سرگردان&lt;br /&gt;جان موج دیده&lt;br /&gt;نفس پر طپش&lt;br /&gt;و دستهای بیقرارم&lt;br /&gt;همچنان&lt;br /&gt;در پریشانی&lt;br /&gt;جستجو گرتو بود&lt;br /&gt;اما عشق تو&lt;br /&gt;همیشه با من بود&lt;br /&gt;همیشه با من&lt;br /&gt;_____ تیرماه 1382 ف.شیدا _____&lt;br /&gt;۱۵&lt;br /&gt;__لحظه در لحظه ی عشـق____&lt;br /&gt;لحظه در لحظه ی عشق&lt;br /&gt;گذر ثانیه ها&lt;br /&gt;تیک تاک ساعت&lt;br /&gt;زدن نـبـض وجـود&lt;br /&gt;طـپش تند&lt;br /&gt;و شـتابان درون&lt;br /&gt;لحظه د لحظه ی عــشق&lt;br /&gt;بدلم می گوید&lt;br /&gt;عاشـق او هستـم&lt;br /&gt;دوسـت دارم او را&lt;br /&gt;و مرا تاب نباشد که زاو&lt;br /&gt;لحظه ای دور شـوم&lt;br /&gt;لحظه درلحظه ی عـشق&lt;br /&gt;او مراهمراه است&lt;br /&gt;باهمه حس مـحبت دردل&lt;br /&gt;و دلم می گوید&lt;br /&gt;که دگر,تاب جدائی ازاو&lt;br /&gt;در دلم نیسـت که نیست&lt;br /&gt;وای بی او چه کنـم ؟!&lt;br /&gt;___ « فرزانه شیدا » ___&lt;br /&gt;۱۶&lt;br /&gt;____ «لحظه ها ی پیوند»____&lt;br /&gt;همچو نقشی بود رویائی&lt;br /&gt;آن لحظه ی پیوند&lt;br /&gt;چون&lt;br /&gt;ابری رنگ گرفته&lt;br /&gt;از خورشید&lt;br /&gt;در گرگ ومیش غروب&lt;br /&gt;نقشی بودرویائی&lt;br /&gt;بمانند شعله ای&lt;br /&gt;برخاسته ازدریا&lt;br /&gt;نقش بسته&lt;br /&gt;در آسمان آبی&lt;br /&gt;در جاودانگی عشقی&lt;br /&gt;که بر آن قسم خوردیم&lt;br /&gt;تا همیشه وفادار&lt;br /&gt;باقی بماند&lt;br /&gt;...نقشی بود رویائی&lt;br /&gt;اما تا جاودانه&lt;br /&gt;نقش بسته بر قلبی&lt;br /&gt;همواره عاشق&lt;br /&gt;در جاودانگی پیوند&lt;br /&gt;...تنهائی را&lt;br /&gt;فراموش باید کرد&lt;br /&gt;زمانی که عشق&lt;br /&gt;جاودانه میگردد.&lt;br /&gt;16/فروردین 1386&lt;br /&gt;_____  ف.شیدا ____&lt;br /&gt;۱۷&lt;br /&gt;___ دریاب : از ف.شیدا ____&lt;br /&gt;من برای دل خود میگوشم&lt;br /&gt;گرچه در چشم تو&lt;br /&gt;بیهوده به کار&lt;br /&gt;روزگاران خوش خویش&lt;br /&gt;به سختی دادم&lt;br /&gt;گرچه در دیده ی تو&lt;br /&gt;بی ثمراز هستی وبود&lt;br /&gt;دل به ویرانه ی هستی دادم&lt;br /&gt;من ولی آبادم !&lt;br /&gt;تو خودت را دریاب&lt;br /&gt;وبه ویرانی خود دیده بدوز&lt;br /&gt;وبه آبادی خود ایمن باش&lt;br /&gt;که ترا نیست اگر چشم دلی&lt;br /&gt;دل ما لیک تماما نگه است&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا /1388_____&lt;br /&gt;۱۸&lt;br /&gt;____ بازگرد..______&lt;br /&gt;یکباربرای تو&lt;br /&gt;از خود گذشتم&lt;br /&gt;یکباربخاطر تو&lt;br /&gt;ازدل&lt;br /&gt;یکبار درراه تو&lt;br /&gt;اززندگی&lt;br /&gt;امروز می بینم&lt;br /&gt;که تونیز نیستی&lt;br /&gt;اما هر چه میکنم&lt;br /&gt;می بینم&lt;br /&gt;از توان گذشتنم ,نیست&lt;br /&gt;بازگرد&lt;br /&gt;تا در همیشگی"بودنم"&lt;br /&gt;تنها از آن تو باشم و بس&lt;br /&gt;باز گرد&lt;br /&gt;تا برای تو&lt;br /&gt;"خود"را&lt;br /&gt;" زندگی " را&lt;br /&gt;و " دل " را&lt;br /&gt;تا آخرین لحظه ی حیات&lt;br /&gt;با تمامیت&lt;br /&gt;" عشق "&lt;br /&gt;از آن تو کنم&lt;br /&gt;بازگرد&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;۱۹&lt;br /&gt;__ به پای عاشقی ها مینویسم ___&lt;br /&gt;به پای عاشقی ها مینویسم&lt;br /&gt;هر آن اشکی که درپای توریزم&lt;br /&gt;تورفتی قلب من جامانده اینجا&lt;br /&gt;ولی تنها توئی عشق عزیزم&lt;br /&gt;پس ازتو دل نمیگیردقراری&lt;br /&gt;ندارم بعد تو من روزگاری&lt;br /&gt;تو رفتی و زمستان جدائی&lt;br /&gt;تَرک داده دلم دربیصدائی&lt;br /&gt;زاین سرمای تلخ بیقراری&lt;br /&gt;نمی آید دگربرما بهاری&lt;br /&gt;اگر حتی دگر بامن نمانی!&lt;br /&gt;نگیرم دل زتودرزندگانی&lt;br /&gt;وگراز تو نگیرم هم نشانی&lt;br /&gt;درون سینه ی من جاودانی&lt;br /&gt;بپای عاشقی هامینویسم&lt;br /&gt;هر آن اشکی که درپای توریزم&lt;br /&gt;هر آن اشکی که درپای توریزم&lt;br /&gt;اول اردیبهشت 1378/ پانزدهم آپریل 2008&lt;br /&gt;____ سروده ی فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۰ ●&lt;br /&gt;____درست همین "دَر" بود....____&lt;br /&gt;درست آمدی همین در بود&lt;br /&gt;ازهمین دَر میتوانستی&lt;br /&gt;پا بداخل بگذاری&lt;br /&gt;ازهمینجا میتوانستی&lt;br /&gt;نشانه ی عشق وتنفررا&lt;br /&gt;برای همیشه در&lt;br /&gt;قلبم به تثبیت برسانی&lt;br /&gt;درست آمدی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;به شیوائی ...به زیبائی&lt;br /&gt;اینهمه دنبال دویدنها&lt;br /&gt;از شعرواحساس گفتن ها&lt;br /&gt;خودفداکردنها&lt;br /&gt;جان نثار کردنها&lt;br /&gt;...آه...&lt;br /&gt;درست به درون آمدی&lt;br /&gt;همین "دَر" بود&lt;br /&gt;نمیدانستی اما ...هرگز&lt;br /&gt;هیچگاه... مهرت&lt;br /&gt;به باورم نرفت&lt;br /&gt;....قلبم&lt;br /&gt;همواره ازتو دوری میجُست&lt;br /&gt;امروز میدانم چرا...&lt;br /&gt;ومن اما...&lt;br /&gt;دَری برتو گشودم&lt;br /&gt;که راستی وصداقتت را&lt;br /&gt;بین آب وآتش بیآزمایم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تاامروز&lt;br /&gt;کبریتی دردست&lt;br /&gt;پای شعله ی دلم&lt;br /&gt;ایستادی ومیخندی&lt;br /&gt;بخند درباور خود&lt;br /&gt;بر حماقت من&lt;br /&gt;درست وارد شدی&lt;br /&gt;... آری...&lt;br /&gt;برای من یار&lt;br /&gt;"محبت "بود&lt;br /&gt;دوستی ,"مهربانی"&lt;br /&gt;وتواما... اگرچه&lt;br /&gt;واژه,واژه&lt;br /&gt;مرا میخواندی&lt;br /&gt;که دریابی ..&lt;br /&gt;.. کدامین دَر&lt;br /&gt;دَرب وُرود توست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست بدرون آمدی&lt;br /&gt;همین دَر بود !&lt;br /&gt;که دلسوخته ای را&lt;br /&gt;که" دوری" می جُست&lt;br /&gt;تا" یاری"&lt;br /&gt;درآتشفشان&lt;br /&gt;حقارتهای درون خودت&lt;br /&gt;بسوزانی&lt;br /&gt;من سوختم...آری&lt;br /&gt;...ولی ...&lt;br /&gt;هنوز هم نمیدانی&lt;br /&gt;دلسوختگی تو&lt;br /&gt;چگونه خواهد بود&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;هنوز هم نمیدانی&lt;br /&gt;نه...نمیدانی...&lt;br /&gt;دَرب ورودی واقعی&lt;br /&gt;به درونِ دلِ من&lt;br /&gt;این نبود&lt;br /&gt;..&lt;br /&gt;تو دَرب خیانت رازدی&lt;br /&gt;من نیزبازگشودم , دَری را&lt;br /&gt;که میدانستم&lt;br /&gt;تنها تو ..وفقط تو&lt;br /&gt;ازآن به درون&lt;br /&gt;خواهی آمد... وآمدی&lt;br /&gt;چطور باور کردی... که من&lt;br /&gt;درخانه حقارت وخیانت&lt;br /&gt;خانه کرده ام؟&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;چطور باورکردی که مرا&lt;br /&gt;به اینگونه میتوانی سوخت&lt;br /&gt;وباز هم...&lt;br /&gt;ماندگار خواهم بود&lt;br /&gt;وتونیز؟!&lt;br /&gt;باشد,...بازهم خیال کن&lt;br /&gt;بازهم خیال کن :من احمقم&lt;br /&gt;همانگونه که خودرا&lt;br /&gt;باورکردی که&lt;br /&gt;بسیارهشیاری&lt;br /&gt;وقتی که نمیدانی&lt;br /&gt;...هنوز...نه...&lt;br /&gt;هنوزنمیدانی&lt;br /&gt;کدامین دَر رازدی&lt;br /&gt;ونمیدانی هرگز&lt;br /&gt;درهای واقعی&lt;br /&gt;برتودمی نیز بازنشد&lt;br /&gt;تا داخل شوی&lt;br /&gt;...اما...&lt;br /&gt;درست به درون آمدی&lt;br /&gt;همین دَر بود!!!&lt;br /&gt;امادرخیال تو...&lt;br /&gt;در"تنفر من"...&lt;br /&gt;تاهمیشه ی "بودن "&lt;br /&gt;از"تو"تا ابد!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;دقیقا,درست&lt;br /&gt;به درون آمدی&lt;br /&gt;همین دَربود...&lt;br /&gt;که میشد درآن&lt;br /&gt;تراشناخت&lt;br /&gt;درست همین دَربود!&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;پایان بخش چهارم (۴)&lt;br /&gt;از اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ&lt;br /&gt;به قلم فرزانه شیدا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-5825162682399137782?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/5825162682399137782/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=5825162682399137782&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/5825162682399137782'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/5825162682399137782'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9877.html' title='اشعارفرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ(14)'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-2168587736240291198</id><published>2010-03-21T19:46:00.000-07:00</published><updated>2010-03-26T10:40:18.906-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='●اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ (۱۳)'/><title type='text'>●اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ (۱۳)</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;●اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ&lt;br /&gt;●بخش سیزدهم(۱۳)&lt;br /&gt;____ باران ۱●____&lt;br /&gt;دلم پر شد&lt;br /&gt;از سکوتی بوسعت دنیا&lt;br /&gt;و آسمان تمامی روز&lt;br /&gt;و حتی در این نیمه شب&lt;br /&gt;آرام باریدنی داشت&lt;br /&gt;و بارید ...بارید ...بارید&lt;br /&gt;تند و سیل آسا&lt;br /&gt;بسیار باهم&lt;br /&gt;گریسته بودیم&lt;br /&gt;اینبار سکوت من بود&lt;br /&gt;واشکهای او&lt;br /&gt;وآه های من در نگاه او&lt;br /&gt;دیگر از مرز گریستن&lt;br /&gt;نیز گذشته بودم&lt;br /&gt;می بایست آیا&lt;br /&gt;آرام میگرفتم&lt;br /&gt;می بایست&lt;br /&gt;خاموش میماندم ..آه....&lt;br /&gt;امشب لالائی خواب من&lt;br /&gt;صدای قطره های توست&lt;br /&gt;وصدای باد بر نوازش برگ&lt;br /&gt;من از مرز گریستن گذشته ام&lt;br /&gt;امشب دلم را تو گریه کن.&lt;br /&gt;مردادماه 1386/اُسلُو -نروژ&lt;br /&gt;ــــ فرزانه شـیدا ــــ&lt;br /&gt;۲●&lt;br /&gt;¤  گل دل در آتش ¤&lt;br /&gt;سینه میسوزد ،گل قلبم درون آتشی&lt;br /&gt;نزد شمع روشنی , نجوای قلب سَر کِشی&lt;br /&gt;باز میبینم که دل جان میدهد در سوز وداغ&lt;br /&gt;باز میسوزد دلم در غصه های فاحشی&lt;br /&gt;...ای جهان رحمی ,که من در زندگانی بی کسم&lt;br /&gt;دارم از لطف خداوند بزرگم , خواهشی&lt;br /&gt;یا خدا در سوز تنهائی ,مرا یاور توئی&lt;br /&gt;ای خدا ...&lt;br /&gt;ای خدا,کی, سر براین ,سوزنده قلبم می کشی ؟&lt;br /&gt;یاربآ... در روزگارِ پستی وُ جهل وستیز&lt;br /&gt;من فروافتاده ام درشعله های سرکشی&lt;br /&gt;تن همی سوزد, دلم هم,روزگارم پابپا&lt;br /&gt;دیده میگردد, بدنبال دل ِزیبا وشی&lt;br /&gt;رقص دنیابادلم,آهنگ تنهائی چو گفت&lt;br /&gt;کو به,آهنگ دلم رقصی,به شادی!...دلخوشی!&lt;br /&gt;قصه ام گر قصه ای بوده ست همسان باغریب&lt;br /&gt;شانه ی اشک غریبم, راچو,یاوربالشی&lt;br /&gt;کس نمی پرسد غریب لحظه های غصه کیست&lt;br /&gt;تابگویم«این جهان»درغصه وُ«من» نزداودرچالشی&lt;br /&gt;کس نمیجوید خبرازقلبِ یاری هادگر&lt;br /&gt;جای آن افتاده بس دلها بپای ترکِشی&lt;br /&gt;جنگهای آدمی, باخودمگر, کافی نبود؟&lt;br /&gt;«آدمی» آخرچرا؟بادست خود,قلبی دگررامیکُشی&lt;br /&gt;4 بهمن 1388&lt;br /&gt;25.01.2010/اُسلو -نروژ&lt;br /&gt;____  فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;۳●&lt;br /&gt;¤  " حقیقت ..." ¤&lt;br /&gt;حقیقت را&lt;br /&gt;پشت دروازه های خیال&lt;br /&gt;جا نهادم&lt;br /&gt;نه از آنرو ...&lt;br /&gt;که تلخیش آزارم میداد&lt;br /&gt;که بودنش...&lt;br /&gt;رویایم را برهم میریخت&lt;br /&gt;وآرزویم را&lt;br /&gt;بر باد میداد!&lt;br /&gt;اما حقیقت را&lt;br /&gt;به باد بخشیدم&lt;br /&gt;که در گذر خویش همگان را&lt;br /&gt;هشیار کند!!&lt;br /&gt;اما دلم...آه ...&lt;br /&gt;دلم...غمگنانه&lt;br /&gt;بر مزارآرزوهایم&lt;br /&gt;گریان بود&lt;br /&gt;آخر تفاوت&lt;br /&gt;میان ِحقیقت با حقیقت&lt;br /&gt;بسیار بود&lt;br /&gt;حقیقت من رنجباره ی&lt;br /&gt;سنگین روزگاری بود&lt;br /&gt;که کوله بارش را&lt;br /&gt;بدرازای عمر ...&lt;br /&gt;بردوش میکشیدم!!!&lt;br /&gt;وحقایق... تلخ وشیرین...&lt;br /&gt;در آلبوم&lt;br /&gt;یادواّره های دیروزم&lt;br /&gt;گاه میخندید&lt;br /&gt;گاه تبسمی داشت&lt;br /&gt;گاه نگاهی بود بدون عمق !&lt;br /&gt;حقیقت اما ...&lt;br /&gt;عبور لحظه های ممتد&lt;br /&gt;عمر بود&lt;br /&gt;که ریزش باران پائیز را&lt;br /&gt;بیاد میآورد&lt;br /&gt;آنگاه که چتر اندوهم بازنمیشد&lt;br /&gt;تا خیس واژه های درد نگردم&lt;br /&gt;شنبه 24 فروردین 1387&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;۴●&lt;br /&gt;¤ دست میکشم...¤&lt;br /&gt;دست بر شیشه میکشم&lt;br /&gt;در پاک کردن&lt;br /&gt;بخار آغشته از تنفس هوا&lt;br /&gt;بی انکه آنسوی پنجره&lt;br /&gt;نگاه را بدنیائی آشنا کنم&lt;br /&gt;که رنگ رنگ زندگی را&lt;br /&gt;رنگین نموده است&lt;br /&gt;بی آنکه در خاطرم باشد&lt;br /&gt;نگاه مظلوم کودک تنهائی را&lt;br /&gt;غم مشهود نگاه زن&lt;br /&gt;خشم خسته ی&lt;br /&gt;مرد روزگار ...&lt;br /&gt;و کسالت اندوهبارِ&lt;br /&gt;پیرمردی درک نشده را&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;دست میکشم برتن سرد پنجره&lt;br /&gt;در زدودن اشک نگاه او&lt;br /&gt;در بخار اندوهی که&lt;br /&gt;از سرمای بیرون&lt;br /&gt;گلایه ها میکند&lt;br /&gt;آنگاه که دستهای نوازش&lt;br /&gt;فراموش شده از« آدمی»&lt;br /&gt;تنهائی را&lt;br /&gt;آغوش می کشاید ...&lt;br /&gt;... دست میکشم بر پنجره&lt;br /&gt;.....1388/اُسلُو -نروژ&lt;br /&gt;¤ فرزانه شیدا ¤&lt;br /&gt;۵●&lt;br /&gt; ــــــ« حقیقت»ــــ&lt;br /&gt;اگر به « حقیقت»&lt;br /&gt;به گفته بنشینم&lt;br /&gt;بجز به « حقیقت»&lt;br /&gt;مرارهی نبّود&lt;br /&gt;اگر که بگویم&lt;br /&gt;زهرچه می بینم&lt;br /&gt;بجز به محبت&lt;br /&gt;مرا دَری نبّود&lt;br /&gt;به پاس «بودنِ» عمری&lt;br /&gt;دراین جهان بایست&lt;br /&gt;به پای نصیحت&lt;br /&gt;به «خیر» بنشینم&lt;br /&gt;وگر که بگویم :&lt;br /&gt;ره جهان «این» است&lt;br /&gt;ببین به فضلِ جهانم&lt;br /&gt;چه بوده آیینم&lt;br /&gt;اگر که سخن گویمت&lt;br /&gt;به دانش خویش&lt;br /&gt;نصیحت و پندی&lt;br /&gt;به نقدراه وُ عمل&lt;br /&gt;به آنچه سخن گویمت&lt;br /&gt;مرا دریاب&lt;br /&gt;اگر که چو زهر است&lt;br /&gt;وگرچوطعم عسل&lt;br /&gt;توعاقل ودانا&lt;br /&gt;تو درک خود ,داری&lt;br /&gt;به راه رفتن خود&lt;br /&gt;شیوه های خود,داری&lt;br /&gt;من آنچه بگویم&lt;br /&gt;سخن ز خوب وبد است&lt;br /&gt;به نیکی و خوبی&lt;br /&gt;زمن چه پنداری؟!&lt;br /&gt;مرا تو&lt;br /&gt;به دنیای فکرخود&lt;br /&gt;بسپار&lt;br /&gt;به لحظه های&lt;br /&gt;« حقیقت»&lt;br /&gt;به آن دم, یکرنگ&lt;br /&gt;وگر که نبودم&lt;br /&gt;براه خوب ودرست&lt;br /&gt;به شیشه ی دل&lt;br /&gt;«خود»روابدارم ,سنگ&lt;br /&gt;اگر به نام وفا&lt;br /&gt;نام من , بّود انسان&lt;br /&gt;براه حق وحقیقت&lt;br /&gt;:« نمادِ انسانم»&lt;br /&gt;جزاین چو شدم&lt;br /&gt;«مُردنم»من رواباشد&lt;br /&gt;که جای بودن خودرا&lt;br /&gt;به دهر,میدانم&lt;br /&gt;وگر به راه خودم&lt;br /&gt;راه خویش دریابم&lt;br /&gt;مراچه ثمر&lt;br /&gt;سنگ راه توگردم&lt;br /&gt;وگر نصیحت ما را&lt;br /&gt;نمی پذیری باز&lt;br /&gt;چه سودبرمن «انسان»&lt;br /&gt;که چاه تو گردم؟!&lt;br /&gt;وگر بره دشمنی&lt;br /&gt;رهی رفتم&lt;br /&gt;مرا به سر دشمنی&lt;br /&gt;بِران ازخویش&lt;br /&gt;ولی چوترابوده ام&lt;br /&gt;دلی دلسوز&lt;br /&gt;مَکن به زخم سخنها&lt;br /&gt;دل ِغمینم ریش&lt;br /&gt;_____فرزانه شیدا/ 1388____&lt;br /&gt;۶●&lt;br /&gt;ـــ « دوست » ـــ&lt;br /&gt;نمیگویم مرا دریاب درغم&lt;br /&gt;نمیگویم به رنجی یاورم باش&lt;br /&gt;نمیگویم زخود,بگذشته بگریز&lt;br /&gt;ویا درعاشقی ها همرهم باش&lt;br /&gt;ترا گویم بسان یاروهمراه&lt;br /&gt;مرایاری وفاداروامین باش&lt;br /&gt;چو نتوانی شدن یارای قلبم&lt;br /&gt;به قلبم سنگ تلخ آخرین باش&lt;br /&gt;ـــ فرزانه شیدا/ 1388 ــــ&lt;br /&gt;۷ ● &lt;br /&gt;ـــــ خانه ای میخواهم که ...ـــ&lt;br /&gt;خانه ای میخواهم که&lt;br /&gt;شود کشور موعود دلم&lt;br /&gt;ودران شاه ووزیر&lt;br /&gt;ودر آن « مرد امیر»&lt;br /&gt;به تمامیت نیکوئی خویش&lt;br /&gt;ره بسوی دل ودلدار برد&lt;br /&gt;تا بسازد همه ی ملک مرا&lt;br /&gt;تا بسازد به جهان باغ مرا&lt;br /&gt;خانه ای میخواهم&lt;br /&gt;که دران مُوطن من&lt;br /&gt;نامش « عشق»&lt;br /&gt;ولب کودک وفرزند دلم&lt;br /&gt;خوش باشد&lt;br /&gt;به هزاران خنده&lt;br /&gt;روی تابی پره نیلوفر ویاس&lt;br /&gt;...خنده اش گوش نوازش باشد&lt;br /&gt;و به پروانه ی باغ&lt;br /&gt;وبه بلبل و&lt;br /&gt;به هر نغمه ی مهر&lt;br /&gt;روح سرسبزی دوران بخشد&lt;br /&gt;خانه ای میخواهم&lt;br /&gt;که شود کشور شادی وسرور&lt;br /&gt;ملّتم بُته ی صدها گل سرخ&lt;br /&gt;کوچه ها غرق اقاقی هائی&lt;br /&gt;که به یاس دل من&lt;br /&gt;رنگ سفیدی بخشند&lt;br /&gt;از « صداقتهائی»&lt;br /&gt;که درون دل خود می بینم&lt;br /&gt;وبرای دل مردم هم نیز&lt;br /&gt;همچو آن میخواهم.&lt;br /&gt;قصر زیبای طلائی دلم&lt;br /&gt;نیز به شور&lt;br /&gt;کلبه ای بود اگر&lt;br /&gt;پُر ززیبائی صدواژه شود&lt;br /&gt;نغمه در نغمه به&lt;br /&gt;سر«سبز»ی&lt;br /&gt;صد شعرِ امید&lt;br /&gt;جمله در جمله&lt;br /&gt;همه رنگ «سپید »&lt;br /&gt;سرخی ِ« عشق » مداوم بخشد&lt;br /&gt;به طپشهای محبت&lt;br /&gt;در عشق به امیدی رنگین&lt;br /&gt;بدل وجان همه ملت من&lt;br /&gt;به درون دل آن کودک من&lt;br /&gt;سبز با رنگ سپید وسرخی&lt;br /&gt;که "وطن نام شود « میهنِ»" من&lt;br /&gt;که بُّودنام همین کشور من&lt;br /&gt;, « مام من مام وطن»&lt;br /&gt;سرزمینم « ایران»&lt;br /&gt;که در آن زندگی وعشق&lt;br /&gt;همه شور وامید&lt;br /&gt;زندگی کردن در آن&lt;br /&gt;به سهلولت ,آسان&lt;br /&gt;کاش اینگونه شود:&lt;br /&gt;سرزمینم « ایران»&lt;br /&gt;/1388 /اُسلُو - نروژ&lt;br /&gt;ــــ فـرزانه شــیدا ــــ&lt;br /&gt;۸●&lt;br /&gt;_____ "موج غم" ____&lt;br /&gt;چه آسان میدود&lt;br /&gt;اشکم دوباره روی این گونه&lt;br /&gt;چه سهل وساده مبرقصد&lt;br /&gt;چنین اشکی به غمهایم&lt;br /&gt;و من در دامن غمها&lt;br /&gt;چه آزرده چه غمگینم&lt;br /&gt;چه چیزی را&lt;br /&gt;در این دنیای وانفسا&lt;br /&gt;از آنِ سینه میبینم&lt;br /&gt;که اینسان&lt;br /&gt;در سکوت بی سرانجامم&lt;br /&gt;نه شادم بلکه غمگینم&lt;br /&gt;چه میخواهم از این دنیا&lt;br /&gt;که سهل وساده هر قلبی&lt;br /&gt;بدستی ظاهرآ خالی&lt;br /&gt;دلم را میدرد&lt;br /&gt;با گفته های خویش&lt;br /&gt;...ومیبینم...&lt;br /&gt;...و میبینم&lt;br /&gt;که دستِ خالیش پر بود&lt;br /&gt;زخنجرهای نامردی&lt;br /&gt;چه آسان میشود قلبی درید&lt;br /&gt;و بر سر یک سفره شامی را&lt;br /&gt;به شکر یک شب دیگر&lt;br /&gt;سپاسی گفت&lt;br /&gt;ویکبار دگر سررا&lt;br /&gt;بروی بالشی از پر&lt;br /&gt;نهادوباز هم خوابیدو&lt;br /&gt;فردائی دگررا دید&lt;br /&gt;خداوندا کجائی&lt;br /&gt;آخر از این غصه ها مُردم&lt;br /&gt;مرا دیگر توانی نیست&lt;br /&gt;دلم را چون همیشه&lt;br /&gt;یارو یاور باش&lt;br /&gt;مرا بار دگر&lt;br /&gt;همراه وهمره باش&lt;br /&gt;نه اشکم را&lt;br /&gt;دگر پایان دهی از غم&lt;br /&gt;نه روحم را&lt;br /&gt;رها سازی ز بودنها&lt;br /&gt;چه سان باید بگویم&lt;br /&gt;خسته ام از بازی دنیا&lt;br /&gt;رهایم کن مرا&lt;br /&gt;ازجاودانه موج غم بودن&lt;br /&gt;رهایم کن مرا&lt;br /&gt;از اینهمه رویای بی فردا&lt;br /&gt;سکوتم را تو بشکن&lt;br /&gt;تا بگیرم روح آرامی&lt;br /&gt;مرا آرامشی باید خداوندا&lt;br /&gt;چه سان گویم بدرگاهت&lt;br /&gt;نمیخواهم دگر من&lt;br /&gt;لحظه ای دیدار فردا را&lt;br /&gt;نمیخواهم دگر این&lt;br /&gt;لحظه های تلخ دنیا را&lt;br /&gt;دوباره باز دلتنگم&lt;br /&gt;دوباره باز غمگینم&lt;br /&gt;دوباره باز بیدارمم&lt;br /&gt;دوباره باز بیدارمم&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;۹ ● &lt;br /&gt;___روح پرواز ____&lt;br /&gt;از دست بشر،کوه دراین دهرفغان زد&lt;br /&gt;دیگرچه عجب من زفغان گریه کنم باز!&lt;br /&gt;هرروزوشبی رفت ودلم سوخته تر شد&lt;br /&gt;آخرغم دل گشته مراهمدم وهمراز&lt;br /&gt;با خودهمه دم گفتموگفتم: مشونومید&lt;br /&gt;سر خورده ,چوزدنیاتوشدی لیک ،زآغاز&lt;br /&gt;شرمم زخودم آیدوازدهروُاز"آدم"&lt;br /&gt;پاروی زمین، دل زخدادور وُهوسباز&lt;br /&gt;یارب توببرروح مراازدلِ این خاک&lt;br /&gt;قلبم تو رهاکن&lt;br /&gt;زچنین، مردمِ, بدخواه ودغّل باز&lt;br /&gt;شوقی نبّود پا بکشم روی زمینت&lt;br /&gt;یارب مددی، بال وپری از برپرواز!&lt;br /&gt;____ شنبه 4 اسفند1386/از فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;۱۰●&lt;br /&gt;____ آه ای عشق... چرا تنهائی _____&lt;br /&gt;در حریم نفس عشق نهادیم دلی&lt;br /&gt;و دگرباره به اندوه دلم باز شکست&lt;br /&gt;و غم تنهائی همره راه غریب من شد&lt;br /&gt;آه ای عشق چرا تنهائی&lt;br /&gt;ره ما گرچه زهم گشته جدا&lt;br /&gt;تو چرا,رو به خرابات مغان راه بری&lt;br /&gt;من چرا یّکه وتنها ,در راه&lt;br /&gt;توچرا یکه وتنها ,در ره؟&lt;br /&gt;هردو مان یکّه و تنها ماندیم&lt;br /&gt;عاقبت یکّه و تنها ماندیم&lt;br /&gt;_____ اول اردیبهشت 1387(ف.شیدا)_____&lt;br /&gt;۱۱●&lt;br /&gt;¤ صدسال بودن...¤&lt;br /&gt;درون سینه ام همواره میمیرم&lt;br /&gt;وگاهی خشم دل&lt;br /&gt;آنگونه پر آتش&lt;br /&gt;درونم را&lt;br /&gt;به خاکستر میکشد&lt;br /&gt;در تیره شبهای غم واندوه&lt;br /&gt;که غم افسرده سر را&lt;br /&gt;درگریبان میبرد&lt;br /&gt;تا درنگاه خویش&lt;br /&gt;نگاهم را نبیند&lt;br /&gt;درنکوهش های پر یأسی&lt;br /&gt;که دران نقش&lt;br /&gt;« بودن» همچو« مردن»&lt;br /&gt;آنچنان&lt;br /&gt;یکسان وبی معناست&lt;br /&gt;که فرقی هم ندارد&lt;br /&gt;درغمی بودن&lt;br /&gt;و یا در شادی&lt;br /&gt;یک لحظه سر کردن&lt;br /&gt;بخوانم&lt;br /&gt;نام « هستی» را&lt;br /&gt;بنام «زندکی کردن»!&lt;br /&gt;دراین دنیا...&lt;br /&gt;بسی افسوس&lt;br /&gt;که دنیا&lt;br /&gt;پیش پای چشم من&lt;br /&gt;بس میدود تند وشتابان&lt;br /&gt;درره تندی&lt;br /&gt;که گر آبی شوم&lt;br /&gt;پرموج وپر طاقت&lt;br /&gt;توانم نیست&lt;br /&gt;شتابان تر روان گردم&lt;br /&gt;به سوی آن بلندی ها ...&lt;br /&gt;که حتی چشمه ی جوشانِ&lt;br /&gt;«بودن» نیز&lt;br /&gt;به سربالائی رفتن,&lt;br /&gt;ندارت قدرتی&lt;br /&gt;هرگز بدنیائی!&lt;br /&gt;ولی باید روان باشم&lt;br /&gt;نه چون آبی روان&lt;br /&gt;درجویبار هستی بودن&lt;br /&gt;نه چون چشمه&lt;br /&gt;ولی دراندرون&lt;br /&gt;در یک زلال پاک وشفافی&lt;br /&gt;که روسوی بلندی ها&lt;br /&gt;به گامی محکم وقاطع&lt;br /&gt;توان رفتنم باشد&lt;br /&gt;وهر اندیشه را&lt;br /&gt;یارای خود سازم&lt;br /&gt;که در رفتن&lt;br /&gt;طنابی گردد&lt;br /&gt;از بهر مدد حتی&lt;br /&gt;که گاهی او کشد دل را&lt;br /&gt;به بالاها...&lt;br /&gt;به آن بالاترین&lt;br /&gt;اندیشه ی موعودِ "بودن ها"&lt;br /&gt;که هست وبوده&lt;br /&gt;وچشمان بسیاری&lt;br /&gt;توان دیدن آنرا&lt;br /&gt;ندارد باز&lt;br /&gt;مگر برخیزد وراهی شود&lt;br /&gt;تا قله ی آن کوه&lt;br /&gt;بسوی روشنی های دل وفکری&lt;br /&gt;که درآن عاقبت&lt;br /&gt;جز قدرت وحکم خدواندی&lt;br /&gt;دگر چیزی نمی یابی&lt;br /&gt;وراه دیگری هرگز&lt;br /&gt;بدنیایی ...&lt;br /&gt;جهان درسرعتی&lt;br /&gt;همواره در راه است&lt;br /&gt;ولی همواره وهمواره&lt;br /&gt;تا پای خدا&lt;br /&gt;هر راه رفتن را&lt;br /&gt;توان رفتن&lt;br /&gt;این آدمی ست.&lt;br /&gt;اگر بوده تلاشی درپی رفتن&lt;br /&gt;ولی ..اما..&lt;br /&gt;هرآنجا هم رِسم یکر وز&lt;br /&gt;هرانجا هم رِسی یک روز&lt;br /&gt;درآخر نور&lt;br /&gt;زیبای خداوندیست&lt;br /&gt;که از روز ازل&lt;br /&gt;با آدمی میگفت&lt;br /&gt;بسوی من شتابان باش&lt;br /&gt;که در راهت&lt;br /&gt;بجز من چیز دیگر را&lt;br /&gt;نخواهی یافت&lt;br /&gt;مگر آنکه&lt;br /&gt;توهم تکّ رهروی راه خطا باشی&lt;br /&gt;که شیطان انتظارت را کشد&lt;br /&gt;درآخر راه رسیدن ها&lt;br /&gt;ولی انسان شتابان باش&lt;br /&gt;که عمر آدمی&lt;br /&gt;همواره کوتاه است&lt;br /&gt;وگر صدسال هم عمر تنت باشد&lt;br /&gt;تو,آن اندیشه را&lt;br /&gt;صدساله کن درروز&lt;br /&gt;« بودن ها ».&lt;br /&gt;¤  فرزانه شیدا ¤&lt;br /&gt;۱۲●&lt;br /&gt;¤¤¤ « سرزمین عشق » ¤¤¤&lt;br /&gt;در سرزمین عشق&lt;br /&gt;تا بیکرانه های رفتن&lt;br /&gt;میبایست رفت&lt;br /&gt;تا آنجا که مهتاب&lt;br /&gt;آواز میخواند&lt;br /&gt;خورشید درپرتوی خویش&lt;br /&gt;رقصان میدرخشد&lt;br /&gt;پرنده&lt;br /&gt;در نغمه های دل خویش&lt;br /&gt;پرواز را&lt;br /&gt;خاطره می کند&lt;br /&gt;تا انجا که دل&lt;br /&gt;اوج عاشقی را&lt;br /&gt;باز می یابد وخود را&lt;br /&gt;جمعه/۱۷ اسفندماه1367&lt;br /&gt;ــــ فرزانه شیدا ــــ&lt;br /&gt;۱۳ ●&lt;br /&gt;____ گر تو.... _____&lt;br /&gt;پیش پای دل خود&lt;br /&gt;روز شبی سرکردم&lt;br /&gt;تا جهان درنگهم&lt;br /&gt;باغی شد&lt;br /&gt;پر گلهای محبت&lt;br /&gt;با عشق&lt;br /&gt;پر زهرشاخه ی&lt;br /&gt;روینده ی لطف&lt;br /&gt;پر زپروانه ی&lt;br /&gt;زیبای امید&lt;br /&gt;...آسمانی آبی ...&lt;br /&gt;...روزگاری خوشرنگ ...&lt;br /&gt;زندگانی زیباست&lt;br /&gt;گر که دل با دل&lt;br /&gt;این باغ محبت , یکروز&lt;br /&gt;بسپاری به ابد بر دنیا&lt;br /&gt;که درآن نقش همه شادیها&lt;br /&gt;درتن پاک درخت&lt;br /&gt;درهمان ریشه به خاک&lt;br /&gt;درهمان بال که پروازی داشت&lt;br /&gt;در تن رنگی&lt;br /&gt;زیبای چکاوک , بلبل&lt;br /&gt;درتمامیت خلقت باعشق&lt;br /&gt;شوق زیبای امیدی راداد&lt;br /&gt;که درآن قلب من از شوق&lt;br /&gt;طپشهائی داشت!&lt;br /&gt;ضربان دل عاشق همنیز&lt;br /&gt;که طپد نبض زمین را&lt;br /&gt;به نشاط&lt;br /&gt;میرهد قلب غمین را زسقوط !&lt;br /&gt;عاشقی لذت وافر دارد&lt;br /&gt;زندگانی هم نیز&lt;br /&gt;گرتو با چشم دل عاشق خویش&lt;br /&gt;بنگری برهمه ی هستی دهر&lt;br /&gt;بازبخشی به جهان مهر وامید&lt;br /&gt;زندگانی زیباست&lt;br /&gt;گرتو عاشق باشی&lt;br /&gt;¤ « فرزانه شیدا/1388- اُسلُو نروژ» ¤&lt;br /&gt;۱۴●&lt;br /&gt;● امشب بیا ...بیا ... ●&lt;br /&gt;لب بسته وخموش&lt;br /&gt;شب رانظاره ایست&lt;br /&gt;در دیدگان ِمن&lt;br /&gt;عشق دوباره ایست&lt;br /&gt;گویادراین طریق&lt;br /&gt;این راه عاشقان&lt;br /&gt;بر رشته ای زنور&lt;br /&gt;حرف اشاره ایست&lt;br /&gt;خواندمرا به عشق&lt;br /&gt;این رمز شب نوا:&lt;br /&gt;با من براهِ عشق&lt;br /&gt;امشب , بیا بیا&lt;br /&gt;در گوش توهمی&lt;br /&gt;خوانم سرودعشق&lt;br /&gt;آن آیدت بگوش&lt;br /&gt;زآن بوده ای جدا&lt;br /&gt;شب راحقیقتی ست&lt;br /&gt;اما به اهل راز&lt;br /&gt;آن می برد نصیب&lt;br /&gt;کاُو در شب نیاز&lt;br /&gt;چشمش ز غم نخفت&lt;br /&gt;آرامشی نداشت&lt;br /&gt;دارد رهِ سفر&lt;br /&gt;بااین شبِ ِدراز&lt;br /&gt;ماندم به مثل شب&lt;br /&gt;بیداروبس خموش&lt;br /&gt;آمد بناگهان&lt;br /&gt;جاهل دلم به هوش&lt;br /&gt;این شب نظاره ای&lt;br /&gt;بر قلب عاشق است&lt;br /&gt;تا لحظه سحر&lt;br /&gt;آید فغان بگوش&lt;br /&gt;این شب شب نیاز&lt;br /&gt;این شب شب خداست&lt;br /&gt;در خلوتی خموش&lt;br /&gt;هر شب شب دعاست&lt;br /&gt;باآن خدای عشق&lt;br /&gt;گفتن زاز دل&lt;br /&gt;بر دیدگان خواب&lt;br /&gt;این شب چو کیمیاست&lt;br /&gt; شهریور 1367/ اسُلو-نروژ&lt;br /&gt;ــــ فـرزانه شــیداــــ&lt;br /&gt; ۱۵ ●&lt;br /&gt;¤¤¤ سکوت وسخن ¤¤¤&lt;br /&gt;نه حتی درسکوت خاُمش غمگینِ&lt;br /&gt;یکروز تنهائی&lt;br /&gt;نه درآن واپیسن&lt;br /&gt;بس لحظه های, بی نصیبی&lt;br /&gt;درسکوتی سرد&lt;br /&gt;نه در جائی که دل خاموش&lt;br /&gt;میگرددبه نومیدی&lt;br /&gt;نه آندم را&lt;br /&gt;که درنام «سخن»&lt;br /&gt;ناگه فروبندی لبانت را&lt;br /&gt;نمی بینی...&lt;br /&gt;نمی بینی زبانی درسخن&lt;br /&gt;همسان وهمرنگِ&lt;br /&gt;دلِ وامانده ای تنها&lt;br /&gt;با گوید با تو از رویای هستی&lt;br /&gt;از « دم» و« فردا»!&lt;br /&gt;نمی بینی که حتی هرسخن&lt;br /&gt;بر دل بیآویزد&lt;br /&gt;چراغی درشب تار خیالی تلخ&lt;br /&gt;که دران تیز میدانی&lt;br /&gt;«سخن» محکوم خاموشی ست&lt;br /&gt;«صدا» بر&lt;br /&gt;"دارافکارِدل نادان"&lt;br /&gt;فراوان میدهد&lt;br /&gt;در بی کسی ها جان!&lt;br /&gt;نمیبینی ک&lt;br /&gt;ه حتی با لب لبخند&lt;br /&gt;ودرصدواژه ی مهری&lt;br /&gt;جوابی را نکُو&lt;br /&gt;از دیگری روزی بگیری&lt;br /&gt;بادل خوشرنگ&lt;br /&gt;که درآن خَصم خاموشی&lt;br /&gt;نباشد باز...!...&lt;br /&gt;نمی بینی که دستان سخن&lt;br /&gt;در یک قلم همواره میگرید&lt;br /&gt;واشک خامه ی اندوه&lt;br /&gt;میان دفتری&lt;br /&gt;خاموش میگردد&lt;br /&gt;ودرروزی که نقش واژه را&lt;br /&gt;بی تو بخواند&lt;br /&gt;چشم بدخواهی&lt;br /&gt;چه هادر پشت سر&lt;br /&gt;درنام تو&lt;br /&gt;تفسیر میسازد&lt;br /&gt;چه ها درنقد تو&lt;br /&gt;بی مهر میگوید&lt;br /&gt;چه سان نامردمیها را&lt;br /&gt;زند رَنگی&lt;br /&gt;به چشم دیدگان&lt;br /&gt;خسته وبی رنگ&lt;br /&gt;که در «حق سخن »&lt;br /&gt;همواره نامردیست!&lt;br /&gt;بباید گاه ساکت بود!&lt;br /&gt;برای آنکه در&lt;br /&gt;"رسم شنیدن"&lt;br /&gt;«خَصم» خوددارد&lt;br /&gt;برای آنکه درراه تفکر&lt;br /&gt;کُفر خود دارد!&lt;br /&gt;سخن با اهل دل گفتن&lt;br /&gt;روا باشد&lt;br /&gt;اگرجای سخن را...&lt;br /&gt;باتو بگذارند...&lt;br /&gt;سخن امابگوشی « کر »&lt;br /&gt;نباید گفت&lt;br /&gt;سخن با "بسته پنداری"&lt;br /&gt;نشآید گفت&lt;br /&gt;سخن گفتن به دیوار ی&lt;br /&gt;بسی بهتر دهد برسینه آرامی&lt;br /&gt;دلا !وقت سکوتت نیست&lt;br /&gt;ولی «لطف سخن »را&lt;br /&gt;درجهان دیگر نمی بینم&lt;br /&gt;¤¤ فرزانه شیدا- 1388-اُسلو/نروژ ¤¤&lt;br /&gt;۱۶● &lt;br /&gt;¤¤¤ سکوتت را نمی بخشم ¤¤¤&lt;br /&gt;سکوتت را نمی بخشم&lt;br /&gt;...واینگونه مرا&lt;br /&gt;چشم انتظاری دادنِ تلخی...&lt;br /&gt;که در آن&lt;br /&gt;دل به آتشها سپردم&lt;br /&gt;در شب معبد&lt;br /&gt;ودر خود&lt;br /&gt;پیچ وتاب غصه را&lt;br /&gt;سوزنده در آتش&lt;br /&gt;سپردم در پریشانی ِ دل&lt;br /&gt;بر خامه ی گویای فریادی&lt;br /&gt;...که شعرم را&lt;br /&gt;به سوز اندرون&lt;br /&gt;در واژه ها میسوخت&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;وتو دریک سکوت ِ تلخ...&lt;br /&gt;فقط خامُش&lt;br /&gt;به پنهانی,&lt;br /&gt;مرا می دیدی وُ&lt;br /&gt;چیزی نمیگفتی...&lt;br /&gt;!!&lt;br /&gt;سکوتت را نمیبخشم&lt;br /&gt;سکوتت را نمی بخشم&lt;br /&gt;که در آتشگه&lt;br /&gt;این معبد عشقی&lt;br /&gt;که سوزان تر ز آتش&lt;br /&gt;شعله ها دیدم&lt;br /&gt;....توازاین شعله&lt;br /&gt;شمع ِ غصه ی دل را&lt;br /&gt;فروزان کرده ای ؛ آنگاه....&lt;br /&gt;براه خود روان گشته&lt;br /&gt;مرا تنها,رها کردی...&lt;br /&gt;که سوزداین دلم&lt;br /&gt;با شمع اندوه فروزانی&lt;br /&gt;که دستانت&lt;br /&gt;درون سینه ام افروخت&lt;br /&gt;, دراین آتشکده&lt;br /&gt;در سوز تنهائی&lt;br /&gt;تراهرگز نمکیبخشم&lt;br /&gt;براین آتش&lt;br /&gt;نه حتی&lt;br /&gt;..آن سکوتت را..&lt;br /&gt;¤¤¤ فرزانه شیدا -1388/اُسلو -نروژ¤¤¤&lt;br /&gt; ۱۷● &lt;br /&gt;___ زندگانی ___&lt;br /&gt;زندگانی گلشنِ&lt;br /&gt;زیبای رویاهاست&lt;br /&gt;یا چو آن دشتی&lt;br /&gt;سراسر غرقه در گلهای&lt;br /&gt;صدرنگ امید وعشق&lt;br /&gt;آرزوهائی وآمالی&lt;br /&gt;درفروغ سبز رویائی&lt;br /&gt;زندگانی رنگِ آبی تلاشی&lt;br /&gt;در پر پرواز&lt;br /&gt;آسمانی صاف وخورشیدی&lt;br /&gt;به اوجی&lt;br /&gt;بال گستردن&lt;br /&gt;تا رسیدنها&lt;br /&gt;به آن کوه بلند شادی وشوراست&lt;br /&gt;دربلندای رسیدنها به هر آمال&lt;br /&gt;زندگانی قصه ی&lt;br /&gt;شور وتلاش وعشق وامید است&lt;br /&gt;دربلندی ها نشستن ,دیدن دنیا&lt;br /&gt;از فراز زندگی دیدن, جهانی را&lt;br /&gt;درامیدی پاک درطلوعی نیک&lt;br /&gt;در رسالت سوی نیکی های یک « بودن»&lt;br /&gt;تا رسیدن ها به فرداها&lt;br /&gt;تا رسیدن پای رویاها&lt;br /&gt;اینچنین باید امیدی داشت&lt;br /&gt;اینچنین هم, زندگی زیباست&lt;br /&gt;_____فرزانه شیدا /1388_____&lt;br /&gt;۱۸● &lt;br /&gt;¤¤¤  پژواک صدا ¤¤¤&lt;br /&gt;آنگاه که سایه های متداوم غم&lt;br /&gt;همواره دنبالم میکنند&lt;br /&gt;گریز از خورشید نیز چاره سازِ ِ&lt;br /&gt;سایه های اندوه نیست!&lt;br /&gt;شاید باید روزهای بارانی را&lt;br /&gt;رهسپار کوچه ها باشم&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;اما..آه.. اشک آسمان را چه کنم؟&lt;br /&gt;که تداعی اشکهای شبانه ی دل است&lt;br /&gt;واندوه غمناک تاریکی آسمان...&lt;br /&gt;در میانه ی شب!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;با روز به همراهی خورشید&lt;br /&gt;در گریز از سایه...&lt;br /&gt;سرگردانم&lt;br /&gt;در شب از تاریکی وسکوت&lt;br /&gt;که گوئی همواره&lt;br /&gt;صدای خفته در گلویم را&lt;br /&gt;به؛ فـریاد؛ التماس میکند!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;خاموشم&lt;br /&gt;...نه آنکه ...می بایست خاموش بمانم!&lt;br /&gt;زآنرو که صدا را....&lt;br /&gt;وقتی پژواکی نداشته باشد...&lt;br /&gt;وانعکاسی... بی ثمر می بینم&lt;br /&gt;شاید در غروب لحظه های درد...&lt;br /&gt;می باید زندگی کرد!!...&lt;br /&gt;که خاتمه ی تمامی روزهای غمناک است.&lt;br /&gt;دوشنبه 9 شهریور 1388&lt;br /&gt;_____ فـرزانه شــیدا ____&lt;br /&gt;۱۹●&lt;br /&gt;_____ غریبانه..._____&lt;br /&gt;او غریبانه جستجو میکرد&lt;br /&gt;در غروبی" دوباره بودن را&lt;br /&gt;از شب و باد پرس وجو میکرد&lt;br /&gt;لحظه ی سبز پرگشودن را&lt;br /&gt;بعد او ...هر کرانه ی پرواز&lt;br /&gt;سینه ی بیقرار او می سوخت&lt;br /&gt;باد آشفتگی به غوغا بود&lt;br /&gt;مرغ دل را به هر طرف میکوفت&lt;br /&gt;دیده ی بی شکیب او تا صبح&lt;br /&gt;درد خود را به شب بیان میکرد&lt;br /&gt;چونکه از یار خود سخن میگفت&lt;br /&gt;خاطره در دلش فغان میکرد&lt;br /&gt;بر لبش هر ترانه شد جاری&lt;br /&gt;جویباری ز اشک میگردید&lt;br /&gt;از بیابان ,غم, گذر میکرد&lt;br /&gt;در پی میوه ی بهار امید&lt;br /&gt;آنکه اینگونه بی نشان می گشت&lt;br /&gt;این من ِعاشقِ« رسیدن »بود&lt;br /&gt;قلب خود را به « آرزو » می سوخت&lt;br /&gt;در امید دوباره دیدن بود&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;آه می شد دوباره شادی کرد؟&lt;br /&gt;نه به باغ خیال و در پندار&lt;br /&gt;سر رسد عاقبت زمان فراغ&lt;br /&gt;در گلستان پر گل دیدار؟!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;طاقتم نیست منتطر بودن&lt;br /&gt;روح پرواز من سفر خواهد&lt;br /&gt;ره بسوی یگانه دلدارم&lt;br /&gt;ای خدا از تو بال و پر خواهد!&lt;br /&gt;¤¤¤  سروده ی فرزانه شیدا ¤¤¤&lt;br /&gt; ۲۰●&lt;br /&gt;____ ناشناخته مانده ام ... ____&lt;br /&gt;ناشناخته مانده ام&lt;br /&gt;در مسیر تمامی رفتن ها&lt;br /&gt;در غـروب بی ترانه ی فردا&lt;br /&gt;در طلوع صبح ابری و بارانی&lt;br /&gt;وتنها دل میدانست&lt;br /&gt;که بی نصیب میروم&lt;br /&gt;بی آرزو , بی امید&lt;br /&gt;درجاده های مه آلوده ی تردید&lt;br /&gt;التماسم را&lt;br /&gt;خش خش برگهای پائیزی&lt;br /&gt;بی صدا میکرد&lt;br /&gt;در زیر پاهایم&lt;br /&gt;کـه گوئی ,بـی هـدف میرفت&lt;br /&gt;به کجا, روانم مـن&lt;br /&gt;جـویبـار غـم آلـوده’&lt;br /&gt;اشکم نیـز, نمیداند&lt;br /&gt;مـن اما روشــنائی&lt;br /&gt;,نـور خــداونــد&lt;br /&gt;را جـستجـو میکنم&lt;br /&gt;باتمامی تار و پودم&lt;br /&gt;و اگرچه سرگــردان&lt;br /&gt;راه مـی پیمایم&lt;br /&gt;میدانم&lt;br /&gt;بیـراهه نخواهد بـود&lt;br /&gt;جستجـوی راه خـدا&lt;br /&gt;راهــی راکه در آن&lt;br /&gt;به دورازتمامی نیرنگها&lt;br /&gt;...در یأس&lt;br /&gt;از پنـاه بردن به آدمـی&lt;br /&gt;یکـروز,&lt;br /&gt;روشنائی خواهد یافـت&lt;br /&gt;از برکت امید به خـداوندی&lt;br /&gt;که رهایم نمی سازد&lt;br /&gt;در بی کسی ها&lt;br /&gt;و آنـروز&lt;br /&gt;دیر نخواهـد بود&lt;br /&gt;ــــ فـرزانه شــیداـــــ&lt;br /&gt;●پایان بخش سیزدهم اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعد سوم أرمان نامه اردبزرگ&lt;br /&gt;farzaneh sheida&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-2168587736240291198?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/2168587736240291198/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=2168587736240291198&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/2168587736240291198'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/2168587736240291198'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_21.html' title='●اشعار فرزانه شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ (۱۳)'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-4537033783844727486</id><published>2010-03-14T12:37:00.000-07:00</published><updated>2010-03-26T10:36:44.299-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب  بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ  بخش دوازده  (۱۲)'/><title type='text'>●اشعار فرزانه شیدا درکتاب  بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ  بخش دوازده  (۱۲)</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;اشعار فرزانه شیدا در کتاب  بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ● &lt;br /&gt;● بخش دوازده  (۱۲)●&lt;br /&gt;__۱ __ غروب غم ______&lt;br /&gt;در غروب هزار اندیشه وخیال&lt;br /&gt;اگر درب خانه ی مرا بانک زدی&lt;br /&gt;تنهائیم را نخواهی دید&lt;br /&gt;ونه غروبین غمگینم را&lt;br /&gt;مرا بسیار خندان دیده اند&lt;br /&gt;میهمانان من!&lt;br /&gt;اما غروب را چون غروب , دلگیرم&lt;br /&gt;ونمیخواهم اینگونه ببینی مرا...&lt;br /&gt;نگاه غمگین غروبینم را&lt;br /&gt;تنها« آشنا»&lt;br /&gt;اشکهای من است&lt;br /&gt;که دلتنگی ام را آرام میدهد...&lt;br /&gt;تو اما هرگز&lt;br /&gt;نگاهم را غمگین نخواهی دید&lt;br /&gt;...چون بگشایم&lt;br /&gt;درب خانه را... بروی نگاه تو!&lt;br /&gt;...لبخند من به پیشواز تو&lt;br /&gt;خواهد شتافت...آنگاه که&lt;br /&gt;گشوده گردد&lt;br /&gt;درب خانه ام&lt;br /&gt;درغروب هنگام غم.&lt;br /&gt;مرا همیشه شادان دیده اند, یاران من&lt;br /&gt;مرا همیشه&lt;br /&gt;خندان دیده انددوستان من&lt;br /&gt;21/ مردادماه /1382&lt;br /&gt;2003 جوئن - اسلو /نروژ&lt;br /&gt;_____فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;۲●&lt;br /&gt;___ آینـه...___&lt;br /&gt;آینـه...&lt;br /&gt;اینگونه غمگین&lt;br /&gt;دیده بر چشمم مدوز&lt;br /&gt;من کجا گفتم&lt;br /&gt;که یک عاقل&lt;br /&gt;و یا فرزانه ام ؟!&lt;br /&gt;گرچه میسوز د دلم&lt;br /&gt;همواره در « شیدا شدن »&lt;br /&gt;من هنوزم&lt;br /&gt;یک دل دیوانه ی دیوانه ام !!!&lt;br /&gt;با من ازدنیا مگو&lt;br /&gt;قید جهان را ,زد دلم&lt;br /&gt;قلب غمگین مانده جا&lt;br /&gt;و دفتر و پیمانه ام&lt;br /&gt;گوشه ی تنهائیم خوش باد&lt;br /&gt;و یاد و خاطره&lt;br /&gt;بعدازاین&lt;br /&gt;بازندگانی هم دگرِ،&lt;br /&gt;بیگانه ام&lt;br /&gt;روح مادر آسمان گشته رها&lt;br /&gt;.. بی قید و بند&lt;br /&gt;باغ عشقی گر ببینی&lt;br /&gt;من در آن پروانه ام&lt;br /&gt;گربه خلوت سر کشیدی&lt;br /&gt;در پی ِ « شیدا دلی»&lt;br /&gt;شعله ی سوزانِ شمعِ روشنِ&lt;br /&gt;آن خانه ام&lt;br /&gt;من نمیگویم چه بودم&lt;br /&gt;یا چه سان خواهم شدن&lt;br /&gt;خواهد آمد  روزگاری&lt;br /&gt;بشنوی افسانه ام&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;۳●&lt;br /&gt;___ طفلی تو___&lt;br /&gt;وقتی مجبور بشی&lt;br /&gt;راهتو بگیری&lt;br /&gt;بری وتُو خـلوتت&lt;br /&gt;آروم بمیری&lt;br /&gt;مثه پروانه بشـی&lt;br /&gt;تو پیله ی غم&lt;br /&gt;نتونی پر بکشی&lt;br /&gt;توی اسیری&lt;br /&gt;بدونی که زندگیت&lt;br /&gt;راهی درازه&lt;br /&gt;مثه کهکشون باشی&lt;br /&gt;تُّو راه شـیری&lt;br /&gt;بدونی که زندگـیت&lt;br /&gt;آخـر ِخـطـه&lt;br /&gt;توی غـصه پادشـا&lt;br /&gt;تو غـم وزیری&lt;br /&gt;بـدونی&lt;br /&gt;به عاشـقی راهی نداری&lt;br /&gt;بدونی تـو باخـتـنا&lt;br /&gt;و« تو» بی نظیری&lt;br /&gt;دیگه رفتن وواسـه تو&lt;br /&gt;چه مـعنی داره؟&lt;br /&gt;بسـکه وازرفتنٍ بیهوده&lt;br /&gt;تو ســیری&lt;br /&gt;تابیاد&lt;br /&gt;« زندگی » معنائی بگیره&lt;br /&gt;دیگه سـودی نداره&lt;br /&gt;چون دیگه پیری!&lt;br /&gt;طـفلی تو !&lt;br /&gt;چه ساده این عمرتو&lt;br /&gt;باخـتی&lt;br /&gt;فکر میکردی که یه پا&lt;br /&gt;خـودت مّـدیری!&lt;br /&gt;طـفلی تو !که پای&lt;br /&gt;عاشــقی نشســتی&lt;br /&gt;گرچـه تُوکشــور عاشــقی&lt;br /&gt;سفــیری!&lt;br /&gt;اما دیدی ,که چه آسون،&lt;br /&gt;همه ی قلبتُو باختی&lt;br /&gt;ثروتت محبـتت بود&lt;br /&gt;ولی آخـرش فـقیری&lt;br /&gt;گرچه راحتی ندیدی&lt;br /&gt;طـفلی تو!چه ساده باختی&lt;br /&gt;همه ی راههارو رفتی&lt;br /&gt;روز وشـب ,سختی کشیدی&lt;br /&gt;اما آخرنمـیدونم&lt;br /&gt;واسه چی تو&lt;br /&gt;زنده هــستی&lt;br /&gt;تو که از عالم وآدم&lt;br /&gt;همـه جور ,رنجی رو دیدی!&lt;br /&gt;نمیخوای یه بار بپرسی:&lt;br /&gt;تا کجا,صـبر وتحـمل؟!&lt;br /&gt;بگـو یکبار&lt;br /&gt;صاف وساده :&lt;br /&gt;"تو آخه کجارسیدی"؟&lt;br /&gt;بودنت فقط بهونه س&lt;br /&gt;که بگی زندگی کردی&lt;br /&gt;اماامـروز, تو میدونی ؛&lt;br /&gt;دیگه بدجوری بُریدی&lt;br /&gt;دیگه حوصله نداری&lt;br /&gt;؛ بگی زندگی قشنگه&lt;br /&gt;یابگی:« درشب تارت» ,&lt;br /&gt;باز میاد« روز سـپیدی»!!!!&lt;br /&gt;یکشنبه 14 تیر 1388&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا _____&lt;br /&gt;۴●&lt;br /&gt;_____ در گذارزندگی _____&lt;br /&gt;یک سبد خیال یک دوجین آرزو&lt;br /&gt;صد گرمی امیـد&lt;br /&gt;قلبی باندازهء مشت دستهای تو&lt;br /&gt;طپش هائی درهر ثانیـه&lt;br /&gt;و سـالهای زندگـی&lt;br /&gt;با چند آلبوم خاطره&lt;br /&gt;چند دوست ماندنی&lt;br /&gt;بسیار دوستان رفتـه&lt;br /&gt;و نام تو فراموش کـرده&lt;br /&gt;چندین کتاب&lt;br /&gt;در کتابخانه ی خاک خورده&lt;br /&gt;دفتر و دفاتری از آنچه گذشت&lt;br /&gt;با نام خاطرات من!&lt;br /&gt;یا شاید چند دفتر شعرونثر&lt;br /&gt;اگر شاعر بوده ای...&lt;br /&gt;یک جاده با راهها&lt;br /&gt;و بیراهه های بسیار&lt;br /&gt;هزار اتنخاب در خیابانها&lt;br /&gt;و کوچه ها ی شهر&lt;br /&gt;برای رسیدن بآنجاکه می باید&lt;br /&gt;... رفت و رسید...!&lt;br /&gt;تصمیمی گاه درست گاه نادرست&lt;br /&gt;گاه در شوق رسیدنی دوان دوان&lt;br /&gt;گاه خسته از&lt;br /&gt;دویدن سلا نه سلانه&lt;br /&gt;دیدن چهره های&lt;br /&gt;آشناوغریب&lt;br /&gt;روی گرداندن دوستی&lt;br /&gt;که روزی درب خانه ترا&lt;br /&gt;ول نمیکرد&lt;br /&gt;و امروز نمی خواست&lt;br /&gt;نگاهش بر نگاهت بیافتد!&lt;br /&gt;رنجشی در دل تو&lt;br /&gt;رنجشی در دل او&lt;br /&gt;آنگاه که روبروی هم در آمدید&lt;br /&gt;بی هیچ نقشه قبلی&lt;br /&gt;...و زندگی ست این!..&lt;br /&gt;و بهتر آنکه زآغاز&lt;br /&gt;بی خبر باشیم پایان را&lt;br /&gt;همان بهّ که خدا بداند انتها را&lt;br /&gt;از اضطراب نگرانی  آشفتگی ها&lt;br /&gt;بگذار دل بحال خود باشد&lt;br /&gt;بگذار فردا خود بیاید&lt;br /&gt;هر آنگونه کّه خود میخواهد&lt;br /&gt;بگذار حتی اندیشه ی آنچه آزارت میدهد&lt;br /&gt;«ترسی»که از شکست&lt;br /&gt;طپشهای قلب را&lt;br /&gt;شب و روزدو چندان میکند&lt;br /&gt;و نشستن آسوده را ناممکن&lt;br /&gt;ز بافتهای درونی بدن&lt;br /&gt;سلولها و اتم های وجود&lt;br /&gt;... دور بماند!&lt;br /&gt;عـاقلانه نیست&lt;br /&gt;اینگونه با خویش&lt;br /&gt;به سر بردن,خود خوردن&lt;br /&gt;ودر«اضطراب ثانیه ها»&lt;br /&gt;لحظه لحـه آب شدن&lt;br /&gt;در ذهن خویش سخن گفتن و&lt;br /&gt;امکان و نا ممکن را&lt;br /&gt;زیـرو روکـردن&lt;br /&gt;برای حدس :&lt;br /&gt;« چه خواهد شـد؟»&lt;br /&gt;...یکروز با&lt;br /&gt;یک سبـد خیـال&lt;br /&gt;بایک دوجیـن آرزو&lt;br /&gt;صد گرم امیـد نیز&lt;br /&gt;کفایت نمی کند&lt;br /&gt;ایستادن را&lt;br /&gt;قدرت راه رفتن را&lt;br /&gt;...روز دیگر&lt;br /&gt;هرچه سبد داشته ای&lt;br /&gt;...خالی ست&lt;br /&gt;و یک آرزو با&lt;br /&gt;ذره ای امیـد&lt;br /&gt;با تمامیت&lt;br /&gt;نور خورشید نیز&lt;br /&gt;لحظه ای فردایت را&lt;br /&gt;روشن نمی کند&lt;br /&gt;یکروز قلبی&lt;br /&gt;باندازه مشت دست تو&lt;br /&gt;اعتصاب خواهد کرد&lt;br /&gt;و فریاد خـواهـد کشید:&lt;br /&gt;دیگر بس است مرا&lt;br /&gt;دیگر بس&lt;br /&gt;و دل خواهد گفت:&lt;br /&gt;دیگر نمی خــواهم&lt;br /&gt;در« اضطراب »سینه ی تو&lt;br /&gt;خودرا به سینه کوفته&lt;br /&gt;خون راکه مایه حیات  توست&lt;br /&gt;در سینه تو راه برده&lt;br /&gt;سم آشفتـگی های ترا&lt;br /&gt;به گلبولهای سفید&lt;br /&gt;حمایت دهنده ات&lt;br /&gt;باز رسانم&lt;br /&gt;که او نیز&lt;br /&gt;در بیقراری های تو&lt;br /&gt;مغلوب گردیده است&lt;br /&gt;و آخر چه سود&lt;br /&gt;اینهمه آشفته زیستن ؟!&lt;br /&gt;بگذار فردا&lt;br /&gt;برای فرداباشد&lt;br /&gt;بگذار خدا&lt;br /&gt;بخواهد فردا&lt;br /&gt;شادی توباشد&lt;br /&gt;و رضـای او&lt;br /&gt;, رضای تو&lt;br /&gt;و بگذار&lt;br /&gt;به حال خودباشم!&lt;br /&gt;خدانیز ترا&lt;br /&gt;نخواهد بخشید&lt;br /&gt;که باو&lt;br /&gt;اعتـماد نکرده&lt;br /&gt;به او واگذاری&lt;br /&gt;, فردایت را&lt;br /&gt;وآشفته زیسـته ای&lt;br /&gt;در"چه کنم های زندگی "!&lt;br /&gt;عمر خود کوتاه مکن&lt;br /&gt;در«اضطراب ِ» فردا&lt;br /&gt;مبادا&lt;br /&gt;فردائی را نبینی&lt;br /&gt;در دست اوست هر چه هست&lt;br /&gt;بگذار&lt;br /&gt;در دستهای اوبماند...&lt;br /&gt;آن سبد خیال با یکی&lt;br /&gt;دو آرزو,مشتـی امید&lt;br /&gt;ترا بس&lt;br /&gt;که امروز را&lt;br /&gt;سر کنی&lt;br /&gt;در آرامشـی&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;_ ۵●_&lt;br /&gt;_ «هراسی نیست  » ___&lt;br /&gt;مرا تا دل سپردن های یک عاشق&lt;br /&gt;ببر با خود&lt;br /&gt;و بگذارم ...وبگذارم&lt;br /&gt;که سر برسینه ات&lt;br /&gt;یکدم بیآسایم&lt;br /&gt;وبا قلبم بگو&lt;br /&gt;از اوج پروازی بسوی عشق&lt;br /&gt;که هرگز دل نمی ترسد&lt;br /&gt;بگیرداوج پروازی&lt;br /&gt;مراازعاشقی&lt;br /&gt;هرگز هراسی نیست&lt;br /&gt;مرا ترس ازدم&lt;br /&gt;تقدیر غمگینی ست&lt;br /&gt;که قلب آسمانش را&lt;br /&gt;نیابم همچو روح آبی ام&lt;br /&gt;بی تکه های ابرغمناکی&lt;br /&gt;و تنهائی بخواند&lt;br /&gt;قصه ی شب را&lt;br /&gt;بگوش قلب غمگینم&lt;br /&gt;مرا ترس از شب&lt;br /&gt;غمگین تنهائیست&lt;br /&gt;که درآن سوسوی صدها ستاره&lt;br /&gt;میدرخشددرکنارماه&lt;br /&gt;ولی حتی&lt;br /&gt;یکی ازاینهمه کوکب&lt;br /&gt;برای بخت&lt;br /&gt;غمگین دل من نیست&lt;br /&gt;مرا با خودببر&lt;br /&gt;تا آسمان آبی عشقی&lt;br /&gt;که در آن قصه ی&lt;br /&gt;پروازهای عاشقی ها را&lt;br /&gt;هراس یک قفس یا&lt;br /&gt;تیر دشمن نیست&lt;br /&gt;مرا با خود ببر&lt;br /&gt;در فصل کوچ مرغک پرواز&lt;br /&gt;که راهش گرچه طولانی&lt;br /&gt;ولی پرواز بالش را&lt;br /&gt;نهایت نیست&lt;br /&gt;مگر تا مقصد&lt;br /&gt;آن لانه ی عشقی&lt;br /&gt;که هرگز قلب او را&lt;br /&gt;بی سبب نشکست&lt;br /&gt;به کنج بودنی آرام&lt;br /&gt;مرا در بیکران عشق خود&lt;br /&gt;آنگونه راهی کن&lt;br /&gt;که پروازم&lt;br /&gt;فقط تا لانه ی عشق تو&lt;br /&gt;پروازیست&lt;br /&gt;پر از شوق رسیدنهای دل&lt;br /&gt;در مرز شور واشتیاق&lt;br /&gt;با تو بودن ها&lt;br /&gt;دلم لبریز عشقی&lt;br /&gt;غرق غوغاهاست&lt;br /&gt;هراس من&lt;br /&gt;ولی عشق وتمنانیست&lt;br /&gt;هراسم بی تو ماندن&lt;br /&gt;در غروب&lt;br /&gt;کوچ پروازی است&lt;br /&gt;مبادابی تو پر گیرم&lt;br /&gt;به ناچاری&lt;br /&gt;به اوج بیکسی های&lt;br /&gt;دلی غمگین&lt;br /&gt;به تنهائی&lt;br /&gt;مرا از عاشقی&lt;br /&gt;هرگز هراسی نیست&lt;br /&gt;که دل خود&lt;br /&gt;بیکران عشق ورویاهاست&lt;br /&gt;و بگذارم...&lt;br /&gt;...و بگذارم...&lt;br /&gt;که دراوج همان پرواز&lt;br /&gt;به پیوندی دگر&lt;br /&gt;در تودرآمیزم&lt;br /&gt;به وقت دل سپردن ها&lt;br /&gt;وگر مرغ دلم سررا&lt;br /&gt;فرو برده ست&lt;br /&gt;به زیر پال پروازش&lt;br /&gt;به غمگینی&lt;br /&gt;ز آنرو نیست&lt;br /&gt;که میترسد بگیرد&lt;br /&gt;اوج پروازی&lt;br /&gt;مرا از عاشقی&lt;br /&gt;هرگز هراسی نیست&lt;br /&gt;که پروازم&lt;br /&gt;پراز بال سپید مرغهای&lt;br /&gt;راهی کوچ است&lt;br /&gt;برای پر زدن&lt;br /&gt;در آبی&lt;br /&gt;پرواز عشقی جاودان&lt;br /&gt;آندم&lt;br /&gt;,که هم پرواز&lt;br /&gt;بال پر زدنهایم&lt;br /&gt;تو باشی تو.&lt;br /&gt;18/بهمن ماه 1385&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;۶● &lt;br /&gt;______ غافل ز خویش _____&lt;br /&gt;کسی که دلی را, شکسته,خوار میدارد&lt;br /&gt;نگاه خسته دلی را,به گریه ,زار میدارد&lt;br /&gt;کسی که راه محبت ,نمی شناسد باز&lt;br /&gt;اسیرِ پستیِ دل مانده,بی خبر زین«راز»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که دل شکستن عالم, نه ذاّت انسانی ست&lt;br /&gt;مُریدِ پَستِ جفا بودنی, زنادانی ست !&lt;br /&gt;کسی که غافل از خود وبی خبر زیاد خداست&lt;br /&gt;چه ساده برده زخاطر که زندگی فانی ست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرآنکه که به دنیا, ستم, روادارد&lt;br /&gt;به نقش حقارت « خودی » جدادارد&lt;br /&gt;کسی که به پنداراو, همه خوارند&lt;br /&gt;عداّوتی به حقارت ,به آن خدا دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرشت خشم وعداوت ز"ذات حیوان" است&lt;br /&gt;ندیده نقش وجودش که روح حرمان است&lt;br /&gt;ز دونی وپستی به خود نمی بیند&lt;br /&gt;که او به نقش حقارت «خود»ازاسیران است&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا___&lt;br /&gt; ۷●&lt;br /&gt;___ شمع دل ___:&lt;br /&gt;روزو شب طی میشود&lt;br /&gt;این دیدگان مانده به راه&lt;br /&gt;روزگارم دردمِ دلواپسی&lt;br /&gt;, تارو سیاه&lt;br /&gt;آسمانِ سینه بارانی&lt;br /&gt;ولی آتش  بدل&lt;br /&gt;میکشم  خود را&lt;br /&gt;دراین دنیا&lt;br /&gt;ولی زار و تباه&lt;br /&gt;گرچه  میسوزم&lt;br /&gt;, چو شمعی&lt;br /&gt;در میان عشقِ  تو&lt;br /&gt;گر که سوزان&lt;br /&gt;،آب داغی  گشته دل&lt;br /&gt;، سوزان ِتو&lt;br /&gt;لیکن ازاین  سوختن&lt;br /&gt;، این آب کردن های  دل&lt;br /&gt;همچنان  یک عاشقم&lt;br /&gt;،آن  عاشقِ حیرا نِ تو&lt;br /&gt;گرچه,هردم&lt;br /&gt;شعله ای دیگر&lt;br /&gt;زنم بر شمع  دل&lt;br /&gt;گر به  نزد هرکسی&lt;br /&gt;از اشک دل گشتم  خجل&lt;br /&gt;گر  ندیدم ,بعد تو&lt;br /&gt;شادی دنیا رادمّی&lt;br /&gt;بازهم وامانده پایم&lt;br /&gt;مانده اندر لای و گِل&lt;br /&gt;بازهم درمانده, ماندم&lt;br /&gt;، بی تو با خود چُون کنم؟!&lt;br /&gt;با چه تدبیری&lt;br /&gt;,ز دل, عشق ترابیرون کنم&lt;br /&gt;لیکن این دل، درمیان ِآتشی&lt;br /&gt;آخرمرا&lt;br /&gt;پرهیز داد&lt;br /&gt;گفته  میمرداگر&lt;br /&gt;اندوهِ او,افزون کنم!!!&lt;br /&gt;زین سبب  پا میکشم&lt;br /&gt;,افسرده دل,در روزگار&lt;br /&gt;میشوم در عشقِ  تو&lt;br /&gt;عاشق  دلی , مجنون و خوار&lt;br /&gt;بازهم, دل ازتو میگوید&lt;br /&gt;، به تو, دلبسته است!!!&lt;br /&gt;وای ازاین, « شیدا دلم»&lt;br /&gt;, زین سرنوشت ِ نابکار!!! &lt;br /&gt;یکشنبه 23 دی ماه سال 1386 &lt;br /&gt;___ فرزانه شـیدا ___&lt;br /&gt;۸ ●  &lt;br /&gt;ــــ بخوان یک فاتحه برما*ــــ&lt;br /&gt;نگاه گرم وزیبایش&lt;br /&gt;دوچـشم مست  گیرایش&lt;br /&gt;مراازخودبرون راند&lt;br /&gt;بسوی عـشق اوخواند&lt;br /&gt;گهی غمگین نظر دوزد&lt;br /&gt;به  قلبم آتـش افروزد&lt;br /&gt;نگاهـش قصه هادارد&lt;br /&gt;زآن صدها سـخن بارد&lt;br /&gt;«درآن لبخند رویـائی&lt;br /&gt;به شوخی گه به « شیدائی&lt;br /&gt;کلامی میشود تکرار&lt;br /&gt;کلامی مانده دراسـرار&lt;br /&gt;گهی برمن شود خـیره&lt;br /&gt;شود بر قلب من چـیره&lt;br /&gt;ولی قلبم به خودداری&lt;br /&gt;نداردبا دلش  کاری&lt;br /&gt;بدل گویم مکن یادش&lt;br /&gt;مزن درسینه  فریادش&lt;br /&gt;زهرعـشقی هراسانم&lt;br /&gt;زهریاری  گریزانم&lt;br /&gt;کنون هم گرکمی شادم&lt;br /&gt;بوّد زآنروزکه آزادم&lt;br /&gt;ندارم گـریه وزاری&lt;br /&gt;به عـشقی درگرفتاری&lt;br /&gt;به خلوت شاد وخشنودم&lt;br /&gt;که تنهاباخودم بودم&lt;br /&gt;به خلوت گوشه ای دارم&lt;br /&gt;درآن  تنهائیم یارم&lt;br /&gt;ولی آن دیده ی گویا&lt;br /&gt;پریشان میکند مارا&lt;br /&gt;رهی جسته به پندارم&lt;br /&gt;درون خواب وبیدارم&lt;br /&gt;تو گوئی گشته خواهانم&lt;br /&gt;که اورا بر دلم خوانم&lt;br /&gt;نمیداند که غمگینم&lt;br /&gt;هرعشقی چه بدبینم&lt;br /&gt;زهرعـشقی هراسانم&lt;br /&gt;زهر یاری گریزانم&lt;br /&gt;نگاهش با همه اینها&lt;br /&gt;شده تصویر قلب ما&lt;br /&gt;رهی داردبه رویایم&lt;br /&gt;به روزوصبح شبهایم&lt;br /&gt;شده درذهن من جاری&lt;br /&gt;دراین دنیای تکراری&lt;br /&gt;عجب ازچشم جادویش&lt;br /&gt;نگاهش خنده اش رویش&lt;br /&gt;دل ما راچه شیدا کرد&lt;br /&gt;خودش رادردلم جاکرد&lt;br /&gt;من این "فـرزانه"ی عاقل&lt;br /&gt;چگونه بوده ام غافل؟؟!!&lt;br /&gt;کنون با خودشوم صادق&lt;br /&gt;شدم« شیدا» شدم عاشـق&lt;br /&gt;چه سان گویم که« فرزانه »&lt;br /&gt;شده یک قلبِ دیوانه&lt;br /&gt;دگردل را نـواهم دید&lt;br /&gt;که اوازشاخه ماراچید؟!&lt;br /&gt;کنون دیگر گرفتارم&lt;br /&gt;اسـارت میشود کارم&lt;br /&gt;منی که دل,زکف دادم&lt;br /&gt;چه سان گویم که,آزادم؟&lt;br /&gt;من آن"فرزانه ی شیدا"&lt;br /&gt;شدم عـاشق خداوندا!!&lt;br /&gt;بخوان یک فاتحه برما&lt;br /&gt;که شداین قب ما«شیدا»&lt;br /&gt;که شداین قلب ما« شیدا»&lt;br /&gt;1362 سوم اردیبهشت&lt;br /&gt;ایران- تهران&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt; ۹●&lt;br /&gt;___ خاموش خواهم بود___&lt;br /&gt;لب فرو بندم, ازاین پس&lt;br /&gt;در برِ دلدار خویش&lt;br /&gt;بعداز این از دل نگویم&lt;br /&gt;در حضور یار خویش&lt;br /&gt;دل بسوزم در سکوت وُ&lt;br /&gt;سینه سوزم درخـفا&lt;br /&gt;لحظه ای بااو نگویم&lt;br /&gt;از دلِ بیمار خویش&lt;br /&gt;همچو برگی در خـزان&lt;br /&gt;افتادم, ز چـشمان او&lt;br /&gt;او که چیده قلب ما&lt;br /&gt;از شاخه ی ‌گلزار خویش!!&lt;br /&gt;بعد از این دیگر پناهم&lt;br /&gt;سینه ی دلـدار نیست&lt;br /&gt;در پناه آن خدا&lt;br /&gt;خواهم مدّد برکار خویش&lt;br /&gt;سینه میسوزم چو شمعی&lt;br /&gt;‌اشک میریزم خموش&lt;br /&gt;در سکوتی جاودان&lt;br /&gt;گِریم به حال زارخویش&lt;br /&gt;در پریشان سینه دارم&lt;br /&gt;ناله ها با سوز آه&lt;br /&gt;لب فرو بندم ، نگویم&lt;br /&gt;بعدازاین گفتارخویش&lt;br /&gt;در پریشان حالیم&lt;br /&gt;درخلوتی ریزم سرشـک&lt;br /&gt;سـربکوبم در خفا&lt;br /&gt;بر سینه ی ‌دیوار خویش&lt;br /&gt;در شـب افسردگی&lt;br /&gt;آزرده قلب و بیقرار&lt;br /&gt;خلوتی دارم به اشک وُ&lt;br /&gt;دیده ی ‌بیدار خویش&lt;br /&gt;کو کسی تا بر اجل&lt;br /&gt;از من رسانداین پیام&lt;br /&gt;کِای اجل! بر تودهم&lt;br /&gt;این جان بی مقدار خویش&lt;br /&gt;بیش ازاین صبرو قراری را&lt;br /&gt;ندارم کن شتاب!!!&lt;br /&gt;تا ندادم جان بدست&lt;br /&gt;غصه ی  خونخوارخویش&lt;br /&gt;ناامیدم، بسکه عمرم&lt;br /&gt;در سیاهی ها گذشت&lt;br /&gt;بسکه کردم زندگی&lt;br /&gt;با غصه ی ‌بسیارخویش&lt;br /&gt;بسکه دیدم جوریار&lt;br /&gt;وقهر وبی مهری او&lt;br /&gt;بسکه پیچیدمبخود&lt;br /&gt;در خلوت پندارخویش&lt;br /&gt;بسکه عمری زندگی&lt;br /&gt;این سینه رادرهم شکست&lt;br /&gt;بسکه افتادم ز پا&lt;br /&gt;در صحنه ی  پیکار خویش&lt;br /&gt;بسکه دیدم غصه را&lt;br /&gt;در کنج قلب وخانه ام&lt;br /&gt;بسکه جنگیدم به غم&lt;br /&gt;در بازی تکرارخویش&lt;br /&gt;بسکه صدها چاره کردم&lt;br /&gt;چاره ای هرگز نشد&lt;br /&gt;بر یکی ازآنهمه&lt;br /&gt;صد مشکل دشوارخویش&lt;br /&gt;بسکه رفتم سوی  یارم&lt;br /&gt;با هزاران آرزو&lt;br /&gt;تا بسوزاند مرا&lt;br /&gt;در آتشِ آزارِ خویش&lt;br /&gt;بعدازاین از بی کسی&lt;br /&gt;بر دفترم,آرم پناه&lt;br /&gt;تا فروریزم غمم را&lt;br /&gt;درتن اشعار خویش&lt;br /&gt;۱۳۶۵/۱۲/۱۰¤ یکشنبه&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;۱۰● &lt;br /&gt;___ شمع دل ___:&lt;br /&gt;روزو شب طی میشود&lt;br /&gt;این دیدگان&lt;br /&gt;مانده به راه&lt;br /&gt;روزگارم دردمِ&lt;br /&gt;دلواپسی&lt;br /&gt;, تارو سیاه&lt;br /&gt;آسمانِ سینه ,بارانی ,&lt;br /&gt;ولی آتش بدل&lt;br /&gt;میکشم خود را،&lt;br /&gt;دراین دنیا&lt;br /&gt;ولی زار و تباه&lt;br /&gt;گرچه میسوزم&lt;br /&gt;, چو شمعی&lt;br /&gt;در میان عشقِ تو&lt;br /&gt;گر که سوزان&lt;br /&gt;،آب داغی گشته دل&lt;br /&gt;، سوزان ِتو&lt;br /&gt;لیکن از این سوختن&lt;br /&gt;، این آب کردن های دل&lt;br /&gt;همچنان یک عاشقم&lt;br /&gt;،آن عاشقِ حیرا نِ تو&lt;br /&gt;گرچه هردم&lt;br /&gt;شعله ای دیگر&lt;br /&gt;زنم بر شمع دل&lt;br /&gt;گر به نزد هرکسی&lt;br /&gt;از اشک دل گشتم خجل&lt;br /&gt;گر ندیدم ,بعد تو&lt;br /&gt;شادی دنیا رادمّی&lt;br /&gt;بازهم وامانده پایم&lt;br /&gt;مانده اندر لای و گِل&lt;br /&gt;بازهم درمانده, ماندم&lt;br /&gt;، بی تو با خود چُون کنم؟!&lt;br /&gt;با چه تدبیر ی&lt;br /&gt;,ز دل, عشق ترابیرون کنم&lt;br /&gt;لیکن این دل، درمیان ِآتشی،&lt;br /&gt;آخرمرا&lt;br /&gt;پرهیز داد&lt;br /&gt;گفته میمرداگر&lt;br /&gt;اندوهِ او,افزون کنم!!!&lt;br /&gt;زین سبب پا میکشم&lt;br /&gt;,افسرده دل,در روزگار&lt;br /&gt;میشوم در عشقِ تو&lt;br /&gt;عاشق دلی , مجنون و خوار&lt;br /&gt;بازهم, دل ازتو میگوید&lt;br /&gt;، به تو, دلبسته است!!!&lt;br /&gt;وای ازاین, « شیدا دلم»&lt;br /&gt;, زین سرنوشت ِ نابکار!!!&lt;br /&gt;یکشنبه 23 دی ماه سال 1386&lt;br /&gt;___ فرزانه شــیدا___&lt;br /&gt;۱۱●&lt;br /&gt;___درمروری برخویش ___&lt;br /&gt;درمروری برخویش&lt;br /&gt;دفتری روی دو پا&lt;br /&gt;برگ در برگ همه خاطره ها&lt;br /&gt;وبه هر شعر وغزل&lt;br /&gt;خاطراتی دیرین !&lt;br /&gt;دیده ام خیره&lt;br /&gt;به اوراق وبه برگ..&lt;br /&gt;وچو ابری به شتاب&lt;br /&gt;؛ خاطره ؛ از دل و...&lt;br /&gt;از آبی ِاین روح گذشت&lt;br /&gt;در مروری که دلم..&lt;br /&gt;پر ز یک&lt;br /&gt;" حس مداوم" شده بود&lt;br /&gt;" زهمه قصه ی تکرار شدن "!.....&lt;br /&gt;روزگاری همه آه&lt;br /&gt;گذر شبنم واشکی غمناک&lt;br /&gt;تا رسیدن به پگاه...&lt;br /&gt;گاه در گرمی یک روز بلند ،&lt;br /&gt;روشن و پر شده از&lt;br /&gt;سایه ی شوق&lt;br /&gt;گاه در باران ها&lt;br /&gt;گه گداری به مه ونمناکی&lt;br /&gt;گاه چتری دردست&lt;br /&gt;گاه طوفان زده در غمناکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پناهی هائی&lt;br /&gt;روزوشب ، گه گاهی !&lt;br /&gt;از خط مرز عبور...&lt;br /&gt;گاه وامانده به راه&lt;br /&gt;گاه در کوچه سرگردانی!&lt;br /&gt;گاه گم کرده رهی&lt;br /&gt;.. مانده به جا !&lt;br /&gt;خاطری نیست از آن&lt;br /&gt;"حس امیدم " امروز،&lt;br /&gt;شوقکی نیست در این&lt;br /&gt;ذهن حضورم اکنون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورقی تازه دگر نیست مرا&lt;br /&gt;تا نویسم بر برگ ...&lt;br /&gt;سبزی خاطره ی فردا را...&lt;br /&gt;درامیدی به خیال!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درخیالی که تو درآن هردم&lt;br /&gt;در کنارم باشی!!!&lt;br /&gt;گل سرخی دردست&lt;br /&gt;با نگاهی که در آن&lt;br /&gt;شعله ی عشق...&lt;br /&gt;سردی حرف جدائی ها را...&lt;br /&gt;درحریم سرد ِ&lt;br /&gt;دل ِ سرمازده ام ،&lt;br /&gt;محو ُو، تبخیرکند!&lt;br /&gt;و گل سرخ دلم باز شود&lt;br /&gt;به امید ی که درآن ،&lt;br /&gt;هردم وُ ...هرلحظه به عشق&lt;br /&gt;روح لبخند توبامن باشد،&lt;br /&gt;سایه ات هـمپایم !!!&lt;br /&gt;آه ای روح طــراوت ،&lt;br /&gt;برگی،...باز بگشا بدلم !!!&lt;br /&gt;●چهارشنبه ۱۵خرداد ۱۳۸۷&lt;br /&gt;____ فـرزانه شـیدا____&lt;br /&gt;۱۲● &lt;br /&gt;_____● تک واژه زندگی●____&lt;br /&gt;باز گه پیدا وگه پنهان ز غم&lt;br /&gt;این منم با یکدل ویران ز غم&lt;br /&gt;باز در مجنونی دل نالــه ها&lt;br /&gt;میرسـد فـریاد دردم تا خــدا&lt;br /&gt;میبرد سوز سرشکم ره به رود&lt;br /&gt;باز دریا میشود دردی که بود!&lt;br /&gt;باز در رویای من گـم میشوی&lt;br /&gt;در دلم ، مو ج وتلاطم میشوی&lt;br /&gt;باز هم در بیصدائی... مست جام&lt;br /&gt;بازهم ناکامی عالم ... بکام !!!&lt;br /&gt;در شب مستی تار و تیره ای&lt;br /&gt;بازهم بر" قلب شیدا " چیره ای&lt;br /&gt;بازهم دل میشود زخمی و ریش&lt;br /&gt;باز پنهان میشود قلبم به خویش&lt;br /&gt;باز میخوانم ز قـلبم این سـرود:&lt;br /&gt;زندگی تک واژه ی نام تو بود!!!&lt;br /&gt;ای تو تنــها واژه های بودنم&lt;br /&gt;بی تو بااین زندگانی چون کنم!؟&lt;br /&gt;دیده را دریا کــنم از سوز اشک ؟؟؟&lt;br /&gt;می برم بر بیخیالی، رشک رشک ! !&lt;br /&gt;باز بر چـهر دلـم ... آئیـنه ای!&lt;br /&gt;هم امید و هم دل و هم سینه ای...&lt;br /&gt;گرچه " دل" پندی دهد دائم بگوش:&lt;br /&gt;بر منو و آرامش منهم بکوش!!!&lt;br /&gt;با دلم گــویم به زاری در خفا&lt;br /&gt;چون بخوابم در غم وجور وجفا !!!&lt;br /&gt;دیدگان چون با سرشک شب تر است&lt;br /&gt;رنج بیداری کشـیدن بهتر است!&lt;br /&gt;زین سبب آرام وخوابم نیست نیست&lt;br /&gt;این جدائی هم جوابم نیست نیست&lt;br /&gt;باز میگویم بخود با اشک و سوز&lt;br /&gt;دیده ی دل را براه او بدوز&lt;br /&gt;باز می آید شـــبی همراه ماه&lt;br /&gt;تا نمـیرد قلب ما در سوز آه&lt;br /&gt;باز بر آ ن آبی رویای عشق&lt;br /&gt;میدرخـشد کوکب زیبای عشق&lt;br /&gt;دل ز رویای حضورش بر مگیر&lt;br /&gt;گر چنین کردی ز هجرانش بمیر&lt;br /&gt;گر چنین کردی ز هجرانش بمیر&lt;br /&gt;اسلو - نروژ/ اول خرداد / ۱۳۸۷&lt;br /&gt;ــــــ فرزانه شـیداـــــ&lt;br /&gt;۱۳ ●&lt;br /&gt;ـــــ خانه ای میخواهم ــــ&lt;br /&gt;خانه ای میخواهم که&lt;br /&gt;شود کشور موعود دلم&lt;br /&gt;ودران شاه ووزیر&lt;br /&gt;ودر آن « مرد امیر»&lt;br /&gt;به تمامیت نیکوئی خویش&lt;br /&gt;ره بسوی دل ودلدار برد&lt;br /&gt;تا بسازد همه ی ملک مرا&lt;br /&gt;تا بسازد به جهان باغ مرا&lt;br /&gt;خانه ای میخواهم&lt;br /&gt;که دران مُوطن من&lt;br /&gt;نامش « عشق»&lt;br /&gt;ولب کودک وفرزند دلم&lt;br /&gt;خوش باشد&lt;br /&gt;به هزاران خنده&lt;br /&gt;روی تابی پره نیلوفر ویاس&lt;br /&gt;...خنده اش گوش نوازش باشد&lt;br /&gt;و به پروانه ی باغ&lt;br /&gt;وبه بلبل و&lt;br /&gt;به هر نغمه ی مهر&lt;br /&gt;روح سرسبزی دوران بخشد&lt;br /&gt;خانه ای میخواهم&lt;br /&gt;که شود کشور شادی وسرور&lt;br /&gt;ملّتم بُته ی صدها گل سرخ&lt;br /&gt;کوچه ها غرق اقاقی هائی&lt;br /&gt;که به یاس دل من&lt;br /&gt;رنگ سفیدی بخشند&lt;br /&gt;از « صداقتهائی»&lt;br /&gt;که درون دل خود می بینم&lt;br /&gt;وبرای دل مردم هم نیز&lt;br /&gt;همچو آن میخواهم.&lt;br /&gt;قصر زیبای طلائی دلم&lt;br /&gt;نیز به شور&lt;br /&gt;کلبه ای بود اگر&lt;br /&gt;پُر ززیبائی صدواژه شود&lt;br /&gt;نغمه در نغمه به&lt;br /&gt;سر«سبز»ی&lt;br /&gt;صد شعرِ امید&lt;br /&gt;جمله در جمله&lt;br /&gt;همه رنگ «سپید »&lt;br /&gt;سرخی ِ« عشق » مداوم بخشد&lt;br /&gt;به طپشهای محبت&lt;br /&gt;در عشق به امیدی رنگین&lt;br /&gt;بدل وجان همه ملت من&lt;br /&gt;به درون دل آن کودک من&lt;br /&gt;سبز با رنگ سپید وسرخی&lt;br /&gt;که "وطن نام شود « میهنِ»" من&lt;br /&gt;که بُّودنام همین کشور من&lt;br /&gt;, « مام من مام وطن»&lt;br /&gt;سرزمینم « ایران»&lt;br /&gt;که در آن زندگی وعشق&lt;br /&gt;همه شور وامید&lt;br /&gt;زندگی کردن در آن&lt;br /&gt;به سهلولت ,آسان&lt;br /&gt;کاش اینگونه شود:&lt;br /&gt;سرزمینم « ایران»&lt;br /&gt;● فرزانه شیدا .1388/اُسلُو - نروژ●&lt;br /&gt;۱۴● &lt;br /&gt;ـــــ  بیا تا... ـــــ&lt;br /&gt;بیا تا ستاره باشیم،توی کوچه باغ دنیا&lt;br /&gt;یه سبدترانه باشیم باکلامی خوب و زیبا&lt;br /&gt;بیا با دست صداقت گل شادی رو بکاریم&lt;br /&gt;با یه بارون محبت روی دلهامون بباریم&lt;br /&gt;بدونه ریا و تزویر کلبه دلو بسازیم&lt;br /&gt;توی بازیهای تقدیر خودمونو زود نبازیم&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۵●&lt;br /&gt;¤  ــــــ تباه ــــــــ ¤&lt;br /&gt;دردلم  فرو ریزد, تلخیِ نِگاه تو&lt;br /&gt;این جهان که میمیرد, درغرور و جاه تو&lt;br /&gt;پیش پای افکارت  مات مانده , حیرانم&lt;br /&gt;این چگونه, دنیائی ست ,دیده ی سیاه تو&lt;br /&gt;پای هرسخن این دل ,موج ِخشم میگیرد&lt;br /&gt;دردرون سینه ی من,ازخطای, راه تو&lt;br /&gt;وای ازاین سر خاموش,این نگاه دل مرده&lt;br /&gt;روشنی  قلبت کو؟ دردرون چاه تو!&lt;br /&gt;رسم تازه ای رو کن درجهان بودن ها&lt;br /&gt;تا مرا کند آرام, تا شوّد گواه تو&lt;br /&gt;گر سخن نمیدانی, خامش ِسخن, بنشین&lt;br /&gt;هم طلوع تو تار است هم شب و پگاه تو&lt;br /&gt;میجهد زدل شعله ,درشرارافکارت&lt;br /&gt;صد شراره ای مبینم,در میانِ«آه» تو&lt;br /&gt;با خودم همی گویم او چگونه انسانی ست&lt;br /&gt;دردلم ترا بخشم,یک به یک گناه تو&lt;br /&gt;با دلم به خلوتها , گریه های چو نجوا شد&lt;br /&gt;عمری خود زکف دادم,چون شدم  تباه تو&lt;br /&gt;¤ فرزانه شیدا /1388¤&lt;br /&gt;۱۶●&lt;br /&gt;¤ ز حال من چه می پرسی؟!!...¤&lt;br /&gt;ز حال من چه می پرسی&lt;br /&gt;توای غافل ز غمگینان&lt;br /&gt;منم تنها ترین تنها&lt;br /&gt;ز درد سینه ام بی جان&lt;br /&gt;بّود روزم شب واین شب&lt;br /&gt;بّود ظلمت گهی تاریک&lt;br /&gt;حصار بی کسی دورم&lt;br /&gt;ره امید من باریک&lt;br /&gt;سروده خنده ام: هق هق&lt;br /&gt;و سیل اشک من دریا&lt;br /&gt;مرا آواره گی ؛گردش؛&lt;br /&gt;سفر با قلب خوش ؛رویا؛!&lt;br /&gt;سرایم دشت بی پیکر&lt;br /&gt;بخاک تشنه ای مفروش&lt;br /&gt;چراغم در ؛سما ؛ ماهی&lt;br /&gt;که با ابری شده خاموش&lt;br /&gt;نگاهم انتظاری تلخ&lt;br /&gt;پناهم بی پناهی ها&lt;br /&gt;سکوت دل همه فریاد&lt;br /&gt;گناهم بی گناهی ها&lt;br /&gt;دلم یک شیشه ی نازک&lt;br /&gt;طپشهایش بسان سنگ&lt;br /&gt;همه یاران من دشمن&lt;br /&gt;به ظاهر با دلم همرنگ!&lt;br /&gt;سلام دیگران با من&lt;br /&gt;بواقع همچو یک نفرین&lt;br /&gt;سخن با قلب من طعنه&lt;br /&gt;بظاهر با دلم غمگین!&lt;br /&gt;محبت با دلم حیله&lt;br /&gt;نوازش چون خراش چنگ&lt;br /&gt;وفا با قلب من تزویر&lt;br /&gt;صداقت با دلم نیرنگ&lt;br /&gt;مرا نور جهان ظلمت&lt;br /&gt;درخشش تیغه ی خنجر&lt;br /&gt;به محفل گفتگو ها جنگ&lt;br /&gt;مرا تنهائیم سنگر!&lt;br /&gt;حراّرت بر دلم آتش&lt;br /&gt;نسیم صبح من طوفان&lt;br /&gt;مرا همدر یک انسان!&lt;br /&gt;ولی در باطنش شیطان!&lt;br /&gt;مرا عشق جهان ، هجران؛&lt;br /&gt;سرای آرزو حرمان&lt;br /&gt;مرا پیوند دل زنجیر&lt;br /&gt;سزای عاشقی زندان!&lt;br /&gt;زحال من چه می پرسی&lt;br /&gt;ندانستن گهی خوب است&lt;br /&gt;چه سودی پرسش از قلبی&lt;br /&gt;که در فریاد وآشوب است!!&lt;br /&gt;بحال خود رهایم کن&lt;br /&gt;که تا میرم به کنچ غم&lt;br /&gt;چو پاسخ را نمیگیری&lt;br /&gt;بُکن این پرسش خود کم!!!&lt;br /&gt;جوابی را اگر خواهی...&lt;br /&gt;درون دیده ام بنگر&lt;br /&gt;بخوان دل را، ز چشمانم&lt;br /&gt;سپس چون دیگران بگذر!!!&lt;br /&gt;¤ سروده فرزانه شیدا ¤&lt;br /&gt;۱۷●&lt;br /&gt; ______ باد بادک _____&lt;br /&gt;در پژواک خاموشی که…&lt;br /&gt;صدایم درپشت پرچین های&lt;br /&gt;نامرادی,&lt;br /&gt;...خموش میگردد&lt;br /&gt;ای جاودانه&lt;br /&gt;آسمان تا ابد آبی…&lt;br /&gt;طوفان زده ...فریاد کن …&lt;br /&gt;در حیرانی بادکنک های سرگردانی&lt;br /&gt;که گم کرده راه ...حیرانند !!!&lt;br /&gt;چهارشنبه دوم اسفندماه ۱۳۸۶&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۸●&lt;br /&gt;¤¤¤ بامن تو نگو ¤¤¤&lt;br /&gt;بامن تو نگو از نقش هزارباره تقدیری&lt;br /&gt;که برای ما رنگ خیال را به رویا&lt;br /&gt;ورویا را به حقیقت مبدل میکرد،&lt;br /&gt;درتلخ ترین کلام سرنوشت !&lt;br /&gt;بامن تو مگو ...این بازی اوست&lt;br /&gt;که دستهای سرگشتگی منو تو&lt;br /&gt;دیگر نمیرسد، تا قطره های اشک را&lt;br /&gt;ازچهره بزداید!.&lt;br /&gt;نه.... این کلام خسته ی جامانده درسکوت&lt;br /&gt;بهتر آنکه درسکوت سینه خاموش بماند&lt;br /&gt;ورویابی فریاد را به دنیائی بسپارم&lt;br /&gt;که به فریادم کشید ...بی آنکه توان فریادم باشد&lt;br /&gt;نادانی را پشت کدامین چهره پنهان کنم&lt;br /&gt;که اگر این نبود&lt;br /&gt;امروز شاید اینجا ایستاده&lt;br /&gt;در ماتم هزار باره شگفتی هایم&lt;br /&gt;برحا مانده واز پا افتاده&lt;br /&gt;دلشکسته دورانم نبودم&lt;br /&gt;....بامن تو مگو....هیچ مگو..... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;¤ فرزانه شیدا /1388/ اُسلُو- نروژ¤&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۹●&lt;br /&gt; _____ پشت تصویر سیاه زندگی* ____&lt;br /&gt;پشت تصویر سیاه زندگی&lt;br /&gt;همه چی آروم آروم فنا میشه&lt;br /&gt;بخودم میخندم ازبس که دلم&lt;br /&gt;باز میگه:دنیا پرازوفامیشه&lt;br /&gt;طفلی دل!از بسکه ساده دل بوده&lt;br /&gt;توخیالش رنگ بی وفائی نیست&lt;br /&gt;همه دنیاش پر عاشقی شده&lt;br /&gt;برااون دنیاواسه جدائی نیست&lt;br /&gt;طفلی دل که صدبارم اگه شکست&lt;br /&gt;باورش نبود جفا هم همینه&lt;br /&gt;آسمونش اگه آفتاب ,اگه ابر&lt;br /&gt;بخودش میگفت که" "زندگی اینه"&lt;br /&gt;باورش نبود که آدما همه&lt;br /&gt;با دلای سنگی شون زاده شدن&lt;br /&gt;رسم عاشقی مرام دلهانیست&lt;br /&gt;واسه دل شکستن آماده شدن&lt;br /&gt;باورش نبودکه وقتی واسه عشق&lt;br /&gt;همه هستی شو هم رومیکنه&lt;br /&gt;آب ازآب تکون نمیخوره,آخه&lt;br /&gt;هرکسی با بدیهاش خومیکنه&lt;br /&gt;دیگه فرقی ام نداره دیگری&lt;br /&gt;پیش پاش قلبشو قربونی کنه&lt;br /&gt;شایدم توُی دلش بازم میگه&lt;br /&gt;بهتره این دلو زندونی کنه&lt;br /&gt;اگه,راستشو بخوای بهت بگم&lt;br /&gt;گرچه,هرچیز ی یه اندازه داره&lt;br /&gt;دل ما ولی توی زندون غما&lt;br /&gt;حالا هرروز, تُرکی تازه داره&lt;br /&gt;اما ماقربونی همین دلیم&lt;br /&gt;اینه که, بازی دنیامال ماست&lt;br /&gt;تا میشد هرکسی قلب ما شکست&lt;br /&gt;شاهدحرفای من همون خداست&lt;br /&gt;شاهدحرفای من همون خداست.&lt;br /&gt;چهارشنبه 21 فروردین1387&lt;br /&gt;_______ فرزانه شیدا ______ &lt;br /&gt;۲۰ ● &lt;br /&gt;____ « پیمانه » _____:&lt;br /&gt;پیمانه ای ساقی بده ،&lt;br /&gt;تا من شفای دل کنم&lt;br /&gt;این قلب افسون گشته را&lt;br /&gt;از هجراو غافل کنم&lt;br /&gt;جامی بده مّی رابریز&lt;br /&gt;امشب تو سر مستم بکن&lt;br /&gt;غافل مرااز خویشتن&lt;br /&gt;وز آنچه که هستم بکن&lt;br /&gt;جامم شده خالی ز مّی&lt;br /&gt;پیمانه ام گشته تهّی&lt;br /&gt;پرکن قدّح ساقی که من&lt;br /&gt;در آسمان یابم رهی&lt;br /&gt;پیمانه ام را مشکنی !&lt;br /&gt;مّی را مریزی برزمین!&lt;br /&gt;زیرا به قلب عاشقم&lt;br /&gt;مرحم ندارم غیر ازاین!!!&lt;br /&gt;مستم ولی افسرده ام&lt;br /&gt;با غصه مّی راخورده ام&lt;br /&gt;از فرط مستی ساقیا&lt;br /&gt;از یادخودرابرده ام&lt;br /&gt;اما فراموشم نشد&lt;br /&gt;دردجدائی ساقیا !!!&lt;br /&gt;با جام لبریز از شراب&lt;br /&gt;آرام سوی من بیا&lt;br /&gt;پیمانه ام را مشکنی&lt;br /&gt;‌مّی رامَریزی بر زمین&lt;br /&gt;زیرابه قلب عاشقم&lt;br /&gt;مرحم ندارم غیرازاین!!!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;هرچند لبریزم ز مّی&lt;br /&gt;اما تو پرکن جام من&lt;br /&gt;مستی بده بر جان من&lt;br /&gt;بر این دل ناکام من!!!!&lt;br /&gt;خالی شده تنُگ شراب&lt;br /&gt;یک تنُگ دیگر هم بیآر&lt;br /&gt;خواهم ز مستی جان دهم&lt;br /&gt;راهی شوم بر آن دیار!!!&lt;br /&gt;پیمانه ام را مشکنی&lt;br /&gt;مّی را مریزی بر زمین&lt;br /&gt;زیرا به قلب عاشقم&lt;br /&gt;مرحم ندارم غیر ازاین!!!!&lt;br /&gt;3/12/1361&lt;br /&gt;ـــــــــــ فـرزانه شــیدا ـــــــــــ   &lt;br /&gt;●پایان بخش دوازده از:اشعار فرزانه شیدادرکتاب  بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-4537033783844727486?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/4537033783844727486/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=4537033783844727486&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/4537033783844727486'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/4537033783844727486'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_14.html' title='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب  بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ  بخش دوازده  (۱۲)'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-2834826695458912787</id><published>2010-03-14T12:21:00.000-07:00</published><updated>2010-03-26T10:33:39.908-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ (11)'/><title type='text'>●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ(11)</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;اشعار فرزانه شیدادرکتاب بُعد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ ●&lt;br /&gt;بخش یازدهم(11)&lt;br /&gt;۱●&lt;br /&gt;______ بیـا امـشب ___&lt;br /&gt;بیاامـشب مرا,از غـم رهـا کن&lt;br /&gt;طبیبم باش و دردم را شــفا کن&lt;br /&gt;بیا بابوسـه ای گرم وتوانبخش&lt;br /&gt;تـب سـوزان ِعـشقم را دوا کن&lt;br /&gt;بیـااز هـجر تو بیـمارم امـشب&lt;br /&gt;مرا ازدرد جــانسـوزم رهـا کن&lt;br /&gt;بیـا حتی اگـر، نآئی بـدرمان&lt;br /&gt;بیـا پــس باغــمم ودرد صفا کن&lt;br /&gt;بیـا با نغـمه ی این اشکِ رقصان&lt;br /&gt;بـرقــص وُبـر دل زارم جـفاکن&lt;br /&gt;بیا جانم بگیر و درد بُستان&lt;br /&gt;ولی تـا زنده ام ، بـرمـن وفا کن&lt;br /&gt;بیا یاری کن و دل را مَرنجان&lt;br /&gt;مرا زین درد جانسوزم جدا کن&lt;br /&gt;___۱۳۶۰/۹/۱۷ آذرماه .ف.شیدا ___&lt;br /&gt;۲ ●&lt;br /&gt;__ دل نغمه ها __&lt;br /&gt;در پیش ِچشم ِدلم,&lt;br /&gt;شمع ِ«هستیم »&lt;br /&gt;همواره میچکید&lt;br /&gt;قطره به قطره&lt;br /&gt;به پای درد&lt;br /&gt;خون میشدم&lt;br /&gt;به نگاهی&lt;br /&gt;که غم کشید&lt;br /&gt;در روزگار&lt;br /&gt;صدایِ دلانِ سرد&lt;br /&gt;درنغمه های دلم&lt;br /&gt;آب میشدم&lt;br /&gt;دربی صدائی ِ&lt;br /&gt;قلبِ شکسته ام&lt;br /&gt;با دل&lt;br /&gt;به سخن آمدم&lt;br /&gt;...ولی...&lt;br /&gt;دل خیره بود&lt;br /&gt;براین پای بسته ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« باران » شدم&lt;br /&gt;به تمامیِ&lt;br /&gt;« بودنم»&lt;br /&gt;رویای آبی و سبزم&lt;br /&gt;فرو به ابر&lt;br /&gt;پنهان گریست&lt;br /&gt;به صحرای غصه ها&lt;br /&gt;در راه های سکوتم&lt;br /&gt;به پای صبر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزِ« صدا »بدورنم&lt;br /&gt;فغان کشید&lt;br /&gt;روزی که دل&lt;br /&gt;زصبوری گذشته بود&lt;br /&gt;انگار پای دلم&lt;br /&gt;دررسیدنی&lt;br /&gt;آخر دَری&lt;br /&gt;به خانه ی طغیان من&lt;br /&gt;گشود.&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا/ 1388 ____&lt;br /&gt;۳ ●&lt;br /&gt;__ بتو نامه مینویسم ‌.. __&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;از همه حرف نگفته&lt;br /&gt;ازتموم لحظه هائی&lt;br /&gt;که دل جدائی گفته&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم ،&lt;br /&gt;با یه بغض غم نشسته&lt;br /&gt;با حریر آبی اشک&lt;br /&gt;با دلی که بد شکسته&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که بگم یدنیااشکم&lt;br /&gt;پای عاشقی همیشه&lt;br /&gt;دلی گریون سرشکم&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که دیگه خم شده پشتم&lt;br /&gt;اما اشکامو واسه تو&lt;br /&gt;پای هر شعری نوشتم&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که بدونی بیقرارم&lt;br /&gt;توی زندگی وبودن&lt;br /&gt;چیزی جز تو کم ندارم&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که منو دوسم نداشتی&lt;br /&gt;رفتی و رو قلب زارم&lt;br /&gt;داغ عشقتو گذاشتی&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که بیاد من نموندی&lt;br /&gt;توی خاکستر غمها&lt;br /&gt;هیزم دلو سوزوندی&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که منو تنها گذاشتی&lt;br /&gt;رفتی وُواسه دل من&lt;br /&gt;حتی فردائی نزاشتی&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که بدونِ تو هلاکم&lt;br /&gt;اگه اینجوری بمونه&lt;br /&gt;‌بادلم به زیر خاکم&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که زدل صبوری رفته&lt;br /&gt;منکه صادقانه گفتم&lt;br /&gt;واسه من جدائی سخته!&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;تا بگم نرفته برگرد!&lt;br /&gt;که دلم نمونه تنها&lt;br /&gt;غمزده با اینهمه درد&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که اگه راهت جدا شد&lt;br /&gt;اما بی تو تا همیشه&lt;br /&gt;روزگار من سیا شد&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;که دل از توگرچه دوره&lt;br /&gt;اما از درد جدائی&lt;br /&gt;بی تو پاهام لب گوره&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم :&lt;br /&gt;که دوست دارم همیشه&lt;br /&gt;گرچه زندگی واسه من&lt;br /&gt;بی تو زندگی نمیشه&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم&lt;br /&gt;چون میدونم دیگه رفتی!&lt;br /&gt;با نیومدن سراغم !&lt;br /&gt;همه حرفاتو گفتی&lt;br /&gt;گرچه بی توروزگارم مثه شبهام سوت وکوره&lt;br /&gt;اما قلبت اگه شاده !&lt;br /&gt;باشه اینجوری قبوله&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم :&lt;br /&gt;پس بگم خدا به همرات&lt;br /&gt;مرگ من شاید بمونه&lt;br /&gt;توی خاطرات فردات&lt;br /&gt;بتو نامه مینویسم با یه عشقی توُ دعاهام&lt;br /&gt;ای خدا باشی کنارش‌&lt;br /&gt;گرچه من همیشه تنهام.&lt;br /&gt;جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷&lt;br /&gt;____ *ف. شیدا____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;________هرگز ____&lt;br /&gt;هرگز اما زندگی&lt;br /&gt;بامن وفاداری نکرد&lt;br /&gt;دردورنجم دید ویکدم&lt;br /&gt;با دلم یاری نکرد&lt;br /&gt;در شب تنهائیم&lt;br /&gt;جز شمع غمداری نبود&lt;br /&gt;با سرشک دیده ام&lt;br /&gt;جز او کسی زاری نکرد&lt;br /&gt;یکّه یاری با دلِ افسرده ام&lt;br /&gt;یکُرو نبود&lt;br /&gt;دردرون بامن بجز&lt;br /&gt;یک دشمن بدخو نبود&lt;br /&gt;ساده دل بودم که مردم را&lt;br /&gt;چو خود پنداشتم&lt;br /&gt;در جهانِ پُر ستم&lt;br /&gt;یک آدم نیکو نبود!&lt;br /&gt;بخت هم باقلب غمگینم&lt;br /&gt;سر یاری نداشت&lt;br /&gt;جز هرآن بزر غمی&lt;br /&gt;در قلب غمگینم نکاشت&lt;br /&gt;بهر آزارم بهر کاری&lt;br /&gt;توسل جُست وکرد&lt;br /&gt;عاقبت در سینه ام باغی&lt;br /&gt;ز نومیدی گذاشت.&lt;br /&gt;«دیده ام»&lt;br /&gt;از نامردمی های جهانی&lt;br /&gt;خیره شد&lt;br /&gt;روح پاکم از غم&lt;br /&gt;نامردمی ها , تیره شد&lt;br /&gt;درامیدِدیدنِ&lt;br /&gt;یک قلب پاک وبی ریا&lt;br /&gt;هر چه گشتم... ناامیدی ها&lt;br /&gt;به قلبم چیره شد .&lt;br /&gt;دیده ام از بهر دل&lt;br /&gt;حتی نباشد یک امید&lt;br /&gt;باید از این مردم بدخو&lt;br /&gt;حذر کرد وبرُید!&lt;br /&gt;دل بدین دنیای فانی هم&lt;br /&gt;نمی باید سُپرد&lt;br /&gt;بّه که رفت وگوشه ای&lt;br /&gt;در کنج تنهائی گزُید&lt;br /&gt;بهتر آن دیدم که گیرم&lt;br /&gt;گوشه ای در انزوا&lt;br /&gt;دل ز این بیهوده های بی ثمر&lt;br /&gt;سازم جدا&lt;br /&gt;علتی یابم برای&lt;br /&gt;«بودن » و«زاده» شدن&lt;br /&gt;تا بدانم « آدمی » را&lt;br /&gt;از چه میسازد خدا؟!&lt;br /&gt;دیدم این «بودن»&lt;br /&gt;نبوده آنچنان هم بی ثمر&lt;br /&gt;از برای عاشقی&lt;br /&gt;روح ودلی دارد بشر&lt;br /&gt;گرکه دنیا را&lt;br /&gt;به طعم واقعی انسان چشد&lt;br /&gt;خود همی داند&lt;br /&gt;چه طعمی میدهد « طعم شکر».&lt;br /&gt;«آدمی » , «خود» زندگانی را&lt;br /&gt;به نابودی کشید&lt;br /&gt;از جهان « راستی» تا سوی بدخواهی رسید&lt;br /&gt;حیله وتزویر را&lt;br /&gt;بر پایه ی هستی نهاد&lt;br /&gt;نام ننگی بر سر&lt;br /&gt;«دنیای انسانی» گزید&lt;br /&gt;«آدمی », دنیا تبّه کرد&lt;br /&gt;وغم «فردا» نداشت&lt;br /&gt;دردل او « دیگری» هرگز خدایا جا نداشت!&lt;br /&gt;« نسل انسان» میرود&lt;br /&gt;تا جان دهد در روزگار&lt;br /&gt;«هیچکس بر هیچکس »&lt;br /&gt;لطفی دراین&lt;br /&gt;دنیا نداشت.&lt;br /&gt;«آدمی » از پستی خود&lt;br /&gt;تا به نامردی رسید&lt;br /&gt;دل فنا کرد وبه&lt;br /&gt;کنج حسرت وسردی رسید&lt;br /&gt;در ره رفتن بسی از«آدمی »&lt;br /&gt;دلها که سوخت&lt;br /&gt;چونکه بر زّر&lt;br /&gt;آن «دلِ انسانی »&lt;br /&gt;خود را فروخت&lt;br /&gt;« آدمی» در راه رفتن&lt;br /&gt;روح خود آلوده کرد&lt;br /&gt;« آدمی» صد وصله از&lt;br /&gt;رنگ وریا بر سینه دوخت&lt;br /&gt;« آدمی» روباه جنگل را نموده روسفید&lt;br /&gt;اوز رویاهای « بودن » تا به کابوسی رسید&lt;br /&gt;« آدمی» ایکاش&lt;br /&gt;نام « آدمی» را می کشید&lt;br /&gt;همچو یک « آدم»&lt;br /&gt;دراین دنیای زیبا باامید&lt;br /&gt;6 آبان 1360 چهارشنبه&lt;br /&gt;ایران .تهران- فرزانه شیدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ●&lt;br /&gt;_____«او بود »_____:&lt;br /&gt;او بود در تمامی وجودم&lt;br /&gt;او که ساحل نجاتم بود&lt;br /&gt;وپناه ره گم کرده گی هایم&lt;br /&gt;در کویر تنهائی&lt;br /&gt;او بود که مرا شناخت&lt;br /&gt;به خنده هایم گریه هایم&lt;br /&gt;با اندوه ها&lt;br /&gt;و شب زنده داری هایم&lt;br /&gt;...هم اوبود که دستم گرفت&lt;br /&gt;تا تنهائیم را با او سرکنم&lt;br /&gt;و اشکهایم را با او روان&lt;br /&gt;دردهایم با او بگویم&lt;br /&gt;و در پناه مهرش آرام بگیرم&lt;br /&gt;چون قوئی در آرامش دریا ...&lt;br /&gt;درکنارم بود&lt;br /&gt;همیشه در همه وقت درهمه جا&lt;br /&gt;چه آنگاه که صدایش میکردم&lt;br /&gt;چه آن زمان که از فرط غم ...&lt;br /&gt;به هیچ نمی اندیشیدم&lt;br /&gt;با تمامی افکارم&lt;br /&gt;حتی به او&lt;br /&gt;اما هرگز تنهایم نمی گذاشت&lt;br /&gt;هرگز بر غمم رضا نبود&lt;br /&gt;زمهر او آموختم&lt;br /&gt;مهربانی را شکیب را&lt;br /&gt;بخشنده گی و داد رسی را&lt;br /&gt;چون همیشگی او&lt;br /&gt;یاوری تنها دلان را&lt;br /&gt;تا شاید راه رستگاریم باشد&lt;br /&gt;ذره ای چو او بودن&lt;br /&gt;بر امیدی که بر او بسته ام&lt;br /&gt;عشقی که براو نهاده ام&lt;br /&gt;و او یــزدانــم بود&lt;br /&gt;خداوندء عشق و محبت .&lt;br /&gt;فرزانه شیدا - ۱۳۸۴&lt;br /&gt;●6&lt;br /&gt;_____« نابودی »:____&lt;br /&gt;فریاد میکشم&lt;br /&gt;بردردورنج عمیقی که&lt;br /&gt;زمین را ...&lt;br /&gt;به دود میکشد, به آتش&lt;br /&gt;به نابودی&lt;br /&gt;در دستهای نامروّت انسانی&lt;br /&gt;که اتم را بمب میکند&lt;br /&gt;لیزر را ,فاجع ی قرن&lt;br /&gt;ونابودی, شکل میگیرد&lt;br /&gt;در نقشِ اندیشه های&lt;br /&gt;خصمانه ی انسانی&lt;br /&gt;که انهدام زمین را&lt;br /&gt;انتظار میکشد&lt;br /&gt;« انسانها»...&lt;br /&gt;این بنی آدم&lt;br /&gt;اشرف مخلوقات خدا&lt;br /&gt;دستهای رنگین&lt;br /&gt;به خون خویش را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالا میبرد&lt;br /&gt;وفریادمیزند:&lt;br /&gt;من انسانم&lt;br /&gt;!!!دریغ...&lt;br /&gt;!!!وانسانیت جان میبازد&lt;br /&gt;در دستهای خشم&lt;br /&gt;در عقلهای خون آشام&lt;br /&gt;در روح های بربادرفته قرن&lt;br /&gt;که « آدمی» را&lt;br /&gt;تا مرز بی نهایت پستی&lt;br /&gt;خوار میکند&lt;br /&gt;وخداوند قطره قطره اشکهایش&lt;br /&gt;در سرمای زمین قندیل می بندد&lt;br /&gt;وروح خورشیدش سوراخ میشود&lt;br /&gt;در« اُوزون »هوائی که آدمی&lt;br /&gt;بر زمین او بخشید&lt;br /&gt;نابود میشویم درسکوت&lt;br /&gt;وقتی که هیچکس را&lt;br /&gt;ندای آزادی نیست&lt;br /&gt;نه بیشتر از سخن&lt;br /&gt;نه بیش ازحرف&lt;br /&gt;وبرباد خواهیم رفت&lt;br /&gt;در انهدام زمین,&lt;br /&gt;بدست انسانیِ خویش&lt;br /&gt;افسوس...&lt;br /&gt;دنیا بی انسان&lt;br /&gt;شاید امن تر بود&lt;br /&gt;که عقل انسانی ...&lt;br /&gt;درخمره نادانی مست میشود&lt;br /&gt;وشراب خون در جام دلها&lt;br /&gt;گرمی سوزان درد را&lt;br /&gt;به سینه می بخشد&lt;br /&gt;نابود میشویم ...وقتی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;05.01.2010/اسلو _نروژ&lt;br /&gt;دوشنبه 14 دی 1388 ف.شیدا ●&lt;br /&gt;7&lt;br /&gt;●____:بداهه ی درد____●&lt;br /&gt;میدویم&lt;br /&gt;وقتی که پاهای ایستادگیمان&lt;br /&gt;بر خط های مرزی&lt;br /&gt;ثابت مانده است&lt;br /&gt;میدویم وقتی&lt;br /&gt;که رویای رسیدن را&lt;br /&gt;بدوش میکشیم&lt;br /&gt;در جاده های&lt;br /&gt;بی انتهای بی سرنوشت&lt;br /&gt;میدویم&lt;br /&gt;وقتی که میدانیم&lt;br /&gt;درپایان نیز&lt;br /&gt;چون آغازنه خط&lt;br /&gt;شروعی بود&lt;br /&gt;ونه خط پایانی&lt;br /&gt;میدویم&lt;br /&gt;در هراسِ&lt;br /&gt;هزارباره زندگی&lt;br /&gt;که در دویدن ها&lt;br /&gt;تنها&lt;br /&gt;«خود» را&lt;br /&gt;رهااحساس کنیم&lt;br /&gt;آنگاه که اندیشه را&lt;br /&gt;در روی تپه ای&lt;br /&gt;به صلیب میشکند و&lt;br /&gt;عشق را به دار می آویزند&lt;br /&gt;و«بودن » را&lt;br /&gt;به انجماد لحظه های&lt;br /&gt;عشق میشکنند&lt;br /&gt;وامید را&lt;br /&gt;درحرارت آتش نادانی&lt;br /&gt;آب میکنند!&lt;br /&gt;...و...&lt;br /&gt;ومیمیریم بی آنکه&lt;br /&gt;زنده بوده باشیم&lt;br /&gt;آری زنده بوده ایم&lt;br /&gt;درجسم مردگانی&lt;br /&gt;که درَمثل, زنده بود و&lt;br /&gt;در زندگی وزندگانی&lt;br /&gt;بی اثر&lt;br /&gt;« بودن»را&lt;br /&gt;چه سود&lt;br /&gt;در بی تفاوتی ها!!!&lt;br /&gt;...آه ...«دریغ»!&lt;br /&gt;05.01.2010&lt;br /&gt;سه شنبه 15دیماه 1388&lt;br /&gt;● ف.شیدا●&lt;br /&gt;8&lt;br /&gt;______ طوفان ______&lt;br /&gt;در تلاطم دریای اندیشه ودل&lt;br /&gt;وقتی که بادبان اندوه&lt;br /&gt;پاره ودریده شده&lt;br /&gt;در آه های عمیق دل&lt;br /&gt;ترا در&lt;br /&gt;اوج تلاطم اندیشه های درد&lt;br /&gt;رها میکند&lt;br /&gt;وپاروی&lt;br /&gt;احساسات شکسته شده&lt;br /&gt;در دست دوستی ها&lt;br /&gt;رها شده در دریا...&lt;br /&gt;دور ازتو...گم میشود&lt;br /&gt;وقتی که&lt;br /&gt;صخره ی اعتماد&lt;br /&gt;میشکند&lt;br /&gt;وگردباد نامردمی&lt;br /&gt;طغیان میکند&lt;br /&gt;وساحل امید&lt;br /&gt;در دوردستهای خاطره&lt;br /&gt;به فراموشی سپرده شده است&lt;br /&gt;غریق باید شد ...&lt;br /&gt;غریق&lt;br /&gt;درتلاطم سهمگین دریائی&lt;br /&gt;که چون دلت بود&lt;br /&gt;وبه آشوب رسید....&lt;br /&gt;آری ...تنها, به طوفان&lt;br /&gt;فرزانه شیدا04.10.201نروژ /اسلو&lt;br /&gt;ــــ دوشنبه 14 دی 1388 ـــــ&lt;br /&gt;9&lt;br /&gt;افسوس که از قصه های دیروز&lt;br /&gt;خاطره و حسرتی بیش&lt;br /&gt;برجا نمانده است&lt;br /&gt;کنون اما" دیروزها "&lt;br /&gt;برای امروز قصه میگویند&lt;br /&gt;وامروز, فریاد ما&lt;br /&gt;" فردا " را به تکانی سخت&lt;br /&gt;خواهد انداخت&lt;br /&gt;آندم من&lt;br /&gt;کجای قصه خواهم بود&lt;br /&gt;تو درکجا؟!&lt;br /&gt;آنروز ایا هستی من&lt;br /&gt;این فانی روزگار بشری را&lt;br /&gt;باز زندگی میکند؟!&lt;br /&gt;یا فرتوتی زمان ودل&lt;br /&gt;باز درکُنجِ&lt;br /&gt;متروک قصه های دیروز&lt;br /&gt;آه می کشد&lt;br /&gt;در تصویر دوباره ی خاطره ها&lt;br /&gt;اما میدانم ..&lt;br /&gt;فردا در تکانی سخت&lt;br /&gt;خواهد لرزید...&lt;br /&gt;آندم که قلبها&lt;br /&gt;لرزش واقعی خویش&lt;br /&gt;آغاز کنند&lt;br /&gt;وزلزله احساسها&lt;br /&gt;جهانی را در آشوب&lt;br /&gt;بودن خویش&lt;br /&gt;لرزان قلبهائی سازد&lt;br /&gt;که ماهیت بودن خویش را&lt;br /&gt;باز پس میخواهند&lt;br /&gt;تا دوباره&lt;br /&gt;اصالت خویش باز یابند&lt;br /&gt;در فریادی&lt;br /&gt;که به قدرت خواهد گفت:&lt;br /&gt;من اشرف مخلوقاتم&lt;br /&gt;مرزهایم ، مرزانسانیتی ست&lt;br /&gt;که رسالت خویش را&lt;br /&gt;آغاز نموده است&lt;br /&gt;قانون من ,&lt;br /&gt;مرزی جز انسانیت نمی شناسد&lt;br /&gt;و بیراهه های مصوّبه&lt;br /&gt;و تبصره ها&lt;br /&gt;بیک کلام بیشتر ختم نمیگردد&lt;br /&gt;:من انسانم .&lt;br /&gt;* ●فرزانه شیدا●&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10&lt;br /&gt;____¤« آدمی»¤_____&lt;br /&gt;بر نام هستی خویش&lt;br /&gt;هزاران آرزوئی را&lt;br /&gt;رقم میزدم&lt;br /&gt;آرزوهای دست یافتنی&lt;br /&gt;و نیافتنی&lt;br /&gt;ودر حریم&lt;br /&gt;ساکت نفس اندیشه ام&lt;br /&gt;..&lt;br /&gt;آینه ی محبت را ,&lt;br /&gt;غبارآلوده تراز پیش&lt;br /&gt;یافتم&lt;br /&gt;« نَفس سرد آدمی با&lt;br /&gt;« نفس سرداو&lt;br /&gt;رویاهایم را نیز&lt;br /&gt;مه آلوده می نمود&lt;br /&gt;ومیدانستم تا خط آخر رفتن&lt;br /&gt;از خط شروع هستی ام&lt;br /&gt;هزار بیراهه ای&lt;br /&gt;در امتداد گذر&lt;br /&gt;از « آدمی»&lt;br /&gt;دلشکسته ام خواهد نمود&lt;br /&gt;فریاد در سینه&lt;br /&gt;چون گردبادی&lt;br /&gt;که راه نفس را می بست&lt;br /&gt;بااندیشه هایم&lt;br /&gt;درهم می آمیخت&lt;br /&gt;انسان طعم تلخ یاس را&lt;br /&gt;چگونه مزه مزه میکند&lt;br /&gt;وقتی میداند « آدمی »&lt;br /&gt;در کمین اوست&lt;br /&gt;ونه دنیا ونه زندگی&lt;br /&gt;«آدمی» در کمین اوست!&lt;br /&gt;شنبه 12 دی 1388 -&lt;br /&gt;دوم ژانویه ۲۰۱۰ اسلو -نروژ&lt;br /&gt;____«فرزانه شیدا»____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11&lt;br /&gt;____«آنگاه که بدنیا آمدم»____&lt;br /&gt;گوئی آنگاه که&lt;br /&gt;بدنیا آمدم&lt;br /&gt;با رنگهای محبت&lt;br /&gt;درونم را نقاشی کرده اند&lt;br /&gt;آنگاه که سالهای عمر را&lt;br /&gt;در تقویم های بودن ورق میزدم&lt;br /&gt;انگار دست محبت&lt;br /&gt;چین های عمیق تری&lt;br /&gt;بر پیشانیم نهاد&lt;br /&gt;و آنگاه&lt;br /&gt;که خمیده تر از پیش&lt;br /&gt;محبت را&lt;br /&gt;بر دوش می کشیدم&lt;br /&gt;کوئی خطوط مهر و محبت&lt;br /&gt;تمامی وجودم را&lt;br /&gt;چروکیده کرده بود&lt;br /&gt;چهره ام&lt;br /&gt;اما جوان مینمود&lt;br /&gt;حتی با گذر سالها&lt;br /&gt;افسوس اما هر چه دیدم ...&lt;br /&gt;از هر که بود&lt;br /&gt;نامهربانی بود و بس !&lt;br /&gt;با آنکه عاشقانه&lt;br /&gt;دوست داشتم&lt;br /&gt;هر آنچه را که قلبی داشت&lt;br /&gt;یا زندگی میکرد.....افسوس !&lt;br /&gt;اما ... اما&lt;br /&gt;ملالی نیست ...&lt;br /&gt;«محبت »همیشه&lt;br /&gt;...با من بوده است&lt;br /&gt;همگام با عشقی&lt;br /&gt;که خداوند در سینه ام&lt;br /&gt;به نام« قلب »نهاد&lt;br /&gt;اینگونه میشد&lt;br /&gt;همیشه بخشید&lt;br /&gt;وهمواره دوست داشت.&lt;br /&gt;__ تیرماه 1382 ف . شیدا___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12&lt;br /&gt;___ای کاش بال کبوتری بودم ___&lt;br /&gt;در حاشیه ها ایستاده ام&lt;br /&gt;در نگاه به&lt;br /&gt;به عبور لحظه ها&lt;br /&gt;شتابها&lt;br /&gt;پاها ،نگاه ها&lt;br /&gt;امید ها نومیدی ها&lt;br /&gt;..آه..&lt;br /&gt;در حاشیه ایستاده ام&lt;br /&gt;وتفاوتی نمیکند&lt;br /&gt;پا بر سطح پیاده روئی،&lt;br /&gt;نهادن گام&lt;br /&gt;بر کوچه های، خیابانی&lt;br /&gt;یا رهگذاری ...&lt;br /&gt;در حاشیه,&lt;br /&gt;پنهان بر جا مانده ام&lt;br /&gt;وبوته های تردید احساسم&lt;br /&gt;درکناره های دلم می روید&lt;br /&gt;هستم ؟! یا نیستم&lt;br /&gt;وجودم آیا حضوری نیز دارد&lt;br /&gt;یا در شکل سایه ایست&lt;br /&gt;در پشت پاهای مرد؟&lt;br /&gt;کیستم؟!&lt;br /&gt;سایه ای از او&lt;br /&gt;یا حتی خود نیز&lt;br /&gt;بی سایه&lt;br /&gt;روزمن؟!&lt;br /&gt;معنایش چیست؟!&lt;br /&gt;بهانه اش چراست ؟!&lt;br /&gt;آیا در میان&lt;br /&gt;گامهای رفته ی دیروز&lt;br /&gt;با امروز&lt;br /&gt;چیزی از من بجا مانده است&lt;br /&gt;منِ" من" کجای احساس گم شدم؟&lt;br /&gt;در کجای نگاه تو هیچ شدم؟&lt;br /&gt;در کدامین برزخ افکاری&lt;br /&gt;به هیچ سپرده شدم؟!&lt;br /&gt;...من فاطمه (ع*) نیستم&lt;br /&gt;...مشعلی بر دست&lt;br /&gt;چون مجسمه ای&lt;br /&gt;ایستاده در میان آب....&lt;br /&gt;به سمبل آزادی&lt;br /&gt;نیز نیستم!....نه&lt;br /&gt;اما ....من هستم&lt;br /&gt;من « من» هستم با&lt;br /&gt;« تمامیت بودنم» ,&lt;br /&gt;با « تمامیت احساس »&lt;br /&gt;در اوج سلامت عقل&lt;br /&gt;در کمال مطلوب یک" بودن"&lt;br /&gt;اما بی معنا!!!&lt;br /&gt;...روزم از آن تو....&lt;br /&gt;تبریک برتو باد&lt;br /&gt;که توان گفتنت بود&lt;br /&gt;وآزادی رهائیت&lt;br /&gt;روزم از آن تو که ترا&lt;br /&gt;بر وزنه هم بگذارند&lt;br /&gt;وزنی داری&lt;br /&gt;مرا بی وزن وباوزن نیز&lt;br /&gt;اعتباری نیست&lt;br /&gt;روز زن بر آنکه باید مبارک باد&lt;br /&gt;بر فاطمه(ع*) وبر زنانی که&lt;br /&gt;حضور داشتند ووجودی&lt;br /&gt;حرمت داشتند واعتباری...&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;من در حاشیه ایستاده ام&lt;br /&gt;در نگاه به ....عبور لحظه ها&lt;br /&gt;شتابها ، پاها ، نگاه ها&lt;br /&gt;امید ها ،&lt;br /&gt;نومیدی ها ..آه..&lt;br /&gt;ایکاش بال کبوتری بودم&lt;br /&gt;....ایکاش....&lt;br /&gt;دوشنبه بیستم اسفند 1386&lt;br /&gt;___ از: فـرزانه شــیدا ___&lt;br /&gt;13&lt;br /&gt;« آوای هستی »¤&lt;br /&gt;چه ها دیدم من ازاین زندگانی&lt;br /&gt;زمردم روز پیری وجوانی&lt;br /&gt;تمام راه رفتن پر مشقت&lt;br /&gt;وفاوصدجفا&lt;br /&gt;« سوز نهانی»&lt;br /&gt;دمی افتاده گه بشکسته دردهر&lt;br /&gt;گهی غمدیده در دنیای فانی&lt;br /&gt;بسی دیدم بخودازدهر وانسان&lt;br /&gt;دلی غمدیده اندر روح وجانی&lt;br /&gt;گهی «ساز ِدل ما»را شکستند&lt;br /&gt;« قلم »&lt;br /&gt;را توبه دادم گه زمانی&lt;br /&gt;گهی گفتم بدل در شوری اشک :&lt;br /&gt;«بهاری بودی» وُ...اکنون « خزانی»&lt;br /&gt;شکستی قلب شادت رابه عالم&lt;br /&gt;نشستی گه به فریاد وفغانی&lt;br /&gt;ولی باید بدنیایت بسازی&lt;br /&gt;به صبر وحوصله با,مردمانی&lt;br /&gt;گهی نامردمی دیدن ز دنیا&lt;br /&gt;*گهی بر خشم و گه نامهربانی&lt;br /&gt;به بدخوئی ونامردی خلقی&lt;br /&gt;گهی برتلخی ِسخت ِ&lt;br /&gt;« زبانی »&lt;br /&gt;چه میجوئی تودر انسان نادان&lt;br /&gt;توانمندیِ فکرِ ناتوانی ؟!&lt;br /&gt;ولی ای دل ! شکیبا باش وعاقل&lt;br /&gt;بدان راهی ,که در رفتن , روانی&lt;br /&gt;تقلا کن, توبا&lt;br /&gt;« شور ومحبت »&lt;br /&gt;دراین دنیا ی بی سامان بمانی&lt;br /&gt;بسازی, زندگانی را , به شادی&lt;br /&gt;به «عشقی » ماندگاروجاودانی&lt;br /&gt;بخوان صد نغمه از« آوای هستی»&lt;br /&gt;ز« خلقت» از« طبیعت» « آسمانی»&lt;br /&gt;طلوعی وغروبی وبهاری .&lt;br /&gt;زرنگ سبز وزرد وارغوانی&lt;br /&gt;تو« معنا» را،زبنُ و ریشه دریاب&lt;br /&gt;زیکتا&lt;br /&gt;«"خالقِ"&lt;br /&gt;عشق و معانی»&lt;br /&gt;تو ای دل باهمره عشق ومحبت&lt;br /&gt;بخوان دراندرون با شادمانی&lt;br /&gt;مشو دلگیر وغمناک وشکسته&lt;br /&gt;چو دردنیا ندیدی همزبانی&lt;br /&gt;جهان یکسر پراز ظلم وستیز است&lt;br /&gt;«تو » " تنها&lt;br /&gt;"« یاور ِ"خود" »&lt;br /&gt;در جهانی&lt;br /&gt;جمعه 18 دی 1388 /۸ ژانویه ۲۰۱۰&lt;br /&gt;اسلو / نروژ&lt;br /&gt;¤ فرزانه شیدا ¤&lt;br /&gt;14&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهانم سخت بی تاب است*●&lt;br /&gt;دلم در بیکران&lt;br /&gt;خلسه ی تنهائیم&lt;br /&gt;پر میشود ازغم&lt;br /&gt;ودر سوت مداوم&lt;br /&gt;در سکوت تیره یک شب&lt;br /&gt;صدا درسینه ام&lt;br /&gt;حکم غزل را&lt;br /&gt;میکند خاموش&lt;br /&gt;وروح خسته ام&lt;br /&gt;از بیکران&lt;br /&gt;گسترده ی رویا&lt;br /&gt;چه ُسُّریده ست&lt;br /&gt;به عمقِ دره های&lt;br /&gt;تلخ نومیدی&lt;br /&gt;که درآن&lt;br /&gt;درسکوتِ وَّهم غمناک ِ&lt;br /&gt;سیه فامی&lt;br /&gt;صدای مانده در&lt;br /&gt;فریادِ دل&lt;br /&gt;همواره خاموش است&lt;br /&gt;نگاهم در تداوم&lt;br /&gt;خیره وُچشمِ دلم&lt;br /&gt;گوش است&lt;br /&gt;ونقش ِتلخ ِدلتنگی&lt;br /&gt;به خاموشی...&lt;br /&gt;!!!فرومیمیرد اندر&lt;br /&gt;سایه ی مبهوت دلسردی&lt;br /&gt;نمیبینم کسی را&lt;br /&gt;درجهان ِخالی وُسرد ِکنون&lt;br /&gt;...امشب&lt;br /&gt;بخواند نغمه های دیگری&lt;br /&gt;جزدرتب تردید&lt;br /&gt;که همواره&lt;br /&gt;میان رفتن وبودن&lt;br /&gt;میان بودن وماندن&lt;br /&gt;بگوید قصه های نو&lt;br /&gt;به گوش&lt;br /&gt;این جهان کهُن ِدیرینه&lt;br /&gt;که جز تقاشیِ دوران تاریخی&lt;br /&gt;کسی ازان ندارد&lt;br /&gt;یادگاری ...&lt;br /&gt;در خطوط خسته ی&lt;br /&gt;افکارپوسیده&lt;br /&gt;به غار ذهن خاموشی ...&lt;br /&gt;که با َنفسِ جدید&lt;br /&gt;تازه ی دنیا&lt;br /&gt;بخواند باز...&lt;br /&gt;نمیبینم سکوتم بشکند&lt;br /&gt;درشوق یک گفتار&lt;br /&gt;بگوید زیرلب حتی&lt;br /&gt;منو دنیای من&lt;br /&gt;دنیای دیرین را&lt;br /&gt;به پاس آنچه در یاد&lt;br /&gt;وُبه هرخاطر&lt;br /&gt;بجا مانده&lt;br /&gt;درون سینه ای جاوید.&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;...هنوزم&lt;br /&gt;هنوزم...&lt;br /&gt;در سراندیشه ای دیگر&lt;br /&gt;بیابم باز&lt;br /&gt;فضای دیگری&lt;br /&gt;در خاطر وذهنی&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;نمی بینم بگوید&lt;br /&gt;قلب من&lt;br /&gt;دراوج ناکامی&lt;br /&gt;که دنیا مهد زیبای&lt;br /&gt;محبتهای دیرینی ست&lt;br /&gt;که روزی روزگاری چند&lt;br /&gt;به یک بوسه&lt;br /&gt;بروی گونه ی فرزند&lt;br /&gt;رخ خندان وچشم ِمهربانی&lt;br /&gt;شاد میگردید&lt;br /&gt;نمیبینم بجز&lt;br /&gt;در پشت این&lt;br /&gt;خاُمش سکوت تلخ&lt;br /&gt;دمی حتی&lt;br /&gt;به نقش یک هوس...&lt;br /&gt;تک خاطری&lt;br /&gt;از نقش یک لبخند&lt;br /&gt;نمیبینم سکوتی بشکند&lt;br /&gt;در پای حق گوئی&lt;br /&gt;مگر در حق مطلوبی&lt;br /&gt;که مطلوب دل خود باشد&lt;br /&gt;وخودخواهی فردی...&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;نمیبینم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میان واژه های لب&lt;br /&gt;الفبائی که گوید&lt;br /&gt;در خطوطی چند&lt;br /&gt;تن آزاده ام دریاب...&lt;br /&gt;در بال وپر پروازآزادی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نمی بینم&lt;br /&gt;دل وارسته ای دیگر&lt;br /&gt;که پای صخره ای&lt;br /&gt;زانو زده&lt;br /&gt;نقش تَوّهم را&lt;br /&gt;بدنبال خدا&lt;br /&gt;درجستجویِ چشم ِنادانی&lt;br /&gt;میان ریزه های خاک&lt;br /&gt;کشد دستی تبرک&lt;br /&gt;بر سر وصورت&lt;br /&gt;درآنوقتی ...&lt;br /&gt;درآنوقتی که خالق&lt;br /&gt;در کنارش دیده دوزد&lt;br /&gt;بر حماقتها&lt;br /&gt;ومیپرسد زخود آیا&lt;br /&gt;بشر با عقل ودانائی&lt;br /&gt;مرادرخاک می بیند ؟&lt;br /&gt;که من درخلقتم&lt;br /&gt;ازخاک وسنگ ودانه وریشه&lt;br /&gt;به چشمش بیشتر بخشیده ام&lt;br /&gt;نقش طبیعت را!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ولی شیدا دلم! ...خاموش!&lt;br /&gt;جهان اکنون نمیداند&lt;br /&gt;خداوندی که درخاک است&lt;br /&gt;میان ذره های جان ما&lt;br /&gt;همواره بیداراست&lt;br /&gt;ولی این دل&lt;br /&gt;ولی این سر&lt;br /&gt;ولی این دیده ی خالی&lt;br /&gt;ولی این روح ِپوشالی&lt;br /&gt;همیشه گوئیا&lt;br /&gt;در بستر خواب است&lt;br /&gt;همیشه غرقه درخواب است&lt;br /&gt;نمیداند چرا&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;دلی همواره بی تاب است!!!&lt;br /&gt;دوشنبه 21 دی ماه سال 1388&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا_____&lt;br /&gt;15&lt;br /&gt;●باد پا باید رفت ●&lt;br /&gt;طعنه باد نهیبم زد ورفت&lt;br /&gt;و به گوش دل گفت: ماهمه رهگذریم&lt;br /&gt;و دلم باز به آهستگی وآرامی&lt;br /&gt;تا دم کوچه دلتنگی رفت&lt;br /&gt;روزگاری که گذشت&lt;br /&gt;خاطر رفتن و رفتن ها بود&lt;br /&gt;لیک تا مرز رسیدن بر خویش&lt;br /&gt;همچنان راهی بود&lt;br /&gt;همچنان کوچه وپس کوچه ی بسیاری داشت&lt;br /&gt;و رسیدن به سرا منزل عشق&lt;br /&gt;در پس اینهمه رفتن ها نیز&lt;br /&gt;باز ناپیدا بود باز هم راهی بود!&lt;br /&gt;ودلم راهوسی خوش میکرد&lt;br /&gt;که به همپائی باد&lt;br /&gt;ره صدساله به یکشب یکروز&lt;br /&gt;باد پا .. شیدا دل&lt;br /&gt;طی کنم با همه ی قدرت خویش!&lt;br /&gt;عمر بس کوتّه و ما در گذریم&lt;br /&gt;باد پا باید رفت&lt;br /&gt;تا سرامنزل عشق تا رسیدن به بهار&lt;br /&gt;تا شکوفائی دل&lt;br /&gt;باد پا باید رفت! باد پا باید رفت.&lt;br /&gt;شنبه 21 اردیبهشت 1387 ¤¤¤ ف . شــیدا&lt;br /&gt;16&lt;br /&gt;____ « بُرُودّت» ____&lt;br /&gt;باز پنهان به سخن آمده ام&lt;br /&gt;به شب بیداری,با شب وُجلوه ی مهتابی سرد&lt;br /&gt;مَه ِاِکیلی سرمایِ شبِ کوچه&lt;br /&gt;..به بازیدر نور...&lt;br /&gt;درچراغی که&lt;br /&gt;به قندیل زمستانی خود,&lt;br /&gt;خو کرده است&lt;br /&gt;و به سرماو برودت&lt;br /&gt;در دهر&lt;br /&gt;نه فقط&lt;br /&gt;در شب ِیخ کرده ی&lt;br /&gt;سرما زده ای&lt;br /&gt;به زمستانی باز&lt;br /&gt;که به دورانی چند!&lt;br /&gt;آنقدر سرد که حتی&lt;br /&gt;به تن گرم چراغ&lt;br /&gt;تن فولادی او&lt;br /&gt;یخ زده است&lt;br /&gt;وتنِ یخ زده ی « قندیلی»&lt;br /&gt;بازچسبیده به او&lt;br /&gt;تابگوش دل او&lt;br /&gt;قصه ی سردی ِ&lt;br /&gt;دوران گوید&lt;br /&gt;ودراین وادی سرمازده ای&lt;br /&gt;در شب خفته ی انسان به سکوت&lt;br /&gt;تن لرزان&lt;br /&gt;سخنم باشب و با ماه&lt;br /&gt;که ندارد پایان&lt;br /&gt;من به تن لرزه ی اندوه&lt;br /&gt;بسی لرزانم&lt;br /&gt;وبه سرمای جهانی درآن!!!&lt;br /&gt;وای بر مردم دهر!..&lt;br /&gt;وای بر طفلِ , رها مانده&lt;br /&gt;به گهواره ی بی لالائی&lt;br /&gt;که درآن&lt;br /&gt;مادرافسرده ی ِ&lt;br /&gt;بی حوصله ای ..&lt;br /&gt;خیره ومات&lt;br /&gt;نگه دوخته بر&lt;br /&gt;زردی آن دیواری ,&lt;br /&gt;که خطِ نم زده یِ&lt;br /&gt;« ناداری »&lt;br /&gt;ونقوشی از« فقر »&lt;br /&gt;من به تن لرزه ی&lt;br /&gt;اندوه ,بسی لرزانم&lt;br /&gt;وبه سرمای جهانی&lt;br /&gt;درآن!!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;وای بر مردم دهر!&lt;br /&gt;وای بر طفلِ رها مانده&lt;br /&gt;قصه از رنگ ِترحم بار&lt;br /&gt;« بی کسی »&lt;br /&gt;میگوید ...&lt;br /&gt;مادر اما به سکوت&lt;br /&gt;کودک اما به نگاه&lt;br /&gt;خانه اما خاموش&lt;br /&gt;چه کسی باز&lt;br /&gt;بخواند به شبِ کودک دهر&lt;br /&gt;باز لالائی زیبای محبت ها را&lt;br /&gt;که در آن موج صدای مادر&lt;br /&gt;طپش عشق ومحبت میداد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;زندگی&lt;br /&gt;قصه ی جاماندن ما&lt;br /&gt;نیست بدهر&lt;br /&gt;درشب سردزمستانی فصل&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ما بدنیای وجود&lt;br /&gt;همگی یخ زده ایم&lt;br /&gt;دل ما یخ زده است&lt;br /&gt;ونگاه دل ما&lt;br /&gt;درُبرّوت های&lt;br /&gt;مّه پنهان شده&lt;br /&gt;در بی کسی و تنهائی&lt;br /&gt;1388اُسلُو - نروژ&lt;br /&gt;__فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;17&lt;br /&gt;_____ ماه تابان ____&lt;br /&gt;امشب از هر شب دیگر قلبم&lt;br /&gt;نقش دلتنگی وبی تابی را&lt;br /&gt;بیشتردر دل من&lt;br /&gt;می گرید&lt;br /&gt;امشب این ساحل دل&lt;br /&gt;موج اندوه شب طوفان را&lt;br /&gt;پرتلاطم بدل وساحل دل باز دهد&lt;br /&gt;ومن اما غمناک&lt;br /&gt;موج در موج فقط میگریم&lt;br /&gt;و بسی دلتنگم&lt;br /&gt;خبری از شب آرامم نیست&lt;br /&gt;و دلم می پرسد&lt;br /&gt;آسمانی که بدل ساحل آرامش بود&lt;br /&gt;از چه رو ابری و تاریک شده ست&lt;br /&gt;ماه تابان شب عشق کجاست&lt;br /&gt;تا دگر باره به تصویر رخش&lt;br /&gt;سینه را نورانی&lt;br /&gt;وبه موجی آرام&lt;br /&gt;بر رخش بوسه زنم&lt;br /&gt;ماه تابان شب عشق کجاست&lt;br /&gt;وه که بی او چقدر دلتنگم&lt;br /&gt;01.10.1385 جمعه&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا /اُسلُو-نروژ_____&lt;br /&gt;18&lt;br /&gt;¤ پیر شب ¤&lt;br /&gt;بیرون از این خلوت&lt;br /&gt;....شبی خاموش&lt;br /&gt;چون پیری سال دیده&lt;br /&gt;در سکوت رمز آلود خویش&lt;br /&gt;به تفکر نشسته است&lt;br /&gt;دیده ستارگان&lt;br /&gt;از پشت پنجره&lt;br /&gt;در پی دیدگان بیداریست&lt;br /&gt;که همنشین تنهائی او باشد&lt;br /&gt;نفس های ممتد&lt;br /&gt;وآرام خفتگان&lt;br /&gt;گوئی بدو&lt;br /&gt;آرامش می بخشید&lt;br /&gt;ونجوای شب زنده داران&lt;br /&gt;با زمزمه آرام شب&lt;br /&gt;درهم میپیچید&lt;br /&gt;واو مهربانانه مینگریست&lt;br /&gt;پیر شب&lt;br /&gt;در سکوتی رمز آلود&lt;br /&gt;در همدردی&lt;br /&gt;با پریشانی های&lt;br /&gt;دل بیداران!&lt;br /&gt;میداند او که این گذر آرام لحظه ها&lt;br /&gt;پرماجراست حتی درسکوت&lt;br /&gt;ومیداند در پس این سکوت&lt;br /&gt;رودهای بسیاری جاریست&lt;br /&gt;چه از دیده گان&lt;br /&gt;چه از سرچشمه های‌آرام&lt;br /&gt;که گاه تند وپرشیب&lt;br /&gt;وگاه آرام و بیصدا در گذار است&lt;br /&gt;چون زندگی آدمیان !!!&lt;br /&gt;پیر شب&lt;br /&gt;طپشهای آرام زندگی را&lt;br /&gt;دوست میدارد&lt;br /&gt;همچنانکه آدمی را&lt;br /&gt;وبر امید ها وآرزوهای آدمی&lt;br /&gt;مهربان وآرام چشم دوخته است&lt;br /&gt;و میداند پر طپش ترین دل&lt;br /&gt;غمگین ترین دلی است&lt;br /&gt;که زندگی را سر میکند!!!&lt;br /&gt;ایکاش ...آرامش عمیق او&lt;br /&gt;طپشهای دل بیقرار را&lt;br /&gt;در ماجرای روزگار&lt;br /&gt;آرامی می بخشید در سکوت آرام شب&lt;br /&gt;که بسیارند بیقراران شب&lt;br /&gt;در طپشهای مداوم زندگی&lt;br /&gt;در هزار گونه گی ایه اندیشه های دل&lt;br /&gt;و پیر شب مینگرد د&lt;br /&gt;ر سکوت وسکوت !!!&lt;br /&gt;سروده ف.شیدا/اُسلُو - نروژ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;19&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●خانه ی عشاق●&lt;br /&gt;ما راه سپردیم&lt;br /&gt;وگذشتیم ودویدیم&lt;br /&gt;در راه سفر&lt;br /&gt;وه که چه هادیده,شنیدیم&lt;br /&gt;امروز مراصحبت جانان&lt;br /&gt;دل ِخوش بود&lt;br /&gt;فردا که ندانیم&lt;br /&gt;کجارفته رسیدیم&lt;br /&gt;هرچنددراین&lt;br /&gt;راه سفر مست مرادیم&lt;br /&gt;در غافله ی عشق&lt;br /&gt;«دلی» غرق ِامیدیم&lt;br /&gt;بّه, تا که دراین&lt;br /&gt;«وادی دنیا »&lt;br /&gt;دل وُافکار&lt;br /&gt;با خود&lt;br /&gt;به درِمنزلِ ِعشاق&lt;br /&gt;کشیدیم .&lt;br /&gt;فرزانه شیدا/اُسلُو -نروژ/1388&lt;br /&gt;20&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ــــــ اندیشه ـــــ&lt;br /&gt;پیوسته نقش غزل, آرمیده ی روح&lt;br /&gt;در بیکران خاطررویائی دل است&lt;br /&gt;پیوسته نقش ِحضورِخیالِ ذهن&lt;br /&gt;درروحِ اندیشه های رها ئی به منزل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روحم حدیث غزل را ، چوسر دهد&lt;br /&gt;نقاشی رخ عاشقانه, خوشکل است&lt;br /&gt;جان را به گذرگاه روح میبرم, که دل&lt;br /&gt;در آن به شوق رسیدنِ سینه , عاجل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* آری خیال دلم ,بی نصیب فکر&lt;br /&gt;در کوچه های درد ,اسیرِ شکستگی ست&lt;br /&gt;فکرِ دلم , گرچه ز بار سفر پر است&lt;br /&gt;آه ای دریغ ,جامه دان گذرهای من تهی ست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتند: بار سفر را زمین گذار&lt;br /&gt;گفتم:زراه ِنشستن , چه حاصل است؟&lt;br /&gt;گفتند:این «دل ِ شیدا »مزن به کوه ...&lt;br /&gt;رفتیم!گرچه که «فرزانه» عاقل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آندل که گوشه گرفته به کُنج غم&lt;br /&gt;آنکس نشسته به منزل ِاندوه ,جاهل است&lt;br /&gt;پرشد درون دلم , پُر , به شوق ِراه&lt;br /&gt;درپایِ آرزو...,« نرفتن»! , چه مشکل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من بیکرانه ی دلم را به فصل شوق&lt;br /&gt;در فصل فصل دلم ساز میزنم&lt;br /&gt;گاهی به سرمستی بودن, در «آن خیال»&lt;br /&gt;در مستی دلم , لبی ,به آواز, میزنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نقش اندیشه های ناب فراوان زندگی&lt;br /&gt;روحم به رقص وبه شادی به محفل است&lt;br /&gt;پر کن سر امید به ر ویای وصل وعشق&lt;br /&gt;هر کس نبرده ثمر« زآن», وه چه غافل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندیشه ام ! اندیشه ای به سرامستی خیال&lt;br /&gt;ای دل !حدیث قصه ی ما ,رنگ ساحل است&lt;br /&gt;آبی تر از سماییم ونیلی به سبز روح&lt;br /&gt;رنگ محبتم به بوم جهان ,رنگِ ِکامل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*باشد که عمر نسازد بماکه ما&lt;br /&gt;خودسازگار جهانی به بودنیم&lt;br /&gt;روزی که خط محبت کشیده شد&lt;br /&gt;دل را به موج های دریای دل ,زنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی که عمربه جهان کوتّه ست ولیک&lt;br /&gt;این« آدمی »,باز, دلخوشِ دنیای قاتل است&lt;br /&gt;در میزند چه بناگه به خانه ای&lt;br /&gt;« مرگ» است! که درناگشوده,داخل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر سالِ بودنِ خود , «آدمی » ولی&lt;br /&gt;در فکر آخر سال ومعدل است&lt;br /&gt;از یاد برده بشر در خیال خویش&lt;br /&gt;روحِ« اجل » به بردن ارواح ,شاغل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نیز دفتر شعری گشوده ام&lt;br /&gt;در دفتری که عشق ناله میزد&lt;br /&gt;صدواژه ,اشک ,به گریانی قلم&lt;br /&gt;گیسوی اندیشه های مرا شانه میزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دفتر شعر وغزل گر نبوده عشق&lt;br /&gt;بر دفترِ محبت ِدل « خط باطل » است&lt;br /&gt;در زخمه های قلم , خون چکان درد&lt;br /&gt;گوئی دلم , به عالمِ «بودن» معطل است!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زین راه ِعمر, نصیبم , اگر کم است&lt;br /&gt;قلبم ولی به گذرها, مُحصل است&lt;br /&gt;دل میبیرم روبسوی اندیشه های ناب&lt;br /&gt;یارب مدد! که رحمت تو , رَحم عادل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما پای عشق سربه ره سجده داده ایم&lt;br /&gt;روح غزل ,به قصیده, به شعروشور&lt;br /&gt;ای یاربِ شیدا دلم ,بگو&lt;br /&gt;اخر کجای سفر میرسم به نور&lt;br /&gt;● فرزانه شیدا- 1388/اُسلُو - نروژ ●&lt;br /&gt;پایان بخش بخش یازدهم(11) ازاشعار فرزانه شیدا&lt;br /&gt;در کتاب بُعدسوم آرمان نامه اُرد بزرگ&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-2834826695458912787?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/2834826695458912787/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=2834826695458912787&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/2834826695458912787'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/2834826695458912787'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/11.html' title='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ(11)'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-3407254732255632648</id><published>2010-03-13T09:29:00.000-08:00</published><updated>2010-03-26T10:30:43.671-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='●اشعار ف.شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ بخش دهم(10)'/><title type='text'>●اشعار ف.شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ بخش دهم(10)</title><content type='html'>●اشعارف.شیدا&lt;br /&gt;درکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ●بخش دهم(10)&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه    شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium    wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;۱/●&lt;br /&gt;نه دیگر « خویش» می بینم ، دراین  وادی تنهائی&lt;br /&gt;نه تنهائی،  مرا داند ، زخود , در سوزِ رسوائی&lt;br /&gt;منم عاشق ، دراین دنیا,  « ‌نه دیگر من » ,نه دیگر « تو »&lt;br /&gt;« منم», «ما » شد , زمانی که ،شدم ،«درگیر شیدائی »!  /&lt;br /&gt;شنبه 7آذر 1388&lt;br /&gt;ـــ فرزانه شیدا ـــ&lt;br /&gt;۲/●&lt;br /&gt;____ « خود» ____&lt;br /&gt;نه در خود غرقه ای بودن&lt;br /&gt;نه از خود  غافلی  گشتن&lt;br /&gt;وجود «پنیه ی  خود» را&lt;br /&gt;بباید درجهان « رشتن »&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تو چون کودک بدنیایت&lt;br /&gt;زمانی ساده وخردی&lt;br /&gt;ببین اما به جسم «خود»&lt;br /&gt;چه دادی؟ چُون ثمر بردی؟&lt;br /&gt;« رضا باید شدن ازخود »&lt;br /&gt;دراین دنیای بس فانی&lt;br /&gt;به خوشنامی اگر خواهی&lt;br /&gt;بدنیا  تا ابد  مانی&lt;br /&gt;به پرواز ِدل وروحت&lt;br /&gt;جهان را سازدیگر باش&lt;br /&gt;به آهنگی ز پروازت&lt;br /&gt;تومرغی شاد وبرتر باش&lt;br /&gt;شنبه 7آذر 1388&lt;br /&gt;ـــــ فرزانه شیدا ـــــ&lt;br /&gt;۳/●&lt;br /&gt;____ بیا...تو, هم...___&lt;br /&gt;بیا توهم مثه من,دل رو بزن بدریا&lt;br /&gt;غمها روتحویل نگیر , بخندبه ریش دنیا&lt;br /&gt;بگو توهم به غمها, بی خیاله دل ما&lt;br /&gt;ما اسیرت نمیشیم,نه امروزونه فردا !&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;بیا ماهم نترسیم از قدمای بلند&lt;br /&gt;روی لبا بزاریم , لطف ِسلام و لبخند&lt;br /&gt;بیا دیگه نترسیم که دنیا ما رو شسته&lt;br /&gt;گرچه که شُسته رُفته, آویزونیم روی بند!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;واسه دلت اگرچه «غم» یهو حاضر میشه&lt;br /&gt;یاکه یهو توُ راهت, «دوراهی » ظاهر میشه&lt;br /&gt;نترس ازاین بادی که « بید » تنت رو لرزوند&lt;br /&gt;نترس اگه با هرغم , دل یهو «شاعر» میشه!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;فردا که فردا میاد, «امروزه »رو تو دریاب&lt;br /&gt;نشو اسیر « رویا » ,نباش توُ عالم خواب&lt;br /&gt;ماکه « لالا » نگفتیم که زندگیت بخوابه!&lt;br /&gt;تا آخرش بگی تو : کشکتو, جانم بساب!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;بیا بگو به قلبت : شادیا رو سوا کن&lt;br /&gt;از گذرون عمرت ، ‌بهترینو , جدا کن&lt;br /&gt;بیا کمی گوش بده, زندگی مالِ قلبه&lt;br /&gt;گاهی شده « یه لحظه» یادی ازاون خدا کنه&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;بگو که ما همیشه مخلّص اون خدائیم&lt;br /&gt;به قدرت وبرکتش ,از غصه ها جدائیم&lt;br /&gt;به مهر اون همیشه ، زندگیمون گذشته&lt;br /&gt;بعدازاینم میگذره تا وقتی با خدائیم&lt;br /&gt;1382 آذرماه 2003 /اسلو /نروژ&lt;br /&gt;ــــــ فرزانه شیدا ـــــ&lt;br /&gt;۴ ●&lt;br /&gt;___ کجاست ____&lt;br /&gt;دست براین دل غمگین مگذار&lt;br /&gt;کز شرار دل من میسوزد&lt;br /&gt;و دگر آینه هم با افسوس&lt;br /&gt;همره   دیدهء  من گریه کنان&lt;br /&gt;دیده بر دیده ی من می دوزد&lt;br /&gt;با دلــم هیــچ مـگو&lt;br /&gt;که ز بغضــی ســوزان&lt;br /&gt;شاخه ی  صبـــرو تحمل  د آن&lt;br /&gt;بی امان میشکند در اندوه&lt;br /&gt;و دلم,  همچو غروبی غمناک &lt;br /&gt;پشــت  کوهـی تنـها&lt;br /&gt;در پریشـــانی روح&lt;br /&gt;دعا دست نیازی دارد&lt;br /&gt;پس خدای منه سرگشته کجاســت&lt;br /&gt;که   ببیند , دلِ  ویرانم را&lt;br /&gt;دیده ی  خسته  و گریانم  را&lt;br /&gt;بغض پنهان شده  در جانم را&lt;br /&gt;از دلم هیچ مپرس&lt;br /&gt;که هر آن شب به مناجاتی پاک&lt;br /&gt;در پس شــعله ی شمعی آرام&lt;br /&gt;تا سحرگاه خـــدا&lt;br /&gt;دیده ای بیــدار است&lt;br /&gt;و درین نیـم ره  رفتـهء خـویـش&lt;br /&gt;در سوال دل خود وامانده سـت&lt;br /&gt;که خدای منه سرگشته کجاســت&lt;br /&gt;که اگر از سر رحمت بر من&lt;br /&gt;در شادی را بست&lt;br /&gt;با دلم باز بگوید ز چه رو&lt;br /&gt;همچنان درب محبت بر دل&lt;br /&gt;قفل و زنجــیر شد ه ست&lt;br /&gt;و کدامین روزی پاسخی خواهد داد&lt;br /&gt;بر مناجات منه حیرانـی&lt;br /&gt;که بسـی آزرده&lt;br /&gt;که بسـی وامـانده&lt;br /&gt;همچنان گریانم همچنان گریانــم&lt;br /&gt;پس خدای منه سرگشته کجاسـت&lt;br /&gt;که مرا دریابد  ، که مرا دریابد&lt;br /&gt;منکه در این شب تردید سیاه&lt;br /&gt;بس باو  محتا جــم&lt;br /&gt;بس باو  محتاجــم&lt;br /&gt;1382 /2003&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا  ______&lt;br /&gt;۵/●&lt;br /&gt;___ شبگرد ( رهگذر شب )  ___&lt;br /&gt;قدم درکوچه های شب گذارم&lt;br /&gt;به گامی کوچه ها را می سپارم&lt;br /&gt;نمیدانم  بدنبال  چه  هستم&lt;br /&gt;هدف یا مقصدی  ثابت  ندارم&lt;br /&gt;مرا امشب محیط خانه تنگ است&lt;br /&gt;پریشانم , ملولم , بیقرارم&lt;br /&gt;زاینرو من زدم از خانه بیرون&lt;br /&gt;که شب را درخیابانها سر آرم&lt;br /&gt;خیابان تهی غرق سکوت است&lt;br /&gt;فقط من عابر این رهگذارم&lt;br /&gt;درمیخانه هابستند ورفتند&lt;br /&gt;ولی پیمانه ای آید بکارم&lt;br /&gt;که مستانه روم در کوی وبرزن&lt;br /&gt;بگریم نیمه شب برحال زارم&lt;br /&gt;منم آن غمدل شبگرد وتنها&lt;br /&gt;که آرامی ندارد روزگارم&lt;br /&gt;کنون دراین شب پائیزی وسرد&lt;br /&gt;منم آواره ای ،غمگین وشبگرد&lt;br /&gt;سکوت خالی این کوچه ها را&lt;br /&gt;صدای پای من امشب فنا کرد&lt;br /&gt;کنون تنها به اشکی غمگنانه&lt;br /&gt;خموشم در نداری های همدرد&lt;br /&gt;مرا تنهائی وبی همزبانی&lt;br /&gt;به شبها رهگذار کوچه ها کرد.&lt;br /&gt;14/11/1362جمعه بهمن ماه&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۶/ ●&lt;br /&gt;____  بگو ... ____&lt;br /&gt;بگو گفتن هم راهی ست&lt;br /&gt;...بر فریادهای فروخورده&lt;br /&gt;حتی اگر بی تفاوت&lt;br /&gt;از کنار آن بگذرند&lt;br /&gt;... باز...&lt;br /&gt;بهتر از ناگفتن هاست !&lt;br /&gt;اگر سکوت میدانست&lt;br /&gt;چگونه لبهای دل را&lt;br /&gt;به اسارت&lt;br /&gt;کشیده است&lt;br /&gt;شاید خود&lt;br /&gt;فریاد میکشید&lt;br /&gt;اما حروف را&lt;br /&gt;کنارهم بگذار&lt;br /&gt;شایدوصل کلمات&lt;br /&gt;جدائی ها را&lt;br /&gt;کمتر کند&lt;br /&gt;وروزی دستهای ما&lt;br /&gt;با وصل دوباره آشتی کند&lt;br /&gt;در شادی زیستن&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا 1384 ___&lt;br /&gt;۷/●&lt;br /&gt;___ آخر او قلب نداشت___&lt;br /&gt;برق زیبای نگاهی آبی...&lt;br /&gt;در نگاهش شادی&lt;br /&gt;بر لبش خنده&lt;br /&gt;همیشه جاری&lt;br /&gt;و براین&lt;br /&gt;چهره ی آرام وصبور...&lt;br /&gt;رنگی از غصه وغم&lt;br /&gt;پیدا نیست&lt;br /&gt;واگر ماه بماه&lt;br /&gt;...گوشه ای می افتاد&lt;br /&gt;وکسی یاد نمیکرد&lt;br /&gt;ز او روز و شبی&lt;br /&gt;رنجشی نیز نداشت&lt;br /&gt;همچنان خندان بود&lt;br /&gt;همچنان آسوده!!!&lt;br /&gt;آخر او قلب نداشت!&lt;br /&gt;و زبازیچه شدن&lt;br /&gt;شرم نداشت&lt;br /&gt;و رها بود&lt;br /&gt;ز آزرده شدن&lt;br /&gt;شاید او میخندید&lt;br /&gt;زآنکه خود&lt;br /&gt;شادی یک کودک  بود&lt;br /&gt;شاید اومی خندید &lt;br /&gt;زآنکه احساس نداشت&lt;br /&gt;غبطه میخورد دلم&lt;br /&gt;بر نگهش&lt;br /&gt;و به آن لبخندی&lt;br /&gt;که بر آن چهره ی شاد...&lt;br /&gt;تا ابد جاری بود&lt;br /&gt;وبه آن چهره...&lt;br /&gt;که شادی میداد..&lt;br /&gt;به دل وروح لطیف کودک...&lt;br /&gt;با نگاهی براق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدیهء بود ز من  ....&lt;br /&gt;من ِ مادر&lt;br /&gt;به شب جشن تولد&lt;br /&gt;یک شب&lt;br /&gt;به یکی دخترکم ...&lt;br /&gt;که مداوم&lt;br /&gt;به نگه میخندید ...&lt;br /&gt;برلبش نیز مداوم لبخند&lt;br /&gt;وعروسک ز دل جعبه&lt;br /&gt;به بیرون آمد...&lt;br /&gt;. دخترم ذوقی کرد&lt;br /&gt;وعروسک هم نیز&lt;br /&gt;همچنان میخندید...&lt;br /&gt;همچنان خندان است...&lt;br /&gt;تا ابد میخندد&lt;br /&gt;این عروسک , اما...&lt;br /&gt;همچنان ساده مرا می نگرد&lt;br /&gt;لااقل&lt;br /&gt;خنده واین دیده ی او...&lt;br /&gt;خالی از کینه ی&lt;br /&gt;این دنیا بود&lt;br /&gt;لااقل&lt;br /&gt;مظهر یک شادی بود&lt;br /&gt;لااقل  کودک من ...&lt;br /&gt;با لبش می خندید&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;این عروسک اما&lt;br /&gt;همچنان ساده مرا&lt;br /&gt;می نگرد&lt;br /&gt;و دگر کارش نیست&lt;br /&gt;که چه سان&lt;br /&gt;روز و شبی می گذرد&lt;br /&gt;آخر او قلب نداشت&lt;br /&gt;ما ولی در دل خود...&lt;br /&gt;از عروسک شدنی می ترسیم!!&lt;br /&gt;که مبادا یکروز&lt;br /&gt;بازی دست جهانی باشیم&lt;br /&gt;بی خبر زآنکه عروسک ؛هستیم؛ !&lt;br /&gt;لیک خالی ز نگاهی براق&lt;br /&gt;خالی از نقش همان لبخندی ...&lt;br /&gt;که تواند روزی&lt;br /&gt;شادی یک دل دیگر باشد&lt;br /&gt;(ما) عروسک هستیم!!!&lt;br /&gt;لیک در سینه ما قلبی هست&lt;br /&gt;که گهی سوخته دل..&lt;br /&gt;ازهمان روزن چشم &lt;br /&gt;ازته قلب و وجود...&lt;br /&gt;اشکها میریزد...&lt;br /&gt;اشکها میریزددر غم دنیائی&lt;br /&gt;که درآن قصه ی بازیچه شدن&lt;br /&gt;نه بدست کودک که&lt;br /&gt;...به دست دنیاست!&lt;br /&gt;لیک در سینه ی ما&lt;br /&gt;...طپش اندوهی&lt;br /&gt;ضربان تلخی&lt;br /&gt;نبضی از گردش دهر&lt;br /&gt;همچنان بانک مداوم میزد&lt;br /&gt;...درسکوت دل ما ...&lt;br /&gt;در همه خاموشی&lt;br /&gt;زمستان ۱۳۸۲&lt;br /&gt;ــــ  فرزانه شیدا ـــــ&lt;br /&gt;۸ ●&lt;br /&gt;ــــ دل بی دردو رها ــــ&lt;br /&gt;گر بود چنین قلبی از عقل جدا باشد&lt;br /&gt;آنرا که بوّد روحی غافل نشود از غم&lt;br /&gt;گر روح ندارد او نامش نبّود آدم&lt;br /&gt;گر کودک و گر پیر یست گر مرد و یا یک زن&lt;br /&gt;هر دل به مرام خود دارد غم این برزن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اورا که به غهمایش پیوسته فرو رفته&lt;br /&gt;هر دم به خدای خود رنج وغم دل گفته&lt;br /&gt;آری شب بیداری از یک دل غمدار است&lt;br /&gt;از غصه بسی دلها غمدیده و بیدار است&lt;br /&gt;اینگونه دلی هر شب دستی بدعا دارد&lt;br /&gt;نجوای دلش هر شب رو سوی خدا دارد&lt;br /&gt;ــــ فرزانه شیدا ـــــ&lt;br /&gt;۹●&lt;br /&gt;___ راز ____&lt;br /&gt;گفتم بدل رازت  بگو&lt;br /&gt;اوگریه کرد ! بی گفتگو&lt;br /&gt;گفتم دلا رازت  چه شد؟&lt;br /&gt;گفتا: به اشک من بجو .&lt;br /&gt;___ ف.شیدا ___&lt;br /&gt;۱۰●&lt;br /&gt;____ دلشکسته  ____&lt;br /&gt;میدانم&lt;br /&gt;نشسته در گوشه ی اندوه&lt;br /&gt;سرگردانی! ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدانم&lt;br /&gt;در عبور لحظه های غمگینت&lt;br /&gt;که به هزارباره زندگی را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مرور گذرهای تلخ وشیرین&lt;br /&gt;به انتها برده ای ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز سرگردان نقش " هستی"&lt;br /&gt;"نقش آدمی "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طلوع درباره روزگار درد&lt;br /&gt;دلگیری !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدانم&lt;br /&gt;صداقت وسادگیت را&lt;br /&gt;به یغما می برند,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هربار که&lt;br /&gt;ترا در بازی فریب&lt;br /&gt;می شکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدانم که هربار&lt;br /&gt;در کنج هزار باره ی&lt;br /&gt;گریه هایت ,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باخود گفتی: بار آخرست&lt;br /&gt;!این بار شکستن بدست خلق&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;وباز ....وبار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هربار د&lt;br /&gt;ل سپردی به ذات وجودِ&lt;br /&gt;تبرک یافته ی انسانی&lt;br /&gt;که درتصور تو&lt;br /&gt;لایق مهر بودویاوری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;....وهربار شکسته تر&lt;br /&gt;از پیش&lt;br /&gt;باز آمدی&lt;br /&gt;وقتی که دریافتی&lt;br /&gt;"وجودی" دیگر ،&lt;br /&gt;تبرک انسانی&lt;br /&gt;را باور ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" تا به باور&lt;br /&gt;"خود" بنشیند !...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا باور کند&lt;br /&gt;که حضور و وجود&lt;br /&gt;نه برای&lt;br /&gt;خرابی وویرانی ست&lt;br /&gt;که برای ساختن های&lt;br /&gt;زندگیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای ساختن&lt;br /&gt;خودودنیائی ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه دلی را&lt;br /&gt;در قعر نامردی ونامردی&lt;br /&gt;به ویرانی کشیدن !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه پیمانی را&lt;br /&gt;که به لطف&lt;br /&gt;که به مهر&lt;br /&gt;که به عشق&lt;br /&gt;بااو بسته شد&lt;br /&gt;زیر پای  نادانی&lt;br /&gt;بی مهری ویا فریب&lt;br /&gt;له کردن و&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگاری را&lt;br /&gt;بر تلخی روزگار&lt;br /&gt;بر کام دلی&lt;br /&gt;زهر آگین کردن .!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدانم دلشکسته ای&lt;br /&gt;از اینکه&lt;br /&gt;هرباره وهزارباره&lt;br /&gt;باور کردی&lt;br /&gt;آدمی " انسان" است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دریغ که این تنها ،&lt;br /&gt;نامی ست بر او !&lt;br /&gt;نه بیش!&lt;br /&gt;دریغ "آدمی" در پوسته ی&lt;br /&gt;تن بشری&lt;br /&gt;شیطان را فرمان میبرد&lt;br /&gt;ونه خداوند را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدانم دلشکسته ای&lt;br /&gt;..!.میدانم...&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۱●&lt;br /&gt;_____خطی سیاه _____&lt;br /&gt;رویا زده در&lt;br /&gt;فریبی بنام وصل&lt;br /&gt;درکوچه های عشق&lt;br /&gt;در پی امید گشته ام&lt;br /&gt;از رهگذار&lt;br /&gt;خسته وعابر ز کوچه ها&lt;br /&gt;پر سیده ام نشانه عشق&lt;br /&gt;وگذشته ام&lt;br /&gt;گوئی نشان عشق&lt;br /&gt;سوالی بجا نبود&lt;br /&gt;چون در نگاه همه&lt;br /&gt;خنده میدوید&lt;br /&gt;گوئی در پی این راه&lt;br /&gt;پای من&lt;br /&gt;در انتهای خویش&lt;br /&gt;به ویرانه می رسید&lt;br /&gt;در این گذار&lt;br /&gt;همه اندیشه های تلخ یاس&lt;br /&gt;پا بر پلکانِ&lt;br /&gt;فریاد سینه می گذاشت&lt;br /&gt;دستی بدفتر عمر&lt;br /&gt;بر سر امید وارزو&lt;br /&gt;« خطی سیاه»&lt;br /&gt;ز حرمان وغم نگاشت&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا- 1366 ___&lt;br /&gt;۱۲ ●&lt;br /&gt;___ سکوت ____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر پیکر این زندگی&lt;br /&gt;رنگ سیاهی از جفاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یگرنگی وصدق وصفا&lt;br /&gt;چون زر بدنیا کیمیاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک کلبه میخواهم فقط,&lt;br /&gt;در قلب جنگلزار دور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای ناجی عاشق دلان&lt;br /&gt;آن کلبه  ی تنها کجاست؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پرهیاهو زندگی&lt;br /&gt;از آن اغیار است وبس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه منو این مردمان&lt;br /&gt;در زندگی ازهم جداست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انجا که باشد خلوتی&lt;br /&gt;گیرد جلا روح بشر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر بدامان «سکوت»&lt;br /&gt;رازی نهان و پر بهاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زین پس روم در خلوتم&lt;br /&gt;در مکتب تنهائیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما را خوش آن تک خلوتی&lt;br /&gt;درگوشه های انزواست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دنیائی ازآرامش است&lt;br /&gt;از هرهیاهوئی تهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرجاکه ره یاب سکوت&lt;br /&gt;دل از هرآن بندی رهاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همواره در عمرم «سکوت»&lt;br /&gt;دل را,کشیده کشدسوی خویش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گوشه ای در خلوتی&lt;br /&gt;آنجا که دور ازهرصداست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون « شاعرم» روحم مرا&lt;br /&gt;رو سوی خلوتها کشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا در آن خلوت کسی&lt;br /&gt;با روح وقلبم اشناست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درسم دهد, پندم دهد&lt;br /&gt;قلب مرا سازد ز خویش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید مرا درخلوتم&lt;br /&gt;یار بزرگی چون خداست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;/5/1364-شنبه12 مردادماه ●&lt;br /&gt;ـــ فرزانه شیدا ــــ&lt;br /&gt;۱۳ ●&lt;br /&gt;___ در طپش های مداوم ...____&lt;br /&gt;لحظه هایم جاریست&lt;br /&gt;در طپش های مداوم در باد&lt;br /&gt;وامیدم بدروغ&lt;br /&gt;به هرآن شاخه ی اندوه زده&lt;br /&gt;درشبستان سیاه&lt;br /&gt;به تن خاطره ها می چسبد&lt;br /&gt;وبه شاخ  ی غم واندوه بسی&lt;br /&gt;در درون خودُ و دل می شکند&lt;br /&gt;وسرشکم جاریست&lt;br /&gt;در رگ خاطره ها&lt;br /&gt;ازهمان عشق که زود&lt;br /&gt;شاخه ای گشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ا فسوس شکست&lt;br /&gt;در طپشهای مداوم در باد&lt;br /&gt;در شبی طوفانی&lt;br /&gt;آه  اما  بنگر&lt;br /&gt;دل من میمیرد&lt;br /&gt;درد در ساقه ی اندوهِ مداوم هرروز&lt;br /&gt;گاه در نیمه شبی&lt;br /&gt;در رگ هستی وقلبم جاریست&lt;br /&gt;عمر من لیک&lt;br /&gt;چه طوفان زده در دامن باد&lt;br /&gt;چه پریشان در دهر&lt;br /&gt;درپی هستی خود میگردد&lt;br /&gt;خاطرم از نم باران نمناک&lt;br /&gt;دیده ام سیل همه بارانی ست&lt;br /&gt;که درون دل من جاری بود&lt;br /&gt;و سکوتم افسوس&lt;br /&gt;در تن لبخندی&lt;br /&gt;باز دردیده ی هر بیخبری&lt;br /&gt;همره ی خنده  وهر شیطنتی&lt;br /&gt;سبزی باغء دل شاعره بود&lt;br /&gt;در نگاهی که درون دل من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه نداشت&lt;br /&gt;آه آری امروز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لحظه هایم جاریست&lt;br /&gt;همچنان روز وشب&lt;br /&gt;و هر لحظه&lt;br /&gt;در طپشهای مداوم در باد&lt;br /&gt;خنده وشادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و هر شیطنتم نیز&lt;br /&gt;هنوز...همچنان جاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لب بوده و چشمانم نیز&lt;br /&gt;همچنان برق مداوم دارد&lt;br /&gt;لیک خالی زحضور روحم&lt;br /&gt;و دگر مانده دلم  لیک چرا&lt;br /&gt;همچنان قلب منو&lt;br /&gt;نبض وجودم هردم&lt;br /&gt;میطپد باز هنوز&lt;br /&gt;لحظه هایم جاریست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طپشهای مداوم در باد&lt;br /&gt;زندگی طوفانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاطرم نمناک است&lt;br /&gt;خاطرم نمناک است  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1368 سه شنبه 22 آبان&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۴ ●&lt;br /&gt;____  برما ببخش خداوندا !! ___&lt;br /&gt;نه سپید نه سیاه&lt;br /&gt;تنها دل واژه های دل&lt;br /&gt;مگو از عشق نه&lt;br /&gt;لب مگشا بر کلام زیبای عشق&lt;br /&gt;که از اعتبار افتاده است&lt;br /&gt;این زیبا کلام زندگی&lt;br /&gt;این واژه محبت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یگانه امید انسان&lt;br /&gt;کنون اما شک است&lt;br /&gt;وتردید ها&lt;br /&gt;جایگزین در مهر ورزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعشق&lt;br /&gt;آه امروز چه ساده از کنار&lt;br /&gt;دوستت دارم ها میگذریم&lt;br /&gt;با نگاهی پر زتردید&lt;br /&gt;با سوء ظنی دلشکننده&lt;br /&gt;با ناباوری کلام&lt;br /&gt;و آه که چه تنها&lt;br /&gt;بر جای مانده ایم&lt;br /&gt;چه غمگین بدنیا نگریسته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه افسرده بی کسی&lt;br /&gt;را زندگی کردیم&lt;br /&gt;راه زندگی طی کرده ناکرده&lt;br /&gt;بآخر میرسیم  و آخر آه&lt;br /&gt;انتهای جاده ی رفتن&lt;br /&gt;افسوس که آندم&lt;br /&gt;حتی نگاه بر پشت سر نیز&lt;br /&gt;چه بی ثمر چه بی اثر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواهد بود&lt;br /&gt;میدانم میدانم&lt;br /&gt;خدا چنین نمیخواست&lt;br /&gt;نه اینگونه که برخود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روا کردیم&lt;br /&gt;و گناه اما همیشه&lt;br /&gt;بر گردن سرنوشت تقدیر&lt;br /&gt;زندگی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه حماقت وار ‌در تکرار این&lt;br /&gt;اصرار کردیم که&lt;br /&gt;نه نه تقصیر من نبود&lt;br /&gt;سرنوشت اینگونه بود&lt;br /&gt;من بیگناهم&lt;br /&gt;تقدیر چنین میخواست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بیگناهم&lt;br /&gt;آه و وای بر ما&lt;br /&gt;که خود تقدیر و سرنوشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کف ...&lt;br /&gt;همواره ؛رفتیم ؛ رفتیم&lt;br /&gt;با دری بسته بر افکار خویش&lt;br /&gt;غمزده در روزگار تنهائی&lt;br /&gt;و در حماقت...&lt;br /&gt;آری ...&lt;br /&gt;در حماقت&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;ره سپردیم و رفتیم&lt;br /&gt;وفقط رفتیم&lt;br /&gt;چه بی دلیل غم خوردیم&lt;br /&gt;و آه ...  همواره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از درون و بُرون غافل !!&lt;br /&gt;منو تو ... ما ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به چه چیز دلبستیم ؟!&lt;br /&gt;از چه دل بُریدیم ؟!&lt;br /&gt;چه را جستیم ...چ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ه را یافتیم ؟!!!!&lt;br /&gt;وای بر ما&lt;br /&gt;خداوندا ببخشا بر ما&lt;br /&gt;ظلم خویش برخویش&lt;br /&gt;حماقت دل را...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک عمر زندگی&lt;br /&gt;بی هیچ گشوده دری&lt;br /&gt;بر دیده ونگاه ودل!!!&lt;br /&gt;ما آخر... ازخانه ی دل&lt;br /&gt;به بیرون نگاه نکردیم&lt;br /&gt;بدیدن ؛ چشم؛ دلبستیم&lt;br /&gt;و باور کردیم&lt;br /&gt;آنچه را&lt;br /&gt;چشم میدید !!!&lt;br /&gt;و گفتیم : تا به چشم ندیدم&lt;br /&gt;باور نمیکنم !!!&lt;br /&gt;... هه ...&lt;br /&gt;چه مضحک بود این!!!&lt;br /&gt;وای که درانتها نیز&lt;br /&gt;بی خردی یک عمر زندگی را&lt;br /&gt;به چشم خویش .... دیده&lt;br /&gt;به تکرار&lt;br /&gt;؛ بیگناهم ها؛&lt;br /&gt;هدر میشویم!!!&lt;br /&gt;و وای چه دیر است آنروز&lt;br /&gt;چه بی ثمر چه بی اثر&lt;br /&gt;و چه غمناک ... چه دردآلوده&lt;br /&gt;مانند بیدارشدن طفلی از خواب&lt;br /&gt;و یا چون تولد&lt;br /&gt;اما در انتها !!!&lt;br /&gt;اما دیگر&lt;br /&gt;... بسی ... بیهوده !!!&lt;br /&gt;باور کن ...&lt;br /&gt;انتها نیز امروزاست&lt;br /&gt;... اینجاست !!&lt;br /&gt;منو تو اما انتها ندیده&lt;br /&gt;در پایان ایستاده ایم&lt;br /&gt;امروز بتصور ،، می بایست ها ،،&lt;br /&gt;و فردا در تکرار&lt;br /&gt;... ایکاش ها&lt;br /&gt;حیف از زندگی..!!!&lt;br /&gt;حیف...&lt;br /&gt;وقتی که نپرسیدیم&lt;br /&gt;امروز را&lt;br /&gt;تا درانتها بپرسیم&lt;br /&gt;از خود خویش&lt;br /&gt;چه میخواستم ...&lt;br /&gt;چه میخواهم&lt;br /&gt;چه شد !!!!&lt;br /&gt;..... چه شد&lt;br /&gt;تا گر کنون&lt;br /&gt;... هیچ نیستم&lt;br /&gt;پوچ نیز نباشم&lt;br /&gt;بعدازاین&lt;br /&gt;تو برما ببخش خداوندا&lt;br /&gt;...ببخش&lt;br /&gt;ویرانی دنیای مهر ترا ...&lt;br /&gt;ویرانی خودرا&lt;br /&gt;که خود کردیم ونگفتیم که&lt;br /&gt;که این خودکرده را&lt;br /&gt;بر خویش لعنت&lt;br /&gt;که این خودکرده را&lt;br /&gt;تدبیر هم نیست&lt;br /&gt;که؛ بود؛&lt;br /&gt;اگر میخواستیم !!!&lt;br /&gt;بر زبا ن ....اما...&lt;br /&gt;شکایت را&lt;br /&gt;پایانی نیست&lt;br /&gt;که همواره&lt;br /&gt;شاکی دنیائیم&lt;br /&gt;و بی گنه افکار خویش&lt;br /&gt;در خیالی باطل !!!&lt;br /&gt;... باطل ...باطل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افسوس و آه&lt;br /&gt;ازاین ندانم کاری های&lt;br /&gt;نادانسته منو تو!!!&lt;br /&gt;و ببین مرا... ترا&lt;br /&gt;که...چو امروز را&lt;br /&gt;اگر می گفتند ...&lt;br /&gt;آخر ین روز توست&lt;br /&gt;باز لب گزیده میگفتیم ؛&lt;br /&gt;من هنوز هیچ نکرده ام&lt;br /&gt;من هنوز به هیچ نرسیده ام&lt;br /&gt;من جز هیچ نبوده ام&lt;br /&gt;خدواندا برما ببخشا&lt;br /&gt;ویرانی خودرا&lt;br /&gt;دنیای عشق ترا&lt;br /&gt;روزگار آدمی را&lt;br /&gt;از دست خود برخود&lt;br /&gt;بر دیگری.. بردنیا&lt;br /&gt;برما ببخش خداوندا&lt;br /&gt;..برما ببخش خداوندا&lt;br /&gt;که ما خود را&lt;br /&gt;آنگونه که بودیم...&lt;br /&gt;ندیدیم ...افسوس!!!&lt;br /&gt;...تو نیز ...&lt;br /&gt;برما ببخش خداوندا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;24 آبانماه 1388&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۵ ●&lt;br /&gt;● ____ بگذار ____●&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذار زمان راه بگشاید&lt;br /&gt;بگذار سرزمین روزهای  بلند&lt;br /&gt;تاریکی را جواب گوید.&lt;br /&gt;بگذار مهتاب , نور بر یزد ,&lt;br /&gt;در حوض آسمانی شب&lt;br /&gt;« همیشه راهی هست,&lt;br /&gt;در ناامیدی ها نیز!»&lt;br /&gt;همیشه مسافر&lt;br /&gt;تنها نمی رود&lt;br /&gt;روزی باز خواهد گشت...&lt;br /&gt;گذر آبهای روان نیز&lt;br /&gt;بازگشت ابرهاست&lt;br /&gt;وبارش باران ها&lt;br /&gt;وصال دوباره ی آب با رود&lt;br /&gt;قطره با دریا&lt;br /&gt;همیشه چنین نخواهد ماند&lt;br /&gt;همیشه دلتنگی نخواه بود&lt;br /&gt;لبخند روزی, دوباره&lt;br /&gt;بر لبهای بسته&lt;br /&gt;باز خواهد گشت&lt;br /&gt;ناامید مباش , قلب من!&lt;br /&gt;ناامید مباش ای دل!&lt;br /&gt;30تیر 1382&lt;br /&gt;__فرزانه شیدا __&lt;br /&gt;۱۶●&lt;br /&gt;____ خاموشی شمع _____&lt;br /&gt;یه سکوت و یه صدا&lt;br /&gt;یه عبور ناگزیر لحظه ها&lt;br /&gt;توی تقویم جدید&lt;br /&gt;خط کشیدن روی&lt;br /&gt;اون شماره ها&lt;br /&gt;توی خلوت و سکوت&lt;br /&gt;گذری از همه خاطره ها&lt;br /&gt;و تو قانون زمین&lt;br /&gt;گذر سالی و عمری بیصدا&lt;br /&gt;فوتی کوتاه وبلــند,&lt;br /&gt;واسه خاموشی شمعی&lt;br /&gt;روی کیک&lt;br /&gt;و دلی غرق سوال&lt;br /&gt;«فوت خاموشی یک شمع&lt;br /&gt;« چرا ؟!&lt;br /&gt;دل که میسوزد&lt;br /&gt;و میسوزد باز&lt;br /&gt;همچو شمعی&lt;br /&gt;به نهانخانه عشق&lt;br /&gt;دیده همواره به شب&lt;br /&gt;در پی نور&lt;br /&gt;زندگی در پی خورشید&lt;br /&gt;به فردا, دلشاد&lt;br /&gt;شاید این عشق&lt;br /&gt;دگر رفته ز یاد&lt;br /&gt;شاید این عشق&lt;br /&gt;دگر رفته زیاد!!!&lt;br /&gt;کاش اما دل ما&lt;br /&gt;روشن از« شمع »محبت&lt;br /&gt;باشد&lt;br /&gt;فوت خاموشی یک شمع&lt;br /&gt;چرا ؟... آه&lt;br /&gt;خاموشی یک عشق چرا ؟!&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۷ ●&lt;br /&gt;___ خانه ی محزون___&lt;br /&gt;خانه ای تنهاست ..&lt;br /&gt;چشم من اما&lt;br /&gt;آشنا با گوشه های&lt;br /&gt;خانه ی محزون&lt;br /&gt;آینه در کنج دیواری&lt;br /&gt;در صدای بیصدائی ها&lt;br /&gt;قصه گویداز جدائی ها&lt;br /&gt;صندلی ها&lt;br /&gt;تکیه بر میز&lt;br /&gt;کنار خویش&lt;br /&gt;خسته اند&lt;br /&gt;از انتظاری گنگ&lt;br /&gt;بس اسیر حسرت&lt;br /&gt;یک جنبش کوتاه&lt;br /&gt;ساکت و خاموش&lt;br /&gt;پرده های پر غبار&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;آرزومند صفای&lt;br /&gt;نور خورشیدند&lt;br /&gt;وه چه غمگینند&lt;br /&gt;ساعتی..&lt;br /&gt;در تیک تاک&lt;br /&gt;غصه دارخویش&lt;br /&gt;آن دل بی تاب&lt;br /&gt;عاشــــق را&lt;br /&gt;آ ن نگاه&lt;br /&gt;شادو خندان را&lt;br /&gt;بر تن&lt;br /&gt;آن عقربکهای خوش&lt;br /&gt;دیروز میـجوید&lt;br /&gt;لیک&lt;br /&gt;این صبح خوش امـروز&lt;br /&gt;پیک شادی را&lt;br /&gt;هنوز ،&lt;br /&gt;اندر پس یک راز&lt;br /&gt;بر تن این پرده های&lt;br /&gt;شیشه ی خاکی&lt;br /&gt;از نگاه خانهی محزونی&lt;br /&gt;...فرو بسته ست&lt;br /&gt;عقربکها نیز&lt;br /&gt;بی خبر&lt;br /&gt;از معنی شادان خود&lt;br /&gt;هستند&lt;br /&gt;تیک تاک لحظه ی دیدار....&lt;br /&gt;می گشایم&lt;br /&gt;پرده را آرام&lt;br /&gt;گوئیااینک&lt;br /&gt;,نگاه خانه ی محزون&lt;br /&gt;با شگفتی سخت&lt;br /&gt;...حیران است&lt;br /&gt;وه که این خانه&lt;br /&gt;بسی در هم&lt;br /&gt;پریشان است&lt;br /&gt;آه ای تک خانه ی محزون&lt;br /&gt;... با سرشک چشم&lt;br /&gt;میشویم غبار&lt;br /&gt;از شیشه ی غمناک&lt;br /&gt;پاک میسازم&lt;br /&gt;تن افسره ات از خاک&lt;br /&gt;میزدایم غصه را&lt;br /&gt;از این نگاه خاکی غمناک&lt;br /&gt;صندلی ها&lt;br /&gt;جابجا گردید&lt;br /&gt;از تب حسرت&lt;br /&gt;رها گردید&lt;br /&gt;آه ای گلدان خالی&lt;br /&gt;پر کنم امروز&lt;br /&gt;با گل سرخ&lt;br /&gt;و به صد گلبرگ&lt;br /&gt;گل عروسی لابلای آن&lt;br /&gt;میخک سرخی میان آن&lt;br /&gt;نرگسی یاسی...&lt;br /&gt;با شکوفه های گیلاسی&lt;br /&gt;در تو میریزم&lt;br /&gt;خنک آبی&lt;br /&gt;بعد از آن گویا&lt;br /&gt;تو سیرابی&lt;br /&gt;آب وجارو میکنم&lt;br /&gt;آنگه حیاطم را&lt;br /&gt;آه اینک&lt;br /&gt;خانه ام&lt;br /&gt;زیبا و خندان است&lt;br /&gt;وه چه شادان است&lt;br /&gt;یار من آخر در&lt;br /&gt;این تک خانه مهمان است&lt;br /&gt;آه ای زنگ در خانه.&lt;br /&gt;..بیصدائی ها&lt;br /&gt;دگر مردند&lt;br /&gt;بسکه هر دم&lt;br /&gt;سینه و قلب من آزردند&lt;br /&gt;بیصدا بودند&lt;br /&gt;لبهای شکایت نیز...&lt;br /&gt;در خموشی های اندوهی&lt;br /&gt;اینک اما&lt;br /&gt;لحظه دیدار&lt;br /&gt;و گفتار است&lt;br /&gt;...آه آمـــد....&lt;br /&gt;این صدای پای او&lt;br /&gt;از پشت دیوار است&lt;br /&gt;زنگ در ...آری&lt;br /&gt;صدای زنگ در آمد&lt;br /&gt;میدوم&lt;br /&gt;من با شتابی تنــد&lt;br /&gt;التهاب لحظه دیدار&lt;br /&gt;باز شد این درب سنگین&lt;br /&gt;... بار دیگر باز&lt;br /&gt;زندگانی بار دیگر&lt;br /&gt;در دل این خانه شد آغاز&lt;br /&gt;او در آمد با&lt;br /&gt;کلام ساده لبخند&lt;br /&gt;با سلامی پاک...&lt;br /&gt;آمدی ؟&lt;br /&gt;مـن منتـظر بـودم&lt;br /&gt;خانه هم&lt;br /&gt;در انتظارت بود&lt;br /&gt;خوش درا&lt;br /&gt;محبوب من&lt;br /&gt;کاینجا&lt;br /&gt;در تب دیدار تو&lt;br /&gt;عمریست میسوزد&lt;br /&gt;دیرگاهی این دل&lt;br /&gt;و این خانه خالی&lt;br /&gt;روز و شب&lt;br /&gt;در اتنظاری تلخ&lt;br /&gt;دیده ی غمگین&lt;br /&gt;بدر دوزد&lt;br /&gt;خوب بنگر&lt;br /&gt;خانه بی تاب است&lt;br /&gt;چون دل من&lt;br /&gt;در هراسی تلخ میسوزد&lt;br /&gt;تا مبادا&lt;br /&gt;"اینهمه " رویا&lt;br /&gt;و در خواب است&lt;br /&gt;بعد از این اما ...&lt;br /&gt;بعد از این اما&lt;br /&gt;بی تو هرگز&lt;br /&gt;سر نخواهم کرد&lt;br /&gt;بی تو هرگز سر نخواهم کرد&lt;br /&gt;______فرزانه شیدا______&lt;br /&gt;۱۸ ●&lt;br /&gt;______ *پرواز *_____&lt;br /&gt;« پرواز» مگر&lt;br /&gt;« آسمان » نمیخواهد&lt;br /&gt;دشت بی انتهای آسمان...&lt;br /&gt;با ابرهای طوفانی&lt;br /&gt;به باد فروخته است؟!&lt;br /&gt;واز چه رو&lt;br /&gt;« صدای پرواز» را&lt;br /&gt;در رعد وبرق ابرهای خشمگین&lt;br /&gt;بیصدا نموده است...&lt;br /&gt;پرنده , بی آسمان...&lt;br /&gt;در شاخه ی ,کدامین ,&lt;br /&gt;درخت طوفان زده&lt;br /&gt;آرام خواهد بود&lt;br /&gt;وقتی که آسمان&lt;br /&gt;پرواز نمیخواهد&lt;br /&gt;__ فرزانه شیدا/امرداد/ 1374 ___&lt;br /&gt;۱۹●&lt;br /&gt;__________حرف حق________&lt;br /&gt;چون گذارم سری به بالینی&lt;br /&gt;بینم ای دل که زارو غمگینی&lt;br /&gt;خود ندانم که راز شبها چیست&lt;br /&gt;گو به شبها مگر چه می بینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شرار نهفته در دل چیست ؟&lt;br /&gt;روشنی بخش این شررها کیست ؟&lt;br /&gt;او که بر تو عیان شود هر دم&lt;br /&gt;آگه از درد جانفزایم نیست ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کدام آتشی به شب سوزی&lt;br /&gt;دیده بر تیره گی شب دوزی&lt;br /&gt;گه به گه زیر لب به خود گوئی&lt;br /&gt;می رسد نوبت منم روزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلب من در پی چه می گردی ؟!&lt;br /&gt;از چه رو شب , لبالب از دردی ؟&lt;br /&gt;گه پریشان شوی گهی آرام&lt;br /&gt;گه چو شعله ,گهی چو یخ ,سردی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چه چیزی, به شب, گلاویزی&lt;br /&gt;بر رخم , اشک آتشین , ریزی&lt;br /&gt;«او که آید», چرا , بیکباره&lt;br /&gt;خنده ها ر ا, به گریه آمیزی ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه با او به شب سخن گوئی&lt;br /&gt;گو به ما هم نشان دهد روئی&lt;br /&gt;در پی اش دیدگان من هر شب&lt;br /&gt;جستجو می کند به هر سوئی !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او که دائم به گوش تو خواند&lt;br /&gt;خواب خوش را زچشم ما راند&lt;br /&gt;آنکه گوید سخن به تو هر شب&lt;br /&gt;گوئیا درد ما نمی داند !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما بدل , آرزوی شب داریم&lt;br /&gt;تا که در بستری به سر آرید&lt;br /&gt;شب که آید رسم به نومیدی&lt;br /&gt;چون دگرباره خسته و زاریم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« او که خود را »بتو عیان سازد&lt;br /&gt;جنگ را بر سر چه آغازد ؟&lt;br /&gt;گوئیا شب در این نبرد و ستیز&lt;br /&gt;گه برنده شود گهی بازد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گو به آن شب رسیده غمبار&lt;br /&gt;خسته گان را به حال خود بگذار&lt;br /&gt;دل ! چرا هم سخن شدی با او؟&lt;br /&gt;دید جان را به خواب خوش بسپار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز و شب را , تفاوتی باید&lt;br /&gt;کی ز جان خستگی بدرآید ؟&lt;br /&gt;روزوشب گشته ام اسیر غمت&lt;br /&gt;بر غم وغصه , چاره ای باید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل !تو هم این میان گُنه کاری&lt;br /&gt;تو چه کاری به کار او, داری ؟&lt;br /&gt;گر سخن گویدت ,تو ساکت باش!&lt;br /&gt;دست از او میشود که برداری؟&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;دل بیکباره پر زغم خندید&lt;br /&gt;درد تلخی به سینه ام پیچید&lt;br /&gt;همچو طفلی لجوج و نا آرام&lt;br /&gt;پای خود را به سینه ام کوبید !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: ای دلیل غمهایم&lt;br /&gt;ای که کردی به سینه ات جایم&lt;br /&gt;غم بدوشم گذاری و آنگاه&lt;br /&gt;می گذاری به غصه تنهایم ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن دو چشمی که از تو شد گریان&lt;br /&gt;این دلت ,«من : که گشته ام نالان&lt;br /&gt;هر دو از « دست تو : پر از رنجیم&lt;br /&gt;ای تو خودخواه جاهل و نادان !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود مزن اینچنین به نادانی&lt;br /&gt;بهتر از هرکسی تو میدانی&lt;br /&gt;آنکه گشته عذاب جان و دلت&lt;br /&gt;«آن توئی , تو »! ( نه , راز پنهانی) !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین دم چه کس نگارت دید&lt;br /&gt;دیده بود و تنت ز آن لرزید&lt;br /&gt;«تو» به من گفته ای که عاشق شو&lt;br /&gt;عقلمان هم به ریشمان خندید !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکند تو ,کنون پشیمانی&lt;br /&gt;بلبلی کردی و نمی خوانی&lt;br /&gt;چون هوا پس , شده بمن گوئی&lt;br /&gt;چیزی از ماجرا نمی دانی ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شکایت بدیگران بنما!&lt;br /&gt;گو به آن کس , که بوده از تو جدا&lt;br /&gt;رنگ ما می کنی ؟! عجب کاری&lt;br /&gt;بّه که گویم ترا : که ایوالله !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه آید سراغ من ,« عشق» است&lt;br /&gt;آنچه گشته چو داغ من,« عشق »است&lt;br /&gt;شب ندارد تفاوتی با روز&lt;br /&gt;در شب من «چراغ من عشق است »&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;در جدالم به هر شبی با غم&lt;br /&gt;شب به شب در میان جور و ستم&lt;br /&gt;این میان گر که من شوم پیروز&lt;br /&gt;غم چو آهو کند زقلب تو رم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنگه از خستگی جنگ و نبرد&lt;br /&gt;از جدالی که دل برای تو کرد&lt;br /&gt;هردو از پا فتاده ,می خوابیم&lt;br /&gt;غرق رنج وُ لبالب از تب و درد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من به هر شب چنین گرفتارم&lt;br /&gt;با غم و رنج و غصه بیدارم&lt;br /&gt;من ز هر چه شب است و خاموشی&lt;br /&gt;تا ابد غمگنانه , بیزارم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسی از من, چرا تو,غمناکی؟&lt;br /&gt;آنکه جنگد , شبان به بی باکی&lt;br /&gt;آن « منم ,من» که پر ز اندوهم&lt;br /&gt;وه برویت ! تو گشته ای شاکی ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من چگونه ز دست « تو » نالم؟&lt;br /&gt;من ز « تو» اینچنین غمین حالم&lt;br /&gt;از هماندم که عاشقم کردی&lt;br /&gt;همچو مرغی شکسته ای بالم !&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;چونکه دل اینچنین جوابم داد&lt;br /&gt;گفتم ای دل ! مکن ز غمها یاد&lt;br /&gt;راست گوئی !« منم » که درد توأم&lt;br /&gt;از منو عشق آتشین فریاد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;دانم ای قلب من که حق داری&lt;br /&gt;سرم دارم ز روی تو باری&lt;br /&gt;عهد بندم که بعد از این با عشق&lt;br /&gt;لحظه ای هم نباشدم کاری !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از این پا بپای تو در غم&lt;br /&gt;همچو یاری کنا ر تو هستم&lt;br /&gt;بر همه عالم و جهان سوگند&lt;br /&gt;دیده بر روی عاشقی بستم&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا _ 1362 آبان ___&lt;br /&gt;۲۰ ●&lt;br /&gt;ــــ چه بما میگذرد؟!ـــ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه بما میگذرد؟!&lt;br /&gt;جز همان ابهامی&lt;br /&gt;که بدلهای همه&lt;br /&gt;و دل« شاعر» دهر ...&lt;br /&gt;روز و شب&lt;br /&gt;واژه گفتن داده ست... ؟!&lt;br /&gt;چه بما میگذرد...&lt;br /&gt;جز همان نقش توّهم هائی&lt;br /&gt;که به قلب منو تو...&lt;br /&gt;قلم سبزی داد ,&lt;br /&gt;تا چه بد یا که چه خوب...&lt;br /&gt;« حرف گفتن باشیم»!.&lt;br /&gt;شنبه 21اردیبهشت 1387&lt;br /&gt;___ف.شیدا___&lt;br /&gt;●پایان  بخش دهم10)&lt;br /&gt;●ازاشعاردر کتاب آرمان  نامه اُرد بزرگ&lt;br /&gt;● به قلم : فرزانه شیدا ●&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-3407254732255632648?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/3407254732255632648/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=3407254732255632648&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/3407254732255632648'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/3407254732255632648'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='●اشعار ف.شیدادرکتاب بعُد سوم آرمان نامه اردبزرگ بخش دهم(10)'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-1694229081194073263</id><published>2010-02-27T11:39:00.000-08:00</published><updated>2010-03-26T10:27:20.736-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش نهم●'/><title type='text'>● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش نهم●</title><content type='html'>&lt;span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه    شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium    wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اشعار فرزانه شیدا در کتاب &lt;br /&gt;● بُعد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ ●&lt;br /&gt;● بخش نهم●&lt;br /&gt;۱_ ●&lt;br /&gt;ــــــ نگاهی باز( رهائی) ـــ&lt;br /&gt;بخود گفتم دمادم&lt;br /&gt;لحظه در لحظه:&lt;br /&gt;نگاهی باز&lt;br /&gt;باید سایبان خستگی های دلم باشد&lt;br /&gt;و گوید با دلم&lt;br /&gt;سوگند گرم بودنی با عشق&lt;br /&gt;نگاهی باز باید&lt;br /&gt;تیره گی های دلم را&lt;br /&gt;روشنی بخشد&lt;br /&gt;و یکبار دگر&lt;br /&gt;از رویش سبز اهورائی بگوید باز&lt;br /&gt;دلی باید توان و قدرتش باشد&lt;br /&gt;که آتش را بنام زندگی&lt;br /&gt;همواره روشن کرده, قلبم را,&lt;br /&gt;بسوزاند نه اما ازسر اندوه&lt;br /&gt;که تنها&lt;br /&gt;از سر گرمای عشقی گرم و جاویدان&lt;br /&gt;نگاهی باز باید&lt;br /&gt;سایبان خستگی های دلم باشد&lt;br /&gt;و دیدم ناگهان من&lt;br /&gt;دیدگانی گرم و سوزان را&lt;br /&gt;و دلبستم تمام زندگی بر او&lt;br /&gt;و شبهایم چه گرم و وه چه نورانی&lt;br /&gt;تمام آتش این زندگانی را به قلبم داد&lt;br /&gt;کنون میسوزم از آن شعله هردم&lt;br /&gt;به هر روز وشبی همواره پی در پی&lt;br /&gt;و دل میگویدم :خود بوده ای آخر&lt;br /&gt;که آتش را دمادم یاد میکردی&lt;br /&gt;کنون بامن بسوز وباز هم در شعله آتش&lt;br /&gt;به فریاد دلت فرمان بده :&lt;br /&gt;ای دل !بسوز و بازهم خاموش دنیا باش&lt;br /&gt;بسوز و بازهم اشک دل ودیده&lt;br /&gt;ز چشمانت بگیر و باز هم&lt;br /&gt;با خود بگو هردم :&lt;br /&gt;زپا هرگز نمی افتم&lt;br /&gt;ولی افسوس ولی افسوس&lt;br /&gt;در این شعله ها دیگر&lt;br /&gt;توانی نیست .&lt;br /&gt;رهایم کن مرا آخر...&lt;br /&gt;که تا گریم بسوز عشق خود&lt;br /&gt;همواره بی پروا,&lt;br /&gt;رهایم کن&lt;br /&gt;که فریادی زنم از عمق این سینه&lt;br /&gt;رهایم کن که من تنها&lt;br /&gt;فقط یک موج فریادم&lt;br /&gt;فقط یک سینه , پر اشکم&lt;br /&gt;فقط یک قلب تنهایم&lt;br /&gt;رهایم کن رهایم کن...&lt;br /&gt;که آزاد ورها یکدم بیآسایم&lt;br /&gt;____ف.شیدا _____&lt;br /&gt;۲ ●&lt;br /&gt;___ « آب رونده (رود جاری)» ____:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بمن گفتا کـسی , در بـیقراری&lt;br /&gt;اگر دردی   درون سینه داری&lt;br /&gt;مگو راز دل خود را به هرکس&lt;br /&gt;بگو تنها تو بر آن «آب جاری»!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;بخـنده گفـتمش : یارا ,کـجائی؟!&lt;br /&gt;به بیـداری , چنین صـحبت نمائی؟!&lt;br /&gt;تو پنداری که درمـانم, به «آب »است؟!&lt;br /&gt;ولی زین« ره », نبرده ره بـجائی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;به   من گفتا: بلی !« آب رونده»&lt;br /&gt;مَکن  بر پند ِمـن ,اینگونه خنده&lt;br /&gt;که پندم را ,اگر اجرا نمائی&lt;br /&gt;سبک گردد دلت همچون پرنده&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تواکنون راز حرفم را ندانی&lt;br /&gt;چو تو ,  ناپخته وخام و جوانی&lt;br /&gt;ولی چون عمر تو گیرد فزونی&lt;br /&gt;به حرفم میرسی روز ی,  زمانی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;چنین  گفت وشد از این دیده پنهان&lt;br /&gt;خزانی رفت وشد سوز زمستان&lt;br /&gt;زمانی رفت ونوروزی دگر شد&lt;br /&gt;ولی من همچنان سردر گریبان&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;چنان شد این دل سرگشته بی تاب&lt;br /&gt;که افتادم من از آرامش وخواب&lt;br /&gt;چو  در نزدم ندیدم همزبانی&lt;br /&gt;نگاهم ناگهان , افتاد بر آب&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;نشستم  بر لب رودِ رونده&lt;br /&gt;بدرد سینه ای زار وکشنده&lt;br /&gt;بدوگفتم از اندوه دلِ خویش&lt;br /&gt;که چون ماری دوَسر بودوگزنده&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;بدو گفتم که بغض جانفزائی&lt;br /&gt;گشوده در دل ِ افسرده , جائی&lt;br /&gt;زغم « آهی» نیآید بر لب من&lt;br /&gt;ویا تک ناله ای , ازعم , صدائی!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;همی گفتم براو از سینه ی ریش&lt;br /&gt;حکایتهای رنج وغصه ی خویش&lt;br /&gt;بدوگفتم هر ان در سینه « میسوخت»&lt;br /&gt;که تا بینم ,  چه آید عاقبت پیش!؟&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;به زاری, دیده ام , بارید چون ابر&lt;br /&gt;تو گوئی بوده بر خاموشیم , جبر!&lt;br /&gt;دگر میلی به خاموشی ندیدم&lt;br /&gt;که بر جان آمدم از اینهمه صبر!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;لبم را بهر گفتن ها گشودم&lt;br /&gt;زبانم را دگر مالک نبودم&lt;br /&gt;لبم بردل دلم از فرط اندوه&lt;br /&gt;سخنها گفت ومن زاری نمودم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمیدیدم چو یک بیگانه آنجا&lt;br /&gt;نیآمد بر لبم از گفته پروا&lt;br /&gt;سخنها گفتم از دل با دلِ آب&lt;br /&gt;چو دانستم نگردد سینه رسوا&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمیدانم چه سان روزم گذر کرد&lt;br /&gt;مرا تاریک وظلمت خبر کرد&lt;br /&gt;دل دنیا نشد غافل ز کارش&lt;br /&gt;لباس روشنی از تن بدر کرد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه روز خود کردم فراموش&lt;br /&gt;ولی این سینه شد , آرام وخاموش&lt;br /&gt;ز ان سنگینی بار غم ودرد&lt;br /&gt;نمیدیدم نشان بر سینه ودوش&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگه  کردم به روز خود ز آغاز&lt;br /&gt;« عیان شد بر دلم « معنای آن راز»&lt;br /&gt;که این آب روان این رود جاری&lt;br /&gt;نه تنها می کند هر عقده ای باز&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;زاو بهتر نباشد راز داری&lt;br /&gt;نگوید حرف تو در هر دیاری&lt;br /&gt;نسازد نام تو رسوا بدنیا&lt;br /&gt;نگردد بر دلت مانند خاری&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;که این آب روان «انسان» نباشد&lt;br /&gt;که از بهر دلت دشمن تراشد&lt;br /&gt;به رخ هردم نیآرد , گفته هایت&lt;br /&gt;که قلبت را به زخمی نو خراشد&lt;br /&gt;!&lt;br /&gt;ز سوی او همیشه در امانی&lt;br /&gt;که او بهتر بوّد از «یار جانی»&lt;br /&gt;ز یاران در دم قهر وجدائی&lt;br /&gt;تو نتوانی دمی ایمن بمانی!&lt;br /&gt;!!!&lt;br /&gt;ولی اب روان قلبت گشاید&lt;br /&gt;میان صحبتت هرگز نیآید&lt;br /&gt;گذارد سینه را خالی نمائی&lt;br /&gt;ترا اسوده از غم می نماید!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;*(چو آبی راز دار سینه ات گـشت)*&lt;br /&gt;*(چو گفتی حرف دل بشنید وبگذشت!)*&lt;br /&gt;*(نگویدحـف قلبت را دگربار)&lt;br /&gt;*(چو راهی شد به هر کوی و به هردشت )&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نباشدهمچو «انسان » پست و بدخو!!!&lt;br /&gt;نـمی سازد ترا, شرمـنده در, رو!&lt;br /&gt;چو«انسان » ,«شادی » از « رنجت » ندارد&lt;br /&gt;* نباشد پشت سر ,نامرد و بد گوووو ! *&lt;br /&gt;* نباشد پشت سر ,نامرد و بد گووو! *&lt;br /&gt;شنبه دیماه 1362&lt;br /&gt;____ فرزانه شـیدا ___&lt;br /&gt;۳●&lt;br /&gt;______ « فارسی شکر است»: ______&lt;br /&gt;جان من ! , تو, ...سخن بگو آنسان ...&lt;br /&gt;که بگوید ز کشورت *(ایران *)&lt;br /&gt;بس کن این واژه های بی معنا&lt;br /&gt;تا نگشته زبان تو ویران&lt;br /&gt;با چنین واژه های پوشالی&lt;br /&gt;جمله های تهی وبس خالی&lt;br /&gt;پارسی زبان چه دارد باز&lt;br /&gt;تا کند با زبان خود, حالی!!&lt;br /&gt;جان من از «عرب »بپرس این را ...&lt;br /&gt;باهمان « خارجی » بگو جانا ..&lt;br /&gt;در کدامین کلام خود دارید&lt;br /&gt;جمله ای از زبان ساده ی ما&lt;br /&gt;نروژی هم بجای «فرزانه»&lt;br /&gt;خوانده مارا «فُسان!» چو افسانه!&lt;br /&gt;نام فامیلم:«عبدحق » بوده...&lt;br /&gt;خوانده : «*آ . هَ ک »* مصالح خانه!!&lt;br /&gt;ما نگفتیم دلخور ورنجور&lt;br /&gt;که چرا خوانده ای مرا اینجور؟؟!!&lt;br /&gt;جای آن دیده ام که ایرانی&lt;br /&gt;خوانده ما را «*فِرند» وُچشمم کور!&lt;br /&gt;چونکه ما کِی شکایتی کردیم؟&lt;br /&gt;از غمش کِی حکایتی کردیم؟&lt;br /&gt;من کنون با تو ساده میگویم&lt;br /&gt;به« زبان » ما « خیانتی »کردیم!!&lt;br /&gt;هر گز از این زبان مشو نومید&lt;br /&gt;بگذر از «غرب. واژ ه های» جدید&lt;br /&gt;« فارسی» در زبانِ خود زیباست&lt;br /&gt;جستجو کن ! مکن شک و تردید&lt;br /&gt;هرکه بر این « زبانِ دل» دل بست&lt;br /&gt;خود بگوید که « فارسی» , شکر است&lt;br /&gt;هرکه در قلب خود « وطن» دارد&lt;br /&gt;کی به آئین خارجی پیوست؟!&lt;br /&gt;تبصره ها:&lt;br /&gt;(* « فرند» به زبان انگلیسی معادل&lt;br /&gt;« دوست» در زبان فارسی )&lt;br /&gt;(* آهک= از مصالح ساختمانی خانه&lt;br /&gt;19.11.2009 اسلو /نروژ&lt;br /&gt;جمعه 29 آبان ماه سال 1388&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;۴●&lt;br /&gt;___و کسی نیز بما گوش نکرد ....!____ :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتی وباز شنیدم که دلت ,&lt;br /&gt;سخن از دلتنگی ست ..&lt;br /&gt;سخن اینکه سکوت&lt;br /&gt;در دلت باز شکست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وتو گفتی با دل...&lt;br /&gt;هرچه در قلبت بود...&lt;br /&gt;لیک  گوش همه این مردم دهر&lt;br /&gt;خالی از گفت وشنود....&lt;br /&gt;خالی از باورهاست&lt;br /&gt;ودلی چون دل ما،&lt;br /&gt;مینالد ومیگوید باز...&lt;br /&gt;کس به یک چشم ونگاه ،&lt;br /&gt;به رخ خسته ما نیز&lt;br /&gt;نگاهی زسر شوق نکرد،&lt;br /&gt;من که فریاد زدم با دل خویش&lt;br /&gt;منکه گفتم همه اندوه دلم ،&lt;br /&gt;منکه هر روز و هرآ ن شب به غمی&lt;br /&gt;واژه در واژه  به تکرار امید...&lt;br /&gt;درقلم مُردم وبا اشک&lt;br /&gt;به صبح دگری...&lt;br /&gt;پای اندوه دلم باز کشید...&lt;br /&gt;وهنوزم که هنوز... ب&lt;br /&gt;یصدا مانده دلم...&lt;br /&gt;باهمه گفتن ها&lt;br /&gt;باهمه شعر وسخن...&lt;br /&gt;باهمه دفتر و گفتار وکتاب.&lt;br /&gt;هیچکس گوش شنیدن که نداشت&lt;br /&gt;هیچکس غصه عالم که نداشت&lt;br /&gt;همه کس غرقه به خویش&lt;br /&gt;...غرقه در دنیائیست&lt;br /&gt;که درآن یاد دگر مردم دهر...&lt;br /&gt;رفته دیگر ازیاد&lt;br /&gt;ومن افسوس ...خدا...&lt;br /&gt;ازچه رو اینهمه غم را بدلم&lt;br /&gt;/...باز کشم&lt;br /&gt;من که هر فریادم ....&lt;br /&gt;میخورد بردیوار!!!&lt;br /&gt;منکه حتی به قلم اشک و...&lt;br /&gt;به دل خون دادم&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;ما چه گفتیم مگر,&lt;br /&gt;جز حقیقت جز عشق...&lt;br /&gt;جز محبت.... خوبی ...&lt;br /&gt;ما فقط&lt;br /&gt;قصه تکرار همان دیروزیم,&lt;br /&gt;« شنوائی »به جهان&lt;br /&gt;نیست که نیست&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;رمز ویران سکوت ...&lt;br /&gt;عاقبت بر لب من نیز نشست&lt;br /&gt;وسکوتم پس ازاین ...&lt;br /&gt;نه به فریاد و  قلم...&lt;br /&gt;نه به اشک ونه به آه...&lt;br /&gt;با کسی هیچ نخواهد گفتن&lt;br /&gt;من فقط تکِرارم ...&lt;br /&gt;تو فقط تکراری...&lt;br /&gt;و کسی نیز بما گوش نکرد&lt;br /&gt;و کسی نیز بما گوش نکرد!!!&lt;br /&gt;،، دل من...&lt;br /&gt;دل من... پرشده از گفتنها،،&lt;br /&gt;،، دل من پرشده از گفتنها،،&lt;br /&gt;یکشنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۶&lt;br /&gt;ـــــ از: فرزانه شیداــــــ&lt;br /&gt;۵●&lt;br /&gt;____ (  تاراج ): ____&lt;br /&gt;تمام عمر من  رفته  به  تاراج&lt;br /&gt;بدریای   غمی در دست امواج&lt;br /&gt;منم  پادشه  غمها که  صد غم&lt;br /&gt;زذُّ ُر اشک من بر سر نهد تاج&lt;br /&gt;چنان  وامانده در دنیای دردم&lt;br /&gt;که بر غمهای دل هم ، میدهم باج‌ !&lt;br /&gt;به غم گویم  برو حتی دمّی چند&lt;br /&gt;رهان پای  مرا  از دام  این بند&lt;br /&gt;روا کن   بر دلم شور ونشاطی&lt;br /&gt;که بر لبها  نهم یک لحظه لبخند&lt;br /&gt;من آخر عاشقم ؛‌ رحمی بدل کن&lt;br /&gt;دلی غرق   محبت  ،  ‌آرزومند&lt;br /&gt;مخواه از درد  وغم ،  گیرم تباهی&lt;br /&gt;بگو آخر چرا !؟ با چه گناهی؟؟؟!&lt;br /&gt;نهادی  تاج غم بر سر ز  اشکم&lt;br /&gt;رساندی سینه را درغم  به شاهی&lt;br /&gt;چنان در غصه ها  بودی  کنارم&lt;br /&gt;که آواره  شدم ، در بی پناهی!&lt;br /&gt;ولی غم   گویدم :  جانم  فدایت&lt;br /&gt;توبا آن اشکها   آن گریه هایت&lt;br /&gt;چنان زیبا  فشانی و اشک  غم را&lt;br /&gt;که نا گیرد کسی در غصه جایت!&lt;br /&gt;چو از غمهای  خود لب میگشائی&lt;br /&gt;مرا زیبا نمائی  در  روایت  !&lt;br /&gt;بهر کس هم غمِ دوران  نیآید&lt;br /&gt;چه کس آغوش خود بر غم گشاید؟!&lt;br /&gt;من اما ، در دل  تو خانه   دارم&lt;br /&gt;مرا دوری  تو  هرگز    نشآید!&lt;br /&gt;من آخر عاشق    قلب  تو هستم&lt;br /&gt;مرا اشک تو عاشق تر نمآید!&lt;br /&gt;تو که خود عاشقی دانی که عاشق&lt;br /&gt;نمیخواهد   شب هجران    بیآید&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;سیه بختی من اینجا چه  پیداست&lt;br /&gt;  که در دنیا فقط غم عاشق ماست!!!!&lt;br /&gt;نکرده ترک دل از شور عشقش&lt;br /&gt;وجودش درنگاه وچهره   پیداست!&lt;br /&gt;غم آنسان   کرده  جا در سینه  من&lt;br /&gt;که در خندانی لب هم  ، هویداست!!!&lt;br /&gt;عجب  بر  طنز این  دنیای   جانی&lt;br /&gt; که با غم  ، قاتل این قلب شیداست!!!&lt;br /&gt;دلم سوزد  ولی بر  غصه و  غم&lt;br /&gt;چو مجنون غمزده در کُنج اینجاست!&lt;br /&gt;بیا  ای  غم  به آغوشت   بگیرم&lt;br /&gt;که قلبت همچو من غمگین و  تنهاست&lt;br /&gt;عجب!!!... گویا حقیقت را تو گفتی!&lt;br /&gt;دل ما مهربان با رنج دنیاست!&lt;br /&gt;۱۳۶۲/۳/۱۵ خرداد&lt;br /&gt;ــــ فرزانه شیدا ـــ&lt;br /&gt;۶●&lt;br /&gt;_____« خود» _____&lt;br /&gt;نه در خودغرقه ای بودن&lt;br /&gt;نه از خود غافلی گشتن&lt;br /&gt;وجود «پنیه ی خود را»&lt;br /&gt;بباید درجهان « رشتن »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو چون کودک بدنیایت&lt;br /&gt;زمانی ساده وخردی&lt;br /&gt;ببین اما به جسم «خود»&lt;br /&gt;چه دادی؟ چُون ثمر بردی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« رضا باید شدن ازخود »&lt;br /&gt;دراین دنیای بس فانی&lt;br /&gt;به خوشنامی اگر خواهی&lt;br /&gt;بدنیا تا ابد مانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به پرواز ِ دل وروحت&lt;br /&gt;جهان را ساز دیگر باش&lt;br /&gt;به آهنگی ز پروازت&lt;br /&gt;تومرغی شاد وبرتر باش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شنبه 7آذر 1388&lt;br /&gt;______ فرزانه شیدا ______&lt;br /&gt;● ۷&lt;br /&gt;ـــــ شبح دوست ـــــ&lt;br /&gt;شایسته همان است که با قلب غمینم&lt;br /&gt;کنجی روم وگوشه ی دنجی بگزینم&lt;br /&gt;دوری کنم از مردم بدخواه وستمگر&lt;br /&gt;با درد خودم یّکه وتنها بنشیم&lt;br /&gt;با دوست نگویم غم دلدادگیم را&lt;br /&gt;پنهان بنمایم زهمه سادگیم را&lt;br /&gt;در حال خودم باشم ودر عشق بسوزم&lt;br /&gt;خود چاره کنم تیره گی زندگیم را&lt;br /&gt;تا هر سخنی بر دل افسرده نتازد&lt;br /&gt;این نیش زبان , قلب مرا تیره نسازد&lt;br /&gt;نیشم نزد «مار دوسر» در شبح دوست&lt;br /&gt;افسرده دلم بیشتر از پیش نبازد!&lt;br /&gt;12/4/1361 تیرماه&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;۸●&lt;br /&gt;___ سکوت: ___&lt;br /&gt;گفته ام من سکوت وخاموشی&lt;br /&gt;بهتر ازاینکه در سخن کوشی&lt;br /&gt;نزد مردم سخن بکن کوتاه&lt;br /&gt;خاصه در نزد مرد جوشی!&lt;br /&gt;بهتر آدم کناره ای گیرد&lt;br /&gt;خلوت جاودانه ای گیرد&lt;br /&gt;ورنه انسان دائما مغرور&lt;br /&gt;هردم از توبهانه ای گیرد&lt;br /&gt;بهتر آدم بوّد بحال خودش&lt;br /&gt;تا که راحت کند خیال خودش&lt;br /&gt;یا چو مرغی که شد اسیر قفس&lt;br /&gt;سر گذارد به زیر بال خودش&lt;br /&gt;« گربوّد همکلام تو نادان&lt;br /&gt;داغ تلخی گذاردت بر جان&lt;br /&gt;چون خوری ضربه ای ز هر صحبت&lt;br /&gt;لاجرم حرف خود کنی پنهان&lt;br /&gt;پس همانه بّه که بی سخن مانی&lt;br /&gt;تا زنیشش بدر بری جانی&lt;br /&gt;ورنه آنکه زند دم از دانش&lt;br /&gt;می خراشد دلت به نادانی &lt;br /&gt;درجهان مردم زخود خرسند&lt;br /&gt;که غریق غرور خود هستند&lt;br /&gt;با غرور وتکّبر بیجا&lt;br /&gt;می زند هرکجا بتو لبخند!&lt;br /&gt;پر صدا پر طنین ولی خالی&lt;br /&gt;طبل دارد اینچنین حالی&lt;br /&gt;شخص خودخواه همچون آن طبل است&lt;br /&gt;گرچه در شکل وظاهر عالی!&lt;br /&gt;با چنین مردی سخن تو مگو&lt;br /&gt;خاصه یاری زآن میان تومجو&lt;br /&gt;تا بخواهی بوّد زیان وضرر&lt;br /&gt;یاری مردمی چنین بدخو!&lt;br /&gt;« حرف » دارد بخود دونوع معنا&lt;br /&gt;از کنایه زنان بکن پروا&lt;br /&gt;با گروهی« چنین »سخن تو مگو&lt;br /&gt;گر بمانی به عالمی « تنها» !&lt;br /&gt;آنکه گیرد زتو همی ایراد&lt;br /&gt;بی سبب میزند سرت فریاد&lt;br /&gt;خود پراز عیب وپر زاشکال است&lt;br /&gt;ارزشی هم باو نباید داد !&lt;br /&gt;آنکه دائم سرش بکار تواست&lt;br /&gt;خوارتر, زدانه ای چو « جُو» است &lt;br /&gt;آنکه دیده بخود  سروسامان &lt;br /&gt;آدمی در هدف میانه رواست&lt;br /&gt;آنکه خود زندگی خوبی داشت&lt;br /&gt;توشه ای هم ز زندگی برداشت&lt;br /&gt;حرمت خود ودیگری را نیز&lt;br /&gt;حرمت زندگی خود پنداشت !&lt;br /&gt;هرگز از او «ستم» نمی بینی&lt;br /&gt;ظلم واوندوه غم نمی بینی&lt;br /&gt;لیک درمیان تمام مردم دهر&lt;br /&gt;« آدم بد» تو کم  نمی بینی!&lt;br /&gt;1362/9/16 چهارشنبه &lt;br /&gt;___فرزانه شیدا   _____&lt;br /&gt;۹●&lt;br /&gt;____« لحظه ی خط خوردن.... »: ___&lt;br /&gt;صبح است ... صبحی سرد&lt;br /&gt;ومن ،خیره در پنجره ی صبح!&lt;br /&gt;بیرون درمیان ِخانه های&lt;br /&gt;سفید ،سرخ ، قهوه ای&lt;br /&gt;در سبزینه رنگهای ،&lt;br /&gt;آخرین روزهای تابستان&lt;br /&gt;در پرش پروازهای مرغهای دریائی&lt;br /&gt;گذرپرنده های مهاجر...&lt;br /&gt;گنجیشکک های تازه بال گرفته،&lt;br /&gt;در صدای آرا م نسیم ِ سرد&lt;br /&gt;که آهسته ،ترانه ی "بودن" را&lt;br /&gt;زمزمه میکند و....&lt;br /&gt;خورشید اما، ... هـنوز&lt;br /&gt;به پنجره ام ،نرسیده است&lt;br /&gt;وسردی صبح دربطن تن&lt;br /&gt;لرزش زندگی را،&lt;br /&gt;به جانم می بخشد....&lt;br /&gt;واندیشه ها...&lt;br /&gt;آه اندیشه هائی که&lt;br /&gt;درسکوت ملموس ِخانه ،&lt;br /&gt;زمزمه ی صبح را،&lt;br /&gt;برباد میدهد!!...آرامم؟&lt;br /&gt;یا...&lt;br /&gt;در التهابِ همیشگی ِچگونه زیستن !&lt;br /&gt;سردرگمم؟!....پریشانم؟&lt;br /&gt;یادربُن اندیشه ی خویش ،&lt;br /&gt;...بی تفاوت!...نمیدانم...!&lt;br /&gt;هرچه هست...بخواهم یا نخواهم&lt;br /&gt;..صبح زندگی ست&lt;br /&gt;وآغازها...!&lt;br /&gt;بی هیچ تآملی&lt;br /&gt;...باید بود!&lt;br /&gt;باید بود, تا لحظه ی خط خوردن!&lt;br /&gt;سه شنبه 17 شهریور 1388&lt;br /&gt;__سروده ی: فرزانه شیدا __&lt;br /&gt;۱۰●&lt;br /&gt;_____« حدیث بودن »______&lt;br /&gt;حدیثِ بودنِ من  , در حدیث ِبودن ِعشق,&lt;br /&gt;نه قصه یِ تلخ ِ «وجود ِبی رنگ» است  !&lt;br /&gt;که در«نهایتِ بودن » , همیشه میدانم&lt;br /&gt;که روح ِبودن ِ « عشق  » بسی خوش آهنگ است&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;سروردهِ هستی ِمن , گر  , نخواندم امروز&lt;br /&gt;دریغ ِ صدا , درمن   , بی نهایتی , گیرد&lt;br /&gt;من از تبِ فریاد  , نگاه ِ بی بستر&lt;br /&gt;وگر  نگویم  هیچ ,« صدا »که میمیرد !&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;من از تب ِفریاد  , درون  خویش  میخوانم&lt;br /&gt;بدفترِ  شیدا  ,  نا نوشته , میدانم :&lt;br /&gt;من ازوجودِ بودنِ خویش , «بیش»  میخواهم&lt;br /&gt;چو   در « شب دنیا » , همیشه  حیرانم  !&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نه حسِ وجودِ من  , مرا بمن خوانده!&lt;br /&gt;که «هستی » و«بودن» ,« بودنی» بدنیا  نیست&lt;br /&gt;که   باور ِ قلبم  « مرا , بمن »  خواند&lt;br /&gt;که  گویدم  «امروز», دوباره « فردا ی ست»&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;دلم  مرا گوید ز  اوج ِ شیدائی&lt;br /&gt;بخواب« دیده ِ دل» , چرا ,تو بیداری؟&lt;br /&gt;حدیث ِذهن و وجود «لای لای» دیگری گوید :&lt;br /&gt;مَخواب شیدا دل! ,  « تو  همچو دریائی ! »&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;ببین  !  دلِ دریا همیشه بیدار است&lt;br /&gt;همیشه  هشیار وُ به روز وشب  بیدار&lt;br /&gt;به موج موج وجود« صدای هستی »اوست !&lt;br /&gt;« به بودن ِ بیدار ,همی , کند, اصرار»  .&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;مَخواب بیهدُه تو , ای جسم ِفانیِ فردا&lt;br /&gt;نماز بودن تو, سجده بر  سَر ِعشق است&lt;br /&gt;به عشق ِوجودی که «جان» ز خلقت دید&lt;br /&gt;به عشق خدائی  که یاور  عشق  است  &lt;br /&gt;____فرزانه شیدا /   شنبه 7آذر۱۳۸۸____ ●&lt;br /&gt;۱۱●&lt;br /&gt;____« در پی خویش»____:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوهساری سنگی در غروبی غمناک&lt;br /&gt;منم اینجا تنها&lt;br /&gt;ملتهب از فریاد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمدم تا که در این خلوت سرد&lt;br /&gt;بر سکوت دل خود چیره شوم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمدم تا که به فریاد بلند&lt;br /&gt;بانک تکرار( مرا) داد زنم!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در این پیچ و خم سنگی کوه&lt;br /&gt;رو به هرسوی غریب&lt;br /&gt;ناشکیبا از درد&lt;br /&gt;در پی خویش فراوان گشتم&lt;br /&gt;و به نومیدی و یاس&lt;br /&gt;چشمه را آینه ی خود کردم!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک آخر ز چه رو&lt;br /&gt;در پی اینهمه فریاد و فغان&lt;br /&gt;گشتنی دور خود اندر دل کوه&lt;br /&gt;گر یه ای ملتهب از جوشش درد&lt;br /&gt;همچنان غمگینم ...همچنان آشفته؟&lt;br /&gt;و ز بودن خالی!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اثری از من ِ من نیست چرا؟؟؟؟&lt;br /&gt;در پی چیست که میگردم من؟!&lt;br /&gt;کوله بارم خالیست ...&lt;br /&gt;از امیدی که مرا راه برد!!&lt;br /&gt;و من اما مغموم... بی هدف سرگردان&lt;br /&gt;همچنان در راهم&lt;br /&gt;و به شب نزدیکم..!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک این خاکی کوه&lt;br /&gt;اینهمه سردی و دل سنگی او&lt;br /&gt;رنگ خاکستری چهره ی  او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...سبزی بودن را&lt;br /&gt;از دل پر طپشم می دُزدد&lt;br /&gt;و سکوتش گوئی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...بر فغان دل من میخندد!&lt;br /&gt;از من‌ِ ِ من اثری نیست ولی !&lt;br /&gt;در من اما طپش بیهوده ست&lt;br /&gt;در تلاشی مغموم&lt;br /&gt;رفتن و جُستن خویش!!!&lt;br /&gt;و من آخر ز چه رو  همچنان در راهم&lt;br /&gt;با کدامین شوقی راه شب می پویم&lt;br /&gt;کوله بارم خالیست...&lt;br /&gt;از امیدی که مرا راه برد&lt;br /&gt;___" سال 1374ف.شیدا ●&lt;br /&gt;●۱۲&lt;br /&gt;___« گذر های زمان »:_____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گذر های زمان&lt;br /&gt;انقدر ها که گمان میکردیم&lt;br /&gt;تازه وبکر نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قصه تکرار همان&lt;br /&gt;قصه ی دیروز وُ ...&lt;br /&gt;کسان دگر است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما فقط بار دگر&lt;br /&gt;روی سن رفته&lt;br /&gt;چو آن بازیگر...&lt;br /&gt;زندگی را&lt;br /&gt;همه بازی کردیم!&lt;br /&gt;تا بدانیم همه ,&lt;br /&gt;گذر ازاین دنیا ،&lt;br /&gt;گذری بیش نبود!&lt;br /&gt;گذری بی برگشت !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گه به لبخند وگهی در گریه&lt;br /&gt;گاه افسرده دل وآزرده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذری بیش نبود !&lt;br /&gt;گذری بی برگشت!&lt;br /&gt;نه بدان گونه که می باید بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و گر امروز بپرسند مرا&lt;br /&gt;ثروت و علم کدامین خواهی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواهمت گفت: بدون تردید&lt;br /&gt;که بدون دل و عشق&lt;br /&gt;زندگی بی معناست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه به ثروت باشد ،&lt;br /&gt;چه بدانستن علم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذر زندگی ماست که بی برگشتی&lt;br /&gt;گر بدون دل عاشق باشد&lt;br /&gt;بس تهی بس خالیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و به ثروت و علوم&lt;br /&gt;در تهی بودن قلبی خالی&lt;br /&gt;انتهایش به خراب آباداست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثمری نیست که نیست&lt;br /&gt;گر که بی عشق دلی&lt;br /&gt;در خرابات جهان راه برد&lt;br /&gt;جسم خالی زهمه ایمان را&lt;br /&gt;جسم خالی ز خدای دل ودهر&lt;br /&gt;جسم خالی ز خدای دل را .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۴&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا-fsheida____&lt;br /&gt;۱۳●&lt;br /&gt;ـــــــــ● بی غم ●ـــ&lt;br /&gt;هرگز نشود قلبی بی درد و رها باشد&lt;br /&gt;گر بود چنین قلبی از عقل جدا باشد&lt;br /&gt;آنرا که بُود روحی غافل نشود از غم&lt;br /&gt;گر روح ندارد او نامش نبّود آدم&lt;br /&gt;گر کودک و گر پیر یست گر مرد و یا یک زن&lt;br /&gt;هر دل به مرام خود دارد غم این برزن&lt;br /&gt;او را که به غهمایش پیوسته فرو رفته&lt;br /&gt;هر دم به خدای خود رنج و غم دل گفته&lt;br /&gt;آری شب بیداری از یک دل غمدار است&lt;br /&gt;از غصه بسی دلها غمدیده و بیدار است&lt;br /&gt;اینگونه دلی هر شب دستی به دعا دارد&lt;br /&gt;نجوای دلش هر شب ره سوی خدا دارد&lt;br /&gt;در این گذر شبها هر دل که جلا گیرد&lt;br /&gt;در خلوت تنهایی تقوای خدا گیرد&lt;br /&gt;چون آینه ای گردد آن سینه که غمگین است&lt;br /&gt;آن دل که جلا گیرد دلبسته به آیین است&lt;br /&gt;آیین خداوندی هر دردی و غمی پوشد&lt;br /&gt;بینی که به یکباره دل در ره حق کوشد&lt;br /&gt;هرگز نکند مأوا یزدان به دل جاهل&lt;br /&gt;آن دل که خدا دارد خود بوده دلی عاقل&lt;br /&gt;تدبیر خداوند است قلبی چو شود غمناک&lt;br /&gt;دل می شود از تقوا چون چشمه زلال و پاک&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا _____&lt;br /&gt;۱۴●&lt;br /&gt;_____همدل _____ &lt;br /&gt;همدلی میبینم , &lt;br /&gt;همدلی را که مرا میخواند &lt;br /&gt;ودرون دل من , میبیند &lt;br /&gt;وبه همراه دل من جاری ست ,&lt;br /&gt;تا بدریای محبت ریزد&lt;br /&gt;همدل وهمراهی ,&lt;br /&gt;که زمن دور وُ ,&lt;br /&gt;بمن نزدیک است&lt;br /&gt;وچه نزدیک به او,&lt;br /&gt;این دل ماست.&lt;br /&gt;... می شناسد دل من...گرچه حتی&lt;br /&gt;زنگاهم دور است&lt;br /&gt;گرچه حتی که ندیده ست مرا&lt;br /&gt;لیک انکار دلم همچو کتاب&lt;br /&gt;پیش روی نگهش , باز شده ست&lt;br /&gt;.مرا میخواند ...&lt;br /&gt;ومرا میخواند.&lt;br /&gt;غربتم دردی نیست&lt;br /&gt;اگر از غصه ی دوری باشد&lt;br /&gt;غربتم&lt;br /&gt;غربت دلهای بسی غمگین است&lt;br /&gt;که مرا یاری آن نیست&lt;br /&gt;که یاور باشم&lt;br /&gt;وبدینگونه دلم می بیند ,&lt;br /&gt;که چه دستم کوتاه&lt;br /&gt;وچه در مانده بجا مانده , دلم!&lt;br /&gt;غربتم غربت نیست&lt;br /&gt;گر تو همپای دل من باشی&lt;br /&gt;و به هر روز و شبی&lt;br /&gt;تو بخوانی دل ما را ,از دور&lt;br /&gt;غربتم غربت نیست&lt;br /&gt;چونکه یک یاور دیرینه مرا&lt;br /&gt;همراه است ...&lt;br /&gt;یاوری دور از من....&lt;br /&gt;لیک با دل همراه  ...&lt;br /&gt;لیک با دل همراه  ...&lt;br /&gt;___ ف.شیدا / 1386___ &lt;br /&gt;۱۵●&lt;br /&gt;ــــــــ گاه باید ـــــ&lt;br /&gt;گاه باید رنگین کمان بود درنگاه نور&lt;br /&gt;گاه یک قلم بر چهره ورق&lt;br /&gt;گاه تصویری با نقش یک لبخند&lt;br /&gt;گاه ایستاده در متن منظره ای&lt;br /&gt;گاه گامهائی در راه&lt;br /&gt;گاه نشسته آرام در کنار چشمه ای&lt;br /&gt;اما... در راه زندگی&lt;br /&gt;همواره پس از سکون در حرکت&lt;br /&gt;همیشه پس از نقطه&lt;br /&gt;باز بر سر خط&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;زیستن را باید سرود به واژه های نو&lt;br /&gt;بودن را بایست زندگی بخشید&lt;br /&gt;در حرکتی&lt;br /&gt;خطی ..امضائی..عکسی&lt;br /&gt;لبخندی..واژه ای&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;می بایست زندگی و طبیعت را&lt;br /&gt;به نقش حضور خویش عادت داد&lt;br /&gt;بودن را باید بود&lt;br /&gt;زیستن را باید زیست&lt;br /&gt;چون جوانه های سبز بر درخت زندگی&lt;br /&gt;...بهار در راه است&lt;br /&gt;بهار درون خویش را پیدا کن&lt;br /&gt;__ف.شیداجمعه 10 خرداد1387 __&lt;br /&gt;۱۶●&lt;br /&gt;____ « هستی ومستی »: _____&lt;br /&gt;در هستی ومستی به غم دلی نشستی&lt;br /&gt;شکری زخدا که همچنان ,هستی ومستی&lt;br /&gt;بگذارو وبرو, زینهمه غمبه روزگارت&lt;br /&gt;تا آنکه نبینی به غم دلی شکستی&lt;br /&gt;آری تو برو, از غم دل روی بگردان&lt;br /&gt;تا آنکه ببینی ز غم دلت گُسستی&lt;br /&gt;___ 15 اردیبهشت 1387/ ف.شیدا ___&lt;br /&gt;۱۷●&lt;br /&gt;___ پشیمانم! ____&lt;br /&gt;اسیر لحظه های تلخ دیروزم&lt;br /&gt;و میدانم ,&lt;br /&gt;دراین دل واژه های تلخ اندوهم&lt;br /&gt;کسی بامن نمیخواند&lt;br /&gt;ومیدانم « رهائی» را&lt;br /&gt;زمانی بازخواهم یافت&lt;br /&gt;که قلبم را جدا سازم&lt;br /&gt;زاندوه وُ...&lt;br /&gt;زاین وابستگی های بسی ,&lt;br /&gt;پوشالی وخالی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;کدامین دل ,&lt;br /&gt;برای, این طپشهایِ ,&lt;br /&gt;دل وامانده ام ,&lt;br /&gt;چندی ,&lt;br /&gt;بخود ,اندوه ِ یادم, داد&lt;br /&gt;که در خاطر بیاد آرد&lt;br /&gt;مرا در لحظه های شوم دلتنگی&lt;br /&gt;به پاس روزگار مهربانی ها!&lt;br /&gt;کدامین دل...&lt;br /&gt;کدامین دل,&lt;br /&gt;برای اینهمه عشق ومحبت ها&lt;br /&gt;به شیرینی ,&lt;br /&gt;فقط , با قطره ی لطفی&lt;br /&gt;ز دریای محبتها&lt;br /&gt;جوابم داد&lt;br /&gt;پشیمانم...&lt;br /&gt;بلی از اندرون دل پشیمانم&lt;br /&gt;که دراین زندگی ,&lt;br /&gt;قلبی پرزآئین« شیدائی دل » بودم !&lt;br /&gt;پشیمانم, که در این&lt;br /&gt;واپسین دوران بودنهای شیدائی&lt;br /&gt;هنوزم یکدل آکنده از عشقم&lt;br /&gt;هنوزم یکدل غمدیده ازیاران&lt;br /&gt;اسیر لحظه های تلخ دیروزم&lt;br /&gt;و میدانم ,&lt;br /&gt;دراین دل واژه های تلخ اندوهم&lt;br /&gt;کسی بامن نمیخواند&lt;br /&gt;ومیدانم « رهائی» را&lt;br /&gt;زمانی بازخواهم یافت&lt;br /&gt;که قلبم را جدا سازم&lt;br /&gt;زاندوه وُ...&lt;br /&gt;زاین وابستگی های بسی ,&lt;br /&gt;پوشالی وخالی&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;کدامین دل ,&lt;br /&gt;برای, این طپشهایِ ,&lt;br /&gt;دل وامانده ام ,&lt;br /&gt;چندی ,&lt;br /&gt;بخود ,اندوه ِ یادم, داد&lt;br /&gt;که در خاطر بیاد آرد&lt;br /&gt;مرا در لحظه های شوم دلتنگی&lt;br /&gt;به پاس روزگار مهربانی ها!&lt;br /&gt;کدامین دل...&lt;br /&gt;کدامین دل,&lt;br /&gt;برای اینهمه عشق ومحبت ها&lt;br /&gt;به شیرینی ,&lt;br /&gt;فقط , با قطره ی لطفی&lt;br /&gt;ز دریای محبتها&lt;br /&gt;جوابم داد&lt;br /&gt;پشیمانم...&lt;br /&gt;بلی از اندرون دل پشیمانم&lt;br /&gt;که دراین زندگی ,&lt;br /&gt;قلبی پرزآئین« شیدائی دل » بودم !&lt;br /&gt;پشیمانم, که در این&lt;br /&gt;واپسین دوران بودنهای شیدائی&lt;br /&gt;هنوزم یکدل آکنده از عشقم&lt;br /&gt;هنوزم یکدل غمدیده ازیاران&lt;br /&gt;پشیمانم! &lt;br /&gt;چهار شنبه 4 آذر 1388&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;۱۸●&lt;br /&gt;____ آیینه ___&lt;br /&gt;دیده  سوزنده درآتش غم&lt;br /&gt;چشم آیینه هم، سوز غم بود&lt;br /&gt;در کنارنگه قطره ی اشک&lt;br /&gt;کُاو بخاری شد و بر غم افزود&lt;br /&gt;ای توآیینه های صداقت&lt;br /&gt;رنگ غم راز چشمم برون کن&lt;br /&gt;سوزش سینه راازنگاهم&lt;br /&gt;کم کن وعشق او را,فزون کن&lt;br /&gt;من هنوزاز غباری که درآن&lt;br /&gt;گُمره وسرگریبان عشقم&lt;br /&gt;راه دیگر, ندیدم بدنیا&lt;br /&gt;هر کجا رفته وهرچه گشتم&lt;br /&gt;غیر آئین عشق و محبت&lt;br /&gt;رسم و راه دگر را ندانم&lt;br /&gt;یاورم باش وگو چاره راهی&lt;br /&gt;تا که دل را بجایی رسانم&lt;br /&gt;ای تو آیئنه های صداقت&lt;br /&gt;در نگاهم تو دیدی غمم را&lt;br /&gt;بوده ای درکنارم دراین عشق&lt;br /&gt;دیده ای غصه های شبم را&lt;br /&gt;شاهد عشق من بودی و من&lt;br /&gt;دفتر شاعری  را  گشودم&lt;br /&gt;گریه ام با توو دفترم بود&lt;br /&gt;عاشقی مست و آشفته بودم&lt;br /&gt;حال خود را ندیدم بجایی&lt;br /&gt;جز که کردم نگه در نگاهت&lt;br /&gt;با دلم  گفته ای صادقانه&lt;br /&gt;" عاشقی "بوده تنها گناهت&lt;br /&gt;گفته ای روح خودرا مبازی&lt;br /&gt;بّه , که  یابی  ره دیگری را&lt;br /&gt;ورنه از زندگی خوش  نبینی&lt;br /&gt;گر بمانی به امید فردا&lt;br /&gt;آری ای آینه  حق چو گویی&lt;br /&gt;میروم راه دیگر بیابم&lt;br /&gt;از همه عاشقی قلب سوزان&lt;br /&gt;اشک و غم بوده تنها جوابم&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;۱۹●  &lt;br /&gt;____ « خود»  ____&lt;br /&gt;نه در خود غرقه ای بودن &lt;br /&gt;نه از خود  غافلی  گشتن &lt;br /&gt;وجود «پنیه ی  خود» را&lt;br /&gt;بباید درجهان « رشتن »  &lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تو چون کودک بدنیایت &lt;br /&gt;زمانی ساده وخردی &lt;br /&gt;ببین اما به جسم «خود»&lt;br /&gt;چه دادی؟ چُون ثمر بردی؟&lt;br /&gt;« رضا باید شدن ازخود »&lt;br /&gt;دراین دنیای بس فانی&lt;br /&gt;به خوشنامی اگر خواهی&lt;br /&gt;بدنیا  تا ابد  مانی&lt;br /&gt;به پرواز ِ دل وروحت&lt;br /&gt;جهان را ساز دیگر باش&lt;br /&gt;به آهنگی ز پروازت&lt;br /&gt;تومرغی شاد وبرتر باش&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا / شنبه 7آذر 1388  ___&lt;br /&gt;۲۰ ●  &lt;br /&gt;ـــــ نثری :در غفلتی زیستن  ــــــ&lt;br /&gt;غافل از موجودیت هستی , بی خبر از غنیمت وجود...در نگاهی همواره  در نگاهی همواره ,  بی تفاوت ,تمسخری بر لب , درنگاهی خنده آمیز ,نگریستن به روزگار, شادی وشور وخوشی های لحظه را  «زنــد گــی»  نامیدن ,و در « غفلتی زیستن » گناهی ست که  در ندانستن های آدمی,غفلت را به آستانه ی  در نـادانــی  رهنمون میشود !وچه بسیارند آنان که درخود  زیســتن  را... در طلوع وغروبی شادمانه ... لـیک بی مـعنا  به شب وبه تاریکی ها می سپارند , اما اگر میدانست...اگر میدانست  در راه زندگی ایسـتادن و بیـهوده زیسـتن در نگاه خداوند, گناهی نابخـشودنی , آیا باز رفتن و,وجستن خویش باز مانده وغرقه در روزگار میشد ؟! براستی اگر در جشن شادمانه ها , زیستن وجاودانه بودن ِ نام خویش را  به تملق این  و آن ســپردنو با مرگ فـرامـوش شـدن " زندگیست "!, لـعنت بر زنـدگــی ..من چـنین نمـیخـواهـم !و می بینـم آنان که  خو یش را گم کرده اند... ودر زیستنی , براستی بیهوده وبی ثمر, جشن شادی گرفته اند , بی آنکه بدانند, مرگ در پی کوچه ای ,که شاید  اولین کوچه گذر باشد ,ایستاده است واینان اما غفلت را  به میهمانی ِ خانه ی دل برده اند و( خاطر« مرگ را») در بیهوده زیستن ...خندان نموده اند. اخر چه سودکه مردن اینان نیز, بمانند عمری , زندگی کردن... همانقدر بیهوده است  که فرقی نداشت , باشند یا نباشند . دریغ ودرد که اینان, به خداوند ره نمی یابندتا در یابند  جستن خویش , رسیدن به خداست اینان  گوئی عمری , در مرداب ثابت بودن , بر هستی خنده کردند غافل ازاینکه  ,لبخند  تمسخرآلود  زندگی , برروی اینان عمیق تر از هر خنده ای , هر روز ,عمق تازه ای میگرفت و این از خویش بی نصیب واز دنیا سهم نبرده ای که کاخ آرزویش ,مرمر خانه ای میشد, که سر برآسمان میکشید,هروز از خدا دورتر وبه هیچ خویش نزدیک ترواین نقش‌آرمانهای او بود و بس !...خانه ای بر بلندا !!!یک عمر حقارت , برجی بر تپه  ی نادانی ...غفلتی به بلندای زمین تا قلب کهکشان ,وچه شادند اینان !!! خوش باشید!..به خیال شما , دنیا , از آن شماست !درنگاه خدا ار آن کسی که , در بیقوله دانائی خویش, بیش ازتوزندگی کرد ,بیشتر آموخت ...,کمتر فخر فروخت...وهمیشه صادق بودو نزدیکتر به عرش خداامازندگانی برتو  خوش باد...که عمر بودن تو هر روز در فنا تازه میشوددر بی خبری تو ....هر روز ... هر روز ... هر روز .پنجشنبه 1386/09/20&lt;br /&gt;____ نثری از فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;● پایان اشعار فرزانه شیدا در کتاب بُعد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ در بخش نهم●&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-1694229081194073263?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/1694229081194073263/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=1694229081194073263&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/1694229081194073263'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/1694229081194073263'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html' title='● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش نهم●'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-8421574857255269054</id><published>2010-02-21T17:26:00.000-08:00</published><updated>2010-03-26T10:21:14.705-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='● اشعار فرزانه شیدا دربُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش هشتم●'/><title type='text'>● اشعار فرزانه شیدا دربُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش هشتم●</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4HdZxOe_WI/AAAAAAAABQA/yhgTBdjZP34/s1600-h/OROD_BOZORG.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt; بُعد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ ● اشعار فرزانه شیدا&lt;br /&gt;بخش هشتم● &lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;___ اومدم ___ &lt;br /&gt;*اومدم رنجش بدم رنج کشیدم&lt;br /&gt;اومدم غمش بدم غصه رودیدم&lt;br /&gt;اومدم بچینمش خودم رو چیدم&lt;br /&gt;( آخه در وجود اون خودم رودیدم ) &lt;br /&gt;ـــــــ ف.شیدا- 1364ـــــ&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;ــــ لالائی  ـــ &lt;br /&gt;لالا گل پونه ،&lt;br /&gt;دل از غمها به زندونه&lt;br /&gt;برای عاشقی کردن،&lt;br /&gt;تواین دنیای ویرونه&lt;br /&gt;دیگه شوقی نمیمونه&lt;br /&gt;دیگه شوقی نمیمونه&lt;br /&gt;لالا گل سرخم ،&lt;br /&gt;نمونده سرخی رخ هم&lt;br /&gt;نه شرم از بی وفائی ها ،&lt;br /&gt;نه حُجّبی بر رخ و گونه&lt;br /&gt;تو دنیای تباهی ها ،&lt;br /&gt;دل هر آدمی خونه&lt;br /&gt;دل هر آدمی خونه!&lt;br /&gt;لالا گل سوسن ،&lt;br /&gt;توُ این دنیا،&lt;br /&gt;تُو این برزن&lt;br /&gt;تمومه قصه ها مردن ،&lt;br /&gt;دلا از بسکه حیرونه...&lt;br /&gt;دیگه آوای هر قلبی ،&lt;br /&gt;چه غمگینه چه محزونه!&lt;br /&gt;لا لا شقایقها ،&lt;br /&gt;امید قلب عاشقها&lt;br /&gt;توُ این دنیای دیوُنه&lt;br /&gt;،دل عاشق چه پنهونه&lt;br /&gt;سکوتش گریه ی قلبه ،&lt;br /&gt;همش در خود پریشونه&lt;br /&gt;همش درخود پریشونه !&lt;br /&gt;لالا گل یاسم ،&lt;br /&gt;نسیم عطر احساسم&lt;br /&gt;توُ دنیای غم و ماتم ،&lt;br /&gt;همه دلها چه داغونه!&lt;br /&gt;به شبها رهگذر درغم ،&lt;br /&gt;دیگه شعری نمیخونه&lt;br /&gt;دیگه شعری نمیخونه!&lt;br /&gt;لالا گل خنده&lt;br /&gt;، گل مادر که فرزنده&lt;br /&gt;برای خواب وآرومت&lt;br /&gt;دل مادر چه مجنونه&lt;br /&gt;همه شادی ورنج تو&lt;br /&gt;تماما بر دل اونه&lt;br /&gt;تماما بر دل اونه!&lt;br /&gt;لالا گل نازم&lt;br /&gt;توئی در شعر و آوازم&lt;br /&gt;به رسم زندگی روزی&lt;br /&gt;توهم میری ازاین خونه&lt;br /&gt;دل تو در کنار من&lt;br /&gt;فقط چندروزی مهمونه&lt;br /&gt;فقط چندروزی مهمونه!&lt;br /&gt;لالا گل عشقم&lt;br /&gt;نبینم درنگاهت غم&lt;br /&gt;به هر قطره به هراشکت&lt;br /&gt;دلم با غم هراسونه&lt;br /&gt;دلم معنای بودن رو&lt;br /&gt;به لبخند تو میدونه&lt;br /&gt;به لبخند تو میدونه!&lt;br /&gt;بخواب آروم لالا.. لالا&lt;br /&gt;تو دلبندم ، گل زیبا&lt;br /&gt;اگرچه زندگی سخته&lt;br /&gt;همه رنجش روی شونه&lt;br /&gt;لبات وقتی که می خنده&lt;br /&gt;برام دنیا چه آسونه&lt;br /&gt;برام دنیا چه آسونه!&lt;br /&gt;یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ )&lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ مرغ ودرخت __&lt;br /&gt;روزی آن مرغ پای بسته ی دهر&lt;br /&gt;پروبالی برای رفتن یافت&lt;br /&gt;پرکشید و به شادی وامید&lt;br /&gt;" قفسی" از برای "بودن" ساخت&lt;br /&gt;این سرائی که لانه ی او شد&lt;br /&gt;به خیالش که آشیانه ی اوست&lt;br /&gt;بی خبر زآنکه شد اسیر قفس&lt;br /&gt;در سرائی که همچو خانه ی اوست&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نیست فرقی میان مرغ ودرخت&lt;br /&gt;" سرنوشتی " اگر "اسارت " بود&lt;br /&gt;" نه درختی توان رفتن داشت"&lt;br /&gt;"نه که مرغی در قفس بگشود"!!&lt;br /&gt;بهمن ماه 1365&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ غافل ز خویش ____&lt;br /&gt;کسی که دلی را, شکسته,خوار میدارد&lt;br /&gt;نگاه خسته دلی را,به گریه ,زار میدارد&lt;br /&gt;کسی که راه محبت ,نمی شناسد باز&lt;br /&gt;اسیرِ پستیِ دل مانده,بی خبر زین« راز »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که دل شکستن عالم, نه ذاّت انسانی ست&lt;br /&gt;مُریدِ پَستِ جفا بودنی, زنادانی ست !&lt;br /&gt;کسی که غافل از خود وبی خبر زیاد خداست&lt;br /&gt;چه ساده برده زخاطر که زندگی فانی ست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرآنکه که به دنیا, ستم, روادارد&lt;br /&gt;به نقش حقارت « خودی » جدادارد&lt;br /&gt;کسی که به پنداراو, همه خوارند&lt;br /&gt;عداّوتی به حقارت ,به آن خدا دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرشت خشم وعداوت ز"ذات حیوان" است&lt;br /&gt;ندیده نقش وجودش که روح حرمان است&lt;br /&gt;ز دونی وپستی ,به خود نمی بیند&lt;br /&gt;که او به نقش حقارت «خود» ازاسیران است&lt;br /&gt;____سروده ی : فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ زخم ناباور....____&lt;br /&gt;دلم گرفته ...آری ...&lt;br /&gt;دلم گرفته به هزار، زخم ناباور...&lt;br /&gt;در این جهان،که کسی...&lt;br /&gt;با کسی ،برابر نیست!&lt;br /&gt;هزار وزنه اگر، بر زمان بیآویزم&lt;br /&gt;کسی به چشم محبت ،به دیده برتر نیست!!!&lt;br /&gt;تمامِ بودن ِانسان ،به خواری ونفرت&lt;br /&gt;که آنچه بجا مانده جز ،&lt;br /&gt;" حقارت نیست"!&lt;br /&gt;سروده ی"منم ها"&lt;br /&gt;تمام وکامل و تام ،&lt;br /&gt;بجز سرایش&lt;br /&gt;"خود بینی "&lt;br /&gt;از حماقت نیست ...&lt;br /&gt;کنون جماعت دنیا&lt;br /&gt;چه دلخوشی دارد&lt;br /&gt;چو درسروده ی منو تو&lt;br /&gt;هیچ !جز&lt;br /&gt;" ستایش "&lt;br /&gt;نیست&lt;br /&gt;خدای را، ستایش&lt;br /&gt;نکرده ایم وسپاس...&lt;br /&gt;که از سرای خدائی,&lt;br /&gt;"نیازوخواهش " نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منو تمامی دنیا&lt;br /&gt;اگر بهم ریزیم&lt;br /&gt;کسی به&lt;br /&gt;" خلقت وبودن" &lt;br /&gt;نظر نخواهد کرد&lt;br /&gt;دریغ ودرد ,&lt;br /&gt;که این روزگارامروزی&lt;br /&gt;حکایت دردی ست&lt;br /&gt;در سرای کهنه وسرد!&lt;br /&gt;اول خرداد 1387&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ بنام "نامی"انسان»___&lt;br /&gt;مکن ظلمی بیک انسان،&lt;br /&gt;نه بر مرغ وُنه برحیوان&lt;br /&gt;مکن از روی بدخواهی&lt;br /&gt;,دلی غمگین وسرگردان&lt;br /&gt;جهان همواره "میگردد"!&lt;br /&gt;تو( نیکو ) "گِـرد" دلها باش&lt;br /&gt;مشو ویرانی دلها !&lt;br /&gt;بکن ویرانه را ، عمـران!&lt;br /&gt;مرنجان هردلی ازخود،&lt;br /&gt;مشو دردِ دلِ ریشی&lt;br /&gt;که آن دل در پریشانی ،&lt;br /&gt;دهد قلب ترا سامان&lt;br /&gt;مبر از خاطرت هرگز&lt;br /&gt;که "عمرت "درجهان فانی ست&lt;br /&gt;سری بالا بباید داشت&lt;br /&gt;" بنام *نامی انسان"!!!"&lt;br /&gt;به بدخواهی چو سر آری ،&lt;br /&gt;بدی ها را بخود بینی&lt;br /&gt;که دنیا ،روزگارت را ،&lt;br /&gt;دهد بر "بی کسی " فرمان !&lt;br /&gt;دراین ره ، گرنمیخواهی ،&lt;br /&gt;دل ِ آزرده ای باشی&lt;br /&gt;مشو بر کس دلیل غم !&lt;br /&gt;مشو جزئی ز بدخواهان&lt;br /&gt;"خدا"بر" حق وانصاف " است&lt;br /&gt;تو" مُنصف " درجهانت باش&lt;br /&gt;نیارزد زندگی آن حد ،&lt;br /&gt;که خود خود را کنی ویران!!&lt;br /&gt;____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ دلم گرفت ____&lt;br /&gt;نمیدانم چرا&lt;br /&gt;یکهو  دلم گرفت&lt;br /&gt;ازدیدن&lt;br /&gt;باریک شدن اندام « آرزو »&lt;br /&gt;لاغر شدن های&lt;br /&gt;روزمره ی&lt;br /&gt;«امید »&lt;br /&gt;رنگ پریده شدن&lt;br /&gt;« لبهای  لبخند» &lt;br /&gt;ضعیف شدن&lt;br /&gt;نور مردمک &lt;br /&gt;چشمان&lt;br /&gt;«هدف »&lt;br /&gt;آشفتگی موهای سردرگم مانده&lt;br /&gt;درباد پریشانی&lt;br /&gt;دستهای افتاده&lt;br /&gt;در آستین بلند:&lt;br /&gt;( نمیدانم ها*) ؟!&lt;br /&gt;در چشمهای سرگردانِ&lt;br /&gt;سوال (چه کنم ها*)؟&lt;br /&gt;نمیدانم چرا&lt;br /&gt;یکهو دلم گرفت&lt;br /&gt;ازاینهمه سرگردانی &lt;br /&gt;در کوچه راههای شهر&lt;br /&gt;رسیدن به&lt;br /&gt;«اوج »&lt;br /&gt;وگم شدن های پا&lt;br /&gt;در کوچه های رسیده&lt;br /&gt;به بن بستِ «شکست»&lt;br /&gt;نمیدانم چرا&lt;br /&gt;یکهو دلم گرفت &lt;br /&gt;از واژه واژه های گم شده&lt;br /&gt;در باد میان فریاد غم&lt;br /&gt;از بیصدا  شدن صدا&lt;br /&gt;در هیاهوی زندگی&lt;br /&gt;از نشستن  ورکود بر قبر&lt;br /&gt;آنچه ارزوئی بود &lt;br /&gt;دلم گرفت&lt;br /&gt;از روزهای سخت&lt;br /&gt;در پشت  پنجره ی&lt;br /&gt;آخرین ترانه ی&lt;br /&gt;لالائی مادر&lt;br /&gt;که آب شد دل برفی &lt;br /&gt;وقتی که&lt;br /&gt;سوزش  نامردمی&lt;br /&gt;به آتشش کشید&lt;br /&gt;وقتی که خنده&lt;br /&gt;« تمسخر »&lt;br /&gt;شد ,سخن&lt;br /&gt;«توهین»&lt;br /&gt;قصه&lt;br /&gt;«فاجعه های روزگار امروز»&lt;br /&gt;« مهربانی »&lt;br /&gt;بدنیا نیامده از&lt;br /&gt;رحم مادر&lt;br /&gt;بعد از&lt;br /&gt;نُه ماهه های بسیار &lt;br /&gt;وگهواره خالی&lt;br /&gt;« غصه ها» را &lt;br /&gt;تکان دادنی&lt;br /&gt;با لرزش دستهای &lt;br /&gt;سرگشته ی  دل&lt;br /&gt;وخواندن لالائی سکوت&lt;br /&gt;در خیره گی ُنگاه &lt;br /&gt;مانده بر دیوارِ شگفتی&lt;br /&gt;نمیدانم چرا یکهو&lt;br /&gt;دلم گرفته است&lt;br /&gt;وقتی که تن آرزو&lt;br /&gt;امید را&lt;br /&gt;به سرنوشت&lt;br /&gt;نامرادی سپرد&lt;br /&gt;روزهای سخت&lt;br /&gt;کمرِصبر را شکست&lt;br /&gt;وباان سیل آسا ی اندوه &lt;br /&gt;کشت های یک عمر&lt;br /&gt;سوختن وساختن را&lt;br /&gt;به سیلآبِ&lt;br /&gt;« شکست »&lt;br /&gt;غرق کرد&lt;br /&gt;نمیدانم چرا&lt;br /&gt;یکهو دلم گرفت&lt;br /&gt;که نشستیم&lt;br /&gt;سکوت کردیم&lt;br /&gt;خاموش شدیم&lt;br /&gt;ناامید شدیم&lt;br /&gt;بی تفاوت شدیم&lt;br /&gt;وسرانجام در خود مردیم&lt;br /&gt;راستی چرا یکهو دلم گرفت؟! &lt;br /&gt;تومیدانی....؟! &lt;br /&gt;ـــــ فرزانه شیداــــ&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___درد عالم_____&lt;br /&gt;درد عالم را چه سـودی ناله ها&lt;br /&gt;گفتن شـعری بیـاد لاله ها&lt;br /&gt;زین میان کی بر قلم پرواز بود&lt;br /&gt;آنهمه حرف وسخن در راز بود&lt;br /&gt;کس توان گفتنی هرگز نیافت&lt;br /&gt;عمر کودک ره به مرگی میشتافت&lt;br /&gt;...ای که باخود ناله ها را میکشی&lt;br /&gt;قلب خود را در غم ِ دل میکشی&lt;br /&gt;در قفس چیدند بال مرغ را&lt;br /&gt;وای بر پرواز او...دراین سرا!!&lt;br /&gt;در جـهانی که بپای درد ودل&lt;br /&gt;چیده شد بال وپری، گشتم خجل !&lt;br /&gt;دیگر آخر درکـدامین دفتر ی&lt;br /&gt;باز گردانم دگـر بال وپری؟ !&lt;br /&gt;با دلم گفــتم دلا خــاموش باش&lt;br /&gt;دیگر آخر درکـدامـــین دفتر ی&lt;br /&gt;باز گردانم دگـر بال وپری؟ !&lt;br /&gt;با دلم گفـتم دلا خـاموش باش&lt;br /&gt;تا توانی در سکوتی گوش باش&lt;br /&gt;پندها دادن ، نشـد درمان درد&lt;br /&gt;این جــهان افتاده در اقلیم سرد&lt;br /&gt;کس به کس کی اعتنائی می کند؟&lt;br /&gt;یا "شکایت از جدائی می کند"!!&lt;br /&gt;*(بشنو از نی) چون حکایت میکند&lt;br /&gt;" او" فقط اینجا شکایت می کند!!&lt;br /&gt;قلب ِ انسانی ، دگر غمخوار نیست&lt;br /&gt;جز به سودی با دل ما یار نیست&lt;br /&gt;ازچه باخود می کشی این سینه را&lt;br /&gt;تاکجا غم میخوری دل ! تاکجا؟ !&lt;br /&gt;بس کن این افسانه ها را بعد ازاین&lt;br /&gt;زندگی با چشم این مردم ببین!&lt;br /&gt;چون کسی غمخواری قلبی نکرد&lt;br /&gt;ای دریغا دل کشد همواره درد&lt;br /&gt;قلب من آرام باش وبس خموش&lt;br /&gt;تا توانی خود دراین عالم بکوش&lt;br /&gt;تا توانی خود دراین عالم بکوش&lt;br /&gt;شنبه 4 خرداد 1387*&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا/ f sheida* ___&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ «امروز» :______&lt;br /&gt;* دیروز گذشت ! فکر آنرا نکنیم  !&lt;br /&gt;با غصه ی آن سر به گریبان نکنیم&lt;br /&gt;بر هرچه که طی شد وگذشته است دگر&lt;br /&gt;زهری بدرون سینه و  جان نکنیم&lt;br /&gt;فردا که نیامده , «امروز» خوش است&lt;br /&gt;ما توشه چرا پُر از همین «آن » نکنیم؟&lt;br /&gt;از لطف خدارسیده صد نعمت خوب&lt;br /&gt;مااز چه زآن,سود فراوان نکنیم؟!&lt;br /&gt;از « فرصت امروز » ببر بهره ی خویش&lt;br /&gt;ما ازچه بخود« زمانه»  آسان نکنیم&lt;br /&gt;در وادی این سرای بی مهری دهر&lt;br /&gt;مااز چه  نگه به مهر « باران »نکنیم؟&lt;br /&gt;خود نیز چو باران محبت باشیم ...&lt;br /&gt;بخشندگی ولطف به احسان نکنیم؟!&lt;br /&gt;دنیا که نمانده بر کسی , جان دلم&lt;br /&gt;بّه هستی خود به غصه ویران نکنیم !&lt;br /&gt;یارب , که « خوداو» مظهر احسان ووفاست&lt;br /&gt;ما از چه سپاس او به ایمان نکنیم؟&lt;br /&gt;(*آن=لحظه ی حال)*&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ درمروری برخویش ___&lt;br /&gt;درمروری برخویش&lt;br /&gt;دفتری روی دو پا&lt;br /&gt;برگ در برگ همه خاطره ها&lt;br /&gt;اوبه هر شعر وغزل&lt;br /&gt;خاطراتی دیرین !&lt;br /&gt;دیده ام خیره&lt;br /&gt;به اوراق وبه برگ..&lt;br /&gt;وچو ابری به شتاب&lt;br /&gt;" خاطره "&lt;br /&gt;از دل واز آبی این روح گذشت&lt;br /&gt;در مروری که دلم&lt;br /&gt;...پر ز یک...&lt;br /&gt;" حس مداوم" شده بود"&lt;br /&gt;زهمه قصه ی تکرار شدن "!&lt;br /&gt;.....روزگاری همه آه ،&lt;br /&gt;گذر شبنم واشکی غمناک&lt;br /&gt;تا رسیدن به پگاه...&lt;br /&gt;گاه در گرمیِ&lt;br /&gt;یک روز بلند ،&lt;br /&gt;روشن و پر شده از&lt;br /&gt;سایه ی شوق..&lt;br /&gt;گاه در باران ها ...&lt;br /&gt;گه گداری&lt;br /&gt;به مه ونمناکی...&lt;br /&gt;گاه چتری دردست&lt;br /&gt;گاه طوفان زده&lt;br /&gt;در غمناکی...&lt;br /&gt;بی پناهی هائی  ،&lt;br /&gt;روزوشب ، گه گاهی !&lt;br /&gt;از خط مرز عبور... &lt;br /&gt;گاه وامانده به راهگاه&lt;br /&gt;در کوچه سرگردانی!&lt;br /&gt;گاه گم کرده رهی... &lt;br /&gt;مانده به جا !&lt;br /&gt;خاطری نیست از آن &lt;br /&gt;"حس امیدم " امروز&lt;br /&gt;،شوقکی نیست &lt;br /&gt;در این ذهن حضورم اکنون !&lt;br /&gt;ورقی تازه دگر نیست&lt;br /&gt;مراتا نویسم بر برگ ...&lt;br /&gt;سبزی خاطره ی فردا را...&lt;br /&gt;درامیدی به خیال!!!&lt;br /&gt;درخیالی&lt;br /&gt;که تودرآن هردم&lt;br /&gt;در کنارم باشی!!!&lt;br /&gt;گل سرخی دردس&lt;br /&gt;بانگاهی که درآن،&lt;br /&gt;شعله ی عشق..&lt;br /&gt;سردی&lt;br /&gt;حرفِ جدائی هارا...&lt;br /&gt;درحریم سرد ِ&lt;br /&gt;دل ِسرمازده ام ،&lt;br /&gt;محو ُو، تبخیرکند!&lt;br /&gt;و گل سرخ دلم باز شود&lt;br /&gt;به امید ی که درآن&lt;br /&gt;هردم وُ ...هرلحظه&lt;br /&gt;به عشق&lt;br /&gt;روح لبخند توبامن باشد،&lt;br /&gt;سایه ات هـمپایم !!!&lt;br /&gt;آه ای روح طــراوت ،&lt;br /&gt;بـرگـی،&lt;br /&gt;باز بگـشا بدلم !!!&lt;br /&gt;چهارشنبه ۱۵ خرداد  1387&lt;br /&gt;___ فـرزانه شـیدا___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___غربتى بیش نبود___&lt;br /&gt;غربتى بیش نبود&lt;br /&gt;رفتن ودور شدن از وطنم&lt;br /&gt;وکنون می بینم&lt;br /&gt;که بصد خاطره پابندم باز&lt;br /&gt;وبه آن خاک که با نم نم آب ...&lt;br /&gt;بوی گلهای بهاری میداد..&lt;br /&gt;وبه آن کوچه وپس کوچه ی شهر&lt;br /&gt;که ز آوای منو ما پر بود...&lt;br /&gt;چشم چون میبندم ...&lt;br /&gt;باز میبینم من , &lt;br /&gt;خنده وهمهمه ی طفلان را&lt;br /&gt;وصدای گرمی &lt;br /&gt;که به آوا میگفت:آی سبزی دارم&lt;br /&gt;سبزی تازه ی باغ!...&lt;br /&gt;وچه دوریم وغریب &lt;br /&gt;زآنهمه همهمه ی شهر امید ...&lt;br /&gt;و ز آن (تهرانی) *&lt;br /&gt;که به آغوشی باز&lt;br /&gt;همه را...&lt;br /&gt;همه را جا میداد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;لیک در سردی غربت &lt;br /&gt;حرفیست&lt;br /&gt;که مرا میخواند&lt;br /&gt;سوی دلبستن وهمراه شدن&lt;br /&gt;باتوای ایرانی&lt;br /&gt;وبدل میگوید:&lt;br /&gt;هرگز از یاد مبر&lt;br /&gt;که تو از کشور شعر وادبی&lt;br /&gt;زاده ی کشور حافظ .سعدی&lt;br /&gt;زاده عشق ومحبت .گرمی&lt;br /&gt;زاده ی نور ومحبت . ..خورشید&lt;br /&gt;زاده ی شور وحرارت...امید&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ومبادا که دلت&lt;br /&gt;زینهمه سردی غربت شکند&lt;br /&gt;در دلت خورشید ی ست&lt;br /&gt;که غروبی نپذیرد هرگز&lt;br /&gt;عشق را یادآور&lt;br /&gt;..که ز آغاز تولد باما&lt;br /&gt;سخنی دیگر داشت &lt;br /&gt;ومداوم میگفت&lt;br /&gt;:دل زهمبستگی خویش &lt;br /&gt;نباید کندن&lt;br /&gt;زدل هموطن وهمسایه&lt;br /&gt;زدل باهنر ایرانی...&lt;br /&gt;واز همه دلهائی&lt;br /&gt;که زآوای محبت پربود&lt;br /&gt;وبخود باید گفت:&lt;br /&gt;افتخاریست بلند...&lt;br /&gt;خوب بودن, چو یک ایرانی&lt;br /&gt;" سبز "چون سبزی ایران گیلان&lt;br /&gt;پاک چون برف دماوند " سفید"&lt;br /&gt;"سرخ "چون سرخی آن نوگل سرخ&lt;br /&gt;این سه رنگی که ترا ,&lt;br /&gt;سمبل ایـران بوده ست&lt;br /&gt;پـرچـم مهر و محبـت ...&lt;br /&gt;امیـد &lt;br /&gt;مظـهر عشق و صداقت...&lt;br /&gt;خـورشید!&lt;br /&gt;بادل همرنگی &lt;br /&gt;که دراین غربت سرد&lt;br /&gt;همچنان گرمی ایران دارد&lt;br /&gt;همچنان گرمی ایران دارد&lt;br /&gt;۱۶ دیماه ۱۳۷۰&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا/ اُسلو - نروژ___&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ باورم کن ___&lt;br /&gt;باورم کن که مرا نامی هست&lt;br /&gt;گرچه گمنام و غریب&lt;br /&gt;گرچه افتاده رهم در غربت&lt;br /&gt;گرچه بیگانگیم وسعت یافت&lt;br /&gt;وسعتی ژرف تر از دیروزم!&lt;br /&gt;گـرچه روزی &lt;br /&gt;ز سر غصه بخود میگفتم:&lt;br /&gt;کاش غربت بودم ...&lt;br /&gt;ناشناسی در خود&lt;br /&gt;که کسی نام مرا نیز&lt;br /&gt;نپرسد از من ...و کنون&lt;br /&gt;...و کنون ,&lt;br /&gt;خانه در این&lt;br /&gt;خانه ی غربت دارم&lt;br /&gt;ناشناسی ز همه دهر غریب&lt;br /&gt;آشنا نیست کسی با نامم!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;و مرا نامی هست &lt;br /&gt;گرچه گمنام و غریب...!&lt;br /&gt;تو مرا باور کن&lt;br /&gt;تو که این شعر مرا میخوانی&lt;br /&gt;تو که از نام من این میدانی&lt;br /&gt;که من آن هموطنم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;مانده درخانه غربت دردور&lt;br /&gt;آنور آب ولی&lt;br /&gt;وطنم&lt;br /&gt;سبز و سفید و سرخ است&lt;br /&gt;لاله هایش بسیار&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;چشم بسیارکسی &lt;br /&gt;منتظرم...&lt;br /&gt;چشم من نیز براه...!&lt;br /&gt;ناشناسم اما ....&lt;br /&gt;نه برای تو که این&lt;br /&gt;شعر مرا میخوانی&lt;br /&gt;تو که معنای همه &lt;br /&gt;بیت مرا میدانی&lt;br /&gt;ومرا می فهمی&lt;br /&gt;بی هرآن ترجمه ای!&lt;br /&gt;تو مرا باور کن&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تو مرا باور کن&lt;br /&gt;که اگر&lt;br /&gt;دور ز خاک وطنم&lt;br /&gt;دل من ایرانی ست&lt;br /&gt;و دل ایرانی&lt;br /&gt;هرگز از یاد وطن&lt;br /&gt;غافل نیست&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تو مرا باور کن&lt;br /&gt;تومرا باورکن ,که کنون&lt;br /&gt;نام مرا میدانی...&lt;br /&gt;آنور آب ولی....&lt;br /&gt;وطنم&lt;br /&gt;سبزو سفیدو سرخ است&lt;br /&gt;لاله هایش بسیارو&lt;br /&gt;پنـــاهش الله&lt;br /&gt;و پنـــاهش الله &lt;br /&gt;نهم آذر 1384&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا___  &lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ نارفیق: _____&lt;br /&gt;دوش اشکی به نگه آمده بر چهره چکید&lt;br /&gt;کس دراین خلوت غم اشک من ِ خسته ندید&lt;br /&gt;هرزمان بادل خود گفتم ومیگویم باز&lt;br /&gt;مشو با هرکه ز ره آمده همصحبت راز&lt;br /&gt;تا به کی درکف پای دگران پا بنهی&lt;br /&gt;تا به کی ساده دل و بی خرد وخام وتهی&lt;br /&gt;کی بخود آمده خود را بدهی ارج وبها&lt;br /&gt;همچو آن بنده ی وارسته ی آن یکّه خدا&lt;br /&gt;تا به کی هرکه ز ره آمده ,باشد غم ِ تو&lt;br /&gt;او که گویدشده همراه تو وهمدم تو&lt;br /&gt;ز هر اندوه , بجان دادی وهمراه شدی&lt;br /&gt;ز شکستن به رهش, دیر , توآگاه شدی&lt;br /&gt;بی خرد! اینهمه , سرخوردن از این دهر, بس است!&lt;br /&gt;نا رفیقی که ترا میدهد این زهر , بس است&lt;br /&gt;جز خدا , یار دگر هم نشود هم سخنم&lt;br /&gt;آن خدا یاورِ فرزا نه ی شیدا که منم!&lt;br /&gt;شنبه 2 دیماه 1385 &lt;br /&gt;_____ فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;__ گاه باید ...____&lt;br /&gt;گاه باید رنگین کمان بود&lt;br /&gt;درنگاه نور&lt;br /&gt;گاه یک قلم&lt;br /&gt;بر چهره ورق&lt;br /&gt;گاه تصویری&lt;br /&gt;با نقش یک لبخند&lt;br /&gt;گاه ایستاده&lt;br /&gt;در متن منظره ای&lt;br /&gt;گاه گامهائی&lt;br /&gt;در راه&lt;br /&gt;گاه نشسته&lt;br /&gt;آرام...&lt;br /&gt;در کنار چشمه ای&lt;br /&gt;اما... در راه زندگی&lt;br /&gt;همواره پس از سکون&lt;br /&gt;در حرکت&lt;br /&gt;همیشه پس از نقطه&lt;br /&gt;باز بر سر خط&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;زیستن را&lt;br /&gt;باید سرود&lt;br /&gt;به واژه های نو&lt;br /&gt;بودن را بایست&lt;br /&gt;زندگی بخشید&lt;br /&gt;در حرکتی&lt;br /&gt;خطی ..امضائی..عکسی&lt;br /&gt;لبخندی..واژه ای&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;می بایست&lt;br /&gt;زندگی و طبیعت را&lt;br /&gt;به نقش حضورِخویش&lt;br /&gt;عادت داد&lt;br /&gt;بودن را باید بود&lt;br /&gt;زیستن راباید زیست&lt;br /&gt;چون جوانه های سبز&lt;br /&gt;بر درخت زندگی&lt;br /&gt;...بهار در راه است&lt;br /&gt;بهار درون خویش را&lt;br /&gt;پیدا کن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعه 10 خرداد1387&lt;br /&gt;ـــــ فرزانه شیدا ــــ&lt;br /&gt;● &lt;br /&gt;______" صبر" _____&lt;br /&gt;آرزو دارم بیابی مرحمی&lt;br /&gt;تا بیاسآئى به شادیها دمّى&lt;br /&gt;روزگاران چهره دارد خوب وبد&lt;br /&gt;(صبر *) می باید بوّد ، بر ( آدمی*)&lt;br /&gt;گه به زین و ُ گه به زیر ِ زین دهر&lt;br /&gt;دل گذر دارد به شادی و غمی!&lt;br /&gt;باید از غمها گذر کرد و گذشت&lt;br /&gt;برغم دل ، چیره باید شد،کمی!&lt;br /&gt;مهر ماه ۱۳۸۸"&lt;br /&gt;ـــ " فرزانه شیدا" ــ&lt;br /&gt;● &lt;br /&gt;____ پرستوی مهاجر ____:&lt;br /&gt;برو بار دگر از یاد و خاطر&lt;br /&gt;پرستوی دلم آه ای مهاجر&lt;br /&gt;خزان عشق ما از نو رسیده&lt;br /&gt;سفر کن قلب من آه ای مسافر&lt;br /&gt;برو بار دگر از آشیانت&lt;br /&gt;اگرچه با مشقت گشته حاضر&lt;br /&gt;همیشه کوچ و از لانه گذشتن&lt;br /&gt;بگو تا کی تو ای دنیای جابر؟!&lt;br /&gt;به سختی آشیان کردم مهیا&lt;br /&gt;کنون هم میروم مانند عابر!!&lt;br /&gt;نمیدانی پرستو را چه دردیست&lt;br /&gt;ترا معنا بوّد تنها به ظاهر!!&lt;br /&gt;یاید بر زبان درد پرستو&lt;br /&gt;نگفته شعر دردش هیچ شاعر&lt;br /&gt;غم هجرت نشد ترسیم نقاش&lt;br /&gt;ادیبی نانوشته در دفاتر!!!&lt;br /&gt;تو درد مرغ سرگردان چه دانی؟!&lt;br /&gt;تو با آواره کی بودی معاشر؟!&lt;br /&gt;تو آن نقطه به پرگار جهانی&lt;br /&gt;پرستو هم بوّد همچون دوائر!!!&lt;br /&gt;شنیدی تو صدای قلب او را؟!&lt;br /&gt;طپشهایش شده در سینه وافر!!&lt;br /&gt;بخود گوئی :پرستو هم سفر کرد&lt;br /&gt;رسیده نو بهار ؛من؛ بآخر!!&lt;br /&gt;تو گویی میرود او سوی ییلاق&lt;br /&gt;ولی طفلی پرستوی مهاجر!!!&lt;br /&gt;به جبری میرود از لانه ی خویش&lt;br /&gt;چو آن آواره در صحرای بایر!!&lt;br /&gt;دوباره در پی یک آشیانه&lt;br /&gt;دوباره جبر این دنیای ساحر!!!&lt;br /&gt;پرستو این دل آواره ی ماست!!!&lt;br /&gt;که تقدیرش شده با تو مغایر!!!&lt;br /&gt;بصدها باره کوچش را رضا شد&lt;br /&gt;"دگر نتوان شدن همواره صابر"؛!!&lt;br /&gt;هزاران باره رفته بی شکایت&lt;br /&gt;ولی گریان شده در این اواخر!!!&lt;br /&gt;ز قلب او که بوده آشیانم&lt;br /&gt;روم با غصه و اندوه وافر!!!&lt;br /&gt;به اشک دیده بر این کوچ غمگین&lt;br /&gt;بدور آشیان گردم چو زائر!!!&lt;br /&gt;خدایا مرغکی بی آشیانم&lt;br /&gt;که هردم میشوم از لانه صادر!!!&lt;br /&gt;بدین آوارگی ها چوّن بسازم؟!&lt;br /&gt;منم تنها بدرد سینه ناظر!!!&lt;br /&gt;ز سرمای محبت رهسپارم&lt;br /&gt;که نتوان شد به سرمائی معاشر!&lt;br /&gt;به دلداری قلب بیگناهم&lt;br /&gt;زبانم گشته از هر گفته قاصر!!!&lt;br /&gt;چرا تقدیر من هجر و جدائیست؟!&lt;br /&gt;؛ خدا ؛را کی توانم بود شاکر؟!&lt;br /&gt;بخود گویم به اشکی:ای مسافر&lt;br /&gt;برو بار دگر از یاد و خاطر&lt;br /&gt;خزان عشق ما از نو رسیده&lt;br /&gt;سفر کن ای ؛پرستوی مها جر؛!!&lt;br /&gt;!شنبه ۱۱بهمن ماه ۱۳۶۲&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;●  &lt;br /&gt;___ این روزگار:___&lt;br /&gt;از روزگاردر گذر&lt;br /&gt;دارم شکایت با گله&lt;br /&gt;پرشد دگر پیمانه ام&lt;br /&gt;از صبر وحتى حوصله&lt;br /&gt;بنگر که بگذشته زما&lt;br /&gt;هرروز ما بس بى ثمر&lt;br /&gt;شادى بسى دور از دلم&lt;br /&gt;داردبه دنىا هلهله&lt;br /&gt;بازار عمر زندگى&lt;br /&gt;گه کوته وگاهى دراز&lt;br /&gt;رسمى دگر باید بوّد&lt;br /&gt;بر این سند،این معامله&lt;br /&gt;تا کى بدنبال هدف&lt;br /&gt;درکوچه سرگردان شدن&lt;br /&gt;همواره بین خوب و بد&lt;br /&gt;باشد هزاران فاصله&lt;br /&gt;دلخسته و بس شاکیم&lt;br /&gt;زین روزگار لعنتى&lt;br /&gt;یارب خدائى کن کنون&lt;br /&gt;گیرد بدى ها فیصله&lt;br /&gt;اول آبان ۱۳۸۸&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;●   &lt;br /&gt;____ فریبی بنام وصل ___&lt;br /&gt;رویا زده در فریبی بنام وصل&lt;br /&gt;در کو چه های عشق در پی امید گشته ام&lt;br /&gt;از رهگذار خسته عابر ز کو چه ها&lt;br /&gt;پرسیده ام نشانه ی مهر و گذشته ام&lt;br /&gt;گوئی نشان مهر سوالی بجا نبود&lt;br /&gt;چون در هر نگاه گوئیا خنده میدوید&lt;br /&gt;گوئی که در پی این راه پای من&lt;br /&gt;در انتهای خویش به ویرانه میرسید&lt;br /&gt;در این گذر همه اندیشه های تلخ یأس&lt;br /&gt;پا بر پله کان فریاد سینه میگذاشت&lt;br /&gt;دستی بدفتر عمر بر سر امیدو آرزو&lt;br /&gt;خطی سیاه ز حرمان و غم نگاشت&lt;br /&gt;آری جهان من از غصه ها پر است&lt;br /&gt;قلبی دگر در پی مهری روان نبود&lt;br /&gt;هرکس که جامه غم را به تن کشید&lt;br /&gt;گوئی دگر که آدمی از این جهان نبود&lt;br /&gt;دنیا به چه خوش بود در روزگارمن&lt;br /&gt;این رسم روزگار چه غمگین و بس تهی ست&lt;br /&gt;در خط زندگی در این راه بی امید&lt;br /&gt;دیگر نشانه ای ز محبت به سینه نیست&lt;br /&gt;●1366 فرزانه شیدا ●&lt;br /&gt;●  بُعد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ ●  اشعار فرزانه شیدا  - پایان بخش هشتم ۸●&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-8421574857255269054?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/8421574857255269054/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=8421574857255269054&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/8421574857255269054'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/8421574857255269054'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_21.html' title='● اشعار فرزانه شیدا دربُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ● بخش هشتم●'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-5188320356700518533</id><published>2010-02-18T23:30:00.000-08:00</published><updated>2010-03-27T16:34:34.721-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='●اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش (3)'/><title type='text'>●اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش (3)</title><content type='html'>&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;اشعار فرزانه شیدا در  &lt;br /&gt;● کتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●&lt;br /&gt;●بخش سوم ●&lt;br /&gt;___ هیچکس لایق نباشد,بر سجود ____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تو گفتم روزگار ِخود  بجو&lt;br /&gt;در جهانی کز منواز آن توست&lt;br /&gt;در شناسائی خود با هرشناخت&lt;br /&gt;تاکه روشن گردت, راه درست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باتو گفتم غّرقه بر خود هم مباش&lt;br /&gt;زندگی کوتاه وُ« بودن» لحظه ای ست&lt;br /&gt;دردم وآهی رود ,جانی ز تن&lt;br /&gt;نام آن در « بودن» ما «زندگیست» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تو گفتم اشک را پنهان مکن&lt;br /&gt;تا رها گردی ز اندوه  درون&lt;br /&gt;با توگفتم شادی دل را بجو&lt;br /&gt;تا نگردی دست دنیائی , زبون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بس سخن راندم ز کوشش از تلاش&lt;br /&gt;تا بدانی "همّت ما رهبر "است &lt;br /&gt;گفتم از دانش بجوئی خویش را&lt;br /&gt;بخت ما در کُنج دانش ," اختر" است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چه اصراری ,به تو گفتم , زتو:&lt;br /&gt;"خویش خود "رادردرون خود بجو&lt;br /&gt;راه رفتن گرچه پر شیب وفراز&lt;br /&gt;میشود پیداکنی راهی نکوُ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باتو اما چُون بگویم, چُون گذشت؟!&lt;br /&gt;این رهِ رفتن, مرا در  زندگی&lt;br /&gt;من که افتادم, شکستم , باختم&lt;br /&gt;شاخه های دل دراین  بالندگی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرنیاوردم به  ذلّتها فرو&lt;br /&gt;چونکه که کس لایق نباشد بر سجود&lt;br /&gt;بامن وبا قلب من «والاترین»&lt;br /&gt;جز خدواند بزرگ من نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر شکستم , باختم,  ویران شدم&lt;br /&gt;خودبرون کردم ز ویرانی ودرد&lt;br /&gt;از کسی هرگز , مرا باکی نبود &lt;br /&gt;تا تواند , دل کند در سینه سرد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غربتم ازمن مرا, دیگر نساخت&lt;br /&gt;تا کسی گردم ,زخود افتاده دور&lt;br /&gt;بلکه در بودن دراین غربت سرا&lt;br /&gt;بس دلی بودم , توانمند وصبور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دور خود دیدم چه نادان مردمی&lt;br /&gt;همچو مارانی که در دل میخزند&lt;br /&gt;نیش ایشان , نوش قلب من نشد&lt;br /&gt;زآنکه بودم , نزد قلبم سربلند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گه شنیدم خوب و بد از" میهنم"&lt;br /&gt;درجوابی ساده گفتم : خود بُجو&lt;br /&gt;در پی "حق وحقیقت", شو روان&lt;br /&gt;زآندم از حق وحقیقتها  بگو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب بی پایه گفتن" جهل " توست&lt;br /&gt;درسکوتی خواری تو ,کمتر است&lt;br /&gt;حرف بی بُرهان مزن, با هرکسی&lt;br /&gt;چونکه خاموشی ,زخواری بهتر است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کم سخن گو , گر نداری دانشی&lt;br /&gt;یا سخن گو , با دلیلی استوار&lt;br /&gt;دل زخاموش رهان , روشن ببین &lt;br /&gt;یا که خاموشی گزین , با افتخار &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسکه دیدم من جّدل ها با دلم&lt;br /&gt;خسته بودم گه گُداری از جواب&lt;br /&gt;لیکن  آرامش ندارد  سینه ای&lt;br /&gt;کاّو فرو ماند به ذلت بی جواب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری ازخود , باتو بس گفتم ولی&lt;br /&gt;زندگانی , در سخن در آسان بّود&lt;br /&gt;خنده وشادی وُ  روز ِ خوب و بد&lt;br /&gt; همچنان در سینه ام, پنهان  بّود &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـــ فرزانه شیدا/1388/اُسلو/نروژـــ&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ عاشقانه ... ____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پشت پرچین آرزو دیروز&lt;br /&gt;قلب غمگین من چه خالی بود&lt;br /&gt;روزگار دوباره دل بستن&lt;br /&gt;همچو یک واژه ی خیالی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی خبر زانکه عاشقی ناگاه&lt;br /&gt;خود ره قلب من کند پیدا&lt;br /&gt;آرزو در کنار حسرت وعشق&lt;br /&gt;می ستاند ز سینه قلب مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می برم دل کنون به خلوت شعر&lt;br /&gt;بار دیگر به آبی رویا&lt;br /&gt;در طپشهای عاشق قلبم&lt;br /&gt;می سرایم دوباره نام ترا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زین پس وتاابد به واژه ی عشق&lt;br /&gt;نام تو جاودانه میگردد&lt;br /&gt;هر غزل هر ترانه هر شعرم&lt;br /&gt;بهر تو عاشقانه میگردد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ چشمان تو نخواهد رفت&lt;br /&gt;هرگز از ذهن قلب من بیرون&lt;br /&gt;در هراسم که بینم این دل را&lt;br /&gt;بی تو قلبی شکسته ومحزون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل مرا میبرد بگوشه ی غم&lt;br /&gt;کُنج حسرت بگوشهء رویا&lt;br /&gt;می سراید به غصه ها, بدریغ&lt;br /&gt;دم بدم شعر عاشقی مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیمه ی روح من تو بودی, تو&lt;br /&gt;او که هر لحظه ,آرزو کردم&lt;br /&gt;تا بیابم ترا ,به کنج دلم&lt;br /&gt;هر کجا بوده جستجو کردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درنگاهت اگرچه نقش من است&lt;br /&gt;عمق قلبت ,بگو, که جا دارم&lt;br /&gt;گو مرا ,عاشقانه میخواهی&lt;br /&gt;گو تو هستی یگانه پندارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با من از عاشقی بخوان هردم&lt;br /&gt;گر که حتی سرود تکراری ست&lt;br /&gt;جوشش شعر من ز چشمه ی عشق&lt;br /&gt;همره نام تو, ز دل جاری ست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از این دل نگیرد آرامی&lt;br /&gt;گر بماند به کُنج تنهائی&lt;br /&gt;ای خدا عشق او بمن دادی&lt;br /&gt;گو کنون هم تو همره مائی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر نگیرم دگر، ز سجده ی عشق&lt;br /&gt;چون ترا از خدا طلب کردم&lt;br /&gt;ای خدائی که خود همه عشقی&lt;br /&gt;دلشکسته بجا تو مَگذارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر دل عاشقم دمی بنگر&lt;br /&gt;بر لبم مانده «آه» و صدایکاش&lt;br /&gt;آرزو را به قلب من مشکن&lt;br /&gt;بار دیگر, پناه این دل باش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی تو هم ای گرفته از من دل&lt;br /&gt;زندگانی گذر نخواهد داشت&lt;br /&gt;عاشقی دانه ی  محبت را&lt;br /&gt;همره نام تو به قلبم کاشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من کنون عاشقانه غمگینم&lt;br /&gt;گرچه لبزیز آرزو اما&lt;br /&gt;دل ترا میزند صدا هر دم&lt;br /&gt;"منو تو" کی شود ,به روزی " ما "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرزو ! همرهم بمان تا دهر&lt;br /&gt;دل به امیدِ من بسوزاند&lt;br /&gt;گر ببیند چنین مرا عاشق&lt;br /&gt;دانه ی عشق من برویاند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شب بیقرارم امشب&lt;br /&gt;تا سحر گاه من نفیر دعاست&lt;br /&gt;عاشقی را چگونه باید بود&lt;br /&gt;دل کنون عاشقانه در دنیاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;___ 22بهمن ماه 1385/ فرزانه شیدا ___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ « کوچ پرستوها » ____&lt;br /&gt;درنگاهم&lt;br /&gt;سایه غم بود&lt;br /&gt;در هنگام کوچ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پایم نمی کشید...&lt;br /&gt;قلبم نمی گذاشت&lt;br /&gt;و نگاه&lt;br /&gt;قطره های اشکم را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به استقبال جدائی ها&lt;br /&gt;روان کرده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتن ناگزیز بود&lt;br /&gt;وُ ماندن بی ثمر&lt;br /&gt;دیگر برایم&lt;br /&gt;هیچ نمانده بود&lt;br /&gt;تا به حرمت آن&lt;br /&gt;چادر ماندن, بپا کنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگز نمیدانستم&lt;br /&gt;...آه ...&lt;br /&gt;هرگز نمیدانستم&lt;br /&gt;روز کوچ پرستوها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز کوچ من ,خواهد شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و روزی ... راهی شدن&lt;br /&gt;تنها چاره راهم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقت کوچ است&lt;br /&gt;آری...سفر منتظر است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که مرا راهی رفتن سازد&lt;br /&gt;وقت کوچ است&lt;br /&gt;...و در این جاده ی تنهائی&lt;br /&gt;من و دل تنهائیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوچ من کوچ پرستوها بود!!!&lt;br /&gt;لیک من تنهایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بامن اما پرستوئی نیست ...&lt;br /&gt;ونه هم پروازی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوچ من کوچ پرستوها بود!!&lt;br /&gt;در شبی بس تاریک&lt;br /&gt;در رهی بس طولانی&lt;br /&gt;کوچ من کوچ پرستوها بود!!! »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;___ 21آبانماه ۱۳۸۴« ف . شیدا » ___ &lt;br /&gt;●  &lt;br /&gt;___ صدای زندگی ___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درصدای باران .... یا صدای باد&lt;br /&gt;در خش خش برگها&lt;br /&gt;...تا کاغذی رها در هوا&lt;br /&gt;در صدای رود یا نوای موج&lt;br /&gt;در چهچهه مرغ های بهاری&lt;br /&gt;یا در همهمه هائی ,کوچه وخیابان&lt;br /&gt;آنچه همه در پی آنیم&lt;br /&gt;صدای زندگیست&lt;br /&gt;مانده ام با کدامین نوا&lt;br /&gt;در کدامین صدا&lt;br /&gt;وتا کجا میشود&lt;br /&gt;دلخوش بود&lt;br /&gt;مانده ام ,در کشاکش بودن&lt;br /&gt;دلم را در کدامین خرابه&lt;br /&gt;پنهان کنم&lt;br /&gt;تا درناله های پر طپش قلبم&lt;br /&gt;ازپا نیافتم&lt;br /&gt;و باز بشنوم نوای زندگی را&lt;br /&gt;که دوراست از صدای دل&lt;br /&gt;دورتر ازمن و حتی بودنم&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;بر جای مانده ام&lt;br /&gt;فرو رفته در خویش&lt;br /&gt;مانده در سکوتی دردآور&lt;br /&gt;بسته لب , در آروزی سخن&lt;br /&gt;چگونه تاب آورم ,زیستن را&lt;br /&gt;آه غم ... غم هرروز چون پیچکی&lt;br /&gt;در دلم می پیچد&lt;br /&gt;نفس تنگ میشود ,بیقراری دلم را&lt;br /&gt;لرزان میکند&lt;br /&gt;بی تاب میشوم&lt;br /&gt;و میخواهم&lt;br /&gt;در صدای باد&lt;br /&gt;در صدائی از زندگی&lt;br /&gt;خود را فراموش کنم&lt;br /&gt;تو چه میدانی چقدر سخت است&lt;br /&gt;در دور دست ,آه کشیدن&lt;br /&gt;و بی هیچ رسیدنی راه پوئیدن&lt;br /&gt;و باز هیچ...هیچ ...هیچ&lt;br /&gt;ایکاش اینگونه نبود&lt;br /&gt;جمعه، 14 اردیبهشت، 1386&lt;br /&gt;¤ سروده ی : فرزانه شیدا ¤&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;● آی آدمــا ... آی آدمــا!! ● &lt;br /&gt;[size=16]آی آدما ای آدمـا,&lt;br /&gt;چی شد صفای قـدیما ؟!&lt;br /&gt;رسمای خوب زنـدگی&lt;br /&gt;محبت و عشق و صـفا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چـی شـد دلای مهربون ,&lt;br /&gt;بـا قلبی خالی از جـفا&lt;br /&gt;نـه بـود دروغی بین ما&lt;br /&gt;نه شکلی از رنگ وریا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون هـمزبـونی همدلی ,&lt;br /&gt;آخه بگین رفته کجا؟!&lt;br /&gt;انگار چیـزای جـدیدی&lt;br /&gt;اومده درجـای اینـا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی مـدی شــده ,&lt;br /&gt;تمام ســرمایه ی ما&lt;br /&gt;ـونه وماشین و زمین&lt;br /&gt;,دسته چک و پـولوُ طلا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـرکسی در فکر خودش&lt;br /&gt;,از غم دیگرون ـدا&lt;br /&gt;از قـب خوب آدما ,&lt;br /&gt;شما بگین !&lt;br /&gt;چی مونده جا ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میگذریم از کنار هـم ,&lt;br /&gt;با سـردی وُ بی اعتنا&lt;br /&gt;بیــن دلا ی آدما&lt;br /&gt;اینهمه بـی مهـری چـرا؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از روزگــار امــروزی&lt;br /&gt;, دلـم گرفتـه بخدا&lt;br /&gt;دنیا شـده برای ما  ,&lt;br /&gt;غربت سرد ِآدما!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بایدبپاشـیم دوباره&lt;br /&gt;,عـطر محبـت تـوُهـوا&lt;br /&gt;دست بزاریم تُودسـت هم&lt;br /&gt;,بشـیم دوباره آشنا!&lt;br /&gt;بدیم به مهربونیها&lt;br /&gt;, دوباره رونق و جـلا&lt;br /&gt;با هـم بـاشیم, کنارهـم&lt;br /&gt;,یکـدلوُ گـرموُ همصـدا&lt;br /&gt;تاکه نشه دنیای ما&lt;br /&gt;,غربت سـرد آدما&lt;br /&gt;با مهربونـی خـدا&lt;br /&gt;ساخـته شـده دنیـای ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدرشوبـایـد بـدونیــم ,&lt;br /&gt;توُ زندگیِ گـذرا&lt;br /&gt;بیان وهـمصدا بشیــن ,&lt;br /&gt;دوباره مثـل قـدیـما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با مـهربونـی ها باشیـم ,&lt;br /&gt;بنده ی خــوب اون خــدا&lt;br /&gt;بیـاین باهمدیگه باشیـم ,&lt;br /&gt;آی آدمــا ... آی آدمــا&lt;br /&gt;!!&lt;br /&gt;¤ سروده ی فرزانه شیدا 1382 ¤&lt;br /&gt; ● &lt;br /&gt;____ فصل شکفتن واژه ها ____&lt;br /&gt;در کُنج شهر&lt;br /&gt;سرگردانِ واژه های تردید&lt;br /&gt;در عبور تند&lt;br /&gt;چرخ ها وگاه ها&lt;br /&gt;چه سرگردانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای همکلام عشق&lt;br /&gt;برای باغچه&lt;br /&gt;از فصل روئیدن بگو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شهر &lt;br /&gt;جز دود ونگاه های&lt;br /&gt;مانده بر خاک&lt;br /&gt;هیچ نمانده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وکودکان&lt;br /&gt;توپهای رنگی خویش را&lt;br /&gt;در پستوی خانه ,&lt;br /&gt;فراموش کرده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازی بودن وزندگی را&lt;br /&gt;در چرخهای گذران&lt;br /&gt;وگامهای تند &lt;br /&gt;می بینم&lt;br /&gt;که از عشق هیچ نمیداند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وجز عقربه های ساعت&lt;br /&gt;نگران هیچ چیز نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واژه هایم دردمند سخن&lt;br /&gt;باز مانده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وصدای " آه "&lt;br /&gt;در هیاهوی چرخها&lt;br /&gt;با خاک یکی میشود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واژه هایم را &lt;br /&gt;به دانه های&lt;br /&gt;بهار می بخشم&lt;br /&gt;که شکفتن را آغازی&lt;br /&gt;داشته باشد&lt;br /&gt;درفصل جوانه ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنگه که&lt;br /&gt;چتر ها باران را انتظار می کشند&lt;br /&gt;و«آهِ» دیده ها اشک را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بامن بگو&lt;br /&gt;فصل رویش دل در کجاست !؟&lt;br /&gt;از:« فـرزانه شـیدا/دوم اردیبهشت 1387»&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ کوچه های رفتن ____&lt;br /&gt;اگر من من بودم&lt;br /&gt;در کوچه های زندگی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر تو,  توبودی&lt;br /&gt;در کوچه های گذر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچگاه زندگی&lt;br /&gt;اینگونه دلتنگ نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وهر گز گذر فصلها&lt;br /&gt;اینچنین , بی رنگ نمیشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـــــ‌۱۳۸۲/ فرزانه شیداـــــ&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;____ " کدام " ____&lt;br /&gt;سالهاست بهارم را&lt;br /&gt;به خزان فروخته ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و رشته رشته موهایم را&lt;br /&gt;به خاطرات برف &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وگرمای تنم را&lt;br /&gt;به سردی زمستان اندوه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذرم از جاده های بهاری&lt;br /&gt;به تابستان زندگی ,&lt;br /&gt;چه زودگذر بوده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آخر صاحبش نبوده ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و همچنان در جاده های زندگی&lt;br /&gt;که براه برفیِ زمستانی &lt;br /&gt;به اندوه میرسد..&lt;br /&gt;در تکرار تکرارها ...&lt;br /&gt;درمانده ام &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درمانده ام کدامین صدا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;را باید شنید&lt;br /&gt;صدای درونم را&lt;br /&gt;که میپرسد: بیاد داری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا صدائی را که&lt;br /&gt;میگوید: ز خاطر ببر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدامین صدا را خواهم شنید&lt;br /&gt;بکدامین گوش فراخواهم داد&lt;br /&gt;...در آینده ... فرداها ,&lt;br /&gt;در کدامین جاده ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه خواهم کرد.؟!....نمیدانم&lt;br /&gt;آرامشم کجاست؟! ...نمیدانم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدامین ره به جاده بهار&lt;br /&gt;خواهد رسید&lt;br /&gt;وقتی که نگاه مغموم است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;! اردیبهشت ۱۳۸۳ چهارشنبه&lt;br /&gt;ـــ سروده ی: فرزانه شیدا ــــ&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ « آنگاه که بدنیاآمدم » ___&lt;br /&gt;آنگاه که بدنیا آمدم&lt;br /&gt;گوئی با رنگهای محبت&lt;br /&gt;رنگهای وجودم را&lt;br /&gt;نقاشی کرده اند&lt;br /&gt;آنگاه که سالهای عمرم را&lt;br /&gt;درتقویم های&lt;br /&gt;٫٫ بودن ٫٫&lt;br /&gt;...ورق میزدم&lt;br /&gt;انگار که دستهای محبت&lt;br /&gt;چین های عمیق تری&lt;br /&gt;بر پیشانی ام&lt;br /&gt;کشید&lt;br /&gt;وآنگاه که خمیده تر از پیش&lt;br /&gt;٫٫محبت ٫٫ را بردوش کشیدم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوئی که خطوط ٫٫&lt;br /&gt;مهربانی٫٫&lt;br /&gt;نقاشی درونم را&lt;br /&gt;چروکیده کرد !&lt;br /&gt;اما آنچه دیدم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هرکه بود ...&lt;br /&gt;نامهربانی بود وبس!&lt;br /&gt;با آنکه عاشقانه&lt;br /&gt;دوست داشته ام...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرآنچه را&lt;br /&gt;که قلبی داشت وروحی&lt;br /&gt;و زندگی میکرد&lt;br /&gt;در طبیعت خدا !!!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;ملالی نیست&lt;br /&gt;محبت اما&lt;br /&gt;همیشه بامن بوده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همگام با عشقی که&lt;br /&gt;خداوند درسینه ام&lt;br /&gt;با قلم موئی&lt;br /&gt;مهربانی وعشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقاشی کرده است&lt;br /&gt;که نامش دل بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا در قاب زندگی...&lt;br /&gt;طپشی داشته باشم&lt;br /&gt;در دنیائی هرچند&lt;br /&gt;.... نامهربان...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند... غریبه با دل.....&lt;br /&gt;اما پروازی باشم در دنیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون پروانه ای عاشق&lt;br /&gt;و تا همیشه ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشنا با کلام زیبای محبت&lt;br /&gt;تا بر گل وباغ وشمع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر طبیعت وعشق&lt;br /&gt;برمهربانی واژه ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها وتا همیشه بگوید:&lt;br /&gt;دوستت دارم... دوستت دارم&lt;br /&gt;و وجودش&lt;br /&gt;رنگی باشد از قلم اسطوره ای خداوند&lt;br /&gt;___۲۲ تیرماه ۱۳۸۲/سروده ی فرزانه شیدا___&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;___ آسمان مال من است: » ___&lt;br /&gt;هر کجا هم باشم ..&lt;br /&gt;آسمان مال من است..&lt;br /&gt;گر که رنگش آبی&lt;br /&gt;گر که گریان و&lt;br /&gt;پراز ابر غم است&lt;br /&gt;گر به هنگام غروب نیلی و نارنجی&lt;br /&gt;آسمان مال من است&lt;br /&gt;ترسم آن است ببینم&lt;br /&gt;یکروز دل من با من نیست&lt;br /&gt;و ندانم که دگر عشق کجاست&lt;br /&gt;و ببینم روحم&lt;br /&gt;در قفس زندانی ست..&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;و ببینم در باغ&lt;br /&gt;آن گل پر پر سرخ&lt;br /&gt;تن ویران من است&lt;br /&gt;و دگر یاری نیست&lt;br /&gt;وببینم که حقیقت&lt;br /&gt;ز دَرِ باغ گریخت&lt;br /&gt;تا سوالش نکنیم&lt;br /&gt;آسمان مال من است که مرا&lt;br /&gt;در شب پرواز شناخت&lt;br /&gt;و مرا خوار نکرد&lt;br /&gt;تا که شاعر باشم&lt;br /&gt;و به هر واژه زبانم آزاد&lt;br /&gt;وبه احساس دلم بالی داد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاکه آزاده گیم...&lt;br /&gt;در یابم&lt;br /&gt;و به عریانی روح&lt;br /&gt;رنگ زیبائی را آسمانی بینم .&lt;br /&gt;___ 17 فروردین 1385از فرزانه شیدا ___  &lt;br /&gt;●●●&lt;br /&gt;پایان بخش سوم&lt;br /&gt;ازکتاب بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ&lt;br /&gt;سروده ها ی: فرزانه شیدا &lt;br /&gt;Farzneh Sheida&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-5188320356700518533?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/5188320356700518533/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=5188320356700518533&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/5188320356700518533'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/5188320356700518533'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/2.html' title='●اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش (3)'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-4969996772019732593</id><published>2010-02-18T23:20:00.000-08:00</published><updated>2010-03-26T10:16:06.746-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ (7)●'/><title type='text'>● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ (7)●</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;● اشعار فرزانه شیدا در کتاب: &lt;br /&gt;● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ● &lt;br /&gt;ـ●  بخش هفتم/7 ●ـ&lt;br /&gt;۱____ *حاجت  ____&lt;br /&gt;ای خدا ! درد دلم را با که گویم ؟!&lt;br /&gt;بار دیگر بسته شد , درها برویم&lt;br /&gt;بازهم سر کوفتن , بر درب بسته&lt;br /&gt;بازهم راهی به پشت در نجویم&lt;br /&gt;بازهم زاری و گریه , از ته دل ،&lt;br /&gt;برهمان , ویرانه های آروزیم!&lt;br /&gt;بازهم با اشک تلخ دیدگانم&lt;br /&gt;چهره ی غمدیده را , باید بشویم ,&lt;br /&gt;بازهم باید , به صحرای جدائی&lt;br /&gt;یکّه وتنها ، ره دنیا بپـُویم ,&lt;br /&gt;تیره گی های دلم ‌، پایان ندارد&lt;br /&gt;در پی نوری خدایا ،&lt;br /&gt;بی سبب در جستجویم&lt;br /&gt;رنگ شادی را ندیدم ،&lt;br /&gt;جز غمی بر دل ندارم&lt;br /&gt;غم فقط چون یار جانی ,&lt;br /&gt;میدود هر دم بسویم&lt;br /&gt;ای خدا با سوز گریه ،&lt;br /&gt;پشت درگاهت نشینم&lt;br /&gt;تا که حاجـت را نگیرم ،&lt;br /&gt;دست ازاین درگه نشویم&lt;br /&gt;دست ازاین درگه نشویم!!!ـ&lt;br /&gt;ـــــ*سروده ی فـرزانه شیـداـــــ &lt;br /&gt;ــ●ـــ &lt;br /&gt;۲__ گاهی وقتا...  __&lt;br /&gt;گاهی وقتا دل نمیخواد   دیگه هیچی رو ببینه&lt;br /&gt;نشنوه  حتی صدائی  و توِی   خلوتش   بشینه&lt;br /&gt;دلم از دنیا میگیره وقتی هر کجا ئی که میرم &lt;br /&gt;واسه ی به غم نشستن من جوابی  نمیگیرم&lt;br /&gt;میبینم دلا گرفته س یا توی دنیائی دیگه ست&lt;br /&gt;رسم زندگی و بودن   مثه دیواره و  بن  بست &lt;br /&gt;یکی چسبیده به حرفش اون یکی یه بیقراره &lt;br /&gt;حتی هیچکس نمیدونه واسه چی آروم نداره&lt;br /&gt;این خطای زندگی هاست یا که بیهوده گی ماست&lt;br /&gt;یکی   امروزش   نرفته   بامید  صبح فرداست&lt;br /&gt;ای خدا یه راه رفتن  !یه  امیدِ    بدونِ   غم &lt;br /&gt;یه بهانه! نه ! یه اصلی!   که باشه  نجات آدم!&lt;br /&gt;تو خودت بده به قلبها به   دلهای  مونده  تنها&lt;br /&gt;یا یه قانون درستی    که  باشه   نجات  دنیا&lt;br /&gt;آخه امروزه  امروز   همه    دلها   پر    درده &lt;br /&gt;اگه خوبه چرا آدم    دنبال  شادی    میگرده&lt;br /&gt;یه چیزی اینجا درست نیست !یه چیزی همش میلنگه&lt;br /&gt;ما  که   موندیم   تو  دو راهی...  نمیگیم  دنیا  قشنگه &lt;br /&gt;اینکه ما زندگی کردیم , زندگی  نبو د برامون&lt;br /&gt;" زندگی"رو کسی دیگه  "زندگی کرده بجامون &lt;br /&gt;" زندگی"رو کسی  دیگه"زندگی کرده بجامون &lt;br /&gt;* شنبه اول اردیبهشت 1385/&lt;br /&gt; ــــــ فرزانه شیدا ــــــــ&lt;br /&gt;ــ●ــ&lt;br /&gt;۳ـــــ" درکجا باید  میخی کوبید"!!* ___&lt;br /&gt;از عمق دل گریان شدم ، بر بودنِ بی حاصلم&lt;br /&gt;از آنهمه رنجی که دید ، از روی ناچاری دلم!&lt;br /&gt;بر هر دری رو کرده ام ، آن در برویم بسته شد&lt;br /&gt;گریان نگه ،جامانده ام ، درگوشه ای در منزلم!&lt;br /&gt;آید چکار از دست من ، جز غصه خوردن درخفا&lt;br /&gt;گردر جوانی جان دهم ، "غم " بوده تنها، قاتلم&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;اما جهانِ یاوه گو! با من ز  " عرفانت " مگو!&lt;br /&gt;زآندم که شد" غم" همدمم ، *"دیدم ز دنیا غافلم"!!&lt;br /&gt;یا باید از این غصه ها ، دل را کشم دیگر بروُن&lt;br /&gt;یا آنکه قربانی شوم در "غم "... که بوده مشکلم!&lt;br /&gt;قلبم ولی در زندگی ، هرگز نشد تسلیم " تو "&lt;br /&gt;یا تو, خودت یک جاهلی!...یا من زیادی جاهلم!!!&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;همراه رودی رفتن وُ همراه او جاری شدن؟!&lt;br /&gt;"*فرقی میان آدمیست با گله ای روی چمن*"!!&lt;br /&gt;" بُز" گر رَود ، راهی خطا، یک گله بی چون وچرا&lt;br /&gt;دنبال او راهی شود!&lt;br /&gt;این را تو میخواهی زمن ؟؟!!!!؟؟&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;اما جهان! من آدمم ! با عقل وهوش وفکر خود&lt;br /&gt;هرگز نمی بینی زمن ،" تسلیم" من با جان وتن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید خطا , شاید فنا ... اما تو باور کن مرا!&lt;br /&gt;باید گُـُل ِ شادی شدن در زندگی چون یاسمَن&lt;br /&gt;من میروم شاید غمین! با زندگانی در کمین!&lt;br /&gt;*" شـیدا " ولی داند "کجا میخی زخود باید زدن"!!*&lt;br /&gt;27/1/1364 سه شنبه فروردین ماه&lt;br /&gt;  ___ فرزانه شیدا ____ &lt;br /&gt;ــ●ــ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴ـــــــــــ ساحل تنهائی ـــــــــــــــــ&lt;br /&gt;" امروز " را در حسرت "دیروز" سر کردم&lt;br /&gt;بی آنکه بدانم " فردایم" که همین&lt;br /&gt;"امروز بود که&lt;br /&gt;"دیروز " انتظارش را می کشیدم!&lt;br /&gt;آه ...این نیز بگذرد&lt;br /&gt;اما چشم براهی هایم را بهانه ای نیست&lt;br /&gt;چشم براه بوده ام&lt;br /&gt;بی آنکه در باورم بگنجد که رفته ای&lt;br /&gt;وغمی را بر دلم&lt;br /&gt;به ارمغان محبت خویش، برجای نهاده ای!&lt;br /&gt;چشم براهت میمانم&lt;br /&gt;چشم براهت میمانم حتی کنون که بازگشته ای!&lt;br /&gt;نمیدانم چرا ...نمیدانم&lt;br /&gt;ولی همیشه دلتنگم!&lt;br /&gt;دلتنگی هایم را ، بهانه ی دیداری&lt;br /&gt;" درخیال هم " آرامم نمی بخشد!&lt;br /&gt;وساحل تنهائیم&lt;br /&gt;پر میشود از گامهای خیس&lt;br /&gt;نه تنها در موج که در اشکهای من نیز!&lt;br /&gt;دلم پر میزند&lt;br /&gt;دلم پر میزند برای طپشهائی&lt;br /&gt;که دیدار را شوق می بخشذ&lt;br /&gt;ورسیدن را شادی،&lt;br /&gt;درگامهائی بسوی عشق ومحبت!&lt;br /&gt;ساحل تنهائیم را پر کن&lt;br /&gt;" ای همیشه بیدار" !&lt;br /&gt;به قلم : فـــرزانه شــیدا ___ &lt;br /&gt;ــ●ــ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵____تا چه پیش آید؟___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خزان بر باغ قلبم سایه افکنده &lt;br /&gt;به صد خواری&lt;br /&gt;نمیدانم چه پیش آید؟ &lt;br /&gt;نمی خواهد ببارد آسمان یک قطره &lt;br /&gt;رویای بهاری!&lt;br /&gt;گو چه پیش آید؟!&lt;br /&gt;نگارم رفت ودل افتاده آخر، &lt;br /&gt;درغم وزاری &lt;br /&gt;بگوآخرچه پیش آید؟&lt;br /&gt;بهارم سر شد اندر، ناله برگ دلم،&lt;br /&gt;دربیقراری&lt;br /&gt;تا چه پیش آید؟!&lt;br /&gt;بدنبال رهی آواره ام .. درکوچه ی &lt;br /&gt;شب زنده داری&lt;br /&gt;هر چه پیش آید!!&lt;br /&gt;شکستم هر دمی &lt;br /&gt;در خلوت شبهای تاریکم &lt;br /&gt;به تاری&lt;br /&gt;تا چه پیش آید؟!شدم خاکسترعشقی،&lt;br /&gt;نشسته در دَم وُ دود و غباری&lt;br /&gt;گو چه پیش آید؟! &lt;br /&gt;در این غمها شد ,این دل هم زخود ...&lt;br /&gt;حتی فراری&lt;br /&gt;تا چه پیش آید؟!! .... &lt;br /&gt;ولی بس باشد این دیگر، ببینم سینه را، &lt;br /&gt;در سوگواری&lt;br /&gt;هر چه پیش آید!!&lt;br /&gt;رهانم سینه را ... زین پس دگر &lt;br /&gt;زین بیقراری&lt;br /&gt;تا چه پیش آید!&lt;br /&gt;رهم این د یده را &lt;br /&gt;از سوزش ِچشم انتظاری&lt;br /&gt;هر چه پیش آید!! ....&lt;br /&gt;دهم زین پس به امیدی، به قلبم &lt;br /&gt;باز دلداری&lt;br /&gt;چه پیش آید!!؟ به اشکم میدهم ,امید دل را، &lt;br /&gt;آبیاری هر چه پیش آید!! &lt;br /&gt;گلی می رویم.... اندر گلشن ِ&lt;br /&gt;امیدواری‌&lt;br /&gt;تا چه پیش آید!!&lt;br /&gt;هرآن آید مرا&lt;br /&gt;در حسرت ِهر لحظه اینسان، &lt;br /&gt;جانسپاری&lt;br /&gt;وه چه خوش آید !&lt;br /&gt;نگه دارم دلم را از برایش&lt;br /&gt;* یادگاری *تا چه پیش آید!!! &lt;br /&gt;شانزدهم-اسفند ۱۳۶۶* &lt;br /&gt;ــــ‌ فرزانه شیدا - ف .شیداــــــ &lt;br /&gt;ــ●ــ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶ـــــــ تمدن ...تقدیر....عشق...زندگی...!!! ـــــــ&lt;br /&gt;از این واژه ی بی معنای بودن,&lt;br /&gt;سخت دلگیرم!!&lt;br /&gt;و آن اندیشه های تلخ مغزم را&lt;br /&gt;به سان یک کبوتر بر فراز عالم هستی&lt;br /&gt;چه غمگین میدهم پــــرواز&lt;br /&gt;و می بینم که انسان این همان&lt;br /&gt;پـس مانـده ی تـاریخ ,&lt;br /&gt;به اسم پـو چ و خــالـی تـمدن ,&lt;br /&gt;سخـــت مـی بـالـد !!&lt;br /&gt;و چون آن عنـکـبوت پـیر&lt;br /&gt;به تار چـسب آگـین تمدن ..&lt;br /&gt;وه چـه می چسـبـد و مـغـرور اســت!!!&lt;br /&gt;ولـی غـافل ز اینکه ...&lt;br /&gt;بـاز هـم در دام افـسونی&lt;br /&gt;گرفتـار اسـت... &lt;br /&gt;و پـای رفـتنش درگیـر&lt;br /&gt;زنـجـیر اســت !!&lt;br /&gt;و درچنگال خون آلـود... &lt;br /&gt;قـرنی ظـالم و وحشـی&lt;br /&gt;چـه زخـمی و بـه خـون خـفتـه&lt;br /&gt;پـریـشان مـی شـود روحـــش ! &lt;br /&gt;و آن تـک واژه ی شیـریـن ..&lt;br /&gt;ولـی خـالی تـر از خالـی&lt;br /&gt;چـو آن زالـو ی خـون آلـود&lt;br /&gt;بـه نـام بـا ابهـت تــمدن&lt;br /&gt;خـون انـسان را&lt;br /&gt;چـه بیرون مـی کـشد از جــان!&lt;br /&gt;و زنجـیر نگـون بـختـی&lt;br /&gt;بپـای خسـته ی انســان&lt;br /&gt;همـی بنـدد !!!&lt;br /&gt;و قلـب خـستــه ی انــسان ... &lt;br /&gt;کـه دارد در هـر آن گــوشــه&lt;br /&gt;هــزاران آرزو پــنـهان !&lt;br /&gt;بناگـه درهـمان &lt;br /&gt;چـنگال خون آلوده ی تقدیـر&lt;br /&gt;و یــا قـسمت !!&lt;br /&gt;و یـاغـرق ِ  واژه ی شـیرین تـمـدن نیـز!&lt;br /&gt;چـه آسـان زنــدگـی بـازد!!&lt;br /&gt;و انــسان بـا دلی &lt;br /&gt;افســرده و غـمگـین&lt;br /&gt;و غـافـل از هـمه...&lt;br /&gt;بـازی رنـگارنـگ این دنــیا ,&lt;br /&gt;درون سـینـه &lt;br /&gt;آن ویــران ســـرای دل&lt;br /&gt;چـه آسـان &lt;br /&gt;مـقـدم هـر آرزوئـــی را&lt;br /&gt;عـزیـز و مـحتـرم دارد!!!&lt;br /&gt;ولـی در یکـدم خـالـی ...&lt;br /&gt;دم غــفـلـت&lt;br /&gt;همه امـید و عــشق و &lt;br /&gt;هــستی انـسـان&lt;br /&gt;چـو یـک دیــوار پـوســیده&lt;br /&gt;فـروریـزد &lt;br /&gt;مـیان دیـدگان خـسته و حـیران&lt;br /&gt;ودیــگر بـار ویــرانـی ســـت !...&lt;br /&gt;بـدانـگونـه&lt;br /&gt;کـه گـوئی هــیچ امــیدی..&lt;br /&gt;درون سینـه ی افـسرده ی مـا...&lt;br /&gt;جا نـشد هـرگـز !&lt;br /&gt;و لــبهـای خـمـوش مــا&lt;br /&gt;از آن پــس شــعرِ تـلـخ نامرادی را...&lt;br /&gt;درون خــود فـروریـزد!&lt;br /&gt;وآن انــبار عــشق و آرزو ، آن دل&lt;br /&gt;بیـکباره شــود انـبار نـاکـامـی‌!!&lt;br /&gt;چــه آســان میــشود خــامـوش&lt;br /&gt;لـهیـب شــعلـه هـای آتـش عشــقی&lt;br /&gt;و سـر خـورده غـروری &lt;br /&gt;در غــم و تـشویـش !!&lt;br /&gt;چــه آسـان مــیشـود نــابـود&lt;br /&gt;بـه لبها خـنده ی &lt;br /&gt;پـر شــور هــر شــادی&lt;br /&gt;بـه داغ قــطره هــای&lt;br /&gt;اشــک نـاکـامــی!&lt;br /&gt;ز سـوز انـدرون ِ یـک نـگاه ِ &lt;br /&gt;خـسته از  بودن،&lt;br /&gt;چــه آسـان مـی خـراشـد , &lt;br /&gt;سـینه را،خـاموش !!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;و آن انــسان ِ دل مــرده ...&lt;br /&gt;بـه اوج یـک تـمدن &lt;br /&gt;لیـک پـوشـالـی&lt;br /&gt;ز عشــقـی مــرده &lt;br /&gt;در دنـیای رنـگارنـگ&lt;br /&gt;کـــه آنــرا ،، زنـدگـی ،، نــامـند&lt;br /&gt;چــه آســان جـان دهـد &lt;br /&gt;در اوج نـاکامـی&lt;br /&gt;بـنام هــستـی و عــشق و&lt;br /&gt;تـــمدن نیز!!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;وآه... افــسوس...&lt;br /&gt;چــه آسـان مــیشود خــامــوش&lt;br /&gt;دلــی در ( قــرن تـنهائــی)!&lt;br /&gt;و صد افــسوس &lt;br /&gt;که سـر سـخـتانـه انـسان&lt;br /&gt;فخـر هـا دارد ...&lt;br /&gt;بـدنیائـی که در آن&lt;br /&gt;بـا نـقاب ِخیـر خـواهی های &lt;br /&gt;پـر تزویر&lt;br /&gt;(صلــیب ســرخ)!!...&lt;br /&gt;و یـا بـا نـام آزادی ِانسانـی&lt;br /&gt;حـقوقِ هـر بـشر&lt;br /&gt;(این آدم از یـاد رفـته در کف دوران)!!!&lt;br /&gt;تـمدن را چـو زنـجیـری&lt;br /&gt;بـپای هـر کـه راهی شـد بـراه حــق...&lt;br /&gt;دوبـاره ســخت مـی بندد!&lt;br /&gt;و نـادان قلــب ما...&lt;br /&gt;اینگـونـه پنـدارد,&lt;br /&gt;کــه ایــن زنــجـیر&lt;br /&gt;بـنام زنــدگـانـی ،&lt;br /&gt;سـمبـل پـیونـد ویــاری هاست!!...&lt;br /&gt;میـان او ودیگـر راهیان جـستجو گر&lt;br /&gt;در پــی یـک صــلح جــاویــدان..&lt;br /&gt;بیـاری تــمام مـردم دنیــا&lt;br /&gt;کــه در آرامــش و صلــحی&lt;br /&gt;هــمیشــه جـاودان بـاشیم!!!..&lt;br /&gt;.....&lt;br /&gt;نمیدانم چرا همواره جنگ است&lt;br /&gt;و ز آرامـش,&lt;br /&gt;نمی یابـم نشانی &lt;br /&gt;در جـهان صـلح ؟!!&lt;br /&gt;ولیکن در درون &lt;br /&gt;در یک سـکـوت تلـخ&lt;br /&gt;لیـک وحـشتنـا ک!&lt;br /&gt;گهی در سینـه گه در ذهـن&lt;br /&gt;کـلامـی میشـود تکـرار :&lt;br /&gt;هـمه اینها فقط تـزویـر زیبا ئیـست&lt;br /&gt;کـه هـرگز جـاودانی نیسـت!!!&lt;br /&gt;کـه هـرگز جـاودانی نیسـت !!!&lt;br /&gt;از این واژه ی بـی مـعنـای بـودن&lt;br /&gt;؛؛؛سخت ؛؛؛ دلگیـرم !!!&lt;br /&gt;۱۳۶۳-۱-۲۲دوشنبه&lt;br /&gt;ــ●ــ  &lt;br /&gt;۷ـــــــ  بیدار    ــــــــ&lt;br /&gt;بدل آرامشی , در خواب , &lt;br /&gt;می جُستم&lt;br /&gt;که آنهم در پریشانی، &lt;br /&gt;مرا بیدار می سازد&lt;br /&gt;...و می بینم , ومی بینم&lt;br /&gt;که خواب دیگران ،&lt;br /&gt;مانند " ظلمت " &lt;br /&gt;سخت سنگین است !&lt;br /&gt;...و در آرامشی خفتن ،&lt;br /&gt;خیالم را تمسخر میکند،&lt;br /&gt;با نیشخند تلخ تاریکی !&lt;br /&gt;شب آرام است و من ،&lt;br /&gt;با واژه هایم مانده ام تنها&lt;br /&gt;خیالم میرود همراه اندیشه ،&lt;br /&gt;بدنبال شب رویائی شاعر&lt;br /&gt;کمی تاریک میگردد&lt;br /&gt;به ابری نور مهتابم ،&lt;br /&gt;وابر آرام&lt;br /&gt;بیک بوسه، جدا میگردداز،&lt;br /&gt;آغوش ماه شب&lt;br /&gt;ستاره در نگاهم میزند چشمک ،&lt;br /&gt;و بیدارم ! &lt;br /&gt;سکوتی سخت و سنگین است !&lt;br /&gt;کسی شاید بغیر از دیدگانم ، &lt;br /&gt;باز بیدار است...&lt;br /&gt;کسی شاید به شب با روح بیداری&lt;br /&gt;درون خلسه ای نجوا به شب دارد&lt;br /&gt;کسی شاید میان انتظار و لحظه دیدار&lt;br /&gt;زمان خواب را رویا کند،&lt;br /&gt;در شوق بیداری &lt;br /&gt;که فردا را ببیند در نگاه او&lt;br /&gt;میان وعده گاهی ،روشن از آن دیده آرام&lt;br /&gt;که بر او همچو آغوش است&lt;br /&gt;دلی عاشق بیک رویا ،&lt;br /&gt;باوجی همچو پرواز است...&lt;br /&gt;واوج عاشقی زیبا !&lt;br /&gt;محبت در نگاهش رویش یک عشق&lt;br /&gt;و عاشق زندگی کردن، چو یک رویاست&lt;br /&gt;و جز او قلب غمگین هم ندارد خواب&lt;br /&gt;و آن بیــدارِ روح ِغرقه در افکار&lt;br /&gt;که میجوید جواب از " هستی و بودن "&lt;br /&gt;و چشم شاعری، &lt;br /&gt;می بیند این شب زنده داری را...&lt;br /&gt;که بیداری دلیلش &lt;br /&gt;هر چه هم باشد&lt;br /&gt;میان زندگی ... &lt;br /&gt;با عشق و شور وُغم&lt;br /&gt;" به عرفان میرسد &lt;br /&gt;احساس یک بیدار "!&lt;br /&gt;و شب آرام به راز این &lt;br /&gt;سکوت خود به دل گوید :&lt;br /&gt;به آرامش دلت را ,&lt;br /&gt;آشنا گردان ، به آرامش&lt;br /&gt;: تو معنایِ ِ" سکوت زندگی" دریاب&lt;br /&gt;: و دل را هم" رها کن از اسارتها "!&lt;br /&gt;مگیر از او نوای عاشقی ها را&lt;br /&gt;مگیر از او طپش های محبت را&lt;br /&gt;" خدای عشق بیداراست &lt;br /&gt;ومی بیند دل مارا !"&lt;br /&gt;شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385&lt;br /&gt; ___فرزانه شیدا ____  &lt;br /&gt;ــ●ــ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸___ (قـسمتم )، یعنی خـودِ من!!! :___&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـر چه بـودم ...هـرچـه دیدم&lt;br /&gt;هــرچه را ، د ر ره کــشـیدم&lt;br /&gt;از هــر آن جــائی گـذشتـــم&lt;br /&gt;بـا هــر آن فــردی نشــستـم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گــررهـی، بر مــن نبــوده&lt;br /&gt;یـا کـه شـد ، راهی گشوده&lt;br /&gt;گـرکـه رفـتم، راهِ غــ م را&lt;br /&gt;گـه به جمعی ، گـاه تنـها!!&lt;br /&gt;از" خـود‌ه ِ مـن" بـوده برمن&lt;br /&gt;از" من ِ من" بـوده برمن!!!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;زنــدگی جـرمی نــدارد&lt;br /&gt;تـا به د ل رنـجی گـذارد!!!&lt;br /&gt;دل به هــرراهـی کـه رفـته&lt;br /&gt;شـوق ِآن،از"مـن " گـرفته!!!&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;هـرچـه بـوده ،بـوده ازمـن&lt;br /&gt;هــرچـه بـوده ، بـوده ازمـن&lt;br /&gt;گـر به غــمها رهــسپارم&lt;br /&gt;شــکوه ای از کـس، نـدارم&lt;br /&gt;آخرایـن " انـدیشه ی مــن"&lt;br /&gt;بوده چون " آیئـنه ی مـن"!!!&lt;br /&gt;(قسـمتم )، یعنی خود ِمـن!!!&lt;br /&gt;(قـسمتم )، یعنی خـودِ من!!!&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا 26 شهریور 1386_____&lt;br /&gt;ــ●ــ &lt;br /&gt;۹___ « دل به تنگ آمده است» ____&lt;br /&gt;مانده ام سرگردان ...ونمیدانم من&lt;br /&gt;به چه اندیشه دلم خوش دارم&lt;br /&gt;دیگر از هرچه دروغ است&lt;br /&gt;به جان آمده ام&lt;br /&gt;دیگر از دیدن این چهره ی مردم&lt;br /&gt;به نقاب&lt;br /&gt;اینهمه ضدیت حرف و عمل&lt;br /&gt;اینهمه پشت هم از شاخ دروغ&lt;br /&gt;برسرشاخه تزویر پریدن&lt;br /&gt;...تا کی؟&lt;br /&gt;من به جان آمده ام&lt;br /&gt;دلم از هرچه دروغ است&lt;br /&gt;به تنگ آمده ...&lt;br /&gt;فریادش نیست !!&lt;br /&gt;بغض در راهروی سینه&lt;br /&gt;چه آشوب زده حیران است&lt;br /&gt;دیده ام اما خشک&lt;br /&gt;ونگاهم خیره ، &lt;br /&gt;بر همه رفتنِ این روز وشب است&lt;br /&gt;آه ای مردم دنیا چه شده ؟؟!!&lt;br /&gt;از چه اینگونه به تزویر وریا پیوستید&lt;br /&gt;از چه اینگونه دروغ&lt;br /&gt;برلب وبر همه لبها جاریست&lt;br /&gt;وخدایا تو بگو&lt;br /&gt;چه شده با دل این مردم تو؟&lt;br /&gt;دوستت دارم ها&lt;br /&gt;جز هوس نیست بروی لب این مردم دهر&lt;br /&gt;ومحبت ها نیز&lt;br /&gt;همه الوده به تزویر وریاست&lt;br /&gt;ودلم میسوزد&lt;br /&gt;بر دل گنجشکی&lt;br /&gt;مرغ عشقی به قفس&lt;br /&gt;یا کبوتر هائی&lt;br /&gt;که ز دست منو تو&lt;br /&gt;دانه بر میچیند&lt;br /&gt;و خیالش خوش بود&lt;br /&gt;که کسی دانه او خواهد داد&lt;br /&gt;وای برما که برخود هم نیز&lt;br /&gt;دانهء درد وغمیم&lt;br /&gt;چهره در پشت نقاب&lt;br /&gt;خالی از هر احساس&lt;br /&gt;بر دلی میتازیم&lt;br /&gt;که محبتها را بی هرآن سود ونیاز&lt;br /&gt;رایگان می بخشد&lt;br /&gt;خسته ام از همه این بازیها&lt;br /&gt;وز آن مردم بی تدبیری&lt;br /&gt;که درون خود ودر فطرت خویش&lt;br /&gt;همه را مردم نادان خواندند&lt;br /&gt;و بصد بازی وصد ها تزویر&lt;br /&gt;بر دل ساده او چنگ زدند&lt;br /&gt;وگهی زندگیش را آسان&lt;br /&gt;تا به سر منزل غوغا بردند&lt;br /&gt;تا بدرگاه شکست!!!&lt;br /&gt;وبه خلوتگه خویش&lt;br /&gt;بردلش خندیدند&lt;br /&gt;مانده ام شیطان کیست&lt;br /&gt;اگر اینگونه کسی شیطان نیست&lt;br /&gt;...آه .&lt;br /&gt;آه بس خسته بسی دلگیرم&lt;br /&gt;ودگر قدرت این نیست مرا&lt;br /&gt;که بیک قطره اشک&lt;br /&gt;دل زاندوه رهانم به دمی&lt;br /&gt;قلب من پُر شده از بغض وسرشک&lt;br /&gt;دیده اما خشک است&lt;br /&gt;ولبم&lt;br /&gt;بسکه گزیدم هر دم&lt;br /&gt;همچو دل میسوزد!!!&lt;br /&gt;دلم از هرچه زمین است دگر نومید است&lt;br /&gt;آسمان باز بآغوشم گیر&lt;br /&gt;ودگر باره تو بگذار که سر بردل ابر&lt;br /&gt;لحظه ای زار زنم&lt;br /&gt;دل به جان آمده است&lt;br /&gt;دل به تنگ آمده است!&lt;br /&gt;نهم بهمن ماه 1385&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا____ &lt;br /&gt;۱۰___ " اسارت " ____&lt;br /&gt;" اسارت " قصه ی زندان شدن نیست&lt;br /&gt;گهی ، در اوج ِ آزادی اسیری&lt;br /&gt;نه دیواری ، ز سنگ است و نه شیشه&lt;br /&gt;ولی در" اندرون" ، پابند و گیری&lt;br /&gt;" رهائی" ، هـمچو برگی در خزانی&lt;br /&gt;ولی " سرگشته" د ر راه ُو مـسیری&lt;br /&gt;ترا بادی برد هر سـو که خـواهد&lt;br /&gt;نمی بینی ، کسـی دستش بگـیری&lt;br /&gt;"اسارت قصه ی زندان شدن نیست"&lt;br /&gt;اسـیری گر غــم ِ دنیا ، پذیری&lt;br /&gt;دل و روحـت ، رهـا باید ز غــم کرد&lt;br /&gt;نمی خـو اهی ا ـگر، از غـم ، بمیری&lt;br /&gt;دلِ ِ آزاده ، آزاد ِ جـهان اسـت&lt;br /&gt;تو خود، از رنج این " غـمخانه" ، سیری&lt;br /&gt;بـکوش امروز وُ بـگذ ر از گذشـته&lt;br /&gt;که " شـادان دل" شـوی در روز پیری&lt;br /&gt;و گرنه ، با غــم وُ رنــج ِ گذشـته&lt;br /&gt;به هـر ، راهـی روی ، سـودی نگـیری &lt;br /&gt;ـــــــ فرزانه شیدا - f sheida ــــــ&lt;br /&gt;۱۱___ شب وعشق ____ &lt;br /&gt;پریشان بود...&lt;br /&gt;چون بادهای آشفته ی بیقرار&lt;br /&gt;عصیان داشت...&lt;br /&gt;چون تلاطم موج های دریای طوفانی....&lt;br /&gt;بیقرار بود&lt;br /&gt;چون سرگشته موجی بی ساحل&lt;br /&gt;.... و نگاهش ،جوشش چشمه های درد را&lt;br /&gt;از عمق خموش سینه ی خویش...&lt;br /&gt;به فریاد آگهی میداد!&lt;br /&gt;آفتاب وجودش ...در جنگلهای دوردست&lt;br /&gt;و درختان درهم پیچشده.... گم میشد&lt;br /&gt;و غروب خاطرش&lt;br /&gt;در پشت کوهساران بلندوُ...&lt;br /&gt;قهوده ای وخاکی ، رنگ می باخت&lt;br /&gt;اما شبهایش ...آه شبهایش&lt;br /&gt;شب های او ... دریای آرام وعمیقی بود&lt;br /&gt;که بیصدا موجهای افکارش را&lt;br /&gt;به ساحل اندیشه های شبانه میکشید&lt;br /&gt;اینجا در عمق تاریک وپنهان ِشب&lt;br /&gt;گوئی در عمق یک دریا ... سکوت ....&lt;br /&gt;دور از هیاهوی روز...خود را باز میافت&lt;br /&gt;خودِ درونش را!&lt;br /&gt;و افکار او ، علفهای روئیده سبز زیر آب بودند&lt;br /&gt;که دریک سبزی ملایم ولطیف&lt;br /&gt;درموج اندیشه های آبگونه ی روح&lt;br /&gt;او را... آرام میبخشید!&lt;br /&gt;او عشق را ... در عمیق ترین&lt;br /&gt;عمق زندگی جستجو میکرد!&lt;br /&gt;نه در دل خاک&lt;br /&gt;در دل کهکشان ...یا عمق دریای آبی!&lt;br /&gt;گوئی , تن به آب سپرده&lt;br /&gt;دست در دست قطره های آب&lt;br /&gt;به دوردستهای اندیشه آدمی ... ره یافته بود.&lt;br /&gt;شب ِ او... شب دریائی افکاری بود&lt;br /&gt;که در انتهای خویش،به محبتی آرام دهنده&lt;br /&gt;وعشقی عمیق میرسید&lt;br /&gt;دریای خاطر او، حتی در طوفان نیز&lt;br /&gt;میتوانست ، عشق را ازاو باز پس گیرد&lt;br /&gt;درعاشقانه های درون او...&lt;br /&gt;عشق او دریائی بود!&lt;br /&gt;چون مرواریدی در صدف&lt;br /&gt;درعمق دریاها...&lt;br /&gt;بسی پنهان ...ودور از هر نگاه.&lt;br /&gt;عشق او...از آن او بود و بس .&lt;br /&gt;تنها از آن او!&lt;br /&gt;_17 فروردین / 1368  _ف . شیدا_  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲ــــــــــ طغیان لحظه های درد ____&lt;br /&gt;در طغیان لحظه های درد ...&lt;br /&gt;که فریاد سر نداده ی ،&lt;br /&gt;عشق را فرو میخورد&lt;br /&gt;و سکوت بر صدا ,&lt;br /&gt;چنگ می کشید!..&lt;br /&gt;و گامهای ِ شتابنده ی ؛اشک ؛&lt;br /&gt;راهروی ِ ؛صبر خویش را؛&lt;br /&gt;می دوید ...&lt;br /&gt;در ؛بی صبری ِ ,&lt;br /&gt;همیشه خاموش بودن؛! ...در شکایت ِ , &lt;br /&gt;‌؛‌ِهمیشه؛ بیصدا ؛ گریستن ؛ ! &lt;br /&gt;.....&lt;br /&gt;شبها را، تا صبح بدرقه کرده ام،&lt;br /&gt;... بسیار!...آری بسیار!&lt;br /&gt;اکنون نشسته بر ایوان صبح ،&lt;br /&gt;در بدرود با ستارگان شب ...&lt;br /&gt;...آنچه باقی ست ،&lt;br /&gt;دلی ست که هنوز ,&lt;br /&gt;عـشق را جستجو میکند !...&lt;br /&gt;و بی آنکه بداند ،  &lt;br /&gt;میدانست راه ِرفتن ،&lt;br /&gt;اگرچه طولانی&lt;br /&gt;نمی بایست ، &lt;br /&gt;تسلیم لحظه های نومیدی بود ...&lt;br /&gt;اگر که میخواست ,&lt;br /&gt;از پای نیافتد !&lt;br /&gt;اگر که میخواست , &lt;br /&gt;بیهوده نباشد!&lt;br /&gt;چـراکه ... زندگی &lt;br /&gt;معنایش هرگز باختن نبود ,&lt;br /&gt;نه! زندگی معنایش هرگز باختن نبود&lt;br /&gt;*ـــــــــــ ۱۳۸۳ فرزانه شید ا ـــــــــ* &lt;br /&gt;۱۳ـــــــــــــ  نارفیق: ـــــــــــــ&lt;br /&gt;دوش اشکی به نگه آمده بر چهره چکید&lt;br /&gt;کس دراین خلوت غم اشک من ِ خسته ندید&lt;br /&gt;هرزمان بادل خود گفتمومیگویم باز&lt;br /&gt;مشو با هرکه ز ره آمده همصحبت راز&lt;br /&gt;تا به کی درکف پای دگران پا بنهی&lt;br /&gt;تا به کی ساده دل و بی خرد وخام وتهی&lt;br /&gt;کی بخود آمده خود را بدهی ارج وبها &lt;br /&gt;همچو آن بنده ی وارسته ی آن یکّه خدا&lt;br /&gt;تا به کی هرکه ز ره آمده ,باشد غم ِ تو&lt;br /&gt;او که گویدشده همراه تو وهمدم تو&lt;br /&gt;ز هر اندوه , بجان دادی وهمراه شدی &lt;br /&gt;ز شکستن به رهش, دیر , توآگاه شدی&lt;br /&gt;بی خرد! اینهمه , سرخوردن از این دهر, بس است!&lt;br /&gt;نا رفیقی که ترا میدهد این زهر , بس است&lt;br /&gt;جز خدا , یار دگر هم نشود هم سخنم &lt;br /&gt;آن خدا یاورِ فرزا نه ی شیدا که منم!&lt;br /&gt;شنبه 2 دیماه 1385&lt;br /&gt;___فرزانه شیدا/ ف.شیدا____ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴● فریبی بنام وصل ●&lt;br /&gt;رویا زده در فریبی بنام وصل&lt;br /&gt;در کو چه های عشق در پی امید گشته ام&lt;br /&gt;از رهگذار خسته عابر ز کو چه ها&lt;br /&gt;پرسیده ام نشانه ی مهر و گذشته ام&lt;br /&gt;گوئی نشان مهر سوالی بجا نبود&lt;br /&gt;چون در هر نگاه گوئیا خنده میدوید&lt;br /&gt;گوئی که در پی این راه پای من&lt;br /&gt;در انتهای خویش به ویرانه میرسید&lt;br /&gt;در این گذر همه اندیشه های تلخ یأس&lt;br /&gt;پا بر پله کان فریاد سینه میگذاشت&lt;br /&gt;دستی بدفتر عمر بر سر امیدو آرزو&lt;br /&gt;خطی سیاه ز حرمان و غم نگاشت&lt;br /&gt;آری جهان من از غصه ها پر است&lt;br /&gt;قلبی دگر در پی مهری روان نبود&lt;br /&gt;هرکس که جامه غم را به تن کشید&lt;br /&gt;گوئی دگر که آدمی از این جهان نبود&lt;br /&gt;دنیا به چه خوش بود در روزگارمن&lt;br /&gt;این رسم روزگار چه غمگین و بس تهی ست&lt;br /&gt;در خط زندگی در این راه بی امید&lt;br /&gt;دیگر نشانه ای ز محبت به سینه نیست&lt;br /&gt;●1366 فرزانه شیدا ●&lt;br /&gt;۱۵____ ادب ____&lt;br /&gt;سخن بگوتو به لطف ومحبت یاری&lt;br /&gt;که حرمت خود را ,چنین نگهداری&lt;br /&gt;نه خصم و حسادت نه بدزبانی واخم&lt;br /&gt;نبرده ره بدری ,جزبه ذلت وخواری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چو در دهان تو ,سرخی زبان نازیباست&lt;br /&gt;حکایت انسانی تو ناپیداست&lt;br /&gt;چگونه بدانم که چگونه "انسانی"&lt;br /&gt;چو در کلام وعمل ,"آدمیت " پیداست؟ !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه لطف سخن دیده ام ترا, نه نیکی خوُی&lt;br /&gt;نه درعمل تو مرادی ,نه جلوه های نکُوی&lt;br /&gt;نه هرکه زبان دارد او" بشر" باشد&lt;br /&gt;براه خیر ومحبت, رهی دوباره بجوُی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;____فرزانه شیدا - 1388_____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶___ در پی خویش ____ &lt;br /&gt;کوهساری غمگین&lt;br /&gt;در غرویب غمناک&lt;br /&gt;منم اینجا تنها&lt;br /&gt;ملتهب از فریاد!&lt;br /&gt;آمدم تا که در این خلوت سرد&lt;br /&gt;بر سکوت دل خود چیره شوم&lt;br /&gt;آمدم تا که به فریاد بلند&lt;br /&gt;بانک تکرار ( مرا) داد زنم !&lt;br /&gt;من در این پیچ و خم سنگی کوه&lt;br /&gt;رو به هرسوی غریب&lt;br /&gt;ناشکیبا از درد&lt;br /&gt;در پی خویش فراوان گشتم&lt;br /&gt;و به نومیدی و یاس&lt;br /&gt;چشمه را آینه خود کردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک آخر ز چه رو&lt;br /&gt;در پی اینهمه فریاد وفغان&lt;br /&gt;گشتنی دور خود اندر دل کوه&lt;br /&gt;گر یه ای ملتهب از جوشش درد&lt;br /&gt;همچنان غمگینم&lt;br /&gt;همچنان آشفته&lt;br /&gt;و ز بودن خالی&lt;br /&gt;اثری از من من نیست چرا&lt;br /&gt;در پی چیست که میگردم من&lt;br /&gt;کوله بارم خالیست&lt;br /&gt;از امیدی که مرا راه برد !&lt;br /&gt;و من اما مغموم بی هدف سرگردان&lt;br /&gt;همچنان در راهم...و به شب نزدیکم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک این خاکی کوه&lt;br /&gt;اینهمه سردی و دل سنگی او&lt;br /&gt;رنگ خاکستری چهره یاو&lt;br /&gt;سبزی بودن را&lt;br /&gt;از دل پر طپشم می دزدد&lt;br /&gt;و سکوتش گوئی بر فغان دل من میخندد&lt;br /&gt;از من من اثری نیست ولی&lt;br /&gt;در من اما طپشی بیهوده ست&lt;br /&gt;در تلاشی مغموم&lt;br /&gt;(رفتن و جستن خویش )!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک آخر ز چه رو&lt;br /&gt;همچنان در راهم&lt;br /&gt;با کدامین شوقی&lt;br /&gt;راه شب می پویم&lt;br /&gt;کوله بارم خالیست&lt;br /&gt;از امیدی که مرا راه برد!&lt;br /&gt;____  1374 /فرزانه شیدا ____&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۷_●_  به خود سوزن بزن! آنگه خود داور باش _●_&lt;br /&gt;میان سینه فریاد یست&lt;br /&gt;درون سینـه ام یک خــشم&lt;br /&gt;و دردی مانده در بغــض گلویم با نگاهی تر&lt;br /&gt;و چشمم ، خیره برآن آینه لبریز اندوه است&lt;br /&gt;و بس رنجیده خاطر ،خیره مانده ،در نگاه من!&lt;br /&gt;و فریاد است...&lt;br /&gt;و اندوه است و&lt;br /&gt;یک دل بس شـکسته غرقه در گفتار!&lt;br /&gt;میان آینه با دیدگان تر نگاهش خیره مانده ،&lt;br /&gt;در نگاه من گناهش بی گناهی هاست!&lt;br /&gt;و از آن دل که جز عشقی ،&lt;br /&gt;درونش نیست فقط مانده نگاهی تر میان آینه،&lt;br /&gt;در خیرگی، بردیدگان من&lt;br /&gt;چه گویم دیدگانم را&lt;br /&gt;که میخواهد،جواب قلب من باشد؟!&lt;br /&gt;که میخواهد نگرید، بیش ازاین با درد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;ومن در باور خود،هرچه میگردم&lt;br /&gt;گناهی را نمی بینم که محکومش شوم ،&lt;br /&gt;اینگونه با تلخی بد بینی&lt;br /&gt;که( من جز من ) نبودم&lt;br /&gt;در تمام زندگی با خود...&lt;br /&gt;و یا بادیگری ،هر کس ،&lt;br /&gt;که بااو ،هم سخن گشتم&lt;br /&gt;...و حتی باور من نیز ...&lt;br /&gt;به بهت حیرتی بر من نظر دوزد!&lt;br /&gt;و می پرسد مداوم،&lt;br /&gt;پشت هم ،بی هر درنگی،&lt;br /&gt;از منو از دل میان اینهمه&lt;br /&gt;باید نباید ها گناهم چیست؟!&lt;br /&gt;بجز یک همدلی ، یک دوستیی&lt;br /&gt;ک مهربان دل، بودنی ،&lt;br /&gt;در زندگانی من چه بودم؟!&lt;br /&gt;باور من چیست؟!&lt;br /&gt;مگر قلبی شکستم یا کسی رنجاندم، از ظلمی&lt;br /&gt;مگر جز مهربانی راه دیگر، بوده در راهم؟!&lt;br /&gt;مگر جز بر امیدی،&lt;br /&gt;حرف دیگر بر زبانم بوده با،&lt;br /&gt;هر یک دل نومید&lt;br /&gt;مگر بر گریه و تنهائی قلبی&lt;br /&gt;بجز یک مهربان بودم؟!&lt;br /&gt;مگر هر دل نباید همدل و همراه و یاوروار&lt;br /&gt;بپا خیزد،&lt;br /&gt;برای یک دل دیگر به همراهی ، به دلداری ؟!&lt;br /&gt;گناهم چیست؟!&lt;br /&gt;دلی بودم بیک باور که دنیا،&lt;br /&gt;مظهرِ عشق و محبت ، مهربانی هاست &lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;خداوندا همه اینها،&lt;br /&gt;همه اینها ،&lt;br /&gt;چه شد در سینه ها،&lt;br /&gt;آن باور زیبای ما، یک باور از رویاست ؟ !!&lt;br /&gt;بگو این داوری ها چیست؟!&lt;br /&gt;کجا ی زندگی گم شد،&lt;br /&gt;همهایمان و باورها ؟!&lt;br /&gt;کجای راه من، بوده خطا، در بازی اینها؟!&lt;br /&gt;اگر شعری نوشتم شعر قلبم بود&lt;br /&gt;اگر حرفی زدم آئین مهری در کلامم بود&lt;br /&gt;اگر پندی دهم جز از رهِ یک مهربانی نیست&lt;br /&gt;چه میگویند؟!! ،چه میخواهند؟؟!!&lt;br /&gt;من اما ؛ من ؛ فقط بودم؛! &lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نه نیرنگی شناسم ،&lt;br /&gt;در وجود خود نه ننگی را پذیرم بر دلم کین دل،&lt;br /&gt;نشانش ،جز محبت نیست&lt;br /&gt;و رنگ سرخ دل ،رنگی بجز رنگ صداقت نیست!&lt;br /&gt;همه این داوریها،&lt;br /&gt;از سیاهی های قلب ِمردمی،فانی ست&lt;br /&gt;که قلبش آشنا با گفته های پاک یزدان نیست!!&lt;br /&gt;من اما ؛ من؛ فقط بودم&lt;br /&gt;و ؛من بودن؛ گناهی نیست !!&lt;br /&gt;چو میدانم دلم از هر گناهی عاری و خالی ست.&lt;br /&gt;((چنین بودن گناهی نیست ))!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;و تو ای آنکه، بی رحمانه تازیدی&lt;br /&gt;به قلب سرخ یک عاشق&lt;br /&gt;که قلبش ماءمن ، عشق و عطوفت بود&lt;br /&gt;تو خود را سوزنی زن&lt;br /&gt;،تا که دریابی گناهت چیست!&lt;br /&gt;که ناحق تاختن بر دیگری لطف و محبت نیست&lt;br /&gt;و راه آن خداوندی که میگوئی&lt;br /&gt;چنین ره نیست !!چنین ره نیست !!!&lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا ( ۱۳۸۴ ) ___&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;۱۸___ لاف ___&lt;br /&gt;بس کن این صحبت وُعمل بنما&lt;br /&gt;وَرنه هر گفته ای , بوّد بی جا&lt;br /&gt;مردِ کاری , نشان بده جانم&lt;br /&gt;لاف بیهوده تا به کی ؟ آقا!!!!&lt;br /&gt;__ ف.شیدا 1362__&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۹● در پشت نقاب●&lt;br /&gt;به هر جا جستجو گر دیده خود را&lt;br /&gt;کنم راهی&lt;br /&gt;نگاه بی فروغم ...&lt;br /&gt;خسته ای سر درگریبان رادوباره باز می یابد&lt;br /&gt;که غمگین مانده ورنجور&lt;br /&gt;به هرسو دیده گانم میدود...&lt;br /&gt;مأیوس وسرخورده...&lt;br /&gt;نگاه پُر زفریادی&lt;br /&gt;بروی چهره ی من میشود خیره!!!&lt;br /&gt;وناگه سر فرود آرد ...&lt;br /&gt;به معنای همه تن خستگی های پُر از حرمان!!...&lt;br /&gt;بدون آنگه آرامش بگیرد باز!!!&lt;br /&gt;به هر کس دیده گانم چشم میدوزدبه هر سوئی...&lt;br /&gt;تبسم های تقلیدی , برویم میشود جاری!!!&lt;br /&gt;که گر حتی بخواهم ...بر دلم رنگی نمی بخشد!!!&lt;br /&gt;(چو بی معناست)*!!!&lt;br /&gt;اگربینم زنی، مردی..جوانی ...پیر سالی را&lt;br /&gt;بروی چهره ها پاشیده رنگ تیره ی اندوه!!!&lt;br /&gt;وحتی ...خنده ها جز رنگ تزویری..&lt;br /&gt;دروغین نیست!!!&lt;br /&gt;ز رنگ زرد وبی حال دوروئی ها!!!&lt;br /&gt;ز ناچاری گهی شاید ...برای حفظ ظاهر...&lt;br /&gt;در ورای چهر ه ای پُر بغض،،لبخندی،،.&lt;br /&gt;.درخشش های اشکی در نگه جاوید!!!&lt;br /&gt;ورنگ سرخ خونباریبروی گونه ای بی رنگ...&lt;br /&gt;که از سوز دروناله ام میگیرد!!!&lt;br /&gt;به هرجا دیده پُر وحشتم گردد&lt;br /&gt;هراس ِ دیدگان ِدیگران...&lt;br /&gt;بیم دل ِ پُر التهابم رافزونی میدهد از درد !!!&lt;br /&gt;خدایا قصه ها ،گر قصه ی فقر است وگر اندوه!!!&lt;br /&gt;چرا تنها ،،همین،، در دیده من میشود تکرار؟؟!!&lt;br /&gt;کجا را بنگرم آخر؟!&lt;br /&gt;کدامین سونظر دوزم؟!&lt;br /&gt;کجا را بنگرم یارب؟!&lt;br /&gt;که آنجا شور وشوق وخنده ای در نور...&lt;br /&gt;،،صداقت،، را میان چهره ای شادان&lt;br /&gt;بدون آن نقاب پُر ز تزویر...&lt;br /&gt;,تظاهرهای آلوده ،ولی غمگین!&lt;br /&gt;دوباره بردلم نوری بپاشد باز؟!&lt;br /&gt;دلم از سوز ودرد آدمی ...سوزان وغمگین است&lt;br /&gt;توان دیدنم را ازکجا یابم؟!که این بسیار غمگین است!&lt;br /&gt;کجا را بنگرم یارب؟!&lt;br /&gt;کجا را بنگرم یارب؟!&lt;br /&gt;فقط یکجا...فقط یکجا&lt;br /&gt;خدایا ...،، آه ،،&lt;br /&gt;فقط یکسو توان ِدیدن ِدل هست&lt;br /&gt;نگاهم بیقراری را ... فقط یکجا&lt;br /&gt;ز خاطر می بردبا شوق&lt;br /&gt;به میدانگاهِ اطفالیکه در بازی بدون فکر واندیشه&lt;br /&gt;جدا ازهر تضاد وُرنگ وافکاری&lt;br /&gt;به شادی بی غم وسرخوش&lt;br /&gt;وحتی ،،بی کلامی،، غرقه در خویشند&lt;br /&gt;ودر شور وشر بازی...چه خندانند!!!&lt;br /&gt;نه اما میشود دیدن&lt;br /&gt;چنین شوروشّری را درمیان بچه های جنگ!!!&lt;br /&gt;که غمگینند وبس تنها!!!&lt;br /&gt;همین میدانگه بازی&lt;br /&gt;یگانه مظهر امید ودلگرمی ست&lt;br /&gt;برای این دل حیران&lt;br /&gt;که در اینجا ؛حقیقت؛معنی خود میکند پیدا!!!!&lt;br /&gt;بغیر ازاین ؛حقیقت؛ نیزبی معناست&lt;br /&gt;بی معناست!!!&lt;br /&gt;که تنها شوق وشور ِکودک این ِ زندگانی&lt;br /&gt;،، شادمانی،،را دهد معنا!!!&lt;br /&gt;وگر اوهم به فقر وظلم وجنگی باز&lt;br /&gt;در سوگ وغمی ...گریان نگردد باز!!!&lt;br /&gt;کنون اما ...&lt;br /&gt;نه دیگر چهره ای یکرنگ خواهی یافت!!!&lt;br /&gt;نه حتی در لبی لطف کمی ،،لبخند،،!&lt;br /&gt;جهان وزندگی پابند ِاندوه ِزمان ...&lt;br /&gt;هرروز,بسوی قهقرا ...&lt;br /&gt;ره میبرد ,افسوس!!!&lt;br /&gt;وطفل زندگانی&lt;br /&gt;گرچه شادان است&lt;br /&gt;به فردایش نشآید گفت که فردای دگر ...&lt;br /&gt;خالی ز تکرار ِ,حوادث های "انسانی ست"!&lt;br /&gt;جدا آخر ز خشم این طبیعت&lt;br /&gt;باز باید درهراس تلخ ،،بودن ،،‌بود&lt;br /&gt;که ،،انسان،، بر سر انسان&lt;br /&gt;چه خواهد آورد فردا !!!&lt;br /&gt;که اکنون ظلم انسانی...&lt;br /&gt;حوادثهای اخبار جهان شد,درهمه دنیا !!!&lt;br /&gt;اگر سیلی نیآزارد ....وگر آتشفشانی&lt;br /&gt;سخت خاموش است ولی دست بشر&lt;br /&gt;همواره در هرروز وُ...در هرشب بسان زلزله ...&lt;br /&gt;با قلب سوزانی زآتشها...&lt;br /&gt;به جان آدمی افتاده وخود ریشه ی خود را ..&lt;br /&gt;ز بُن از جا کَند با ظلم انسانی!!!&lt;br /&gt;خداوندا ...تو شاهد باش&lt;br /&gt;که اینک قرن کشتار است&lt;br /&gt;همان قرنی که میگفتند&lt;br /&gt;جهانی میرود تا بهترین قرن ِجهان باشد!!!&lt;br /&gt;عجب برما...عجب برما!&lt;br /&gt;که گویا هردم وُ هر روز وشب &lt;br /&gt;امید می بستیم ...&lt;br /&gt;که فردای دگر"نوری" دگر دارد,ولی ..اما....&lt;br /&gt;هنوزم بر جنایتهای دیروزی&lt;br /&gt;که بر انسان روا کردند&lt;br /&gt;دگرباره، هزاران صحبت وبحث است&lt;br /&gt;دوباره قصه از جنگ است!!!&lt;br /&gt;دوباره یا که شاید صدهزاران باره ،&lt;br /&gt;انسانی تفنگی در کف وُدر قتل عام آدمی&lt;br /&gt;در راه رفتن هاست!!!&lt;br /&gt;خدایا کودک دنیا بسی تنهاست!!!&lt;br /&gt;که انسانی به رشد وعقل ودیدن ها&lt;br /&gt;چوُنان کوری... پُر ازخشم وپر ازکینه&lt;br /&gt;جهانی میکند نابود!&lt;br /&gt;خداوندا...فقط چشمم بروی هر سیاهی باز میگردد&lt;br /&gt;وتنها آتش ودود وُتفنگ وُبمب وبمب افکن&lt;br /&gt;جواب تازه ی قرن جدید ماست!&lt;br /&gt;خدایا کودک ِدنیای تو &lt;br /&gt;بس بی پناه وبیگناه وُبی خبر اینجاست&lt;br /&gt;خدایا کودک ِ دنیای تو تنهاست!!!  &lt;br /&gt;___ فرزانه شیدا____&lt;br /&gt;●&lt;br /&gt;۲۰___ مرغ ودرخت ____&lt;br /&gt;روزی آن مرغ پای بسته ی دهر&lt;br /&gt;پروبالی برای رفتن یافت&lt;br /&gt;پرکشید و به شادی وامید&lt;br /&gt;" قفسی" از برای "بودن" ساخت&lt;br /&gt;این سرائی که لانه ی او شد&lt;br /&gt;به خیالش که آشیانه ی اوست&lt;br /&gt;بی خبر زآنکه شد اسیر قفس&lt;br /&gt;در سرائی که همچو خانه ی اوست!&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;نیست فرقی میان مرغ ودرخت&lt;br /&gt;" سرنوشتی " اگر "اسارت " بود&lt;br /&gt;" نه درختی توان رفتن داشت"&lt;br /&gt;"نه که مرغی در قفس بگشود"!! &lt;br /&gt;___بهمن ماه 1365 /فرزانه شیدا____ &lt;br /&gt;●پایان بخش هفتم از: اشعار فرزانه شیدادربعدُ سوم آرمان نامه ی ارد بزرگ●&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7604752596727564547-4969996772019732593?l=b4armannameh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://b4armannameh.blogspot.com/feeds/4969996772019732593/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7604752596727564547&amp;postID=4969996772019732593&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/4969996772019732593'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7604752596727564547/posts/default/4969996772019732593'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/8.html' title='● اشعار فرزانه شیدا در کتاب بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ (7)●'/><author><name>فرزانه  شیدا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03801819279422077766</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S4TU4I0y5MI/AAAAAAAABRg/5rU7KjHTLY8/S220/15edd07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7604752596727564547.post-741924425751999659</id><published>2010-02-15T14:29:00.000-08:00</published><updated>2010-03-26T10:11:09.203-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش 6ششم'/><title type='text'>●اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●بخش 6ششم</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg" mce_href="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg"&gt;&lt;img src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" mce_src="http://3ahel.files.wordpress.com/2010/03/orod-bozorg-11.jpg?w=213" alt="کتاب بعد سوم آرمان نامه &amp;quot;ارد بزرگ&amp;quot; به قلم &amp;quot;فرزانه   شیدا&amp;quot;" title="OROD BOZORG 11" class="alignnone size-medium   wp-image-738" width="213" height="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;●اشعار فرزانه شیدا درکتاب●&lt;br /&gt;بعُد سوم آرمان نامه ی اُردبزرگ ●&lt;br /&gt;بخش 6ششم ●&lt;br /&gt;ـــــــــ عشق ــــــــــ&lt;br /&gt;آمدم تا در آسمان کبودپرگشایم بسوی آزادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانه سازم بر آن خرابه ی دل&lt;br /&gt;تا بگیرم دوباره آبادی&lt;br /&gt;ره گشایم به شادی بودنتا بخندم دوباره با شادی&lt;br /&gt;آه ای خدای عشق و امید&lt;br /&gt;کاش عشقی بمن نمیدادی&lt;br /&gt;کاش عشقی بمن نمیدادی!!!&lt;br /&gt;* ف.شیدا&lt;br /&gt;بهانه:&lt;br /&gt;ــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;تو برام بهونه ای&lt;br /&gt;تا به شوقی به روزام نگا کنم&lt;br /&gt;واسه من یه چاره ای&lt;br /&gt;که دلم رو به غمام رضا کنم&lt;br /&gt;انگاری بودن تو&lt;br /&gt;حتی یاد و خاطره ات&lt;br /&gt;نفس آبی این قلب منه...تا دل شقایقیم&lt;br /&gt;با همون خال سیاه غصه هاش&lt;br /&gt;واسه تو طپیدنُ و شعری کنه&lt;br /&gt;انگاری بودن تو...حتی یاد و خاطره ات&lt;br /&gt;تو رگ سرخ وجودم...مثه یک رود امید&lt;br /&gt;راهی پیدا کرده از...چشمه ی دل&lt;br /&gt;که همه عاشقی رو...تو تنم جاری کنه&lt;br /&gt;مثه اون زمزمهی رودی که رفت...از تموم رگ من&lt;br /&gt;تا توی متن وجود.&lt;br /&gt;بی تو دنیا...مثه یک دشت سیاهه واسه من&lt;br /&gt;واسه من طلوع فردا نداره&lt;br /&gt;خورشید و آفتاب و مهتاب نداره&lt;br /&gt;بی تو چشمامم دیگه خواب نداره&lt;br /&gt;دنیا هم برای من ...مثه یک شب سیاست&lt;br /&gt;.. که همه ستاره هاش... پشت یک ابر سیا قایم شدن&lt;br /&gt;توی قهر لحظه های بی کسی&lt;br /&gt;تُو سکوت یه شب سرد و سیاه.&lt;br /&gt;بی تو دنیا ...دیگه بودن نداره&lt;br /&gt;وقتی که آسمونش ...آبی رویا نداره&lt;br /&gt;وقتی حرفی از منو ما نداره&lt;br /&gt;چیزی جز غصه ی فردا نداره!&lt;br /&gt;بی تو دنیا...مثه یک قاب رو دیوار میمونه&lt;br /&gt;خالی از نقاشی زندگیه&lt;br /&gt;رنگ سبز و سرخ و آبی نداره&lt;br /&gt;طرحی از روزای شادی نداره&lt;br /&gt;خالی از تصویر یک عاشقیه... آخه قابی خالیه&lt;br /&gt;بی تو دنیا دیگه بودن نداره&lt;br /&gt;دل من شوقی به موندن نداره&lt;br /&gt;آره تو بهانه ای...آره عشق من برام بهانه ای&lt;br /&gt;....واسه قلب عاشقم....که به شوق بودنت&lt;br /&gt;زندگی روسر کنم&lt;br /&gt;به امید عشق تو....توی راهه زندگی&lt;br /&gt;خستگی رو از تنم بدر بکنم&lt;br /&gt;آخه دل محبتو ...باتو شناخت&lt;br /&gt;قاب خالی دلم ....نقشی گرفت&lt;br /&gt;رنگ زیبای محبت و وفا&lt;br /&gt;نقش رنگین یه باغ باصفا&lt;br /&gt;همه یادآور قدرت خدا....همه یادآور قدرت خدا.&lt;br /&gt;آره دنیا بی تو بودن نداره&lt;br /&gt;وقتی که آسمونش آبی رویا نداره&lt;br /&gt;وقتی که حرفی دیگه...از منو از ما نداره&lt;br /&gt;تو برام بهونه ای... یه بهونه ی قشنگ&lt;br /&gt;تا بیادم بمونه ... همه عشقای قشنگ رو زمین&lt;br /&gt;ذره ی کوچیکی از عشق خداست&lt;br /&gt;عشقی که بی انتهاست&lt;br /&gt;عشقی که بی انتهاست*&lt;br /&gt;ف.شید ا 1383 سوم مهرماه&lt;br /&gt;______________&lt;br /&gt;آ خرین راه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیار آرام آمدم ....شاید.. حتی.. پاورچین&lt;br /&gt;آنقدر آرام که سایه ام نیز&lt;br /&gt;احتیاط میکرد... مبادا... ..آه..!!!&lt;br /&gt;گذر ازاین کوچه ها... اما...&lt;br /&gt;آنــگونـه کــه مــی پنــداشتم&lt;br /&gt;آسـان نبــود&lt;br /&gt;می ترســـیدم&lt;br /&gt;از دیــدن ودیــده شدن&lt;br /&gt;از دوبــاره ... بر لبــی بودن&lt;br /&gt;در نـــگاهــی جــستجو شــدن&lt;br /&gt;وباز دلشــکسته پـای پـس کشیـدن ورفـتن&lt;br /&gt;آرام ...آرامــتر از...صـــدای قـــلبم&lt;br /&gt;آرامتـر از طپش های درون سینه ام حتی&lt;br /&gt;آرامـــتر آمــدم&lt;br /&gt;وهــمینگونه آرام نیــز ...خـواهم رفــت&lt;br /&gt;مـــرا... دیــگر نـــخواهــی دیــد&lt;br /&gt;کــلامـی زمـن دیگر... نـخواهـی شـــنید&lt;br /&gt;وشـــا یــد گاه قـــلم&lt;br /&gt;بـاز بـــگرید... ونــاله ای برخـــیزد&lt;br /&gt;ازســـوزش نـوک قـــلم...&lt;br /&gt;بــر واژه های.. دلشـــکسته ام&lt;br /&gt;و از اشـــکهای دردآگـــین شــبانه ام ...&lt;br /&gt;ردپــائی بــماند در&lt;br /&gt;* شــعرم&lt;br /&gt;* در آغــوش تـــنهائی&lt;br /&gt;* در آشـــیانه شـــعر&lt;br /&gt;* در آغـــوش شـــعر&lt;br /&gt;یا * درکـــوچــه بــاغ هــای تـــرانــه ام&lt;br /&gt;و * در کنج خلوت شعرم&lt;br /&gt;عطر... دلتنـــگی بپــاشـــد&lt;br /&gt;دیگر آرام خواهم گرفت..&lt;br /&gt;اگرچه بغض در گلــو&lt;br /&gt;آه در ســـینه... تـــنهای تــنها&lt;br /&gt;در دلشـــکستگی ی*&lt;br /&gt;شـــیداوش روحـــم&lt;br /&gt;که در هــزاربــاره گی زنــدگیــم...&lt;br /&gt;شـــکست ...آری شـــکست....&lt;br /&gt;بــی هــیچ گنــاهی ...امـــا&lt;br /&gt;امــا...زیــن پــس..&lt;br /&gt;مــرا نخواهـی دیــد&lt;br /&gt;نـه تــو...نــه او...نـه هـــیچکس&lt;br /&gt;تـــعجب نــکن&lt;br /&gt;حـتی اگر تــرا نـیز...صـدا نکـنم&lt;br /&gt;...یــا چشــم برتـو ببنـــدم&lt;br /&gt;و خـلــوتم را... زار بگـریم&lt;br /&gt;د یــگر جــز شـــعر... ازمن ...&lt;br /&gt;هیچ نمانده اســت...&lt;br /&gt;نه حتی در آشیانه هایم!!!&lt;br /&gt;اما...مــن...هـمیشه در ســکوت مــیروم&lt;br /&gt;مـن آخر ..از بدرود بیـزارم&lt;br /&gt;از خـدا حــافظ گــفتن ها... در رنـجم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;بـسیار.. آخـرگـفته ام: بـدرود&lt;br /&gt;توان باردیگر گـفتنم نیـست&lt;br /&gt;نـه دیـگر بـاتـو...نـه...&lt;br /&gt;... دیـگر بـس اســت مـرا!&lt;br /&gt;سـلامی آغـاز نمـی کنم دیـگر&lt;br /&gt;کـه بـدرودی... در پی داشـته بـاشـد&lt;br /&gt;امـا برای تو.... برای او....وبـرای هـمه&lt;br /&gt;در دل هـزار هـزار آرزوی خـوب را&lt;br /&gt;...آرزو میـکنـم&lt;br /&gt;آه... آمـدم ...به آرامـی....&lt;br /&gt;میــروم دگربار... آهســته!&lt;br /&gt;ودیگر نـخواهــم خـواند...&lt;br /&gt;حتی زیر لـب :&lt;br /&gt;*هـمسفر ..آهسـته تر.. ازکـنار من گـذر&lt;br /&gt;*راه تــو.. راه من اســت..&lt;br /&gt;بی تـو کـُویـک هــمسفر&lt;br /&gt;*هـمسفر ایـن راه مـا ..*..&lt;br /&gt;راه عـشق است و صـفا&lt;br /&gt;بــردی از یـاد مگر؟.......&lt;br /&gt;تـو وفـای عـشق مـا؟&lt;br /&gt;....این اما شـــعری بـود&lt;br /&gt;در ... روزگــاری...&lt;br /&gt;که بایـد فرامـوشـش کنـم&lt;br /&gt;در دوبـاره گـی... شکـستن&lt;br /&gt;...نه... دیـگر نمیخوانم ...&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;نمی تـوانـم...نمی تـوانـم!!!&lt;br /&gt;زیـن پـس اما...زندگانـیت خـــوش بــاد&lt;br /&gt;که مـیدانـم زین پس ...هــمیشه&lt;br /&gt;هـزار خـاطره را با دل مـی کشـم...&lt;br /&gt;با روح مـی برم&lt;br /&gt;و در خـود مــیمـیرم&lt;br /&gt;نمیــگویـمت: بامـید دیـدار ...&lt;br /&gt;که دیـداری نـخواهــد بود&lt;br /&gt;نمیـگویـم ونه حتی ...تا بــعد....وآه...&lt;br /&gt;چـه بـی ثــمر بـود ایـن گـذر&lt;br /&gt;چـه پُـر اثـر بـر مـن&lt;br /&gt;فـقط بـه فـقط ..مـیگویم ترا ...&lt;br /&gt;شـاد باشـی وخــوشبخت&lt;br /&gt;کـامـران باشــی و در امـان خـدا&lt;br /&gt;یـادت هـمراه دلـم مـیماند&lt;br /&gt;در راه ... راه ِ رفــتن&lt;br /&gt;یـاد تــو ...تــو .. و حــتی تـــو&lt;br /&gt;1383ف.شیدا&lt;br /&gt;____________________&lt;br /&gt;هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;___اینگونه بودن! __&lt;br /&gt;صدایی خسته در صد واژه ی مبهم&lt;br /&gt;وصدها واژه ای در سطر خیس قطره های اشک&lt;br /&gt;میان خیسی هرخط دفتر . . .&lt;br /&gt;در تب فریاد و چون سرخی غمبار شقایق ها&lt;br /&gt;نگاهی غمزده خونین&lt;br /&gt;درون سینه اش رنگ سیاهی های یک اندوه&lt;br /&gt;و تکرار خطوط اشک&lt;br /&gt;میان خط به خط دفتری خاموش&lt;br /&gt;و اما بازهم خاموشی و اندوه&lt;br /&gt;ودر صدها سوال مانده در تردید&lt;br /&gt;به سرگردان سکوتی باز پیچیدن بخود . . .&lt;br /&gt;در یاس نا سامان یک "بودن"&lt;br /&gt;نیازی سخت درمانده به فریادی ز قعر سینه ای همواره در خاموشی مطلق&lt;br /&gt;ویک نومیدی سخت وسیاه از هرچه بودن در میان اوج نامردی&lt;br /&gt;به قعر نامرادی ها اگر حق هم چنین باشد&lt;br /&gt;چنین حق دل من نیست&lt;br /&gt;نه حتی حق تو در بودنی تنها برای زنده بودن ها . . . فقط یکبار !&lt;br /&gt;نه بار دیگری از روی دانش های عمری زندگی کردن . . .&lt;br /&gt
